دانلود پایان نامه
ثورندایک در مشهورترین مجموعه آزمایش های خود ( 1898- 1911) گربه ها را در قفس هایی چوبی قرار داد . قفس ها در شکل های مختلف ساخته شده بود، ولی دسته ای در وسط آن ها آویزان بود که هرگونه برخورد محکم با آن موجب باز شدن در قفس می شد و فرار را امکان پذیر می ساخت ( گلاور و برونینگ، 2009؛ ترجمه خرازی، 1388: 207). ثورندایک وضعیت آزمایش را طوری انتخاب کرد که هنگامی که گربه ها داخل قفس هدایت می شدند گرسنه بودند و چنان چه موفق می شدند فرار کنند، غذا در دسترس ایشان قرار می گرفت. وضعیتی که گربه در آن قرار دارد با تعریف ما از مسأله تطبیق می کند یعنی گربه در وضعیتی قرار دارد و می خواهد در وضعیت دیگری قرار گیرد، ولی نمی داند چگونه خود را بدان جا برساند.
ثورندایک گربه ها را با دقت زیر نظر گرفت و در حالی که آن ها سعی می کردند فرار کنند، جزئیات حرکات آن ها را ثبت کرد. او متوجه شد که گربه ها رفتارهای مختلفی انجام می دهند تا به طور تصادفی به دستۀ وسط قفس برخورد کنند. به علاوه، متوجه شد که جایی که بلافاصله پس از آن که درون قفس قرار می گیرد فشار بر دسته را، که در کوشش های قبلی موجب آزادی آن ها شده بود، تکرار و از قفس فرار می کنند. رفتار گربه ها موجب شد که ثورندایک این نوع حل مسأله – و هرگونه یادگیری مرتبط با آن- را یادگیری کوشش و خطا بنامد.
ثورندایک بعداً این اعتقاد را پیدا کرد که همۀ پستانداران، از جمله انسان، مسائل را از همین طریق یاد می گیرند و حل می کنند. به نظر ثورندایک حل مسأله توسط انسان هم چون موجودات زندۀ سطح پایین تر براساس کوشش و خطا رو به بهبود می گذارد و بدون فکر و استدلال تحقق می پذیرد (همان: 209).
رهیافت عمل گرایانۀ دیویی برای حل مسأله
دیویی در پی مشاهدات فراوان خود سلسله مراحلی را توصیف کرد که به گمان وی حل کنندگان موفق مسائل از آن پیروی می کنند (سیف، 1389: 20). از این مراحل هنوز نیز در طراحی برنامه های آموزشی مربوط به ابعاد مختلف حل مسأله استفاده می شود. (همان).
عرضۀ مسأله: بدیهی است حل مسئله ممکن نیست مگر آن که افراد با مسئله روبه رو شوند. در این مرحله روان شناسانی که با پرورش توانایی حل مسأله سروکار دارند دو راه را انتخاب می کنند ( دیکسون، 1987؛ همان). اولاً، در تربیت افراد برای حل مسائل شخصی تأکید بر کمک به آن ها برای آگاهی از مسائلی است که قبلاً از آن بی اطلاع بوده اند. ثانیاًً، در تربیت رسمی تر حل مسأله تأکید بر نقش معلم در طرح مسأله به صورت روشن است. معلم باید مطمئن شود که همۀ اطلاعات لازم برای حل مسأله به دانش‎آموز منتقل می شود و یا دانش‎آموز آن ها را از قبل می داند.
تعریف مسأله: تعریف مسئله برای حل آن حیاتی است. تقریباً همۀ مسائل را می توان به چند طریق تعریف کرد و هر تعریف ممکن است به راه حل خاصی منتهی شود. در تمرین حل مسئله بر توانایی دانش آموز در تعریف های بیشتر تأکید می شود تا از این طریق طیف وسیع تری از فعالیت برای حل مسأله توسط شاگردان فراهم شود (همان: 210).
طراحی فرضیه: وقتی مسأله تعریف شد، این مرحله فرامی رسد که برای حل آن مسأله هرچه بیش تر فرضیه تولید شود. هرچه فرد فرضیه های بیش تری را طراحی کند، بخت او برای یافتن جواب رضایت بخش افزایش می یابد.
آزمایش فرضیه: تولید تعداد زیادی فرضیه برای حل یک مسأله، حل کننده مسئله را در وضعیتی قرار می دهد که باید از بین فرضیه های مختلف یکی را انتخاب کند
انتخاب بهترین فرضیه: وقتی فرد راه های ممکن برای حل مسأله را ارزیابی کرد، باید جذاب ترین فرضیه را انتخاب کند. روان شناسان در این مرحله از فرآیند حل مسأله بر استفاده از توانایی تصمیم گیری تأکید دارند. ( همان).
بینش: دیدگاه گشتالتی حل مسأله
کهلر بنیان گذار بخشی از روان شناسی گشتالت بود که به حل مسأله توجه دارد. او معتقد بود که مسئله موجب بروز عدم تعادل شناختی در افراد می شود و افراد در صدد رفع آن عدم تعادل برمی آیند. یعنی مسئله افراد را به فعالیت وامی دارد تا بر اثر آن مسئله حل شود و تعادل شناختی مجدداً حاصل گردد. کهلر هم چنین معتقد بود که افراد مسائل را ارزیابی می کنند و همۀ اجزاء و شرایط آن را بررسی می کنند تا یکباره پاسخ مسئله را به صورت جرقه های بینش به دست آورند. کهلر با دیدگاه ثورندایک، مبنی بر این که حل مسئله یک فرایند کوشش و خطاست به طور جدی مخالف بود. او معتقد بود که مرحلۀ میانه و رشد یابنده ای در کار نیست و مسائل یا حل می شود یا نمی شود و نقطۀ دیگری در فاصلۀ این دو وجود ندارد. مراحل حل مسأله از دید کهلر به شرح زیر می باشد ( گلاور و برونینک، 2009؛ ترجمه خرازی، 1388: 212):
تشخیص مسأله: کهلر نیز همانند دیویی معتقد بود که قبل از آن که دربارۀ مسئله اقدامی انجام پذیرد باید آن را مشخص کرد.
دورۀ نهفتگی: مشاهدات کهلر او را به این نتیجه رساند که حل کنندگان مسئله در مراحل اولیۀ حل مسئله، مقدار زیادی فکر می کنند. کهلر احساس کرد که شاخص دورۀ نهفتگی و یا دوران پیش از حل این است که حل کنندۀ مسئله تلاش می کند در ذهن خود راه حل های ممکن متعددی را که وجود دارد به آزمایش بگذارد.
بینش: وقتی فرضیه ای صحیح در دورۀ نهفتگی بررسی شود، راه حل مسئله یک باره و به طور کامل پیدا می شود. کهلر این نوع یافتن حل مسأله را بینش نامید.
حفظ پذیری راه حل های مبتنی بر بینش: کهلر معتقد بود که راه حل هایی که از طریق بینش به دست می آید بسیار به یاد ماندنی است. ثورندایک حفظ پذیری راه حل مسائل را توصیف نکرده بود، ولی دیویی احساس کرد که حل کنندۀ مسئله باید در زمینۀ نگهداری راه حل آن مسئله تلاش کند.
تعمیم راه حل های مبتنی بر بینش: تعمیم دانش هم برای کهلر اهمیت داشت و هم برای دیویی. کهلر تعمیم را محصول طبیعی بینش می دانست، در حال که دیویی فکر می کرد برای تعمیم، تلاش بیش تری از سوی حل کنندۀ مسئله لازم است.
2-5- پیشینه پژوهش
2-5-1- پژوهش های داخلی
در زمینه موضوع این پژوهش در ایران پژوهشی که به طور مستقیم به این موضوع پرداخته باشد انجام نگرفته است و بیشتر پژوهش ها در زمینه تأثیر شبیه سازی در علوم پزشکی به دست آمده است بنابراین ناگزیر پژوهش های یافت شده در ادامه ارائه می گردد:
-پازارگادی (1389)، شبیه سازی در آموزش پرستاری.
پژوهش گر در این پژوهش معتقد است که، شبیه سازی، نسخه ای از بعضی وسایل حقیقی یا موقعیت های کاری است که تلاش دارد، بعضی جنبه های رفتاری سیستمی فیزیکی یا انتزاعی را به وسیله رفتار سیستم دیگری نمایش دهد. هدف اصلی از کاربرد شبیه سازی در مراقبت های بهداشتی، آماده سازی دانشجویان برای مواجهه با موقعیت های بالینی است که امنیت بیمار را افزایش، خطاها را کاهش و قضاوت های بالینی پرستاران را بهبود می دهد. این روش از پیچیدگی زیاد یادگیری که در دنیای واقعی وجود دارد می کاهد. در این روش دانشجویان فرصت تسلط بر مهارت هایی را به دست می آورند که در دنیای واقعی امکان کسب آن کمتر است. شبیه سازها به گونه ای برنامه ریزی می شوند که بتوانند در مقابل اقدامات ناصحیح دانشجویان واکنش نشان داده و با بازخورد مناسب، نسبت به تصحیح اقدامات کمک نمایند. نتایج نشان داد که شبیه سازی منجر به تغییر نگرش در یادگیرنده، آمادگی یادگیرنده برای یادگیری نقش های جدید، کمک به یادگیرندگان برای درک نقش حرفه ای، نمایش نقش های تأثیرگذار بر یادگیرندگان، افزایش انگیزه و علاقه در یادگیرنده و ایجاد فرآیندهای تفکر انتقادی در یادگیرندگان می شود.
-نیلی ( 1391)، شبیه سازی و کاربرد آن در آموزش الکترونیکی.
پژوهش گر معتقد است که کامپیوتر و اینترنت امروزه باعث ایجاد تغییراتی در سیستم های مختلف اجتماعی شده است که از جمله در سیستم آموزش و یادگیری باعث به وجود آمدن مفهوم جدیدی به نام آموزش الکترونیکی شده است. یکی از ابزارهای تألیف محتوا در سیستم آموزش الکترونیکی شبیه سازی ها هستند. کاربرد شبیه سازی ها در آموزش، مبتنی بر نظریه های آموزش پیوندی ، شناخت موقعیتی و نظریه رمز دوگانه ، می باشد. هنگام استفاده از شبیه سازی ها جایگاه معلم از ارائه دهنده صرف اطاعات به تسهیل کننده فرآیند یادگیری مبدل می شود، هم چنین یادگیرندگان به سازندگان دانش شخصی تبدیل می شوند. شبیه سازی ها توانایی ارتقاء مهارت هایی مانند خلاقیت و حل مسأله را دارا می باشند که این امر در تحقیقات مختلف به اثبات رسیده است. شبیه سازی ها نه تنها توانسته اند در آموزش های سنتی در زمینه های مختلفی مانند ریاضی، مهندسی، پزشکی و … به موفقیت هایی دست یابند، بلکه آن ها هم چنین توانسته اند جای خود را در آموزش های الکترونیکی نیز باز کنند.