دانلود پایان نامه
زوچی (2006) با بررسیهای خود بر روی زبان اشاره ایتالیایی، برخلاف تصور اشتباهی که در رابطه با عدم وجود تکواژ تصریفی زمان در زبان اشاره مطرح میشد، نشان داد که حالات و موقعیت شانهها یا دستها همراه با اشاره فعل، جزء تصریف زمان محسوب میشوند و همان نقشی را ایفا میکنند که وندهای تصریفی زمان در زبانهای گفتاری بر عهده دارند.
زوچی و همکاران (2010، ص197) بیان کردهاند که در زبان اشاره ایتالیایی فعل “تمام شدن” یا “انجام دادن ” به عنوان یکی از نشانههای نمود کامل استفاده میشود. طبق گفته آنها جملات این زبان دارای زمان هستند و در مواردی که این نشانگر استفاده میشود، در برگیرنده زمان حال کامل هستند. در این زبان، این اشاره هم میتواند به صورت فعل اصلی به معنی “تمام شدن” استفاده شود، که در این مورد معمولا به تنهایی میآید، بدون آنکه معنی کامل شدن داشته باشد و هم به عنوان نشانگر نمود کامل کاربرد دارد، که در این مورد بعد از فعل اصلی قرار میگیرد و نشان دهنده عملی است که قبل از لحظه سخن گفتن تمام شده است.
زشان (2000) در بررسی زمان در زبان اشاره ترکی گفته است که در این زبان، زمان از طریق قیدهای زمانی مانند قبلا، در آینده و غیره طبق خط زمان فرضی (آینده در جلو و گذشته در عقب) مطرح میشوند. طبق بررسی وی بر روی نمود کامل در این زبان، عمل کامل از طریق یک الگوی حرکتی مشخص که بر روی گزاره پوشش داده میشود، مشخص میشود. در زبان اشاره ترکی از دو اشاره “کامل، انجام شده ” و “تمام شده ” جهت نشان دادن عمل کامل در سه سطح جمله، گفتمان و متن استفاده میشود.
در رابطه با نمود در زبان اشاره ترکی، زشان (2000) نظر خود را اینگونه بیان کرده است که گاهی اوقات جهت الگوی حرکتی میتواند وجه تمایز میان دو عمل کامل و غیرکامل باشد. حرکت در نمود کامل نسبت به نمود غیرکامل دارای مسیری طولانیتر است و با یک حرکت رو به جلوی سر همراه میباشد. اما تفاوت دقیق میان نمودهای کامل و غیرکامل بستگی به فعل دارد. برای مثال فعل “انجام دادن” در بخش نمود غیرکامل دارای یک حرکت تکراری کوچک است، اما در بخش نمود کامل تکرارش را از دست میدهد. فعل دیدن دارای یک حرکت منفرد در هر دو بخش است اما مسیر حرکت در بخش کامل طولانیتر و محکمتر است و به سمت بالا و پایین میرود.
تحقیقات دیگری را زشان (2000، ص67-62) در رابطه با نمود در زبان اشاره هندوپاکستانی انجام داده است و اینگونه اظهار داشته که در این زبان، برای نشان دادن نمود کامل، از دو اشاره XATAM و HO_GAYA استفاده میشود. XATAM دارای دو معنی متعدی (کامل کردن) و غیرمتعدی (تمام شدن) است. HO_GAYA در کامل شدن عمل دارای مفهوم انتزاعیتری نسبت به XATAM میباشد و اکثرا در پایان جمله ظاهر میشود. این زبان نیز دارای چندین گزینه در تغییر دادن الگوی حرکتی اشارات جهت نشان دادن نمودهای مختلف است.
در زبان اشاره هندوپاکستانی، نمود توزیعی از طریق تکرار اشاره در فضا بدون هیچگونه تغییری در شکل اشاره رخ میدهد. رایجترین حالت این نمود شامل یک تکرار سهتایی از اشاره میشود که مکان تولید آن از راست به چپ تغییر میکند. مسلما نمود توزیعی افعالی که تولید آنها شامل تماس با بدن میشود، مانند آنچه که بیان شد نیست. در این اشارات، توزیع مکان به جای فضا، بر روی بدن رخ میدهد. برای مثال نمود توزیعی فعل JHUT به معنی “دروغ گفتن به چندین نفر با شکل دست X مانند که دست از بینی به سمت پایین کشیده میشود”، به گونهای است که این حرکت چندین بار تکرار میشود، به این صورت که بدن از جهت راست به جلو و سپس به جهت چپ میچرخد. در نمود مکرر نیز اشارات به مانند نمود توزیعی تکرار میشوند، اما هر تکرار در مکان یکسانی اجرا میشود و اشاره تغییر یافته به معنی”مکررا اتفاق افتادن” یا “انجام دادن امری بهطور مکرر” میباشد. اشاراتی از قبیل LARAI (دعواکردن)، MADAD (کمککردن)، BAT (صحبتکردن)، PARHAI (مطالعهکردن)، SIKHANA (آموزشدادن)، DAR (ترسیدن) نمیتوانند نمود مکرر را تشکیل دهند، زیرا در اشاره اصلی خود دارای تکرار هستند و تعداد تکرارهای زیاد تاثیری بر روی معنی یا ساختار ساختواژی اشاره ندارد. نمود مکرر در این موارد به همراه یک اشاره مجزا تحت عنوان BAR- BAR (دوباره و دوباره) مطرح میشود.
در IPSL نیز، زمان از طریق قیدهای زمانی مانند قبلا، در آینده و غیره طبق خط زمان فرضی (آینده در جلو و گذشته در عقب) مطرح میشوند (زشان، 2000).
میر و سندلر (2008، ص106-101) نظرات خود را در رابطه با مبحث زمان در زبان اشاره اسرائیلی (ISL) اینگونه ارائه دادهاند که در این زبان، افعال فاقد تصریف زمان هستند. درست مانند بسیاری از زبانهای اشاره دیگر که زمان دستوری ندارند، زبان اشاره اسرائیلی نیز برای نشان دادن زمان، وابسته به قیود زمانی است. در کل امور مربوط به زمان از طریق واژگان منتقل میشوند نه از طریق تصریف فعل. بر این اساس در این زبان، زمان به چند طریق مطرح میشود:
الف) از طریق قیدهای زمان، مانند دیروز، چند وقت قبل، ماه آینده و غیره.
ب) استفاده از گروه دستوری اعداد (توسط انگشتان) جهت نشان دادن مفاهیم زمانی .
طبق گفته میر و سندلر (2008) در زبان اشاره اسرائیلی تعداد کمی از واژگان که مربوط به مفهوم زمان میشوند، برای نشان دادن زمان از فضا استفاده میکنند. این واژگان در یک خط زمان فرضی که از قسمت چانه تا ارتفاع شانه تعریف شده است، مطرح میشوند. زبان اشاره اسرائیلی از این فضاها به صورت استعاری استفاده میکند. مانند زبانهای اشاره دیگر، در این خط فرضی، بدن فرد اشارهگر به عنوان خط ارجاع قرار میگیرد. گذشته در ناحیه پشت شانه یا چانه قرار میگیرد و آینده در ناحیه جلوی فرد در نظر گرفته میشود.
با توجه به آنچه که در بالا اشاره شد در این زبان مورد دیگری که برای نشان دادن مفهوم زمان استفاده میشود، بیان کردن آن از طریق اعداد مورد نظر توسط انگشتان میباشد. برای مثال همزمان با اشاره سال، ماه، هفته و غیره و استفاده از شکل دست اعداد 2، 3، 4 و 5 تعداد واحد زمانی مشخص میشود. گرچه در این مورد همزمانی برخی محدودیتها وجود دارد، مثلا در اشارات یکدستی تعداد اشارات در یک دست محدود به عدد 5 است (زیرا با دست مسلط باید واحد مورد نظر زمانی یعنی سال، ماه، هفته و غیره) نشان داده شوند و یا در اشارات متقارن دودستی نهایتا تعداد اعداد به 10 میرسد. با این وجود در زبان اشاره اسرائیلی و بعضی از زبانهای اشاره دیگر همراهی اعداد با مفاهیم زمانی امری زایا و پیچیده محسوب میشود و نکته قابل ذکر آن است که ناشنوایان نیز مانند شنوایان قادر به ذکر اعداد تا بینهایت میباشند (میر و سندلر، 2008).
میر و سندلر (2008، ص93-92) در رابطه با مقوله نمود در زبان اشاره اسرائیلی گفتهاند، گرچه این زبان دارای تصریف زمان نمیباشد، اما در بخش نمود دارای سیستم قوی و پیچیدهای است. این زبان از مجموعهای از روشهای ساختواژی برای نشان دادن نمودها استفاده میکند. در این زبان نمود مکرر از طریق چندین بار (معمولا سه دفعه) تکرار فعل نشان داده میشود. نمود مستمر نیز از طریق تکرار انجام میشود اما حالت آن متفاوت از نمونه مکرر است، به این صورت که عمل مربوط به خود فعل آهستهتر است و دستها در آخر هر تکرار در مدت کوتاهی ثابت میمانند. علاوه بر تفاوت در حرکات، این دو نمود در بخش حالات صورت نیز از هم متمایز میباشند. برای مثال فعل “گریه کردن” دارای یک اشاره دو دستی است که در آن انگشت اشاره در یک مسیر رو به پایین بر روی گونهها حرکت میکند، در این فعل اشاره دستی با حرکت باز شدن دهان همراه است. در نمود مستمر این فعل، دهان از ابتدای اشاره تا انتهای تولید آن باز باقی میماند. در نمود مکرر، دهان با هر تکرار دوباره باز میشود. به عبارت دیگر، کل اشاره شامل هر دو بخش دستی و غیردستی میشود. نمود کامل در این زبان از طریق یک نشانگر مشخص تحت عنوان “پیش از این ” بیان میشود.
مقوله نمود در زبان اشاره استرالیایی توسط جانستون و شمبری (2007، ص153-151) اینگونه مطرح شده است که این زبان نیز مانند زبانهای اشاره بریتانیایی، آمریکایی و غیره دارای سیستمی غنی در زمینه نشانگرهای نمودی (تصریف نمود) است. تکرار یکی از مهمترین روشهای مورد استفاده در زبان اشاره استرالیایی جهت نشان دادن مقوله نمود است، اما چگونگی استفاده از تکرار با توجه به معنی فعل متفاوت است. برای مثال به منظور نشان دادن نمود عادتی ، فعل دارای یک حرکت سریع است تا مشخص شود که عمل به صورت منظم انجام شده است. به منظور نشان دادن نمود مستمر، فعل چندین بار تکرار میشود تا طول زمان را نشان دهد. تکرار آهسته افعال لحظهای به گونهای تفسیر میشود که عمل تکرار شده است و نشان دهنده نمود مکرر است. تکرار آهسته افعال مستمر به گونهای تفسیر میشود که عمل برای مدت طولانی ادامه داشته و نشان دهنده نمود مستمر است. یک وقفه در انتهای هر تکرار آهسته، نکات دیگری را به عمل اضافه میکند. برای مثال در نمود مکرر یک حرکت رو به جلوی بدن یا سر با هر حرکت، نشان دهنده احساس منفی اشارهگر نسبت به عمل است، به این معنی که فرد کاری را برای چندین بار انجام داده و اذیت شده است. نمود کامل در این زبان نیز مانند بسیاری از زبانهای دیگر توسط نشانگر “تمام شدن” نشان داده میشود.
