دانلود پایان نامه
2-5-3 گفتار نشانهدار
با تکنیکهای لبخوانی تنها میتوان بعضی از حروف را فهمید که در قسمت جلوی دهان قرار میگیرند. بسیاری از لغات هستند که تشخیص آنها از طریق لب خوانی مشکل میباشد. گفتار نشانهدار به منظور رفع چنین مشکلی به وجود آمده است. این سیستم در سال 1966 توسط کرنت (2002-1913) ارائه شده و در بیشتر از 50 زبان به کار گرفته شده است. در این سیستم سعی شده است که گفتار را برای فرد ناشنوا به گونهای جلوه دهند که بتواند آن را ببیند و بهراحتی تشخیص دهد. این سیستم اشارات را به صورت حرکات دست همراه با حرکات لب به کار میبرد تا تشخیص تفاوت واجی برای شخص آسانتر گردد. در این سیستم حدود 36 اشاره برای 44 واج انگلیسی مشخص شده است. اشاره مربوط به واکهها از طریق مکان دست نشان داده میشود، بدین صورت که چهار مکان از قبیل دهان، چانه، حلق و کنار لب برای واکهها تعیین شدهاند و اشاره مربوط به همخوانها از طریق شکل دست نشان داده میشود، بدین صورت که هشت شکل دست، که هر کدام مشخصکننده گروهی از همخوانها هستند، تعیین شدهاند.
2-5-4 الفبای دستی
الفبای دستی یا زبان انگشتی سیستم اشارهای است که در آن هر حرف الفبا، اشاره مخصوص به خود را دارد. در این سیستم برای هر یک از حروف الفبا اشاره خاصی با انگشتان دست قرار داده شده است و از به کار بردن متوالی این اشارات، کلمات و جملات ساخته میشوند. به عبارت دیگر هر علامت دست، حرفی از حروف الفبا را نشان میدهد. این سیستم میتواند برای هر زبانی که دارای حروف الفباست مورد استفاده قرار بگیرد. رواج بیشتر این سیستم به علت انعطاف پذیری آن میباشد. یکی از مزایای این سیستم این میباشد که یادگیری آن تقریبا سریع انجام میشود. اما این سیستم دارای چند عیب میباشد: 1) برای استفاده، سیستمی کند است. 2) اگرچه هجی کردن با انگشتان روش ارتباطی کارآمد و دقیقی است اما در بین دیگر روشهای ارتباط دستی، کاربردی ندارد. 3) از این سیستم نمیتوان استفاده کرد مگر اینکه شخص اشارهگر قادر به تلفظ کردن آن باشد (با این سیستم آشنایی داشته باشد). 4) از دید شخص مخاطب، تشخیص دستها از فاصله دور مشکل میباشد و حتی اگر فاصله نزدیک هم باشد ممکن است مخاطب حروف را بهدرستی نبیند و مفهوم را متوجه نشود. با وجود این معایب، حامیان این سیستم معتقدند که این روش پلی مابین زبان اشاره و زبان گفتاری است (کریستال ، 2007). استفاده از این سیستم در قرن هفدهم رایج گشته است. برای مثال جرج دالگارنو (87-1626) فیلسوف آن زمان، بیان کرده است که خانوادههایی که کودک ناشنوا دارند بهتر است از این سیستم استفاده کنند، زیرا به اعتقاد وی با استفاده از این سیستم، کودک ناشنوا زبان اشاره را بهطور طبیعی مانند زبان گفتاری کودک شنوا فرا میگیرد. امروزه، هجی کردن با انگشتان برای بیان اسامی خاص، اصطلاحات فنی، واژگانی که از زبان گفتاری قرض گرفته شدهاند و یا رویدادهایی که هنوز برای آنها اشارهای ساخته نشده است، به عنوان مکمل تمام شکلهای ارتباط دستی استفاده میشود.
در اشکال زیر نمونهای از الفبای دستی فارسی آمده است (بهادری و همکاران، 1384) شکل اول معرف الفبای دستی فارسی استاندارد و شکل دوم معرف الفبای دستی فارسی یا الفبای دستی باغچهبان میباشد. لازم به تذکر است که ناشنوایان در ایران از الفبای دستی باغچهبان استفاده میکنند و الفبای دستی فارسی استاندارد در میان ناشنوایان کاربردی ندارد.

شکل 2-1: الفبای دستی فارسی استاندارد
شکل 2-2: الفبای دستی فارسی یا الفبای دستی باغچهبان
2-5-5 ارتباط کلی یا همزمان
نوع دیگری از سیستم اشاره ارتباط کلی یا همزمان میباشد. سیستم ارتباط کلی، صرفا یک روش ارتباطی برای آموزش کودکان ناشنوا نیست، بلکه فلسفهای است شامل استفاده از تمامی روشها برای برقراری ارتباط؛ شامل ترکیب گفتار، نوشتار، اشارهها، ایماها، گفتارخوانی، استفاده از شنیدافزارها و بر حسب شرایط، دیگر روشهایی که فرد میتواند برای برقراری ارتباط از آنها کمک بگیرد. فلسفه ارتباط کلی حق هر کودک ناشنوا یا سختشنوا را برای برقراری ارتباط با هر روشی که سودمند تشخیص داده شود به رسمیت میشناسد. در برخی موارد، ممکن است گفتار در پیام تاکید شود و در موارد دیگر ممکن است اشاره مورد تاکید قرار بگیرد. بهطور معمول استفاده از اشارهها مطابق ساختار نحوی زبان شفاهی، رمزگذاری با دست نامیده میشود. در این روش آنچه در زبان شفاهی گفته میشود اشاره میشود. برای نمونه وقتی فردی میگوید: “او غذا را خورد”. به ترتیب “او”، “غذا”، “را” و “خورد” را اشاره خواهد کرد.
2-6 زبان شناسی زبان اشاره
زبان شناسی زبان اشاره رشته نسبتا جدیدی است و توجه بسیاری از زبان شناسان امروزه به این رشته جلب شده است. در تحلیلهای زبانشناختی زبان اشاره، زبان شناسان در پی یافتن ویژگیهای زبانی این زبانها هستند. بر اساس این تحقیقات، زبان اشاره زبانی با کلیه مشخصههای اساسی زبانشناختی مانند زبان گفتاری است، به این معنی که تمامی مشخصههای زبانشناختی از قبیل نحو، واجشناسی و ساختواژه نیز در زبان اشاره وجود دارد. این زبانها مانند زبانهای گفتاری معنیدار هستند و کلیه اصول زبانشناختی آنها از پیچیدگی خاص خود برخوردار میباشند. حتی از لحاظ تاریخی نیز بهرهمند از تاریخچه طبیعی مربوط به خود میباشند (فیشر و ون در هالست ، 2003، ص328).
نیدل، کگل و همکاران (2000) معتقدند که در حوزه نحو، زبانهای اشاره دستور زبان خاص و پیچیده خود را دارا هستند و برای بحث کردن در مورد هر موضوعی از ساده و غیر انتزاعی گرفته تا پیچیده و انتزاعی، قابل استفاده میباشند.
در حوزۀ جامعهشناسی زبان نیز، تمام پدیدههایی که در زبانهای گفتاری رخ میدهند مانند رمزگردانی ، وجود گویشها، وجود زبانهای ترکیبی و گونههای درونزبانی وابسته به سن، جنسیت، طبقۀ اجتماعی و دیگر پدیدههای اجتماعی را میتوان در زبانهای اشاره یافت (نیدل، کگل و همکاران، 2000).
در حوزه روانشناختی- زبانشناختی نیز تحقیقات نشان دادهاند که رابطهای بین شمایلگونگی و به یاد آوردن اشارات وجود ندارد. اشارات با ساختارهایی انتزاعی تداعی میشوند. بنابراین نمیتوان تاکید زیادی بر نقش شمایلگونگی در زبان اشاره کرد (وول،1990) که این نیز میتواند حاکی از آن باشد که واژگان در زبان اشاره نیز قراردادی هستند.
در حوزه واجشناسی و ساختواژه نیز مطالب مهمی ارائه شده است. در نیمه قرن بیستم بود که زبان شناسان مطالعات خود را در رابطه با زبان اشاره گسترش دادند و در میان آنها هاکت (1958) یکی از مشخصههای بینظیر زبان اشاره را تحت عنوان “تجزیه دوگانه” مطرح کرده است. این مطلب بیانگر آن است که از برخی تفاوتها که بگذریم، ساختار زیربنایی زبانهای اشاره و گفتاری شبیه یکدیگر میباشد. یکی از مشخصههای قابل توجه در رابطه با زبان بشری تجزیۀ دوگانه آن میباشد. تجزیه دوگانه زبان را در دو سطح تحلیل میکند: یکی تکواژها (کوچکترین واحد معنادار زبان) میباشند که در هر زبان گفتاری مورد استفاده قرار میگیرند و دیگری واجها (کوچکترین واحد ممیز معنا) هستند. با توجه به آنچه که بیان شده است، همانطورکه در ساختار زبانهای گفتاری هر پارۀ کلام را میتوان به تکواژها و سپس به واجها تقطیع کرد، در زبانهای اشاره نیز این تقطیع دوگانه دیده میشود. هر اشاره در زبان اشاره قابل تجزیه به مولفههایی مجزا به نام تکواژ است (نیدل، کگل و همکاران، 2000، ص27).
