دانلود پایان نامه

مدل ترکیبی شامل طیف وسیعی از متغیرهای شخصیتی است که مخالف با مدل توانایی مایرو سالووی می باشد که کاملاً شناختی است. یک وجه کاملا متفاوت این دو مدل، تفاوت میان مفهوم”صفت ” و “پردازش اطلاعات” هوش هیجانی می باشد. این دیدگاه در بررسی هوش هیجانی، تحت الشعاع متغیرهای شخصیتی(نظیر همدلی، تکانشی، برونی)وساختارهای که همبستگی بالقوه با آنها دارند(مانند: انگیزشی، خودآگاهی و امیدواری) قرار می گیرد(حسینی و همکاران، 1389).
2-2-1)گسترش مفهوم هوش:
هوش بعنوان یک توانایی شناختی در اوایل قرن 20 توسط آلفرد بینه مطرح شد. او همچنین آزمونی را برای اندازه گیری میران بهره هوشی افراد ابداع کرد.
بعدها ترمن و دیوید وکسلر آزمون های جدیدتری را ساختند. اما در دو دهه اخیرمفهوم هوش به حوزه های دیگری مانند هوش هیجانی، هوش طبیعی، هوش وجودی، هوش معنوی گسترش یافته است. علاوه بر این دیگر هوش بعنوان یک توانایی کلی محسوب نمی گردد، بلکه بعنوان مجموعه ای از ظرفیتهای گوناگون در نظر گرفته می شود(رجایی،1380)، ایمرنز(2000)، تعاریف گوناگونی از هوش مطرح می کند. اما هسته اصلی تمامی این تعاریف را متمرکز بر روی حل مسئله برای سازگاری و رسیدن به اهداف می داند. برای مثال به نقل، چیو، هونگو دیوک،1994. به نقل از ایمرنز(2000) هوش را به عنوان “توانایی برای دستیابی به اهداف در رویارویی با موانع بر اساس تصمیماتی که مبنی بر اصول منطقی است ” تعریف می کنند(به نقل از رجایی،1389 ).
رویهمرفته می توان چنین برداشت کرد که مفهوم تحلیلی غرب از هوش، بیشتر شناختی است. شامل پردازش اطلاعات می شود، در حالیکه رویکرد ترکیبی شرق نسبت به هوش، مولفه های گوناگون عملکرد و تجربه انسان، از جمله شناخت، شهود و هیجان در یک ارتباط کامل (یکپارچه) را در برمی گیرد(نازل،2004، به نقل از غباری، شباب و همکاران، 1386).
بطورکلی دیدگاهی که هوش،در آن، چندین توانایی مختلف را در بر دارد، بوسیله ی روند اخیـــر در عصب شناسی و روان شناختی حمایت شده است (به نقل از سهرابی 1387) در مجموع می توان گفت که هوش در عموماباعث سازگاری فرد با محیط می شود و روشهایی مقابله با مسائل و مشکلات را در اختیار او قرار می دهد. گلمن در سال 1990 اظهار داشت که انسان در راستای موفقیت در زندگی، به چیزی بیش از، بهره هوشی بالا نیاز دارد و آن هوش هیجانی آست که شامل خصوصیاتی همچون: خودآگاهی، انعطاف پذیری، خود کنترلی، همدلی و درک مستقیم می باشد. مجموعه ای از مطالعات، مدارک و شواهد که توسط علوم روان شناسی، عصب شناسی،انسان شناسی، علوم شناختی فراهم آمده است.
2-2-3) تاریخچه هوش هیجانی:
چگونه مجوز هوش هیجانی شکل گرفت و چگونه رواج پیدا کرد؟
بحثهای فلسفی در مورد رابطه بین تفکر و هیجانی در فرهنگ مغرب زمین به بیش از 2000 سال قبل بر می گردد. در اینجا به فعالیتهای روانشناسی از سال 1900 میلادی تاکنون اشاره می شود این سالها را می توان به 5 دوره مستقیم که شامل:
1- سالهای 1969-1900 دوره ای که در آن مطالعات روان شناختی مربوط به هوش و هیجان، جدا و مستقل از یکدیگر صورت گرفت.
سالهای 1989-1970 دوره ای که در آن روان شناسان به بررسی چگونگی تاثیرهیجانها و تفکر بر یکدیگر می پرداختند.
سالهای 1992-1990 دوره ای که درآن هوش هیجانی بعنوان یک موضوع مورد مطالعه و حقیق مطرح گردید.
سالهای 1997-1994 دوره ای که در آن مفهوم هوش هیجانی رواج یافت.
از سال 1998 تاکنون که دوران انجام مطالعات شفاف ساز در مورد هوش هیجانی است دوران بایستی دوره ای که تحقیقات پیرامون هوش و هیجان در حوزه های جداگانه صورت می گیرد. در حوزه ی هوش، اولین آزمونها ساخته و توسعه پیدا کردند.