تانگ (2009) به نقل از لی (2001) بیان کرده است که در زبان اشاره هنگکنگی ، در حالیکه هیچ اشاره دستی برای نمود ناتمام یافت نمیشود، “تمام شدن” به عنوان نشانگر اصلی نمود کامل استفاده میشود. در این زبان، “تمام شدن” نقشهای دستوری دیگری نیز ایفا میکند که شامل مواردی از قبیل فعل اصلی و نشانگر گفتمانی (بیانگر پایان یک مطلب و رفتن بر سر مطلبی دیگر) میشود. تانگ در بررسی خود نشان داده است که موقعیت و جایگاه نحوی، سرنخهایی را در رابطه با موقعیت دستوری”تمام شدن” به عنوان فعل اصلی یا نشانگر نمود کامل ارائه میدهد. از لحاظ واجی، فعل اصلی “تمام شدن” میتواند یکدستی یا دو دستی باشد و در هر دو مورد از طریق مشخصه تکرار مشخص میشود. اما به عنوان نشانگر نمود کامل، بعد از فعل اصلی ظاهر میشود و دارای یک حرکت دورانی در مچ است. در زبان اشاره هنگکنگی، عموما این نشانگر در دو جا ظاهر میشود؛ یا بعد از فعل اصلی و یا در پایان بند . در حالیکه اگر قبل از فعل اصلی قرار بگیرد، جمله غیردستوری میشود.
اندی لی (2006، ص22) با تعریف خود از زمان به عنوان نمود بیرونی ، بیان کرده که در زبان اشاره تایوانی ، زمان از طریق نشانههای واژگانی زمان یا قیدهای زمانی مانند هماکنون، فردا و دیروز بیان میشوند. در بحث مربوط به مقوله نمود به عنوان نمود درونی ، نیز اظهار داشته است که در این زبان هم از طریق تصریف فعل و هم از طریق نشانگرهای واژگانی از قبیل همیشه، گاهی اوقات و اغلب نشان داده میشود.
مانند بسیاری از زبانهای اشاره، زبان اشاره اردنی نیز فاقد تصریف زمان میباشد (هندریک ، 2008، ص54). زمان از طریق قیدهای زمانی که در آغاز جمله قرار میگیرند و خط زمان فرضی مطرح میشود. در این زبان، زمان گذشته در پشت و زمان آینده در جلو قرار دارد.
عبدالفتاح (2005) با بررسی زبان اشاره عربی گفته است که در این زبان، زمان بهطور ساده و عملی به کار برده میشود. به این صورت که نشانههای مربوط به زمانهای گذشته، حال و آینده بهطور قابل ملاحظهای در اول مکالمه استفاده میشوند و هنگامی که نیاز به تغییر زمان باشد، آن نشانه را تغییر میدهند.
2-11 جمعبندی فصل
زبان اشاره زبانی کامل میباشد که از عناصر مختلف تشکیل شده و در نیمقرن گذشته بهطور مستمر توسط زبان شناسان مختلف در بخشهای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است. در دنیا زبانهای اشاره متنوعی وجود دارد که هر کدام قواعد و اصول مربوط به خود را به کار میبرد. با توجه به پیشینه این پژوهش در دو زمینه مفاهیم زمانی (زمان و نمود) در زبانهای مختلف، مشخص گردید که هر زبان این دو مقوله را بر اساس فرهنگ و موقعیت زبانی خود به صورت مشخصی نشان میدهد. آنچه که در این میان حائز اهمیت میباشد این است که تمامی آنها نه تنها مفاهیم زمانی را توسط چندین روش مختلف بیان میکنند بلکه حتی در میان آنها چندین روش مشترک از جمله قیدهای زمانی، نشانگرهای واژگانی زمان، مشخصههای غیردستی و غیره طبق خط زمان فرضی در بخش زمان قابل مشاهده میباشد. در بیان نمود نیز میتوان ابراز داشت که کلیه آنها دارای اشتراکاتی در بخش تکرار حرکات افعال و همچنین استفاده از نشانگر واژگانی مجزا میباشند. در ادامه و در سومین فصل از این پژوهش به معرفی روش پژوهش، جامعه آماری و ابزارهای مورد استفاده جهت گردآوری دادهها پرداخته میشود.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه مدیریت دانش در سازمان، استقرار مدیریت دانش

فصل سوم
روش پژوهش
آنچه که در این پژوهش مد نظر قرار گرفته است چگونگی مفاهیم زمانی در زبان اشاره ناشنوایان ایرانی با متغیرهای مشخص و لهجههای مختلف بوده است که به همین منظور جهت گردآوری دادهها از روشهای مختلفی استفاده شده است. بر این اساس در این فصل روش پژوهش، جامعه آماری و شیوه نمونهگیری دادهها به صورت کامل معرفی میشوند.