دانلود پایان نامه
1- آگاهی ازتفکر
2- کاربرد راهبردها
3- انگیزش مداوم
– آگاهی از تفکر، بخشی از خودتنظیمی است که شامل اندیشیدن و تحلیل مؤثر یک فرد از عادت تفکر خود است. استفاده از راهبردها، نیز شامل خزانه رو به رشد راهبردهای فرد برای یادگیری، مطالعه، کنترل هیجانات و پیگیری اهداف این راهبردها است. انگیزش مداوم، سومین مؤلفه یادگیری خودتنظیم است؛ زیرا یادگیری نیازمند انتخاب و تلاش مداوم است.
زیمرمن(1990) معتفد است که فراگیران خودتنظیمی از نظر شناختی، انگیزشی و رفتاری، فرایندهای یادگیری خود را آغاز و هدایت می کنند.
از نظر وی همه تعاریف مربوط به یادگیری خودتنظیمی در برگیرنده دو مؤلفه عمده می باشد:
1- فراگیران خودتنظیم از تأثیر راهبردهای خاص برنتایج یادگیری آگاهند.
2- برای کاربست این راهبردها در اکتساب اهداف آموزشی، تمایل و انگیزه دارند.
جدای از الگوها و تعاریف متعدد از خودتنظیمی، عوامل دخیل اصلی چون هدف گذاری، خودپایی، فعالسازی اهداف و استفاده از آنها، شناسایی تضادها، خودارزیابی، گرفتن پسخوراند از عملکرد خود،خودکارآمدی، مهارتهای شناختی و تعیین حدود فرایند خودتنـظیمی را توصیف می کند(کارولی، 1993، به نقل از مصطفایی، 1387).
در نهایت، با توجه به آنچه ذکر شد، هر تعریف صرف نظر از چشم اندازهای مختلف، ویژگیهای مشترکی را مطرح می کند. بطور کلی، در همه تعاریف و دیدگاه ها، خودتنظیمی به فرایندی که به موجب آن دانش آموزان بطور فعال و مستمر شناختها، رفتارها و تلاش هایشان را به نحو منظمی در جهت دستیابی به اهداف هدایت می کنند، اشاره دارد.
ویژگی یادگیرندگان خودنظم جو:
زیمرمن,(2002)در توصیف جنبه های مهم خودتنظیمی و نحوه تغییر آنها در نظریه های مختلف یادگیری بر این جنبه اشاره دارد که دانش آموزانی که از راهبردهای خودتنظیمی نفع می برند، کسانی هستند که از وجود چنین راهبردهایی آگاه هستند و تواناییهایشان را برای رسیدن به اهداف مطلوب یا بخشی از اهداف مشخص شده در فعالیت یادگیری افزایش می دهند. دانش آموزان به هنگام درگیری در یک تکلیف بر یادگیری خودشان نظارت می کنند، سطح فعلی پیشرفتشان را تفـسیر می کنند و راهبـردهایی را که به آنان برای گرفتن نتیجه موفق از تکلیـف کمک می کند، انتـخاب می نمایند(والکایری، 2006).
توانایی خود سازماندهی وخودتنظیمی به فرد امکان می دهد تا بر رفتارهایش کنترل و نظارت داشته باشد؛ یعنی، رفتارهایش را ارزیابی کند، آنها را با معیارهای خود بسنجد و در مورد شخص خود، تقویت و تنبیه اعمال کند. شخصی که نتیجه ارزیابی از خودش مثبت است، خود را کارآمد تشخیص می دهد و با علاقه و پشتکار به انجام کارها می پردازد. زیرا، معتقد است که می تواند پیشرفت بیشتری کسب کند. همچنین، کسی که از نتایج خودسنجی اش خیلی راضی نیست،الزاما سطح خودکارآمدی و انگیزه اش را برای کوشش های بیشتر کاهش نمی دهد، به شرط آنکه، بر این باور باشد که توانایی موفق شدن را دارد، اما روشی که تاکنون به کار بسته نادرست بوده است(بندورا، 1986، ترجمه سیف، 1389).
شانک(2005) معتقد است،اینگونه دانش آموزان می توانند فرایندهای خودسازماندهی یا خودتنظیمی را از راه سخت کوشی، استقامت و انتخاب راهبردهای یادگیری دیگر و نیز کمک گرفتن از معلمان و دوستان تغییر دهند.
پژوهشهای که در این زمینه انجام گرفته است به تعامل راهبردهای شناختی، فراشناختی و انگیزشی در یک ساختار منطقی تاکید کرده اند؛ بدین معنا که، مشارکت کنندگان در یادگیری بطور فراشناختی، انگیزشی و رفتاری در فرایند یادگیری فعال هستند. یادگیرندگان خودنظم جو،در طی مراحل مختلف یادگیری، بطور فراشناختی به برنامه ریزی، سازماندهی، خودآموزی و خودنظارتی می پردازند. به طور انگیزشی آنها خودشان را به عنوان شایسته، خودکارآمد و خودمختار تلقی می کنند. آنها بصورت رفتاری، برای یادگیری بهینه به انتخاب، ساختن و ایجاد محیط می پردازند(مارتینزپونز، 1990).
