دانلود پایان نامه

نتایج همه این تحقیقات ، گواه بر وجود تعصب در مقابل زنان در سازمانهاست که باید از طریق اقدامات مثبت به مقابله با آنها پرداخت. 
 پیامدهای عدم مشارکت زنان
آمارها و اطلاعات حاکی از آنند که میزان حضور زنان در مدیریت کلان کشور بسیار ناچیز است.
گفتنی است، رویش انسانی و مشارکت و حضور فعال زنان در نظام برنامه ریزی و تحقیق و توسعه ملی و نیز رویکرد مثبت و عادلانه برنامه ریزی هــای توسعه ملی نسبت به حل مســائل و مشــکلات زنان با گرایش محوری « خود توانمندسازی » آنان برای ایفای نقشهای همه جانبه توسعه ای خویش، بر مدار دو اصل  دانایی و توانایی ، حق انسانی و خدادادی آنان و از شئون خلافت الهی انسانی ایشان می باشد و هر نظام اجتماعی برای دستیابی به توسعه پایدار و متوازن باید از پتانسیل نیروی زنان بهترین بهره برداری را بنماید.
به طور کلی عدم مشارکت زنان در تصمیم گیری های سیاسی، پیامدهای مهمی را برای جامعه به دنبال دارد از قبیل:
1-    زنان را در مقام شهروند از حقوق و نیز مسئولیت های مهم محروم می کند.
2-    دیدگاه های آنان را از خط مشی ها و قوانین کنار می گذارد.
3-    آنان را از داشتن سهم در بودجه های ملی و تخصیص منابع بی نصیب می کند.
4-    جامعه را از مهارت ها ، دانش و دیدگاه های آنان بی بهره می سازد.
این یک واقعیت مسلم است که زنان اگر چه در پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، سهم بسزایی داشته اند اما به ندرت به مقامی سیاسی منصوب شده اند.
اکنون پس از گذشت سالیانی دراز و به رغم کسب موفقیت های فراوان زنان در این زمینه ، منشوری که بتواند زنان را در تکاپوی مدیریت شخصیت مثبت خود در توسعه ملی نشان دهد ، تدوین نشده است و ترسیم و تبیین این مطلب ، در نظام استراتژی کلان تحقیق و توسعه کشوری از وضع مطلوبی برخوردار نیست. واقعیت آن است که ما فاقد یک نگاه و الگوی بنیادین،جامع نگر ،اصولگرا، ارزشمند، روزآمد و کارآمد نسبت به ارتقای حقوق و منزلت زن در جامعه امروز هستیم.
لذا لازم است با برنامه ریزی لازم در آموزش و توانمندسازی زنان ، زمینه لازم جهت تقویت روحیه خودباوری و تشویق حضور آنان در سطوح مدیریت دولتی فراهم گردد و به آنان فرصت لازم در این زمینه داده شود.
  ضرورت اصلاح نظام اداری و قوانین
بررسی مسئله توسعه در نظام جمهوری اسلامی ، مستلزم تدوین منشوری برای فرآیند مشارکت سیاسی _اجتماعی زنان در قالب یک الگوی اسلامی بنیادین، جامع، اصولگر، روشمند، روزآمد و کارا است.
نگاهی به وضعیت موجود زن ایرانی در عرصه قدرت و تصمیم گیری، این واقعیت را ثابت می کند که این وضعیت چندان بی تأثیر از وضعیت کلی زنان در جهان نیست اما مقایسه این وضعیت با کشورهای منطقه چندان امیدوار کننده به نظر نمی رسد. حکومت و کشوری که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی داعیه ارائه الگویی نوین از مشارکت زنان مسلمان در جامعه و خانواده داشت امروز به جائی رسیده است که سهم زنان از عرصه های قدرت وتصمیم گیری در آن بسیار نازل است ؛ اکتفا به 8 کرسی از 290 کرسی مجلس ؛ عضویت ناچیز در شوراهای اسلامی شهر و روستا ؛ سهم حدود 3 درصدی از مدیریت عالی کشور ، عدم عضویت در کابینه و نداشتن جایگاهی در وزارت ؛ عدم برخورداری از جایگاه و نقشی در عرصه دیپلماسی کشور و نداشتن یک سفیر زن یا حتی کاردار و نفر چندم نمایندگی ها ؛ عدم بهره مندی از زنان در عرصه رایزنی های فرهنگی ، نداشتن سهم در عرصه های عالی تصمیم گیری اقتصادی ؛ عدم حضور زنان در ترکیب اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام ، شورای نگهبان ، مجلس خبرگان رهبری و پست های عالی قوه قضائیه ، هیأت رئیسه مجلس ، معاونت های مهم و کلیدی قوه مجریه علی رغم اینکه منع قانونی در این زمینه ها وجود ندارد.
این در حالی است که در سالهای اخیر شاهد تحولی چشمگیر در زمینه مشارکت زنان در زندگی عمومی و عرصه سیاست ، در کشورهای اسلامی منطقه و همسایه بوده ایم . وجود وزرای زن در کابینه اغلب کشورهای اسلامی مانند (تونس ، بحرین ، امارات ، افغانستان و…) وجود سفرای زن ( در کشورهایی مانند مصر ، تونس و افغانستان و…) استفاده از زنان به عنوان نماینده دائم کشور در مقر سازمان ملل در نیویورک ( کویت ، علی رغم آنکه زنان آن کشور حتی از حق رأی برخوردار نیستند) و …
حقیقت آن است که وضعیت فعلی مشارکت زنان ایرانی در عرصه سیاست و زندگی عمومی زیبنده جامعه ای نیست که با رشد دانش آموختگی زنان و ورود روزافزون دختران به دانشگاهها مواجه است و زنان آن کوله باری از حدود 30 سال تجربه کاراجرایی و مدیریتی را بر دوش دارند و هم اکنون حدود 25 حزب توسط زنان تأسیس شده و یا در حال تأسیس است.
امروزه اهمیت مشارکت سیاسی زنان در روند توسعه جوامع بر کسی پوشیده نیست. از این رو دولت ها برای افزایش مشارکت سیاسی به طور عام و مشارکت سیاسی زنان به طور خاص برنامه ریزی می کنند.
همچنین این شاخص در اهداف توسعه هزاره مورد توجه قرار گرفته و افزایش نقش زنان در قدرت و تصمیم گیری در دستور کار سازمان ملل قرار دارد. حضور زنان در دولت و پست های عالی مدیریتی و حضور در مجلس علاوه بر ضرورت برخورداری از توان بالقوه و قابلیت های ذاتی مستلزم بهره مندی از آموزش های لازم و برخورداری از فهم و بینش سیاسی است که این مهم به بهترین نحو ممکن می تواند از طریق احزاب انجام شود.
شایان ذکر است شاید امتیاز حق رأی برای زنان تا کنون به تنهایی عامل دخالت فراگیر زنان در سرنوشت سیاسی شان نبوده است و همین مسأله موجب شده که حقوق زنان به طور عام و حقوق سیاسی زنان به طور ویژه مورد توجه قرار گیرد و ساز و کار های مختلفی از جمله کوتاسیستم ( نظام سهمیه بندی ) به عنوان راه حلی موقت ( تا رسیدن به وضعیت مطلوب ) جهت استفاده دولت و مسئولین نظام پیشنهاد گردد. تردیدی نیست که مشارکت سیاسی زنان و حضور آنان در عرصه های تصمیم گیری و حکومتی کشور می تواند پشتوانه ای برای عرصه های دیگر فعالیت زنان باشد و قطعاً این شکل از مشارکت با حضور و ظهور گاه و بیگاه آنان جهت تایید سیاست های رسمی حکومت متفاوت خواهد بود و اینجاست که نگاه توسعه ای به زنان و مسائل آنان لازم می آید. ما تاریخی را پشت سر گذاشته ایم که مملو از تلقی های نادرست نسبت به نقش و جایگاه زن بوده است و امروز که جامعه ما در مسیر توسعه قرار گرفته است گام نهادن در این مسیر مستلزم تغییرات و بازنگری در افکار، اندیشه ها و حتی اعمالمان می باشد. اگر جامعه ای برای تحقق اهداف توسعه ای خود از تمامی منابع انسانی که زنان نیرویی بنیادین در این زمینه اند، استفاده ننماید هرگز به توسعه پایدار، متوازن، همه جانبه و درون زا دست نخواهد یافت. لذا زنان هم به عنوان عاملان توسعه و هم به عنوان بهره بران از توسعه باید مشارکت حقیقی و حضوری جدی در کلیه عرصه ها و سطوح داشته باشند و این امر موجب برآورده شدن تسریع فرآیند توسعه و تحقق عاجل عدالت اجتماعی می باشد. هر چند که در این دو دهه تلاش های فراوانی برای ارتقای جایگاه و بهبود وضعیت زنان صورت گرفته است اما همچنان دل نگرانی ها و دغدغه هایی در رابطه با مسایل زنان وجود دارد که فاصله غیر قابل توجیهی با وضعیت مطلوب ایجاد کرده است. پر کردن این شکاف و رسیدن به جامعه آرمانی و مطلوب اسلام، همچنان نیازمند تلاش و عزمی جدی است که باید با همکاری و همیاری خود زنان – در مرحله اول _ نهادهای دولتی، نهادهای دینی _ از همه مهمتر _ اندیشمندان، متفکران و سازمانهای غیردولتی و … در جهت ایجاد فرصت های مناسب جهت حضور زنان در عرصه های گوناگون بویژه تصمیم سازی و تصمیم گیری ملی و بین المللی با توجه به ضرورتهای بیان شده ، صورت پذیرد.
چهارچوب مفهومی و نظری آگاهی سیاسی
در این قسمت به طرح بحثی برای توانایی سنجش سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی خواهیم پرداخت.در اینجا فرض ما براین است که سطح عملی فرهنگ سیاسی، همان رفتار سیاسی یا به عبارتی دیگر مشارکت سیاسی است،که تحت تاثیر سطح نظری فرهنگ سیاسی می باشد، سطح نظری فرهنگ سیاسی مجموعه عقاید،باورها،ارزشها و نگرشهایی است که شخص نسبت به نظام کنشگران سیاسی و نسبت به نقش خود در این ساختار دارد. در بعد نظری فرهنگ سیاسی سه نوع جهت گیری (شناختی، احساسی و ارزیابانه) نسبت به چهار مقوله( خود، برونداد نظام، درونداد نظام و کل نظام سیاسی) را توضیح دادیم. بعد رفتاری فرهنگ سیاسی نیز که از آن با نام مشارکت سیاسی نام می بریم به الگوی مشارکت سیاسی مایکل راش(1377) اشاره دارد. از دیدگاه وی مشارکت سیاسی عبارت از درگیر شدن فرد درسطوح مختلف نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسی است. از ویژگیهای این نوع مشارکت جنبه رقابتی بودن آن است. راش سلسله مراتبی را برای مشارکت بر می شمارد که پایین ترین حد آن رای دادن است و بالاترین حد آن نیز داشتن مقام و منصب رسمی سیاسی یا اجرایی در سلسله مراتب نظام است. اما برای سنجش مشارکت سیاسی افراد، با توجه به الگوی راش و طبقه بندی میلبراث، سه سطح مشارکت سیاسی را بر می شماریم: