دانلود پایان نامه

شکل2-6-1: اشاره واژه نحوی پرسشی “چی”

شکل2-6-2: اشاره واژه غیرنحوی “فکر کردن”
اگر بخواهیم برای لحظهای مسائل معنایی و واژگانی را کنار بگذاریم، میتوانیم بگوییم که اشارهها در زبان اشاره شبیه به هجاها در زبان گفتاری هستند، به این معنی که هر دوی آنها واحدهای قابل تجزیه هستند. در زبان گفتاری صامتها و مصوتها کوچکترین بخشهای زبانی هستند که با ترکیب با یکدیگر هجاها را تشکیل میدهند و در زبان اشاره عناصر مختلف با یکدیگر ترکیب میشوند (ولی و لوکاس، 2000).
زبان شناسان زبان اشاره معتقدند که خصوصیات تشکیل اشارهها به نسبت متفاوت از تشکیل واژهها در زبان گفتاری میباشند. در واژگان زبان گفتاری، برخلاف گفتۀ استوکو (1960) که معتقد به همزمانی ساختار تولید اشارات است (همزمان شکل، جهت و حرکت یا حالات صورت با هم ترکیب میشوند تا اشارهای تولید شود)، ترکیب واجها بهطور سلسله مراتبی (قرار گرفتن واجها پشت سر هم) صورت میگیرد. در زبانهای گفتاری، مشخصههای مجزا به صورت بخشهایی سازماندهی میشوند که بعد خودشان به واحدهای بزرگتری تقسیمبندی میشوند که به آنها هجا گفته میشود. اما طبق نظر استوکو، ماهیت تشکیل واحدهای یک اشاره بهطور اجتنابناپذیری بهگونهای میباشد که همزمان تولید میشوند. در این صورت، غیرممکن است که یک شکل دست را تولید کرد که در مکانی نباشد یا حرکتی را انجام داد که باعث تغییر در یک مکان یا شکل دست یا جهت آن نشود. بنابراین همیشه یک هماهنگی و همزمانی در تولید اشارهها وجود دارد.
گرچه هر واجی از تولید همزمان آوا، مکان و شیوۀ تولید آن تشکیل شده است، اما در کل هر هجایی متشکل از ترکیب ترتیبی واجهاست (هجاها از دو یا چندین واج باهم تشکیل میشوند و واژهها از ترکیب چنین هجاهایی به وجود میآیند) اما در زبان اشاره، اشارهها متشکل از ترکیب چند بخش منفرد اشاره بهطور همزمان هستند (ولی و لوکاس، 2000، ص33).
لازم به ذکر است که در این پژوهش، با توجه به آنکه تشخیص و شناسایی عناصر زبانی زبان اشاره در نظام توصیفی استوکو و همچنین عناصر دیگر مانند جهت و مسیر دست و حالات صورت که در قسمت فوق به توضیح آنها پرداخته شد از وضوح مشخصی برخوردارند و بهطور دقیق و جامع اصول زبانی را در زبان اشاره توصیف میکنند، به عنوان چارچوب نظری مورد استفاده قرار میگیرند.
2-7 فراگیری زبان در کودکان ناشنوا
هوسپیان (1374) درک اسامی و مفاهیم در کودکان مبتلا به کمشنوایی شدید و عمیق 6-4 ساله را در مقایسه با کودکان شنوای همسن بررسی کرده است و به نتیجه رسیده است که کودکان ناشنوا نسبت به کودکان شنوا از نظر هوشی عقبتر نیستند بلکه از نظر کیفی در تمام مراحل رشد به دلیل تغییر جسمانی که در آنها ایجاد شده متفاوت هستند. رفتارهای زبانی که از طریق تجربه با محیط به دست میآیند را میتوان به صورت سلسله مراتب زیر در نظر گرفت؛ احساس، ادراک، تصور، نمادسازی و مفهومسازی. هرگاه پایینترین سطح یعنی احساس، دچار نقص شود تمام سطوح بالاتر نیز تغییر میکنند و مانع از رشد رفتارهای خاص انتزاعی میشود و از آنجاییکه کودک ناشنوا به سایر کانالهای حسی خود به ویژه بینایی متکی هستند در نتیجه آنها از نظر ذهن نسبت به افراد شنوا مجردتر خواهند بود.
ناشنوایی به تنهایی بر روی یادگیری مهارتهای زبانی کودک تاثیر نمیگذارد. از دیدگاه فراگیری زبان، اگر کودکان ناشنوا در شرایط طبیعی و در مرحله مهم زندگی در معرض زبان اشاره قرار بگیرند، درست مانند فراگیری زبان گفتاری توسط کودکان شنوا، بدون آموزش آن را فرا میگیرند. مطالعات پیشرفت زبانی در کودکانی که در معرض زبان اشاره قرار گرفتهاند نشان دادهاند که همۀ جنبههای مهم فراگیری این زبان و زبان گفتاری شبیه یکدیگر میباشند و کودکان ناشنوا هم در فراگیری زبان اشاره همان مراحلی را طی میکنند که کودکان شنوا در سطح انتزاعی و ذهنی در زبان گفتاری میگذرانند (مورگان و وول،2002).
یک ادعای لورا آن پتیتو (2000) این است که کودکان ناشنوایی که والدین ناشنوا دارند از بدو تولد در معرض زبان اشاره قرار میگیرند و این زبان را در دورههای مشابه مانند کودکان شنوا به دست میآورند. دوره مهمی که پتیتو به آن اشاره کرده است و در آن یادگیری کودکان شنوا و ناشنوا شبیه هم میباشد شامل قان وقون کردن (7 تا 12 ماهگی)، دوره ظهور اولین واژه (11 تا 14 ماهگی) و دوره ظهور اولین دو- واژهایها (16 تا 22 ماهگی) میشود. علاوه بر این، وی بیان میکند که الگوهای زبانی، اجتماعی و مکالمهای و همچنین نمونههایی که بیان میکنند شبیه فراگیری زبان در کودکان شنوا میباشد (پتیتو،2000). مطالعاتی که در رابطه با قان و قون کردن در کودکان شنوا انجام شدهاند، نشان داده است که قان و قون کردن کلامی (که شامل آواها و هجاهای تکراری مانند بابا میشود) در حدود سن 6 تا 8 ماهگی بروز پیدا میکند و (با تغییرات مشخصی) ادامه مییابد تا زمانیکه واژهها به وجود میآیند و در آن زمان ناپدید میشوند.
ریلی و اندرسون (2002) مطالعات خود را در رابطه با فراگیری ساختواژه غیردستی در کودکان ناشنوا انجام دادهاند و بیان کردهاند که مانند کودکانی که در جوامع شنوایان رشد میکنند، کودکان ناشنوا هم در اولین سالروز تولد خود ارتباطات موثری برقرار میکنند. به این صورت که آنها از مجموعهای از حالات صورت به منظور برقراری ارتباطات اجتماعی استفاده میکنند. این حالات هم برای اهداف زبانشناختی و هم اهداف احساسی استفاده میشوند. زمانیکه در حدود سن یک سالگی تولید گفتار بروز پیدا میکند، کودکان ناشنوا باید یاد بگیرند که حالات صورت را بهطور موثری از لحاظ زبانشناختی استفاده کنند.
در بررسی دیگری که ریلی و اندرسون (2002) بر روی تکواژ منفی کودکان ناشنوا انجام دادهاند، مشخص شده است که درست مانند کودکان شنوا، تکان دادن سر به معنی “نه” در حدود سن 12 ماهگی در کودکان ناشنوا بروز پیدا میکند و اولین اشاره دستی به معنی “نه” در حدود سن 18 تا 20 ماهگی به اشکال “نه” یا “نمیخواهم” تولید میشوند.
تحقیقات مختلفی که بر روی تواناییهای مختلف افراد ناشنوا در فراگیری زبان انجام شدهاند، نشان دادهاند که آنها زودتر از کودکان شنوای همتای خود زبان را فرا میگیرند (لیلو- مارتین ، 2006) و حتی در بعضی از آنها نشانههای پژواک گویی دیداری (تکرار و تقلید سخنان دیگران) زودتر ظاهر میشوند.
تحقیقات زیادی که در رابطه با تفاوت میان توسعه زبان اشاره و زبان گفتاری انجام شدهاند به ظهور اولین نشانههای اشاره در مقابل کلمات گفتاری برمیگردد. نویسندههای مختلفی ادعا کردهاند که اولین اشارات قبل از اولین کلمات بروز پیدا میکنند. میر و نیوپرت (1990)، طبق تحقیقاتی که در مقایسه بین فراگیری زبان اشاره و زبان گفتاری انجام دادهاند به نتایج جالبی در رابطه با تفاوتها و شباهتهای میان این دو زبان رسیدهاند:
الف) اولین اشارات در حدود سنین 5/1 تا 5/2 ماهگی ظاهر میشوند، در صورتیکه اولین واژهها در حدود سنین 10 تا 11 ماهگی ظاهر میشوند.
ب) آنها دلایلی بیان کردهاند مبنی بر اینکه کودکان شنوا مدت زمان بیشتری را برای رشد زبان گفتاری خود نسبت به اشاراتی که کودکان ناشنوا استفاده میکنند نیاز دارند. بنابراین، این تفاوت یک عیب برای زبان گفتاری در مرحله رشد واژگانی محسوب میشود.
2-7-1 مراحل فراگیری زبان اشاره
مطالعات زیادی بر روی مراحل فراگیری زبان اشاره از تولد تا 13 سالگی انجام شده است. این مطالعات بر اساس تحقیقاتی بر روی کودکان ناشنوای دارای والدین شنوا صورت گرفته است که از بدو تولد در معرض زبان اشاره قرار گرفتهاند، زیرا در گذشته نظر اشتباهی وجود داشته مبنی بر این که کودکان ناشنوایی که والدینشان در زبان اشاره مهارت ندارند، دقیقا از این الگو پیروی نمیکنند و نمیتوانند زبان اشاره را بهخوبی فرا بگیرند، اما مشاهداتی که بر روی کودکان ناشنوایی که در خانواده شنوا بزرگ شده و در سنهای اولیه در معرض زبان اشاره قرار گرفتهاند انجام شده، نشان دادهاند که این کودکان نیز سطح زبانیشان مانند کودکان ناشنوای دارای والدین ناشنوا است و در زبان خود مهارت لازم را دارند (میبری و ایشن ، 1991).
بیکر و وول (2008، ص43-41) به نقل از لئو و کگل توسعه و مراحل فراگیری زبان اشاره آمریکایی را به همراه اطلاعاتی که از فراگیری چندین زبان اشاره اروپایی جمعآوری کردهاند به شرح زیر ارائه دادهاند:
9 ماهگی: قان و قون کردن و ژستها
در 9 ماهه اول قان و قون کردن بروز پیدا میکند و اولین کپیبرداری از اشارات والدین رخ میدهد. ژستهای مستقل نیز که اغلب تحت عنوان اولین اشارهها در نظر گرفته میشوند در پایان این دوره رخ میدهند.
9 ماهگی تا 1 سالگی: اشاره کردن یا نشان دادن