باتلر و واین(1995) اظهار می دارند که یادگیران خودنظم جو، با یک تکلیف در دسترس شروع می کنند، تکالیف را ارزیابی و هدف را مطابق با اطلاعات حاصل از ارزیابی می کنند؛ پیشرفتشان را به سمت هدف و استفاده از راهبردها ارزیابی و مطابق با بازخورد بیرونی یا درونی که دریافت می نمایند، تکلیفشان را دوباره تفـسیر می کنند.
بنابراین، یادگیرندگان خودتنظیم، راهکارهای شناختی مناسبی را بکار می گیرند و از نظر تحصیلی انگیزه لازم را دارند. این دانش آموزان در یادگیری خودتنظیمی خود فعالند و در راهکارهای شناختی و برنامه ریزی و سازماندهی یادگیری، مدیریت زمان و برنامه ریزی زمانی، هدف گذاری، کنتـرل خود و خود ارزیابی نسبت به دیگران برتری دارند(به نقل از فولاد چنگ، 1383).
نظریه ها و الگوهای یادگیری خودتنظیمی:
دیدگاههای نظری برجسته در زمینه یادگیری خودتنظیمی، فراوان است. در این زمینه، دیدگاه های متعددی مانند دیدگاه عاملی(ماکو همکاران، 1989) پدیدارشناسی(مک کامبز،1989)، ارادی(کورنو،1989)، اجتماعی- فرهنگی (ویگوتسکی،1987)،ساختگرایی(پاریس و برنز ،1989)، شناختی- اجتماعی(زیمرمن و شانک،1989)و نظریه کارور و شییر(1990) وجود دارد. این نظریه ها اکثرا از دهه1980 در تلاش برای توصیف آنچه یادگیرنده موفق انجام می دهد، پدید آمدند. این دیدگاهها ساختارها و مکانیسمهای متفاوتی را پیشنهاد می کنند. به عبارت دیگر، این نظریه ها از نظر ابعادی که مورد تاکید قرار می دهند و در نتیجه اینکه چه راهبردها و فرایندهایی را برای ارتقای موفقیت تحصیلی مورد تاکید قرار می دهند، متفاوت هستند(وودگیت،2005، به نقل از مردعلی،1387)اکثر این نظریه ها چهار فرض عمومی مشترک درباره یادگیری دارند:
اول اینکه، یادگیرندگان در یادگیری خودشان فعالانه شرکت می کنند.دوم اینکه، یادگـیرندگان می توانند جنبه هایی از شناخت (از قبیل هدف گزینی، به کارگیری و کنترل راهبردهای شناختی، انگیزش(از قبیل باورهای خودکارآمدی، ارزش تکلیف، علائق) و رفتار(از قبیل کمک خواستن، نگهداری و نظارت بر تغییر شرایط تکلیف) خود را نظارت، کنترل و تنظیم کنند. سوم اینکه، یادگیرندگان معیارهایی دارند که می توانند عمل خود را برای تعیین اینکه آیا فرایندهای خاصی باید ادامه یابند یا اینکه باید در آنها تغییراتی ایجاد شود، ارزیابی کنند. و چهارم اینکه خودتنظیمی شناخت، انگیزش و رفتار خود، رابطه بین شخص، بافت و موقعیت را میانجی می کند(مردعلی، 1387).
در نظریه های گوناگونی که در زمینه های یادگیری خودتنظیمی ارئه شده است، هریک از دیدگاه خود به برخی از ابعاد آن اشاره کرده اند.
نظریه زیمرمن:
زیمرمن(1990)، خودتنظیمی در یادگیری را به مشارکت فعال یادگیرنده از نظر رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی در فرایند یادگیری جهت بیشینه نمودن یادگیری اطلاق نمود. از اینرو، به اعتقاد زیمرمن راهبردهای یادگیری خودتنظیم رامی توان دارای زیرمجموعه ذیل دانست:
1.خودتنظیمی رفتاری 2. خودتنظیمی انگیزشی 3. خودتنظیمی شناختی 4. خودتنظیمی فراشناختی.
خودتنـظیمی رفتـاری، به استفاده بهینه از منـابع گوناگون، که یادگیـری را بیـشتر می سـازد، اطلاق می گردد.این منابع شامل زمان، مکان، چگونگی کمک گرفتن از منابع در دسترس از جمله: معلم، والدین، دوستان، مواد آموزشی و کمک آموزشی می باشد. خودنظیمی انگیزشی، به کاربرد راهبـردهای انگیزشی که یادگیری را افزایش و ترس و اضطراب را کاهش می دهد، اطلاق می گردد.از نظر شناختی و فراشناختی، فراگیران خودتنظیم، افرادی هستند که در یادگیری برنامه ریزی، سازماندهی، خودآموزی، خودکنترلی و خودارزیابی دارند(زیمرمن،1990).