دانلود پایان نامه

در طول دوره روشنفکری قرن هجدهم، بسیاری از فلاسفه مانند کاندیلاک بیان کردهاند که زبان اشاره بر زبان گفتاری مقدم بوده است. مانند توصیف زندگی افراد ناشنوا و جامعۀ آنها، اخیرا تلاشهایی نیز در رابطه با فهم ساختار زبانهای اشاره به عنوان سیستمهای زبانشناختی صورت گرفته است. در تحلیلهای زبانشناختی زبان اشاره، زبان شناسان در پی یافتن ویژگیهای زبانی این زبانها هستند و کلیه نظریههای زبانی را که تاکنون درباره همگانیهای زبان ارائه شدهاند، در مورد زبانهای اشاره بررسی کرده و به نوعی این نظریهها را محک میزنند (شیک، مارشارک و اسپنسر ، 2006، ص1). در اوایل دهه هفتاد با تلاش و حرکت عظیم استوکو بود که دریچهای جدید برای شناخت زبان اشاره به عنوان زبانی کامل در زبان شناسی باز شد. وی مطالعه علمی مدرن بر روی زبانهای اشاره را با نگرشی انسانشناسانه و ساختارگرایانه آغاز کرده و بر اساس آنها مشخص کرد که کلیه زبانها دارای ساختارهای منظمی هستند (آرمسترانگ و ویلکوکس ، 2007، ص5). حدود نیمقرن از شناخت زبان اشاره به عنوان زبانی کامل و طبیعی میگذرد، اما هنوز بسیاری از افراد شناخت دقیقی از این زبان نداشته و تصور میکنند که فقط زبانی قابل قبول میباشد که با تولید صدا همراه باشد. مطالعات انجام شده بر روی زبانهای اشاره این ادعا را تصدیق کرده که آنها زبانی با کلیه مشخصههای دستوری و زبانشناختی مانند زبانهای گفتاری هستند. این زبانها بهطور معمول و بدون هیچ آموزش خاصی توسط افرادی که در معرض آن قرار گرفته، فرا گرفته میشوند و از پتانسیل لازم در مواردی مانند هنر، استدلال، قوه تعقل و احساسات برخوردار میباشند. همانگونه که افراد شنوا نسبت به زبان گفتاری خود احساس غرور و قدرت دارند، ناشنوایان نیز به زبان اشاره خود افتخار و نسبت به آن احساس قدرت میکنند (میر و سندلر ، 2008، ص2).
پژوهش حاضر با دارا بودن 5 فصل، کوششی در تبیین چگونگی بازنمود دو مقوله زمان و نمود در زبان اشاره ناشنوایان ایرانی میباشد که ترتیب کلی مطالب در آن به این صورت خواهد بود: در فصل اول مقدمه، بیان مسئله، اهمیت موضوع، اهداف پژوهش، محدودیتهای پژوهش و تعریفی از کلیدواژهها مطرح میگردد. فصل دوم شامل دو بخش میشود؛ در بخش اول آن بهطور کلی بعضی از مفاهیم نظری چون ناشنوایی، علل ابتلا به ناشنوایی، زبان اشاره، زبان شناسی زبان اشاره و فراگیری زبان در ناشنوایان به تفصیل معرفی خواهند شد و در بخش دوم این فصل به تعریفی از موضوعات اصلی (زمان و نمود) و مفاهیم ساختواژی و تکواژ تصریفی پرداخته میشود و سپس پیشینه پژوهش ارائه میگردد. فصل سوم به معرفی جامعه آماری، روش پژوهش و بخش اجرایی پژوهش میپردازد. در فصل چهارم به ارائه یافتهها و تجزیه و تحلیل دادهها پرداخته میشود. در نهایت در فصل پنجم بحث و نتایج حاصل از بررسی میدانی و مشاهدات انجام شده در پژوهش مطرح میشود، در قسمت بعد آن پیشنهادات مربوطه و در قسمت پیوست چند نمونه از گفتار و مکالمات ناشنوایان ارائه میشوند.
1-2 بیان مسئله و اهمیت موضوع
از دهه 1960 به بعد در آمریکا، اروپا و سایر کشورها با رخداد وقایع مختلفی از جمله مطالعات علمی زبانشناختی در مورد زبان اشاره از طرف زبان شناسان، رشد نهضت حقوق مدنی و توسعه وسایل فناوری خاص ناشنوایان و به تبع آن، حضور فعالتر ناشنوایان در جوامع باعث شد که بهتدریج ناشنوایان به عنوان یک گروه یا اقلیت مستقل فرهنگی- زبانی پذیرفته و شناخته شوند (آرمسترانگ و ویلکوکس ، 2003).
کمکم در این دهه، از طریق تحقیقات استوکو زبان اشاره به عنوان یک زبان با ارزش و کامل شناخته شد. در حقیقت وی انقلاب بزرگی را در طول تاریخ، جهت شناسایی زبان اشاره در دنیا به راه انداخت (ولی و لوکاس ، 2000). اولین زبان اشارهای که در جهان مورد بررسی زبانشناختی قرار گرفت زبان اشاره آمریکایی بود که در سال 1979 کلیما و بلوجی در کتاب معروف خود اشارههای زبان به توصیف ساختاری آن پرداختند. با وجود آنکه سالها از عمر بررسی زبانشناختی زبان اشاره میگذرد، هنوز رشتهای نوپا و در حال رشد است که امروزه بهخوبی توانسته است توجه بسیاری از زبان شناسان را به خود جلب کند. نکته بسیار مهم آن است که زبان شناسان کار بر روی زبانهای اشاره را با این پیش فرض آغاز میکنند که زبانهای اشاره نیز به اندازه زبانهای گفتاری، طبیعی هستند (شامل همان عناصری هستند که در زبانهای گفتاری موجود است) و نیازهای ارتباطی ناشنوایان را بهخوبی برطرف میکنند.
زبان اشاره ایرانی نیز از این قاعده مستثنا نیست. تاکنون شمار تحقیقات صورت گرفته در زمینه زبان شناسی زبان اشاره ایرانی در داخل کشور بسیار اندک بوده است. بنابراین انگیزه اصلی انجام پژوهش حاضر معطوف کردن توجه زبان شناسان به ویژگیهای زبانی زبان اشاره ایرانی است تا بتوان آنها را از خصوصیات و طبیعی بودن این زبان آگاه کرد. زیرا همانطور که زبان گفتاری در جامعه افراد شنوا اهمیت دارد، وضعیت زبان اشاره نیز در جامعه ناشنوایان از اهمیت و ارزش بالایی برخوردار است، چرا که این زبان تاثیر مستقیمی بر روی زندگی ناشنوایان به خصوص در بخشهای تحصیلی، پزشکی، حقوقی و شغلی دارد که بالطبع حفظ این زبان در جامعه آنها نیازمند شناخت بیشتر آن میباشد.
1-3 اهداف پژوهش
نداشتن یک حس هیچگاه نمیتواند توجیهکننده محرومیت باشد. افراد ناشنوا که درصد عمدهای از جامعه را به خود اختصاص دادهاند، گروهی هستند که میکوشند از طریق زبانی خاص با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. این افراد یک اقلیت زبانی هستند که زبان طبیعی مورد استفاده آنها، زبانی است که به خاطر واضح و آشکار بودن، زیبایی، صحت، کامل و پر معنی بودن، با ارزش تشخیص داده شده است. در استفاده از زبان اشاره به جای زبان گفتاری هیچ اثر منفی دیده نشده است و حتی میتوان گفت که استفاده از زبان اشاره ارتباط برقرار کردن را برای ناشنوایان بهتر و راحتتر میکند. در گذشته و حتی امروزه تصورات اشتباهی در رابطه با زبان اشاره وجود داشته و دارد که برخی آن را زبانی بدون دستور در نظر گرفته و آن را تنها برگرفته از یک رشته ژستها و یا پانتومیم میدانند. اما باید گفت که زبان اشاره اولین و مهمترین شیوه ارتباطی ناشنوایان است، چرا که این افراد در گرفتن اطلاعات به جای گوش از حواس دیگر خود استفاده میکنند و همچنین میکوشند تا از طریق اشارات افکار خویش را به دیگران منتقل کنند. لانگ (2003، ص2) معتقد است که حواس دیگر در نبود حس شنوایی میتوانند نمادهای زبانی را به ناشنوایان منتقل کنند. بنابراین شناخت این نشانهها نخستین زبانی است که این افراد میآموزند و در ضمن اساسیترین وسیله ارتباطی آنان به شمار میرود.
طبق گفته مارشارک و لاکومسکی (2001، ص72) میتوان گفت که ناشنوایان آموزش را با یادگیری زبان اشاره آغاز میکنند و بدین ترتیب در گونهای از زبان مهارت کسب میکنند و بهخوبی با آن ارتباط برقرار میکنند. یادگیری مهارتهای خواندن و شنیدن برای آنان، زبان دوم محسوب میشود که با واسطه زبان اشاره امکانپذیر است. از این رو، در نظام آموزش امروزی، ناشنوایی، نارسایی به شمار نمیرود، زیرا این افراد با استفاده از زبان اشاره بهخوبی میتوانند از عهده ایجاد ارتباط برآیند. به همین دلیل هدف اصلی از انجام پژوهش حاضر این است که با بررسی بخش مهمی از زبان یعنی مقولات زمان و نمود، این نکته را بیشتر اثبات کنیم که زبان اشاره ناشنوایان نه تنها از لحاظ زبان شناسی هیچگونه نقصی ندارد بلکه دارای تمامی ویژگیها و اصول زبانی خاص خود است و زبانی کامل به حساب میآید. علاوه بر آن، بهطور کلی شناخت اصول زبانی در زبان اشاره ایرانی به ما نشان میدهد که این زبان دارای قابلیتهای فراوانی جهت برقراری ارتباط در میان ناشنوایان است. با استناد به گفته لوکاس، بیلی و ولی (2001، ص194) میتوان گفت که تداوم تحقیقات انجام شده بر روی زبان شناسی زبان اشاره منجر به قدرتمندی ناشنوایان در سرتاسر جهان و همچنین شناخت بهتر دیگر افراد از زبان آنها میشود.
1-4 سوالهای پژوهش
پژوهش حاضر به یکی از بخشهای مهم زبانی یعنی مفاهیم زمانی در زبان اشاره ناشنوایان ایرانی میپردازد. بنابراین با توجه به آنکه زبان اشارۀ ایرانی مانند هر زبان دیگری ویژگیهای خاص خودش را داراست، در این پژوهش به سوالهای زیر پاسخ داده خواهد شد:
1) مقوله زمان (گذشته، حال و آینده) در زبان اشاره ایرانی چگونه نشان داده میشود؟
2) مقوله نمود (کامل، مکرر، عادتی و استمراری) در زبان اشاره ایرانی به چه صورت نشان داده میشود؟
3) ویژگیهای وندهای تصریفی زمان و نمود در زبان اشاره ایرانی چگونه است؟
1-5 محدودیتهای پژوهش
از مهمترین محدودیتهای این پژوهش میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
محدود بودن منابع تحقیق در ایران: بررسیهای انجام شده بر روی زبانهای اشاره به ویژه زبان اشاره ایرانی بسیار محدود میباشند. در اغلب آثار تالیف شده در رابطه با ناشنوایان، به آموزش آنها، اختلالات زبانی و یا توانبخشی آنها پرداخته شده است. در واقع میتوان گفت که تعداد پژوهشهای انجام شده بر روی زبان اشاره ایرانی از لحاظ زبان شناسی بسیار معدود و انگشتشمار است، که در میان آنها میتوان به پژوهش سیاووشی (1384) با عنوان “ویژگیهای واجشناختی زبان اشاره فارسی” و شرفزاده (1384) با عنوان “زبان اشاره فارسی از دیدگاه زبان شناسی (بر اساس الگوی توصیفی استوکو و حرکت- سکون لیدل و جانسون)” اشاره کرد.
