دانلود پایان نامه

در خانوادههای توافقکننده هم جهتگیری گفتوشنود زیاد و همجهتگیری همنوایی زیاد حاکم است. ارتباطات در این خانوادهها از یک طرف به وسیله تعارض بین فشار برای موافقت با اعضای خانواده، حفظ سلسله مراتب و ساختار قدرت موجود و از طرف دیگر با علاقه به برخورداری از ارتباطات باز و کشف عقاید تازه مشخص میشود. در چنین خانوادههایی، والدین به فرزندان خود و آنچه آنها بیان میکنند بسیار علاقهمند هستند. اما در عین حال معتقدند در نهایت این آنها هستند که باید برای خانواده و فرزندانشان تصمیم بگیرند. آنها تنش را اینطور رفع میکنند که هم به صحبتهای فرزندانشان گوش میدهند و هم به امید اینکه فرزندانشان علت عقاید، ارزشها و تصمیمات آنها را درک کنند، با صرف وقت و انرژی در مورد تصمیماتی که اتخاذ کردهاند به فرزندانشان توضیحاتی میدهند. معمولاً فرزندان این خانوادهها یاد
میگیرند که برای گفتو شنودهای خانواده ارزش قائل باشند و به ارزشها و عقاید والدین خود بهاء دهند. احتمال زیادی وجود دارد که آنها توسط پیامهایی که با عقاید و ارزشهای والدینشان هماهنگ است قانع میشوند و در برابر پیامهایی که آنها را از مسیر باورها و ارزشهای والدینشان منحرف میکنند مقاومت نشان دهند (فیتزپاتریک، 2004؛ کوئرنر و فیتزپاتریک، 1997، a 2002 ، b 2002). خانوادههای توافقکننده معمولاً بر همگونی تأکید دارند. در عین حال تمایل دارند در موضوعات مهم درگیر تعارض آشکار و علنی شوند (فیتزپاتریک و ریچی، 1994).
2-2-2-3-2-خانوادههای کثرتگرا
خانوادههایی با جهتگیری گفتوشنود زیاد و جهتگیری همنوایی کم “کثرتگرا” نامیده
میشوند. این خانوادهها از نظر عاطفی حمایتکننده هستند و با ارتباطات باز مشخص میشوند. در این خانوادهها مباحث بدون اینکه به اعضای خانواده تحمیل شوند به صورت آزاد، سرگشاده و راحت مورد گفتگو قرار میگیرند و همه اعضای خانواده در گفتگو شرکت میکنند. در این محیط نسبتاً آزاد از محدودیتهای اجتماعی، نه تنها فرزندان در معرض مسائل چالشانگیز قرار میگیرند بلکه تشویق به کشف باورهای جدید و تصمیمگیری بدون ترس میشوند. از اینرو، باورها و عقاید محکم و متنوعی درباره جهان اطراف خود بهدست میآورند. والدین این
خانوادهها نیازی به کنترل فرزندان خود یا تصمیمگیری در مورد آنها احساس نمیکنند.
