دانلود پایان نامه
9 سالگی تا 11/9 سالگی
در تولید و استفاده از طبقات واژگانی و فعلهای مطابقهای مهارت کامل به دست آوردهاند.
بر اساس این طبقهبندیها میتوان گفت که مطالعه زبانهای اشاره و جوامع ناشنوایان میتوانند اطلاعاتی را در رابطه با توسعۀ زبانی تحت شرایط خاصی فراهم کنند که در جاهای دیگر قابل مشاهده نمیباشند. این مسئله میتواند یک نمونه بینظیر برای فهم ما از ماهیت زبان و مکانیسمهایی که فراگیری زبان را ممکن میسازند، باشد.
با توجه به آنکه بخش اصلی این پژوهش را دو مورد زمان و نمود به خصوص در بخش ساختواژه تشکیل میدهند، در قسمت بعدی مطالبی در این زمینه با مروری برکارهای انجام شده بر روی این مقولات در دیگر زبانهای اشاره ارائه خواهد شد. شایان ذکر است که بر اساس تمرکز پژوهش بر روی تکواژ تصریفی، در بخش ساختواژه فقط به توضیح و بررسی این مقوله پرداخته میشود.
2-8 ساختواژه
ساختواژه آن بخش از زبان شناسی است که به مسائل مربوط به ساختار درونی واژگان و اشارات میپردازد (وول و ساتن- اسپنس، 2007، ص99). تکواژ کوچکترین واحد معنادار یک واژه یا یک اشاره است؛ به این صورت که تکواژها با یکدیگر ترکیب میشوند تا یک واژه یا یک اشاره به وجود بیاید.
مشکوهالدینی(1379، ص197) تکواژ تصریفی و انواع آن را در زبان فارسی به این گونه تعریف کرده است:
به تکواژهایی که به مفهوم دستوری خاص اشاره میکنند و به عنوان پسوند و یا پیشوند صرفی به همراه واژههای اسم، صفت و قید و یا در ساختواژه فعل به کار میروند، تکواژ یا وند صرفی گفته میشود. تکواژهای تصریفی روابط دستوری خاصی را در جمله نشان میدهند و دو ویژگی عمده دارند:
الف) به همراه همۀ واژههای یک دسته یا مقوله بهطور یکسان و تقریبا بدون استثنا به کار میروند.
ب) مقولۀ واژۀ همراه خود را تغییر نمیدهند.
بر پایۀ تعریف و ویژگیهای یاد شده، تکواژهای تصریفی در زبان فارسی به این قرار میباشند: نشانۀ جمع برای اسامی (مانند ها، ان)، نشانۀ نکره برای اسامی، نشانۀ برتر و برترین برای صفات، نشانۀ برتر برای قیدها، پیشوندهای فعل در ساختواژۀ فعل (مانند می-)، پسوندهای گذشته، پسوند صفت مفعولی و پسوندهای گذشتۀ نقلی و شناسههای فعل در ساختواژه فعل.
2-9 زمان و نمود
یکی از مشخصههای قابل توجه در رابطه با زبان آن است که ما را از قید زمان و مکان آزاد میکند و به این ترتیب میدان فعالیت اندیشه ما را بهطور نامحدودی میگستراند. وجود زبان به ما این توانایی را میدهد که نه تنها دربارۀ آنچه در زمان و مکان موجود است، بلکه حتی دربارۀ آنچه که در زمان و مکان حاضر نیست نیز بتوانیم گفتگو کنیم، مثلا دربارۀ گذشته، آینده و آنچه در دورترین نقاط جهان وجود دارد. از این بحث در زبان تحت عنوان جابهجایی یاد میشود. این خصوصیت در برگیرنده زبان اشاره نیز میباشد، اما ایده اشتباهی که در گذشته در رابطه با این زبان رایج بوده حاکی از آن است که ناشنوایان فقط میتوانند در رابطه با مسائلی صحبت کنند که تازه اتفاق افتادهاند یا در حال حاضر موجود میباشند (ساتن- اسپنس و وول، 2007، ص12).