پراکندگی جامعه آماری: جمعآوری نمونههای مورد تحقیق بر اساس گروه سنی در نظر گرفته شده در این پژوهش، بسیار مشکل بوده است. به سبب مواجه شدن با مخالفت آموزش و پرورش، جهت جمعآوری دادهها به مراکز و بخشهای دیگری از جمله کانون ناشنوایان، هیئت مذهبی ناشنوایان و هیئت ورزشی ناشنوایان در دو شهر ذکر شده مراجعه شده است، گرچه نمونههای وسیعتر و غنیتری بدست آمده است. در هر کدام از این مکانها نیز، به علت عدم آگاهی از ضرورت پژوهش تعداد کمی از ناشنوایان به مصاحبه رضایت میدادند.
محدودیت زمانی: به منظور اتخاذ بهترین شیوه برای گردآوری دادهها زمان قابل توجهی صرف روششناختی پژوهش شد. از طرف دیگر در این پژوهش گردآوری دادهها بنا بر ماهیت آن نیازمند صرف مدت زمان زیادی بوده است. همچنین برای انجام مشاهدات به تعداد زیادی آزمودنی نیاز داشته و به منظور هماهنگ کردن جهت ملاقات با این افراد میبایست فرصت زیادی صرف این کار میشده است که با توجه به طولانی شدن تحقیق و ضیق وقت، مقدور به انجام آن نشده و گردآوری دادهها به صورت جلسات فشرده ناممکن بوده است.
عدم تسلط به زبان اشاره: در پژوهش حاضر شرایط مختلفی برای نمونهها در نظر گرفته شده که یکی از آنها تسلط داشتن به زبان اشاره است. طبق بررسیهای صورت گرفته برخی از ناشنوایان حاضر در مراکز مربوطه تسلط کافی به زبان اشاره نداشته که این امر باعث به تاخیر افتادن کار پژوهش شده است.
1-6 تعریف مفاهیم کلیدی
ناشنوایی: ناشنوایی، معمولا به عنوان یک فقدان و نقص شنیداری تعریف میشود که دارای درجات مختلفی میباشد. اساسا فردی که ناشنوا یا سختشنوا است نمیتواند هیچ صدایی را بشنود، هرچقدر که آن صدا بلند باشد. افرادی که دارای نقص شنوایی عمیق (بیش از 90 دسیبل) هستند حتی صداهای بلند را متوجه نمیشوند (نمیشنوند) و نمیتوانند گفتار را همانند شنوایان فرا بگیرند. افرادی که دارای نقص شنوایی شدید (90-70 دسیبل) هستند، تنها بعضی از صداهای بلند را میشنوند که این صداها برای آنها بیشتر به صورت ارتعاش دریافت میشود تا الگوی صدا (گلدین- میدو ، 2005، ص56).
زبان اشاره: زبان اشاره عبارت از یک نظام قراردادی خاص منظم و پیشرفته زبانی است که در آن برای انتقال معنا، به جای الگوهای صوتی یا نوشتاری، از الگوهای علایم دیداری (ترکیب همزمان شکل، جهت و حرکت دستان، بازوها یا بدن و حالات صورت برای بیان سلیس افکار گوینده) استفاده می شود. زبان اشاره به اشخاص ناشنوا فرصت میدهد که مقاصد خود را بهطور کامل به هر گونهای که با زبان گفتاری برایشان میسر نمیباشد بیان کنند (شیک، مارشارک و اسپنسر، 2006).
تکواژ تصریفی: به تکواژهایی که به مفهوم دستوری خاص (نکره، معرفه، برتر، برترین، زمان، مطابقه، نمود و جز اینها) اشاره میکنند و به عنوان پسوند و یا پیشوند صرفی به همراه واژههای اسم، صفت و قید و یا در ساختواژه فعل به کار میروند، تکواژ یا وند صرفی گفته میشود (مشکوهالدینی، 1387، ص17). از رهگذر تصریف، واژه جدید در زبان ساخته نمیشود و حاصل آن که صورتهای مختلف تصریفی کلمه است به عنوان مدخل در فرهنگ لغت ثبت نمیشود. صورتهای مختلف تصریفی با توجه به ملاحظات نحوی پدید میآید. یعنی تکواژهای تصریفی اطلاعات مربوط به شخص، شمار، نمود، شناسههای فاعلی، وجه، نفی و غیره را به کلمه اضافه میکنند. به همین دلیل تصریف را واژهپردازی و نه واژهسازی قلمداد میکنند (طباطبایی، 1376، ص13).