دانلود پایان نامه

1)مشارکت سیاسی فعال یا گلادیاتورها؛ اینها کسانی هستند که در نظام سیاسی بسیار فعال هستند، مقامهای سیاسی را به خود اختصاص داده اند، یا اینکه با دیگران برای بدست آوردن این مقامات رقابت می کنند و یا اینکه در احزاب و سازمانهای سیاسی به صورت فعال عضو هستند.
2)مشارکت محدود یا به قول میلبراث مشارکت ((افراد در سطوح میانی))؛ ویژگیهای این افراد می تواند عضویت در تشکلهایی باشد که لزوماً فعالیتشان سیاسی نیست، مانند شورای صنفی، انجمن آذری زبانان، کردزبانان، لرزبانان در سطح دانشگاه؛ عضویت منفعلانه در تشکلهای ذیربط، مثلاً تشکیل پرونده در انجمن اسلامی، بسیج دانشجویی، جامعه اسلامی و شرکت در سخنرانیها و برنامه ریزی این تشکلها.
3)مشارکت سیاسی با فعالیت کم یا سطوح پایینی مشارکت؛ می توان به بحثهای سیاسی غیر رسمی که در بین دانشجویان، دربین خانواده آنها و… رخ می دهد، اشاره داشت. همچنین این نوع مشارکت، شرکت در انتخابات را نیز می تواند دربرگیرد. نظریات متعددی وجود دارد که به تبیین مشارکت سیاسی می پردازند، اما در دیدگاه فرهنگ سیاسی فرض بر این است که ارزشها و نگرشهای فرد رفتار سیاسی او را تبیین می کند. به عبارتی رفتار افراد تحت تاثیر فرهنگ، ارزشها ونگرشهای آنان قرار دارد. اما مطلبی که مورد توجه ما در این تحقیق است، عبارت از این است عواملی که در ایجاد و شکل گیری شکاف بین این دو سطح موثر هستند،کدامند؟ دراینجا عواملی را که در الگوی نظریه پردازانی همچون راش، لیپست، رابرت دال، برادی و وربا، آورده شده اند، برای تبیین شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی مورد استفاده قرار می دهیم. شکاف سطح نظری و رفتاری سیاسی تحت تاثیر عواملی همچون: منابع(پایگاه اقتصادی- اجتماعی) و مهارتها(سیاسی)، اعتماد سیاسی، انگیزه مالی، منافع و موانع اجتماعی و خانوادگی می باشد.
پایگاه اقتصادی- اجتماعی: عبارت از درآمد، تحصیلات و شغل است. این متغیر را در الگوی
«منابع» برادی و وربا نیز مشاهده می کنیم، آنها نیز معتقدند که از عوامل تغییر دهنده رفتار سیاسی می توان به پایگاه اقتصادی- اجتماعی اشاره کرد. راش نیز این عوامل را در رفتار سیاسی افراد موثر می داند.(راش،1377، 135)
مهارتها نیز از نوع مهارتهای اجتماعی، مهارتهای تحلیلی، توانایی سازمانی و مهارتهای سخنوری هستند که می توانند در شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی موثر واقع شوند. این مهارتها، در مدل الگوی منابع دو دسته هستند:
الف- ظرفیتهای سازمانی و ظرفیتهای ارتباطی، به عبارتی شهروندانی که دارای توانایی نوشتاری، کلامی بالایی هستند قادر هستند به راحتی به سازماندهی و شرکت در جلسات مختلف بپردازند. آنها در فعالیت سیاسی کاراتر هستند.
ب-موقعیتها نیز عبارتند از میزان تحصیلات، محل سکونت، طبقه و قومیت(همانجا).
همچنین موانع اجتماعی و خانوادگی نیر در کنار منابع و مهارتها آورده شده است؛ راش معتقد است که موانع محیطی از آن نظر مهم است که فرهنگ سیاسی از طریق آن، مشارکت و اشکال آن را که مناسب تلقی می گردد تشویق کند یا بر عکس مشوق مشارکت نباشد.در اینجا عامل اعتماد سیاسی را آورده ایم . روزنبام معتقد است که این عامل از عوامل موثر بر مشارکت سیاسی است. اعتماد سیاسی عبارت از تمایلات عاطفی و ارزیابی کننده فرد نسبت به نظام سیاسی و عملکرد آن است. اعتماد سیاسی محرک رفتار سیاسی فرد است، این واژه شامل طیفی است که از بدگمانی و بی اعتمادی شروع گشته تا اعتماد و اطمینان کامل نسبت به نظام سیاسی و عملکرد آن را در بر می گیرد. منافع سیاسی نیز از دیگر عوامل موثر در شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی است. بالطبع اگر منافع حاصل از یک کار سیاسی مطلوب فرد نباشد یا اینکه عدم فعالیت او رضایت بیشتری را برایش حاصل سازد، آن شخص تمایل کمتری به فعالیت سیاسی خواهد داشت.اما نیاز است خاطر نشان سازیم که این عوامل باهم در ارتباط هستند، به عبارتی رابطه بازخوردی بین آنها برقرار است. به عبارت دیگر اینگونه می توان گفت که فرهنگ سیاسی توسط این عوامل نوع رفتار سیاسی منطبق با خود را می سازد. اگر که این عوامل و تاثیرات آنها به گونه ای غیر متعارف باشد، بین سطوح نظری فرهنگ سیاسی(ذهنیت) و سطح عملی یا رفتاری آن (مشارکت سیاسی) ناهمخوانی و عدم تعادل ایجاد می گردد.
مدل نظری که در شکل 2-1 ، ارایه می شود رابطه بین متغیر های مستقل پژوهش حاضر ( میزان استفاده از رسانه ها ، میزان ارتباط با همسالان ، میزان تحصیلات و وضعیت اشتغال ) و متغیر وابسته ( میزان آگاهی سیاسی ) را نشان می دهد .
میزان استفاده از رسانه ها میزان تحصیلات

مطلب مرتبط :   پایان نامه ویژگی‌های دموگرافیک، استفاده از اینترنت

میزان آگاهی سیاسی زنان
میزان ارتباط با همسالان وضعیت اشتغال
شکل 2-1- مدل نظری تحقیق
پیشینه پژوهش
بازیگر و مرادی زاده (1383) در تحقیقی با عنوان «سنجش میزان آگاهی سیاسی دانش آموزان شاهد مقطع متوسطه استان لرستان» به این نتیجه رسیدند که میزان آگاهی سیاسی دانش آموزان و دختر و پسر شاهد درباره مقوله رهبری، ریاست جمهوری، قوه مقننه، قوه قضاییه و وقایع انقلاب اسلامی تفاوت معناداری وجود ندارد».
فلاح و زاهدی اصل (1378) در پژوهشی با عنوان «جامعه شناسی بررسی آگاهی سیاسی دانشجویان دانشگاه شاهد» به این نتیجه رسیدند که پاسخ گویان در هیچ اختلافی معناداری بین ورودی های مختلف دانشگاه و فارغ التحصیلان آن و همچنین بین دانشکده های مختلف دانشگاه شاهد از لحاظ میزان آگاهی سیاسی وجود ندارد.
لیزن (2008) در پژوهشی به عنوان «آزادی رسانه ها، آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی» به این نتیجه رسید که کنترل رسانه ها توسط حکومت ها باعث کاهش میزان آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی شهروندان می شود. علاوه بر این، از نظر این محقق کنترل رسانه ها و بازار فروش آنها توسط حکومت ها باعث می شود که شهروندان از لحاظ آگاهی سیاسی نادان و بی تفاوت باشند».
بازن (2007) در پژوهشی با عنوان «انگیزه دهی به منابع آگاهی سیاسی؛ آیا منافع شخصی مهم است؟» به بررسی منابع مهیج آگاهی سیاسی پرداخت و به این نتیجه که تنوع و کنجکاوی دو منبع مهم آگاهی سیاسی هستند و منافع شخصی صرفاً یک منبع ثانویه در کسب آگاهی از مسائل سیاسی روز برای شهروندان است.
فرنت (2005) در پژوهشی با عنوان «تهدید رفتار قالبی داشتن و شکاف جنسیت در آگاهی سیاسی» به این نتیجه رسید که زنان به دلیل جنسیت از میزان آگاهی سیاسی کمتری نسبت به مردان برخوردارند.
گرانلند (2005) در پژوهشی با عنوان «آگاهی سیاسی و اینترنت» به این نتیجه رسید که اینترنت در کسب اطلاعات سیاسی نقش موثری دارد و این امر متقابلاً در آگاهی سیاسی رای دهندگان موثر است.