با توجه به توضیح مفاهیم زمان در زبان اشاره ایرانی، لازم است در ابتدا تفاوت میان دو گروه دستوری مربوط به زمان ، یعنی نمود و زمان را مشخص کرد. یکی از مقولات مطرح در ساختواژه، زمان است. این مقوله، زمان یک موقعیت را نسبت به لحظه سخن گفتن بیان میکند. معمولا زمان در فارسی با یک وند نمود پیدا میکند. اساسیترین و متداولترین تقابلهای زمانی شامل گذشته (قبل از زمان سخن گفتن)، حال (زمان سخن گفتن) و آینده (زمان سخن گفتن) میشود (ناتل خانلری، 1382، ص18).
شاخصهای زمانی یکی از مشخصههای بینظیر زبان به عنوان یک نظام ارتباطی میباشند، چراکه گویشوران زبان را محدود نمیسازند تا فقط در رابطه با وقایعی که در زمان حال یا اخیرا رخ دادهاند صحبت کنند. برای مثال در زبان انگلیسی از تکواژ s برای نشان دادن زمان حال سوم شخص مفرد یا از تکواژ ed- برای زمان گذشته استفاده میشود (آلکوبی ، 2003).
در زبان فارسی نیز فعل با توجه به زمان، سه صورت اصلی دارد. مشکوهالدینی (1379، ص204) این سه صورت را اینگونه تعریف کرده است:
1) حال ساده؛ صورت حال ساده به ترتیب سه بخش پیشوند «می-»، بن حال و شناسه را داراست. بن حال تکواژ پایه فعل است. صورت حال ساده برای ابلاغ خبر، بیان فعالیت، حالت معمول یا عادت به کار میرود. 2) ماضی ساد؛ صورت ماضی ساده به ترتیب دارای بن ماضی و شناسه است. بن ماضی از پایه فعل به علاوه نشانهی ماضی تشکیل میشود. 3) فعل آینده؛ فعل آینده به صورت فعل معین «خواه» با شناسه به علاوه مصدر کوتاه به کار میرود. از لحاظ صورت، مصدر کوتاه با بن ماضی یکسان است. فعل آینده برای بیان فعالیت یا حالتی که در آینده به وقوع خواهد پیوست، به کار میرود.
مورد دیگری که در رابطه با مسائل زمانی از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد نمود است. این مقوله دستوری ارتباط تنگاتنگی با مقوله زمان دارد و به این دلیل در اکثر موارد همراه با هم مطرح میشوند. نمود، مجموعهای از نگرشهای گوناگون به ظرفیت درونی فعل در انتقال مفهوم زمان است (کمری ، 1976، ص3).
برای مطالعه نمود دو سطح مختلف وجود دارد؛ یکی نمود واژگانی و دیگری نمود دستوری . بر خلاف نمود واژگانی که به پذیرش معنایی هر فعل برای روی دادن در نقطه یا طیفی از زمان دلالت دارد و مباحثی چون لحظهای بودن، تداومی بودن و یا لحظهای- تداومی بودن هر واژه فعل را در بر میگیرد، تمرکز اصلی نمود دستوری بر آن است که گوینده واقعه را در زمان مشخص به چه صورت مشاهده میکند؛ به صورت تام یا ناقص (کمری، 1976). فرشیدورد (1383، ص76) به صراحت به بحث نمود اشاره نموده است. وی ویژگیهای فعل را از لحاظ دلالتش بر آغاز، دوام، پایان، کمال و نقص وقوع آن و از نظر ارتباطش با زمان معین نمود یا حد آن میداند. وی فعل را از لحاظ نمود به پنج دسته تقسیم میکند:
1) مبهم یا مطلق که در آن درجه نقص و کمال و آغاز و پایان به درستی معین نیست، مانند: رفت، میرود و خواهد رفت.
2 ) ناتمام یا استمراری که بیانگر افعالی است که در زمانی معین تمام نشدهاند، مانند: دیشب ساعت 8 غذا میخورد.
3) کامل که در زمانی معین تمام شده است، مانند: وقتی تو آمدی من رفته بودم.
4) نیمه کامل که بینابین است و بین ناتمام و کامل قرار دارد مانند: دیشب ساعت 8 میرفته است.
5) آغازی یعنی نمودی که بر شروع فعل دلالت مینماید، مانند: باران باریدن گرفت.