این نگرش والدین، به بحثها و تبادلنظرهایی منجر میشود که در آنها افکار و عقاید اعضای خانواده بر مبنای ارزشی که دارند نه بر مبنای تأثیر اعضای خانواده ارزیابی میشود. والدین تمایل به پذیرش عقاید فرزندان خود دارند و به آنها اجازه میدهند به طور برابر در تصمیمگیریهای خانوادگی شرکت داشته باشند. فرزندان این خانوادهها یاد میگیرند در عین حال که به گفتگوهای خانوادگی احترام میگذارند، مستقل و خود اتکاء باشند. این یادگیریها باعث میشوند آنها در ارتباطات خود کفایت و کارآیی بهدست آورند و نسبت به توانایی
تصمیمگیری خود اعتماد پیدا کنند. به عبارت دیگر، این نوع خانوادهها داشتن مهارت ارتباطاتی و عقاید مستقل را در فرزندان پرورش میدهند. آنها به هنگام پردازش اطلاعات و تصمیمگیری بیش از هر چیزی تحت تأثیر پیامهایی قرار میگیرند که مبنایی منطقی دارند. (فیتزپاتریک، 2004؛ کوئرنر و فیتزپاتریک، 1997، a 2002، b 2002)
2-2-2-3-3-خانوادههای حفظکننده
به خانوادههایی با جهتگیری گفتوشنود کم و جهتگیری همنوایی زیاد “حفظکننده” گفته میشود. ویژگی مشخصه این خانوادهها تأکید بر اطاعت از مراجع قدرت، صاحب اختیاری والدین، اهمیت ندادن به تفکر، موضوعات تعقلی و عقلانی و ارتباطات آزاد و راحت است (فیتزپاتریک، 2004؛ کوئرنر و فیتزپاتریک، 1997، a2002، b2002). به عبارت دیگر، اعضای خانواده به همنوایی خشک یا غیرقابل انعطاف با هنجارهای خانواده یا کنارآمدن با دیگران تشویق میشوند و به ندرت در معرض پیامهای اختلاف برانگیز قرار میگیرند. (چنی، مکلئود و اتکین، 1971، به نقل از کواستن و اندرسون ، 2004)
اعتقاد والدین این خانوادهها این است که آنها باید برای خانواده و فرزندانشان تصمیم بگیرند. همینطور دلیلی نمیبینند در مورد تصمیمات خود توضیحی به فرزندانشان بدهند. بنابراین فرزندان این خانوادهها یاد میگیرند که ارزش کمی در گفتگوهای خانوادگی وجود دارد. آنها همچنین نسبت به توانایی خود در تصمیمگیری بیاعتماد میشوند. در نتیجه وقتی در معرض بحثی قرار میگیرند کیفیت بحث در هر سطحی که باشد، تحت تأثیر مرجع بیرونی قرار گرفته و قانع میشوند (فیترپاتریک، 2004؛ کوئرنر و فیتزپاتریک، 1997، a2002، b2002).
2-2-2-3-4-خانوادههای به حال خود واگذاشته
خانوادههایی با جهتگیری گفتوشنود کم و جهتگیری همنوایی کم، «به حال خود واگذاشته» نامیده میشوند. ویژگیهای ارتباطات در این خانوادهها میزان کم تعاملات در بین اعضای خانواده است و اگر تعاملی هم وجود دارد اعضای خانواده خود را زیاد درگیر آن
نمیکنند.
در نتیجه، به جای اینکه فرزندان تحت تأثیر خانواده قرار گیرند، تحت تأثیر زمینه اجتماعی بیرون از خانواده قرار میگیرند. در این خانوادهها معمولاً تنها درباره تعداد محدودی از موضوعات بحث و تبادلنظر میشود. والدین این خانوادهها معتقد هستند تمام اعضای خانواده باید قادر به تصمیمگیری درباره موضوعات مربوط به خود باشند، اما برخلاف خانوادههای کثرتگرا علاقهای به تصمیمات فرزندان خود نشان نداده، به داشتن ارتباط و محاوره با آنها بهایی نمیدهند. اکثر اعضای چنین خانوادههایی از نظر عاطفی جدا از هم هستند.
فرزندان این خانوادهها یاد میگیرند که ارزش کمی در گفتگوهای خانواده وجود دارد و آنها خود باید درباره موضوعات مربوط به خود تصمیم بگیرند زیرا از جانب والدین حمایت زیادی نمیشوند. آنها به جایی میرسند که توانایی تصمیمگیری خود را زیر سئوال میبرند. درنتیجه، به هنگام پردازش اطلاعات و تصمیمگیری اغلب تحت تأثیر همسن و سالان و دیگر منابع بیرونی قرار میگیرند. این خانوادهها نیز همچون خانوادههای حفظکننده تعارض را عاملی تهدیدکننده میدانند زیرا میتواند مقدار کم انسجامی را هم که وجود دارد از بین ببرد (فیتزپاتریک، 2004؛ کوئرنر و فیتزپاتریک، 1997، a2002).
2-2-3-نظریه انگیزش
نظریه انگیزش در قرن اخیر، توجه روانشناسان، جامعهشناسان و مسئولان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. این نظریه بوسیله مکللند و همکارانش در سال 1951 در دانشگاه هاروارد توسعه یافت (شوهان، 1993)
مکللند (1976) انگیزه پیشرفت را تمایل به سبقت گرفتن در بعضی از معیارهای رفتاری که در آنها رقابت با معیارهای برتری اهمیت دارد میل به عملکرد بهتر از معیار تعریف کرده است (مکللند و دیگران، 1976)
بنا به تعریف روبینز (1993) انگیزه پیشرفت عبارت از سائقی برای پیشی گرفتن بر دیگران، دستیابی به پیشرفت با توجه به ملاکهای مشخص و تلاش جهت کسب موفقیت است. کسی که دارای انگیزه پیشرفت است این تمایل را دارد که کارش را به خوبی انجام دهد و به صورت خودجوش به ارزیابی عملکرد خود بپردازد.
مکللند انگیزه پیشرفت را به عنوان انگیزه کارآمدی نامگذاری کرده است. او بر این باور است که آینده هر جامعهای وابسته به سطح انگیزه پیشرفت فعلی دانشآموزان آن جامعه است (مکللند، 1989).
پژوهش مکللند و دستیاران او با بررسی اولیه ماهیت و اندازهگیری انگیزه پیشرفت شروع شد. مکللند از همان آغاز متوجه این گونه پرسشهای گسترده بود که چگونه انگیزه پیشرفت خود را در فرد و جامعه نشان میدهد و چگونه در ارزشهای مسلط جامعه منعکس میگردد و چگونه این ارزشها به رشد اقتصادی، ساختار سیاسی و الگوهای فرهنگی مربوط هستند. او کارهای مبتکرانهای در زمینه انگیزه پیشرفت و اندازهگیری آن در جوامع گذشته و حال انجام داده است. وی تلاش کرد تا ارتباط بین انگیزه پیشرفت و رشد اقتصادی را در دوران گذشته و حال نشان دهد. در بررسیهای مکللند، شاخص رشد اقتصادی، میزان تولید برق کشورها نسبت به جمعیت آنها بوده است و انگیزش پیشرفت بوسیله کتابهای خواندنی کودکان در سالهای 1925 و سالهای 1950 اندازهگیری شده است، با فرض اینکه میزان کتابهای خوانده شده مبین تأکید نسبی بر تلاش برای پیشرفت در یک کشور معین است. در این تحقیق داستانهای مندرج در کتابها را انتخاب کردند و مطالب مربوط به پیشرفت در ادبیات کودکان را پیش از آن تاریخ نیز مورد تأکید بیشتری قرار داده بودند.
مکللند (1976)، در کتاب جامعه موفق اسامی کشورهای مورد مطالعه و سطح نیاز به پیشرفت که در ادبیات کودکان منعکس شده و افزایش تولید برق این کشورها را ارائه کرده است. بر اساس این مطالعه کشور سوئد هم از نظر میزان انگیزه پیشرفت و هم از نظر افزایش در تولید برق در رتبه اول قرار دارد و کشور شوروی سابق در هر دو متغیر مذکور در سطح بسیار پایینی است. (مکللند و دیگران 1976). اکنون با گذشت چند سال از این مطالعه و سقوط شوروی، این گفته مکللند که سقوط و صعود جوامع را وابسته به انگیزه پیشرفت میداند، شاید مصداق عینی به خود گرفته باشد.
اتکینسون (1957) یکی دیگر از نظریهپردازان در زمینه انگیزه پیشرفت بر این باور است که چهار مؤلفه تمایل و گرایش فرد را در انجام یک تکلیف تعیین میکنند: