دانلود پایان نامه

نرخ انتشار نوآوری در یک بخش بازار تابعی از 10 فاکتور زیر است:
1-نوع گروه: بعضی از گروه ها بیش از سایرین، پذیرای تغییر و تحولات هستند. به طور کلی افراد جوان، ثروتمند، و تحصیل کرده به سرعت، پذیرای تغییر وتحولات، و به تبع آن پذیرای محصولات جدید بازار هستند. بنابراین بازار هدف برای نوآوری و محصولات جدید، یک فاکتور و عامل تعیین کننده در میزان انتشار و گسترش آنها محسوب می شود.
2-نوع تصمیم گیری: نوع تصمیم به تصمیم گیری فردی یا گروهی اشاره دارد. هرچه تعداد افرادی که در تصمیم گیری خرید شرکت دارند کمتر باشد سرعت گسترش و انتشار نوآوری افزایش می یابد.
3-تلاشهای بازاریابی: میزان گسترش محصولات جدید در جامعه به شدت تحت تأثیر میزان تلاش های بازاریابی انجام شده در آن بخش است. بر همین اساس، می توان گفت که نرخ انتشار نوآوری تا حدودی در کنترل شرکت است.
4-ارضای نیازها: هر چه قدرنیاز به نوآوری در محصول یا خدمت، بارزتر و آشکارتر باشد، سرعت انتشار نوآوری بیشتر می شود.
5-انطباق: هر چه خرید و استفاده از نوآوری در راستای ارزش ها و باورهای فردی و گروهی باشد، خدمت یا محصول جدید، سریع تر انتشار می یابد.
6-مزیت نسبی: به هر میزان که برداشت افراد از نوآوری یا محصول جدید در ارتباط با ارضای نیاز مربوطه در مقایسه با روش های موجود بهتر باشد به همان نسبت با سرعت بیشتری منتشر می شود. هم عملکرد و هم هزینه محصول جدید به عنوان مزیت نسبی شناخته می شوند.
موفقیت یک نوآوری، مستلزم آن است که مزیتی عملکردی یا قیمتی را به مصرف کننده ارایه دهد. ترکیب این دو همان چیزی است که به عنوان مزیت نسبی شناخته می شود.
7-پیچیدگی: هر اندازه که درک و استفاده از نوآوری یک محصول یا خدمت جدید مشکل تر باشد سرعت انتشار آن کندتر خواهد بود. نکته کلیدی در این بعد، در اصل، سادگی استفاده از محصول به جای پیچیدگی آن است.
8-قابلیت مشاهده: به هر میزان که مصرف کنندگان بتوانند تأثیرات مثبت انتخاب یک محصول را ببینند و در زندگی خود احساس کنند، به همان اندازه نوآوری با سرعت بیشتری گسترش خواهد یافت.
9-قابلیت آزمایش: هر چقدر که استفاده و تست یک محصول جدید و نوآوری، کم هزینه تر باشد سریعتردر بازار هدف انتشار می یابد.
10- احساس ریسک افراد: سرعت گسترش یک نوآوری در بازار هدف به ریسک مرتبط با استفاده یا تست آن مرتبط است. به عبارت دیگر، هر چه میزان ریسک یا تست یک نوآوری بالاتر باشد سرعت انتشار آن کمتر می شود. این ریسک، شامل ریسک مالی، فیزیکی و اجتماعی است. برداشت افراد از ریسک تابعی از معیارهای زیر است:
الف-احتمال این که نوآوری به عملکرد مورد علاقه افراد منجر شود.
ب-نتایج و اثرات ناشی از عدم عملکرد محصول مطابق با علاقه و تمایل فرد.
ج-قابلیت برگرداندن و از بین بردن تبعات منفی و هزینه های مربوط به آن (هاوکینز، 1385،158-156).
2-5- سیر تحول فناوری اطلاعات در صنعت تلفن بانک:
فناوری بانک ها مشتمل بر فناوری پردازش، ثبت، نگهداری، تغذیه وتبادل اطلاعات مشتریان است. این فناوری طی دوره های چهارگانه ای به تکامل رسیده است. هر یک از دوره ها بر جنبه ای متفاوت از کار دلالت دارند. در هر دوره تا حدی رایانه و نرم افزار جایگزین انسان ها و کاغذ شده اند. هر دوره از تکامل به مدیران سامانه بانکی این امکان را داده است که اوقات تلف شده رادر شرایط کار رقابتی به حداقل برسانند و در گستره بالاتری به ارایه خدمت بپردازند. تحول الگوهای اساسی فناوری در صنعت تلفن بانک در چهار دوره در ذیل تشریح می گردد:
2-5-1- دوره اول: اتوماسیون پشت باجه
این نخستین دوره کاربرد رایانه در صنعت بانک داری بود. با استفاده از رایانه های مرکزی، اطلاعات و اسناد کاغذی تولید شده در شعب به صورت بسته بندی شده به مرکز، ارسال و پردازش شبانه انجام می شود. در این دوره کاربرد اصلی رایانه محدود به ثبت دفاتر و تبدیل کاغذ به فایل های رایانه ای است. فناوری اتوماسیون پشت باجه که در دهه 1960 رواج داشت این امکان را فراهم نمود تا دفاتر و کارت ها از شعب حذف و گردش روزانه حساب هادر پایان وقت هر روز به رایانه های مرکزی برای به روز شدن ارسال گردد. پیشرفت اتوماسیون پشت باجه در دهه 1970 باعث شد که به جای ارسال اسناد کاغذی به مرکز،عملیات روزانه شعب از طریق ثبت آن ها بر روی محیط های مغناطیسی به مرکز ارسال گردد و پردازش اطلاعات و به روز رسانی حساب ها کماکان در اتاق های رایانه مرکزی صورت می گرفت. در این دوره عملیات اتوماسیون تأثیری در جهت رفاه مشتریان بانک ها ایجاد ننمود و تأثیر رقابتی نیز بین بانک ها بر جای نگذاشت.
2-5-2- دوره دوم: اتوماسیون جلوی باجه
این دوره از زمانی آغاز می شود که کارمند شعبه در حضور مشتری عملیات بانکی را به صورت فناوری اطلاعات ثبت و دنبال می کند. از اواخر دهه 1970 امکان انتقال لحظه ای از طریق به کارگیری ترمینال ها در جلوی باجه فراهم آمد. این ترمینال ها که به ظاهر شبیه به رایانه های شخصی امروزی بودند، از طریق خطوط مخابراتی به رایانه های بزرگ مرکزی متصل می شدند و امکان انتقال اطلاعات به صورت مؤثر در بین شبکه های بزرگ رایانه ای و ترمینال های ورودی و خروجی به وجود آمد. در این دوره کارمندان شعب قادر شدند به صورت لحظه ای به حساب های جاری دسترسی داشته باشند. اما کماکان به روز رسانی حساب ها و تهیه گزارش های مربوط،به صورت شبانه و توسط پردازشگرهای مرکزی انجام می شد. در این دوره بانکها مجبور بودند برای نیل به اتوماسیون جلوی باجه، شبکه های مخابراتی اختصاصی داشته باشند در حالیکه شبکه های مخابراتی موجود در اختیار و انحصار شرکت های دولتی بود و استفاده از آن ها نه تنها از نظر فناوری محدود، بلکه بسیار گران و پر هزینه بود. در این دوره یعنی دهه 1980 بدون شک سرعت دسترسی کارکنان بانک ها به حساب های مشتریان و سرعت انتقال اطلاعات افزایش یافت و ارایه خدمت به مشتریان بهبود پیدا کرد. در این دوره نمی توان کارکنان بانک ها را کاهش داد چرا که هنوز نیاز به افرادی که پاسخگوی مراجعین به بانک ها باشند وجود دارد.
2-5-3- دوره سوم: متصل کردن مشتریان به حساب هایشان
در این دوره که از اواسط دهه 1980 آغاز شد امکان دسترسی مشتریان به حساب هایشان فراهم می گردد. یعنی مشتری از طریق تلفن یا مراجعه به دستگاه خودپرداز و استفاده از کارت هوشمند یا کارت مغناطیسی یا رایانه شخصی به حسابش دسترسی پیدا می کند و ضمن انجام عملیات دریافت و پرداخت، نقل و انتقال وجه را به صورت فناوری اطلاعات انجام می دهد. سالن بانک ها به مرور خالی از صف های طولانی مراجعین می شود. آن دسته از کارکنانی که در جلوی باجه به امور دریافت و پرداخت از حساب ها اشتغال دارند، به بخش های دیگر نظیر بازاریابی و سیستم مشتریان منتقل می شوند. به طور کلی می توان گفت در این دوره وجود نیروی انسانی در شعب بانک ها هنوز الزام است و مشتریان احساس می کنند که سیستم بهتری را دریافت می کنند. زیرا خود شاهد کار خود هستند. پول کاغذی هنوز در جریان است و از این رو دریافت پول هنوز یکی از فشارهای کاری است.سامانه های تلفنی امکان استفاده 24 ساعته مشتریان را فراهم می سازد و محدودیت ساعت کار بانک ها تنگنای جدی مشتریان نیست. متصل شدن مشتریان به حساب های بانکی همان قدر که برای مشتریان سودمند است برای بانک نیز می تواند مفید باشد. زیرا حذف کاغذ و صرفه جویی در کارکنان امکان پذیر می گردد. در این دوره مشتری کماکان برای دریافت دیگر سیستم بانکی مثل وام، سیستم بیمه ای و غیره باید به شعب مراجعه کند و فقط عملیات تلفن بانک شعبه ای شامل دریافت های مشتریان بدون مراجعه به بانک انجام می شود.
می توان گفت در این دوره عملیات بانکی نیمه فناوری اطلاعات شده است. دو مشکل اساسی در این دوره به چشم می خورد.یکی عدم یکپارچگی سامانه های مکانیزه، جزیره ای بودن و ناهماهنگی آن ها برای ارایه سیستم به مشتریان و دیگری عدم وجود و تکامل خطوط مخابراتی مطمئن و پروتکل های ارتباطی مربوط به متصل نمودن مشتری به شعب و شعب بانک ها به یکدیگر.