دومین دوره، دوره ای بود که طی آن پیشرفتهای چندی در زمینه هوش هیجانی صورت گرفت.هوش و عاطفه که قبلا حوزه های جداگانه ای بودند در این دوره در یک حوزه جدید به یکدیگر نزدیک شدند و حوزه دید را بعنوان شناخت و احساس تفکر و عاطفه تشکیل دارند. در سال 1990 و درآغاز دوره سوم تحقیقات زیادی در زمینه هوش هیجانی صورت گرفتن و اصطلاح هوش هیجانی برای توصیف ظرفیت و استعداد انسان بکار رفت واولین آزمون تجربی را که اختصاصا برای اندازه گیری این مفهوم طراحی شد بود مرز استفاده قرار گرفت. بنابراین دوره سوم یعنی دوره توجه ویژه پژوهشگران برای مطالعه و بررسی پیرامون هوش هیجانی بود.
در چهارمین دوره یعنی سال 1997-1994 مجموعه ای از رویدادهای غیر منتظره ای رخ داد منجر به رواج و گسترش بیش از بیش هوش هیجانی شد.در این دوره اصطلاح هوش هیجانی در کتاب پرورش دانیل گلمن رواج زیادی پیدا کرد و در کتاب گلمن هوش هیجانی بعنوان بهترین عامل پیش بینی کننده موفقیت در زندگی معرفی شده است.
اکنون در دوره پنجم قرارداریم که از سال 1998 شروع شده است طی این دوره اصطلاحات و پالایشهای متعددی در ابعاد نظری و پژوهشی هوش هیجانی به عمل آمده است.
مقیاسهای جدیدی برای اندازه گیری هوش هیجانی تهیه شده و پژوهشهای بنیادی تری در این حوزه انجام گرفته است(سیاروچی و همکاران 1383) میانه ی سال 1990 گلمن به پژوهش درباره ی هوش هیجانی وجهه عمومی داد و خاطر نشان کرد که هوش هیجانی نیاز بنیادی برای بکارگیری بهره هوشی است. توجه به هیجانها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن داری و تسلط برخواسته ها، همدلی با دیگران و استفاده ی مثبت از هیجان ها در بار -آن (2001) نظریه پردازی دیگری است که هوش هیجانی را به عنوان مجموعه ای از ظرفیت ها، قابلیت ها و مهارتهای غیرشناختی میداند که تواناییهای خود را در برخورد موفقیت آمیز با ضرورت ها و فشارهای محیطی افزایش می دهد و باعث بروز رفتارهای سازگارانه و انسان دوستانه از سـوی فرد می شود.
2-2-3) نظریه های هوش هیجانی:
نظریه زوهار و مارشال ( 2000) اعتبار هوش را در نشان دادن و حل کردن مسائلی دانسته اند که ماهیتی منطقی، احساسی، معنایی و ارزشی دارد.( به نقل ازصمدی، 1385).
زوهار و مارشال(2003، به نقل از هلیو استرنبگ، 2004) سه نوع هوش عقلانی، هیجانی معنوی را ذکر کرده اند(نقل از رجایی، 1389).
زوهار و مارشال عقیده دارند که همه هوش های دیگر زیر مجموعه های این سه نـوع هوش کلی(بهره هوشی- هوش هیجانی (عاطفی) و هوش معنوی) تلقی شوند. هوش مدل که مبتنی بر تفکر خطی مغز است، همان بهره هوشیIQ است و مناسب حل مسائل ریاضی ومنطقی می باشد. دومین نوع هوش که همان هوش عاطفی است و به افراد کمک می کند تا عواطف و احساسات خو و دیگران را مدیریت کند. هوش معنوی نیز بعنوان سومین نوع هوشی مبتنی بر تفکر و وحدت بخش مغز است(فرهنگی، فتاحی، واثق و فرهنگیان، 1388).
میانه ی سال 1990 گلمن به پژوهش درباره ی هوش هیجانی و بهره هیجانی و هوش عمومی پرداخت و خاطر نشان کرد که بهره هیجانی نیاز بنیادی برای بکارگیری بهره هوشی است. توجه به هیجان ها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن داری و همدلی با دیگران و استفاده ی مثبت از هیجان ها در اندیشه و شناخت، موضوع هوش هیجانی است(مایر و سالووی، 1997).
گلمن(1989به نقل از رجایی،1389)، هوش هیجانی را یک سازه کلی می داند که می تواند علت موفقیت فرد در جنبه های مختلف زندگی باشد. او بیان کرد افراد که احساساتشان را به خوبی کنترل می کنند و بطور هوش با دیگران برخورد می نمایند زندگی پر محتوای تری دارند.
الگوی هوش هیجانی از نظر سالووی و مایر: