دانلود پایان نامه
علل عارضی (عواملی که بعد از تولد سبب ناشنوایی میگردند) به سه دسته تقسیم میشوند: 1) عللی که مربوط به گوش خارجی از جمله تجمع ماده زرد رنگ در حفره خارجی گوش، سوراخ شدن پرده صماخ و غیره میشوند. 2) عللی که مربوط به گوش میانی از جمله التهاب شیپور استاش، نقص در استخوانهای سه گانه و دیگر موارد میشوند. و 3) عللی که مربوط به گوش داخلی از جمله امراض عفونی، مسمویت دارویی، سروصدا، تقلیل شنوایی در دوران پیری و غیره میشود.
2-3 تاریخچه زبان اشاره
اینکه زبانهای اشاره از کجا و چگونه نشات گرفته و توسعه یافتهاند جایگاه مهمی را در تاریخ به خود اختصاص دادهاند. زبان اشاره پدیده جدیدی نیست و سابقهای طولانی دارد. در حقیقت بسیاری از محققان دریافتهاند که اولین زبانهای بشری کشف شده به شکل اشاره بودهاند (آرمسترانگ و ویلکوکس،2003، ص305). مادامیکه افراد ناشنوا وجود داشتهاند زبانهای اشاره هم وجود داشتهاند، بنابراین میتوانیم قدمت وجود زبان اشاره را همزمان با خلق بشر و نیاز او به ارتباط (بیان مقصود و خواستههای خویش) بدانیم. حتی در طول سالها زبانهای اشاره تغییر کردهاند، از بین رفتهاند و زبانهای جدیدتر جایگزین آنها شدهاند (همان).
بر طبق سندهای موجود میتوان گفت که زبانهای اشاره در قرن هجدهم از لحاظ فلسفی، در قرن نوزدهم از لحاظ آموزشی و در قرن بیستم از لحاظ زبانشناختی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتهاند و اشارات منظم به عنوان روشی در آموزش ناشنوایان از قرن هفدهم و هجدهم میلادی متداول گردیده است (استوکو، 1972، ص5).
اصول فلسفی و علمی آموزش ناشنوایان در سده هفدهم میلادی از طریق کارهای افرادی همچون پابلوبونت در اسپانیا، جورج دالگارنو در بریتانیای کبیر و یوهان آمان در هلند (که موجبات گشایش آتی نخستین آموزشگاهها برای ناشنوایان را فراهم کردند) توسعه یافت و تا سده هجدهم میلادی در نقاط مختلف اروپا مدارس ناشنوایان به وسیله مایکل دلپی در فرانسه، ساموئل هاینیخ در آلمان، هنری بیکر در انگلستان، و توماس برایدوود در اسکاتلند گشایش یافتند (مارشارک، شیک و اسپنسر، 2006، ص6).
مدارک ثبت شده در رابطه با نخستین آموزگاران ناشنوایان سرشار از اطلاعاتی است که نشان میدهد بسیاری از روشهایی که امروزه استفاده میشوند ریشه در کار این پیشگامان دارند. در این میان لازم است یادی شود از دلپی که در سال 1755 میلادی در خانهاش در پاریس نخستین آموزشگاه ناشنوایان در جهان را بنیاد نهاد. او زمانی دست به این کار زد که از او خواسته شد به دو خواهر دوقلوی ناشنوا که از اشاره برای ارتباط بین خود استفاده میکردند آموزش مذهبی بدهد. دلپی بدون داشتن تجربه آموزش ناشنوایان، گسترش نظام آموزشی خود را آغاز کرد. او دریافت ژستها اندیشههای انسان را به اندازه زبان گفتاری بیان میکنند و بر این باور بود زبان اشاره، زبان طبیعی ناشنوایان است (لانگ، 2003).
گرچه وی اولین ناظر برای تشخیص استفاده از زبان اشاره در میان ناشنوایان نبود، اما سیستم اشارات منظم را از طریق زبان اشاره طبیعی که در سال 1775 مورد استفاده ناشنوایان پاریسی بود و بسیار شبیه به زبان گفتاری فرانسوی بود توسعه داد. در این سیستم جدید، دلپی اشاراتی را که معادل دستور زبان فرانسوی میباشد جهت نشان دادن جنبههای مختلف دستور زبان فرانسوی مانند وجه، نمود، زمان و حرف اضافه بیان کرده است، به آن علت که وی نمیدانست زبان اشاره فرانسه خودش دارای دستور زبان مخصوص میباشد. بعدها الکساندر گراهام بل (1898) که یکی از مخالفان زبان اشاره بوده است، از زبان اشاره مورد استفاده در مدارس تحت عنوان زبان اشاره دلپی یاد کرده است.
القاب مختلفی از قبیل پیشوای ناشنوایان یا پدر روش اشاره به دلپی تعلق گرفته است و مکتب اشاره او را مکتب فرانسوی نیز مینامند. وی از جمله کسانی است که زحمات فراوانی برای طبقه ناشنوا کشیده است، بهخصوص خدمات وی از لحاظ شناسایی این گروه به عنوان یک طبقه از طبقات اجتماعی شایسته تحسین است. دلپی زبان اشاره را به عنوان یک شیوه ارتباطی موثر برای ناشنوایان در نظر گرفته است و از طریق جانشینش سیکارد این روند را برای تحصیل ناشنوایان در نظر گرفتهاند. سیستم وی در بخشهای مختلفی از جهان از جمله روسیه، آمریکا و ایرلند مورد استقبال قرار گرفت. برای مثال، معلم آمریکایی گلوده (1851- 1787) به همراه معلم ناشنوایان کلرک (1869- 1785)، زبان اشاره فرانسه را به آمریکا (جایی که توسط جوامع ناشنوایان آمریکایی مورد استفاده قرار میگرفت) بردند. زبان اشاره مدرن آمریکایی نیز برگرفته از همان سیستم است (مارشارک، شیک و اسپنسر، 2006، ص6).
در دهههای هفتاد و هشتاد، تحقیقات بر روی زبان اشاره آمریکایی و بهطور کلی زبانهای اشاره گسترش یافت. هدف اصلی این پژوهشها (برای مثال کلیما و بلوجی، 1979) نشان دادن این اصل بوده است که زبانهای اشاره، زبانی واقعی هستند. یک نمونۀ تصدیق این ادعا این میباشد که زبان اشاره نیز مانند زبان گفتاری مبتنی بر اصول دستور جهانی است (کرمیر، شمبری و وول ، 2010).
2-4 زبان اشاره
زبانهای اشاره کلیه مشخصههای لازم را که یک زبان بشری باید داشته باشد دارا هستند و بالطبع هر کجا که افراد ناشنوا وجود داشته باشند زبان اشاره نیز وجود دارد (آرمسترانگ و ویلکوکس، 2003). این زبانها در سرتاسر دنیا در جوامع افراد ناشنوا استفاده میشوند و هر جامعهای زبان اشاره مخصوص به خود را به کار میبرد. در مجموع یکسری ارتباطات و شباهتها بین زبانهای اشاره مانند زبانهای گفتاری وجود دارد که آنها را در یک خانواده قرار میدهد (وول و مورگان، 2002، ص4).
ساتن- اسپنس (2005، ص1) تعریفی از زبان اشاره ارائه کرده است مبنی بر اینکه زبانهای اشاره، زبانهایی طبیعی و زنده هستند که در سرتاسر جهان توسط افراد ناشنوا استفاده میشوند. این زبانها، خود زبانی کامل و مستقل از زبانهای گفتاری میباشند که در اطراف آنها به کار برده میشوند. بنابراین، برای مثال زبان اشاره آمریکایی و یا زبان اشاره بریتانیایی کاملا مستقل از زبان انگلیسی گفتاری میباشند که افراد شنوا در آن کشورها استفاده میکنند. یک باور رایج که در رابطه با زبان اشاره وجود دارد این است که زبان اشاره شکل سادهای از نمونۀ دستی زبانهای گفتاری است، اما در حقیقت واژگان و دستور زبان این زبان کاملا متفاوت از زبان گفتاری است.
نظر اشتباه دیگری که در رابطه با زبان اشاره وجود دارد این است که این زبانها تنها مجموعهای از ژستها هستند و اصلا زبانی حقیقی نیستند و تصور میشود که اشارهگرها هم جهت نشان دادن واقعیات عالم خارج، تنها از ایما و حرکات استفاده میکنند. طبق این تصور اشتباه، بسیاری از مردم فکر میکنند که تنها یک زبان اشاره در دنیا وجود دارد و افراد از ملتهای مختلف به راحتی میتوانند زبان اشاره یکدیگر را متوجه شوند، اما با توجه به آنکه هر کدام از زبانهای اشاره واژگان مربوط به خود را دارند، فهم آنها به راحتی توسط دیگر جوامع انجام نخواهد گرفت. شاید اگر کسی به اشارات دقت کند بعضی از آنها را متوجه شود، و آن به این دلیل میباشد که بسیاری از اشارات به صورت شمایلگونه میباشند و آن واژۀ مورد نظر را به خوبی به تصویر میکشند. اما طبق گفته کریستال (2007، ص159) با توجه به آنکه اشارات با حرکات بدن و حالات صورت همراه هستند به راحتی قابل تشخیص نیستند، در حقیقت بیشتر آنها مانند واژگان در زبانهای گفتاری به صورت قراردادی هستند.
زبانهای دنیا، اعم از گفتاری و اشاره همگی دارای تنوع هستند. گرچه برای قرنها تلاش زبان شناسان این بوده است که یکدستی موجود در زبانها را کشف کنند، اما هماکنون به نظر میآید که جالبترین اصول جهانی در رابطه با زبانها این است که بر اساس مجموعهای از الگوهای منظم مشخص شدهاند تا اینکه برگرفته از یک ساختار تک باشند. آن الگوها که به صورت گروهی از اصلها و پارامترها هستند منجر به طبقهبندی زبانها میشوند و بر این اساس انواع زبانها را به وجود میآورند (اسلوبین ، 2006، ص20).
ساتن- اسپنس (2005، ص6) سه مورد از تفاوتهای میان زبانهای اشاره با زبانهای گفتاری را به اینصورت مطرح میکند:
زبانهای اشاره به صورت دیداری- فضایی هستند (نه به صورت آوایی).
زبانهای اشاره شکل نوشتاری ندارند (و همچنین هیچ صورت ادبی نوشتاری ندارند).
زبانهای اشاره در مقایسه با زبانهای گفتاری جزء اقلیتها محسوب میشوند، بدین صورت که تنها هزاران استفاده کننده دارند (هرچند تعداد زبانهای اشاره ناشنوایان در سرتاسر جهان زیاد است).
2-5 انواع سیستم اشاره
ساتن- اسپنس و وول (2007، ص18-13) و کریستال (2007، ص168-166) چندین نوع مختلف سیستم اشاره را با توجه به اصول و روشهای مختلف مورد استفاده آنها مطرح کردهاند که به شرح زیر میباشند. شایان ذکر است که بعضی از این سیستمها متفاوت از زبان اشارهای هستند که در جامعه ناشنوایان مورد استفاده قرار میگیرد:
2-5-1 سیستم مفهوم- بنیاد
یکی از انواع آنها سیستم مفهوم- بنیاد است. این سیستم همان زبان اشاره است که بهطور طبیعی بین جوامع ناشنوایان توسعه پیدا میکند. بهطور کلی به این نوع سیستم، زبان اشاره گفته میشود که در آن برای کلیه مفاهیم مختلف موجود در دنیا از اشارهای مخصوص استفاده میشود. زبانهای اشاره مختلف در دنیا مانند زبان اشاره آمریکایی، زبان اشاره بریتانیایی و غیره از این نوع هستند. گاهی اوقات به این نوع سیستم، زبان اشاره تعبیه شده نیز گفته میشود. این زبانهای تعبیه شده بیشتر برای آموزش به کودکان و بزرگسالان ناشنوا استفاده میشوند، اما گاهی اوقات این سیستم در برخی جوامع برای کودکانی که مبتلا به اختلال گفتاری هستند نیز مورد استفاده قرار میگیرد.
2-5-2 سیستم اشاره پاژه-گرمن
پیشنهاد اولیه این طرح در سال 1951 توسط ریچارد پاژه تحت عنوان زبان اشاره منظم ارائه شد. بعد از مرگ وی در سال 1955، این سیستم توسط همسرش گریس پاژه و پیر گرمن در موسسه ملی سلطنتی مخصوص ناشنوایان توسعه یافت. این سیستم شامل 3000 اشاره میشود که این اشارات نماد واژگان و اصول واژگانی انگلیسی گفتاری هستند. جملات این سیستم نیز برگرفته از سیستم ترتیب واژگانی زبان انگلیسی میباشند. در این سیستم از مجموعهای از اشارههای اصلی که مفاهیم کلی مثل فعلها، حیوانات، رنگها، غذا و ظروف را در برمیگیرند استفاده میشود. اشارات در این سیستم به این صورت مطرح میشوند که از یک اشاره مرجع همراه با یک اشاره برای تشخیص واژه مورد نظر استفاده میشود. برای مثال در اشارات مربوط به رنگها، اگر بخواهند رنگ قرمز را نشان بدهند، ابتدا اشاره اصلی مربوط به “رنگ” را با یک دست نشان میدهند و با دست دیگر اشاره “خون” که نشاندهنده رنگ قرمز است را به کار میبرند. در این سیستم تمامی اشارات از نوع اشارات مرکب هستند و حتی در بسیاری از موارد مطرح کردن ایدههای ساده بسیار پیچیدهتر از نمونههای مرکب میباشد. در صورتیکه در زبانهای اشاره طبیعی، هم از واژگان ساده و هم از واژگان مرکب استفاده میشود.