دانلود پایان نامه

5-2-3-پیشبینی باورهای شناختشناسی توسط ابعاد الگوهای ارتباطی خانواده
به منظور پیشبینی هر یک از ابعاد باورهای شناختشناسی بر اساس ابعاد الگوهای ارتباطی خانواده از رگرسیون چندگانه به شیوههای همزمان برای هر یک از ابعاد باورهای
شناختشناسی بطور جداگانه استفاده شد.
نتایج حاکی از آن بود که در پیشبینی توانایی ثابت بر اساس الگوهای ارتباطی خانواده، الگوی گفتوشنود به صورت منفی و معنادار و الگوی همنوایی به صورت مثبت و معنادار شدند. در بعد دانش ساده، الگوی گفتوشنود و همنوایی هر دو پیشبینیکنندههای مثبت و معناداری برای دانش ساده میباشند و در بعد یادگیری سریع الگوی گفتوشنود به صورت مثبت و معنادار پیشبینی کنندهی یادگیری سریع و الگوی همنوایی پیشبینیکننده معناداری برای یادگیری سریع نمیباشد در بعد چهارم یا بعد دانش قطعی نیز الگوی گفت و شنود پیشبینی کنندهی مثبت و معناداری برای دانش قطعی است اما الگوی همنوایی پیشبینی کننده معناداری برای دانش قطعی نمیباشد.
شومر در 1994ماهیت دانش را بر اساس ساختار و منبع آن مشخص کرد. ساختار دانش به ساده بودن یا پیچیده بودن، مطلق بودن یا موقتی بودن ماهیت دانش اشاره دارد. منبع دانش نیز اشاره دارد به این که دانش در احاطه مرجعیت است یا از راه استدلال بوجود میآید. برای ماهیت یادگیری نیز دوبعد وجود دارد: باور به این که یادگیری سریع یا تدریجی است و این باور که توانایی یادگیری ذاتی یا ثابت است و یا بر اثر گذر زمان تحول مییابد.
در چارچوب فرضی شومر، باورهای شناخت در امتداد یک پیوستار از باورهای ساده تا پیچیده قرار میگیرند. فردی که دارای باورهای ساده، معرفتشناختی است، معتقد است که دانش ساده، روشن، معین ودر احاطه مراجع است. همچنین ، قطعی و لایتغیر هستند ، مفاهیم سریعاً یاد گرفته میشوند و اساساً توانایی یادگیری ذاتی است. در مقابل، فردی که دارای باورهای پیچیده است، بر این باور است که دانش قطعی نیست، بلکه موقتی و نیز پیچیده است و دانش را میتوان به تدریج از طریق فرآیندهای مربوط به استدلال یاد گرفت.
با استفاده از رگرسیون چندگانه؛ قدرت پیشبینی توانایی ثابت بر اساس ابعاد الگوهای ارتباطی خانواده مورد بررسی قرار گرفت الگوی گفت و شنود به صورت منفی ومعنادار و الگوی همنوایی به صورت مثبت و معنادار پیشبینی کنندههای توانایی ثابت میباشند. در تفسیر این نتایج میتوان گفت که این افراد معتقدند هر فرد از مجموعهای از تواناییها و ظرفیتهای معین برای اکتساب دانش برخوردار است که عملکردی فراتر از آن نمیتواند داشته باشد، و نمیتوان با یادگیری چگونه فراگرفتن، بهبودی در نحوه و میزان اکتساب دانش حاصل نمود. بنابراین وقتی فرد توانایی خود را تنها در حفظ کردن مطلب میبینید، به این باور میرسد که توانایی امری ثابت و بدون تغییر است. که این باور نتایج نامطلوبی را بدنبال خواهد داشت، این باور سبب میشود که فرد از خود توقع کمتری داشته باشد و تلاش کمتری میکند. لذا در
خانوادههایی که میزان گفتوشنود در آنها بالا میباشد و فرزندان با اعضای خانواده ارتباطات باز و مناسبی دارند، باور توانایی ثابت در آنها شکل نمیگیرد بلکه این باور که هوش و توانایی قابل تغییر است و میتوان با آموختن روشهای مؤثر یادگیری، به موفقیتهای بیشتری در امور تحصیلی دست یافت و این که با تلاش و تعمق میتوان از یک مطلب خاص چیزهای بیشتری را یاد گرفت در آنها بوجود میآید.
در توضیح این که الگوی همنوایی به صورت مثبت و معنادار پیشبینی کننده توانایی ثابت میباشد میتوان گفت که در خانوادههایی با جهتگیری همنوایی زیاد، بر عقاید، نگرشها و ارزشهای همگون تأکید دارد. در حالی که خانوادههای با جهتگیری همنوایی کم به نگرشها و عقاید ناهمگون و فردیت اشخاص بهاء میدهند. در نتیجه در خانوادههایی که همنوایی زیاد است، اعتقاد بر این است که توانایی ثابت است چرا که فردیت شخص در این گونه
خانوادهها نیست.
با استفاده از رگرسیون چندگانه، قدرت پیشبینی دانش ساده بر اساس ابعاد الگوهای ارتباطی خانواده مورد بررسی قرار گرفت نتایج نشان داد که الگوهای گفتوشنود و همنوایی پیشبینی کنندههای مثبت و معناداری برای دانش ساده میباشد. بعد دانش ساده به این موضوع اشاره دارد که دانش از سوی برخی فراگیران به صورت قطعاتی منفک از یکدیگر پنداشته میشود. برخلاف آن، گروهی از فراگیران بر این باورند که اجزای دانش مرتبط با یکدیگرند و نظامی منسجم و یکپارچه را به منظور تبیین پدیده فراهم میسازد ( شومر ، 1998).
با استناد به این تعریف میتوان گفت که تعاملات خانواده سبب شکلگیری باورهای فرزندان درباره ماهیت دانش میشود یعنی در خانوادههایی که دارای گفتوشنود زیادی هستند و در مورد درس خواندن و یادگیری فرزندان خود به بحث میپردازند، در صورتیکه دانش ساده در آن ها شکل گیرد این خود میتواند کمک بزرگی در سنین پایین برای یادگیری باشد و همچنین سبب ایجاد انگیزش بیشتر و اضطراب کمتر بشود. در مقابل خانوادههایی که همنوایی در آنها زیاد است در تعاملات خود بر همسانی عقاید و نگرشها تأکید دارند. در این خانوادهها ارتباطات بین دو نسل منعکسکننده حرف شنوی از والدین و دیگر بزرگسالان است. در واقع میتوان گفت که جهتگیری همنوایی زیاد با ساختار خانوادههای سنتی ارتباط دارد. یعنی خانوادههایی که منسجم و دارای سلسله مراتب هستند. در این خانوادهها زمانی که عقیدهای بیان میشود فرزندان به شدتتحتتأثیرآنعقیدهقرار میگیرند. بنابراین در این شرایط فرد کاملاً تحت تأثیر محیط سنتی خانواده قرار گرفته و عقاید آنان را میپذیرد. البته با ارتقاء فرد به مراحل بالاتر آموزش، باورهای معرفت شناختی فرد از ساده به پیچیده تحول مییابد. اما هنوز در جامعه آماری این پژوهش باورها به شکل باورهای ساده میباشند و نتایج حاکی از آن است که خانواده و الگوهای ارتباطی آن در آن نقش اساسی دارند و در کنار آن ممکن است کاربرد آموزش به صورت سنتی در دانشگاه شیراز مانع تغییر باورهای دانشجویان از ساده به پیچیده نیز باشد.
باز هم با استفاده از رگرسیون چندگانه، قدرت پیشبینی یادگیری سریع بر اساس الگوهای ارتباطی خانواده مورد بررسی قرار گرفت و نتایج حاکی از آن بود که الگوی گفتوشنود به صورت مثبت و معناداری پیشبینیکننده یادگیری سریع میباشد و الگوی همنوایی
پیشبینیکننده معناداری برای یادگیری سریع نیست.
برخی از فراگیران برآنند که یادگیری به سرعت در همان مرحله اول رویارویی با دانش اتفاق میافتد و تمامی اطلاعاتی را که میتوان از یک مطلب بدست آورد، سریعاً قابل حصول است در مقابل این دسته گروهی قرار دارند که معتقدند یادگیری فرآیندی تدریجی است.
یافتههای پژوهشی نشان میدهد که نگرش و باورهای فراگیران درباره دانش در
حوزههای متفاوت، به شدت تحت تأثیر عوامل فرهنگی و بافت تربیتی جوامع قرار دارد (مکلود، 1992؛ شونفلد، 1992؛ توبیاس، 1993؛ فیلیپس 2002). بر اساس این پژوهش بنابراین
میتوان پذیرفت که شکلگیری رفتارهای یادگیری فراگیران با گفتوشنود و میزان تعاملات آنها در ارتباط میباشد. در این میان نقش خانواده را نمیتوان نادیده انگاشت چرا که در فرهنگ ما اغلب خانوادهها به فرزندان خود شیوه حفظ کردن طوطیوار مطالب را یاد میدهند چرا که آن را بهترین روش میدانند زیرا این روش در مورد بعضی از دروس بسیار کارآیی دارد. اما این روش برای دروسی مثل ریاضی کاربرد ندارد و شاید علت را باید در چیز دیگری جستجو کرد چرا که خانوادهها به مهارتهای آموزشی به اندازه کافی آگاهی ندارند و چه بسا اگر مسئولین امر برای خانوادهها دورههایی خاص را تدارک ببینند که آنها آموزشهای لازم مربوط به هر درس را دریافت کنند، بتوان به افقهای جدیدی را در مورد باور دانش دست یافت.
از نتایجی که در این قسمت بدست آورد میتوان چنین استنباط کرد که دانشجویان سال سوم هنوز دارای باورهای ساده معرفتشناختی میباشند.
شومر و همکاران در 1994 در پژوهشی با عنوان «مقایسه باورهای معرفتشناختی دانشجویان کارشناسی و بالاتر، 288 نفر دانشجو را مورد مطالعه قرار دادند. بر مبنای این پژوهش نشان داده شد که بین باورهای دانشجویان در دو دوره کارشناسی و بالاتر در زمینه ذاتی بودن توانایی یادگیری، ساده بودن علم، سریع بودن یادگیری و مطلق بودن یادگیری تفاوت معنادار وجود دارد. به نحوی که دانشجویان سطوح بالاتر، یادگیری را فرآیند پیچیده، نسبی و تدریجی تلقی کردند و اعتقاد کمتری به ذاتی، مطلق و سریع بودن یادگیری از خود نشان دادند.
مرزوقی (1374) در پژوهشی با عنوان بررسی باورهای معرفتشناختی دانشآموزان مدارس عادی و تیزهوش شهر کرج چنین نتیجهگیری میکند که دانشآموزان تیزهوش در مقایسه با عادی اعتقاد کمتری به توانایی ذاتی، یادگیری سریع، ساده بودن علم ودانش دارند.
شومر، کریستی و گاینا (1997) . در بررسی باورهای معرفتشناختی دانشآموزان سال اول تا آخر دبیرستانی به نتایج مشابهی بدین شرح دست یافتند. همچنان که دانشآموزان به سالهای آخر تحصیل نزدیک میشوند، باورهای آنها از سطح ثابت بودن توانایی یادگیری، ساده بودن دانش، یادگیری سریع و قطعی بودن دانش و به طورکلی، نسبت به ماهیت دانش و دانستن دستخوش تحول شده است.
شومر در 1998 در پژوهشی دیگر به مطالعه تأثیر سن و آموزش بر باورهای معرفتشناختی پرداخت. هدف این پژوهش، بررسی نقش سن و آموزش در باورهای معرفت شناختی افراد بزرگسال بود. بدین ترتیب نمونهای با حجم 418 نفر بزرگسال از همه طبقات (خانهدار، پیشخدمت، نجار، کارمند اداری، وکلا و …) انتخاب شدند. نمونهگیری به شیوه طبقهای انجام گرفت تا این اطمینان حاصل شود که یک سوم نمونه فقط کسانی هستند که از آموزش در دوره دبیرستان برخوردار شده بودند. یک سوم دیگر، تجربه دانشجویی را در دوره کارشناسی داشتند و یک سوم آخر، دانشآموخته (کارشناسی ارشد بالاتر) بودند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داده که آموزش، باورهای مربوط به ساختار و ثبات دانش و سن باورهای مربوط به توانایی یادگیری را پیشبینی میکند.
با استناد به مطالبی که در بالا ذکر گردید مؤلفه تحصیلات والدین و سن آنها میتواند جهانبینی و ایدئولوژی و باورهای شناختشناسی آنان اثر گذاشته و تعاملات آنها با فرزندان سبب شکلگیری باورهای شناختشناسی در آنان میشود.