اولین یافتهای که استوکو به دست آورد این بود که زبانهای اشارهای که دانشجویانش استفاده میکردند تمامی مشخصههای اصلی زبان را دارا هستند و این زبانها دارای پتانسیل یکسانی مانند زبانهای گفتاری برای برقراری ارتباط میباشند. دومین مورد تهیه کردن یک روش توصیفی جهت نشان دادن این مطالب بود (آرمسترانگ، کارشمر و ویکری ونکلو ، 2002، ص11).
استوکو(1960) اظهار داشته است که اشارههای زبان اشاره آمریکایی متشکل از تکواژها هستند؛ یعنی مجموعهای از عناصر مجزای فاقد معنی که شبیه به سیستم واجشناسی در زبان گفتاری میباشند. نامی که استوکو برای این مجموعه مشخصههای مجزا انتخاب کرده است نمایهشناسی میباشد که متشکل از سه عنصر اصلی تحت عنوان شکل ، مکان و حرکت دست میباشد: شکل دستها ؛ (برای ارجاع به ترکیب میان شکل دست و جهت دست استفاده میشود)، جایگاه تولید ؛ (برای ارجاع به مکان دستها استفاده میشود) و حرکت دستها ؛ (برای ارجاع به حرکات دستها استفاده میشود) (ولی و لوکاس، 2000، ص26؛ فیشر و ون در هالست، 2003).
عنصر چهارمی که بتیسون (1978) به این مجموعه اضافه کرده است جهت دست میباشد که به جهت و مسیر کف دست و انگشتها اشاره میکند. یک شکل مخصوص دست میتواند به شیوههای مختلفی نسبت به بدن فرد جهتدار شود. کف دستها و انگشتها میتوانند دارای جهتی به سمت چپ، راست، بالا، پایین، درون، بیرون و غیره با توجه به بدن فرد باشند. عنصر مهم دیگر مشخصههای غیردستی (مانند حالات صورت، حالات دهان و حرکات سرو بدن) هستند که بسیاری از زبان شناسان معتقدند نقش بسیار مهمی در ساختار درونی اشارهها ایفا میکنند (ولی و لوکاس، 2000، ص21).
رودریگو در سال (1996) علاوه بر پنج عنصر ارائه شده، مورد دیگری مانند مسیر یا جهت حرکت را معرفی کرده است و طبق گفته وی زبان اشاره متشکل از شش عنصر میباشد. کلتر و اندرسون (1993) اظهار داشتهاند که مشخصههای دیگر مانند تکیه (که برای اشاره به قلۀ هجا در حرکت اشاره استفاده میشود)، دیرش تولید اشاره و همچنین میزان تکرار حرکات هم جزء عناصر یک اشاره در نظر گرفته میشوند.
در زبان اشاره تکواژهای تشکیل دهنده اشارات بر اساس تغییر در شکل، جهت، مکان و حرکت دست مشخص میشوند که قابل قیاس با واجها در زبان گفتاریاند (نیدل، کگل و همکاران، 2000، ص27). بنا برکلیه مطالب ارائه شده میتوان گفت که زبان اشاره از چند عنصر اصلی تشکیل شده است که کلیه آنها با یکدیگر ترکیب میشوند تا اشارهای را به وجود بیاورند و تغییری در هر یک از این عناصر میتواند منجر به تولید یک اشاره مجزا یا رمزگشایی معانی و عملکردهای دستوری متفاوتی شود که به این قرار میباشند:
2-6-1 شکل دست
همانطورکه از اسمش پیداست، به شکل دست اشاره میکند که در زبان اشاره استفاده میشود. دست انسان قادر است که تعداد زیادی از اشکال ممکن را اجرا کند. به عنوان مثال میتوان دستها را بهطور کامل مشت کرد یا آنها را تا مچ خم کرد، انگشتها میتوانند به هم بچسبند، یا تا مفصلها خم شوند و همچنین همه آنها میتوانند کشیده شوند. اما برخلاف گستردگی اشکال دستها، در هر زبان اشاره از یکسری شکلهای مشترک استفاده میشود که معمولا در یک یا دو حالت با یکدیگر تفاوت دارند (ولی و لوکاس، 2000).
بتیسون (1978) بر اساس شکل دست سه نوع اشاره از قبیل یکدستی ، دو دستی و جفتدستی تعریف کرده است. اشاراتی که توسط یک دست ساخته میشوند، یکدستی هستند. اشاراتی که توسط دو دست با شکل دستهای متفاوت ساخته میشوند، اشارات دو دستی نامیده میشوند و اشاراتی که توسط دو دست با شکل دست یکسان ساخته میشوند، اشارات جفتدستی هستند. اگر اشارات در فضایی تولید شوند که هیچ تماسی با بدن وجود نداشته باشد به آنها اشارات در فضای خنثی گفته میشود. فضای خنثی در قسمت جلوی فرد اشارهگر، در بالای قفسۀ سینه وی قرار میگیرد.