دانلود پایان نامه

.

منبع: آلموند و وربا، فرهنگ مدنی،صص21-22.
در جدول فوق “رابطه سازگار” نشانه میزان بالای آگاهی و شناخت و احساس مثبت به سوی پدیده های سیاسی است. “رابطه بی طرف” نشانه فراوانی بالای آگاهی و شناخت و احساس یا ارزش گذاری بی طرفانه به سوی پدیده هاست. و اما “رابطه ناسازگار” نشانه فراوانی بالای آگاهی و شناخت و احساس و ارزش گذاری منفی به سوی پدیده هاست.
تعاریف و تاریخچه
لغت نامه مختصر سیاسی آکسفورد (مکلن،2003)،  ” فرهنگ سیاسی ” را “نگرش ها” ، “اعتقادات” و “ارزش هایی” تعریف می کند که در ذیل عمل منحصراً { معطوف به } سیستم سیاسی” مطرح می شوند. این لغت نامه بغیر از مطالب پیش گفته، این مورد را شامل برچسب هایی چون دانش  و مهارتی در  باب عمل سیاسی و همچنین احساساتی منفی، خنثی و{یا}مثبت نسبت به ساختار سیاسی و داوری در باب این سیستم؛ تشخیص می دهد.
آلن بیرو نیز در  کتاب ” فرهنگ علوم اجتماعی ” در ذیل ماده ی ، ” طرز تلقیهای سیاسی ” تعریفی نزدیک به سخن نگارندگان لغت نامه ی مختصر سیاسی آکسفورد آورده است : ” طرز تلقیهای سیاسی جهت گیریهای منفی یا مثبت در برابر واقعیات سیاسی هستند. طرز تلقی سیاسی آمادگی و یا آمادگی درونی برای انجام عمل بنحوی خاص در برابر پدیده ای سیاسی است، خواه این پدیده یک ایدئولوژی باشد، خواه یک نیرو، مسئله و یا امر مرتبط با احزاب یا افراد سیاسی.
بزعم می نارد و لانسلو طرز تلقیهای سیاسی عبارتند از : (( طرز تلقیهایی اجتماعی که در برابر اوضاع سیاسی ، که خود اوضاعی اجتماعی هستند و از زاویه ی قدرت یعنی حکومت یا جامعه بدانها نگریسته می شود، شکل می گیرند))(الن بیرو،1375).
رابرتسون نیز در مورد فرهنگ سیاسی می نگارد : ” فرهنگ سیاسی عبارت است از تلقی مردم و جهت گیری آنها نسبت به نظام سیاسی و کارکردهای آن ، که در این زمینه انگاره ها و ایستارها نسبت به اقتدار، مسئولیت های حکومتی و الگوهای مربوط به جامعه پذیری سیاسی مورد توجه قرار می گیرند(رابرتسون،1993)
قوام نیز در این مورد می نویسد : ” در فرآیند جامعه پذیری سیاسی، افراد ضمن آشنا شدن با نظام {سیاسی} از طریق کسب اطلاعات و تجربیات ، به وظایف و مسئولیتها و حقوق و نقش های خویش در جامعه پی می برند. بدین طریق فرهنگ سیاسی محصول تاریخ نظام سیاسی است که ریشه در رفتار عمومی و نیز تجربه های شخصی داشته و مطالعه ی دقیق آن، فرآیند تبدیل تقاضا و خواستها را به تصمیمات ، استراتژی ها و سیاستها نشان می دهد. بر این اساس ، تحلیل ابعاد گوناگون فرهنگ سیاسی می تواند تصویری واقعی از رابطه ی اقتدار سیاسی و ارزش ها به دست داده، ما را قادر سازد میزان مشروعیت نظام سیاسی را مورد ارزیابی قرار دهیم. از آنجا که محیط نظام ارزشی است، فرهنگ سیاسی جهت گیری های مردم را نسبت به نهادها، ساختارها و نیز عملکردهای سیاسی مشخص می کند. کم و کیف مشارکت سیاسی، شیوه ی رای دادن، پشتیبانی یا بی اعتنایی نسبت به نظام، تا حد قابل توجهی به ارزشها، اعتقادات، انگاره ها و نمادهای نهادینه شده بستگی دارد(عبدالعلی،1389).
او همچنین در کتاب دیگر خود (( سیاستهای مقایسه ای )) ، تاریخ و فرهنگ سیاسی را از جمله شاخصهای رفتارهای سیاسی توده و نخبگان کنونی دارد. بسیاری از سرزمینهایی که بعد از جنگ جهانی دوم به استقلال رسیدند، به میزان قابل ملاحظه ای مختصات نهادی ، اداری و رفتاری دوران استعمار را به ارث برده اند. از جمله می توان به نظام ارتش، نظام آموزشی، و دیوانسالاریها اشاره نمود. در برخی موارد مشاهده می کنیم که با خارج شدن استعمارگران از مستعمرات، نهادهای مزبور می توانند براحتی به حیات خود ادامه دهند ( مانند هند ) و در بعضی موارد ممکن است با توجه به ویژگیهای فرهنگی جوامع مختلف ، خروج استعمارگران همراه با محو نهادهای سیاسی ، اداری و اقتصادی باقیمانده از استعمار باشد ( مثل مورد مصر ). … او در ادامه می افزاید : مسائل تاریخی به حدی در شکل گیری رفتارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی موثرند که حتی با سرنگونی رژیم قدیمی از طریق یک انقلاب، هنوز مختصات قدیمی خود را در اشکال جدید رفتاری عیان می سازند. ” بیندر می نویسد : ” غالبا ارزشها و هنجارهای گذشته بر حسب عمق و ریشه دار بودن آنها، به اشکال گوناگون به نسلهای بعدی منتقل می شود. ” اینگونه انگاره ها و عقاید ممکن است یا در ماهیت کاملا شفاف ، نظامهای اعتقادی را تشکیل دهند، یا به نحو مبهمی ارزشها، احساسات و دانش سیاسی فرد را تبیین نمایند. چنین نظامهای اعتقادی سیاسی شامل نگرشهایی در مورد ماهیت سیاست و هدفها و نیات آن است.  گابریل آلموند و سیدنی وربا ، دو چهره ی شاخص فرهنگ سیاسی پژوهی نیز در کتاب مشهور خویش، (( فرهنگ مدنی : ایستارهای سیاسی و دموکراسی در پنج کشور ))(33) که بهترین اثر کلاسیک در فرهنگ سیاسی محسوب می گردد از فرهنگ سیاسی چنین تعریفی بدست می دهند : ”  فرهنگ سیاسی مجموعه ای از تمایلات شناختی، تحلیلی و احساسی است که نسبت به پدیده های سیاسی ابراز می شود(لیپارت،1388)
عبدالرحمن عالم در (( بنیادهای علم سیاست )) تاریخ ابداع و کاربرد این دانشواژه را چنین شرح می دهد : ” دانشواژه ی فرهنگ سیاسی را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست به کار برد. ساموئل بوراندرو آدام اولام نیز از پیشگامان کاربرد آن هستند.” او می نویسد : ” آلموند فرهنگ سیاسی را  (( الگوی ایستارها و سمت گیریهای فردی نسبت به سیاست در میان اعضای یک نظام )) تعریف می کند. به عقیده ی بال ،(( فرهنگ سیاسی ترکیب ایستارها ، اعتقادات ، شور واحساس و ارزشهای جامعه ی مرتبط با نظام سیاسی و مسائل سیاسی است.)) سیدنی وربا بر این نظر است که “(( فرهنگ سیاسی از نظام اعتقادی تجربی ، نمادهای معنی دار و ارزشهایی که معرف کیفیت انجام اقدام سیاسی اند، تشکیل می یابد.))” بیرو و اولام عقیده دارند که (( جنبه های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه به طور ویژه با چگونگی برخورد با حکومت و اینکه باید چه وظایفی را انجام دهد ارتباط دارد. این بخش از فرهنگ را می توان فرهنگ سیاسی نامید. )) لوسین پای نظر می دهد که فرهنگ سیاسی (( مجموعه ی ایستارها ، اعتقادات و احساساتی است که به روند سیاسی نظم و معنا می دهد و فرضیه ها و قواعد تعیین کننده ی حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کند.)) به عقیده ی اریک روو (( فرهنگ سیاسی الگویی از ارزشها ، اعتقادات، و امتیازهای احساسی فرد است.)) رای مکردیس (فرهنگ سیاسی را (( هدفهای مشترک و قواعد پذیرفته شده ی عمومی)) تلقی می کند). تالکوت پارسونز معتقد است (( فرهنگ سیاسی با سمتگیری نسبت به هدفهای سیاسی ارتباط دارد.)) راش عقیده دارد که: (( فرهنگ سیاسی یک کشور از ایستارهای مشخصه ی جمعیت آن نسبت به ویژگیهای عمده ی نظامهای سیاسی ـ اجتماعی که در درون مرزهای آن وجود دارد، سرشت رژیم، تعریف شایدها و نشایدها ی حکومت و نقش مشارکتهای فردی و اتباع حکومت تشکیل می یابد.))(لوکان،1965).
محمود سریع القلم در باب تاریخچه ی این مفهوم می نویسد: “مفهوم فرهنگ سیاسی به معنای نحوه ی اثر گذاریهای متقابل فرهنگ و سیاست ، نه تنها جدید نیست بلکه از زمانی که علم سیاست مورد مطالعه قرار گرفته است ، در متون تخصصی این علم دیده می شود.” در متون سیاسی یونانی ها و رومی ها بررسی روحیات ، خلقیات و طبع و فرقه ها و ملتهای گوناگون در کانون فهم سیاسی بوده است. هنگامی که عده قابل توجهی از انسانها در جغرافیایی (( اجتماع )) می کنند، با گذشت زمان و گسترش تعاملات میان آنها (( جامعه ای )) تشکیل می شود. هرنوع واحد سیاسی از قبیله تا کشورـ ملت یا حکومت ملی ، به طور طبیعی دارای جامعه ای است که به رفتارها ، کنشها ، واکنشها ، هنجارها و افکار خاصی (( تمایل )) نشان می دهد. واژه ی (( تمایل )) در مباحث فرهنگ سیاسی از اهمیت خاصی برخوردار است. او ادامه می دهد ” هر فردی به واسطه اینکه فکر می کند، دارای اختیار است و تعاریف ویژه خود را دارد، خاص است و طبیعی است که نمی توان دو فردی را یافت که تقارن کامل با یکدیگر داشته باشند. اما افراد با یکدیگر تشابه دارند. نحوه تحقق این تشابه چیست ؟ در اثر شکل گیری جامعه است. زمانی که عده ای در جغرافیایی با یکدیگر تعامل دارند، با گذشت زمان در تمایلاتی خاص تشابه پیدا می کنند. این تشابهات همه افراد از عموم طبقات و اقشار را در بر می گیرد. در بسیاری از جوامع، فرهنگی در سطح (( فوق ساختار )) بر این تشابهات و تمایلات سایه افکنده، آنها را شکل داده و هدایت می کند. به عنوان مثال فرهنگ کنفوسیوس در خاور دور، فرهنگ آنگلوساکسون در شمال اروپا و آمریکا، فرهنگ لاتین در مدیترانه شمالی و آمریکای مرکزی و جنوبی، و فرهنگ اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا، فوق ساختارهایی هستند که نه تنها بر باورها بلکه بررفتارها و نظام کنش ـ واکنش ملتها تاثیر گذارند. بی دلیل نیست که ماکس وبر در اثر کلاسیک خود، (( اخلاق پروتستانتیزم و روح سرمایه داری )) ، فرهنگ آنگلوساکسون ها را عاملی تعیین کننده در شکل گیری نظام سرمایه داری و تحقق و تکامل آن قلمداد می کند. فرانسیس فوکویاما در کتاب (( اعتماد: فضایل اجتماعی و به وجود آمدن خوشبختی )) نیز به کانونی بودن اعتماد در تحقق اهداف بزرگ در آلمان و آمریکا می پردازد. او به عنصر اعتماد به مثابه یک تمایل فرهنگی و فضیلت اجتماعی می نگرد. فوکویاما بحث می کند که در آلمان و آمریکا مردم برای حل مسایل خود و محیط زندگی شان تمایل دارند گردهم آیند ، در حالی که در فرانسه و ایتالیا ثروتمندان و صاحبان سرمایه و بانکها، دولت را حلال مشکلات می دانند. این تمایلات عمدتا ناخود آگاه فرهنگی ، باعث می شود تا روندهای فرهنگی شکل گیرند و بر صحنه سیاست و اقتصاد تاثیر بگذارند. ” سریع القلم همچنین می نویسد : ” در بعضی فرهنگها راست گویی یک فضیلت است و در برخی ، ابهام. در بعضی فرهنگها صراحت اصل است و در برخی، وارونه جلوه دادن واقعیتها. در بعضی فرهنگها سرعت، زمان و کارها را به نتیجه رساندن اصالت دارد و در برخی ، به تاخیر انداختن، پیچاندن موضوع و حل نکردن. آنچه حائز اهمیت است و اصلاح این آفات را مشکل می کند و آنها را تابع ساختارها و فرایندهای میان مدت و دراز مدت برای حل و فصل این مسایل برای افزایش کارآمدی می نماید، (( ناخودآگاه بودن )) این خصایص و صفات است. بخش بسیار اندکی از آنچه که انسانها بدان عمل می کنند، کنش و واکنش نشان می دهند، فضاهایی که در آن تصمیم می گیرند، قانون را رعایت کرده یا بی قانونی می کنند، و حوصله به خرج داده یا تعجیل می کنند، در دایره و بخش ناخودآگاه قرار می گیرد.” او این نکته را ذکر می کند که ” عمده اعمال و رفتارهای انسان به صورت عادت هستند.و بخش آگاهانه این رفتارها بسیار اندک است (سریع القلم،1389).
اهمیت فرهنگ سیاسی
مفهوم فرهنگ سیاسی در توسعه علم سیاست نقش حیاتی و بزرگ داشته و همواره جوامع گوناگون در راستای توسعه و تحقق آن کوشیده اند. تا آنرا به عنوان یک فرهنگ نهادینه در رفتار سیاسی اشخاص در نظر داشته باشند، تا اشخاص بتوانند در چارچوب این فرهنگ خواسته های قانونی و جهت گیری های سیاسی خویش را اتخاذ نموده و برآورده سازند ( پالمر ، 1367 ). اینکه فرهنگ سیاسی چیست؟  در قدم نخست تعاریفی را که دانشمندان علم سیاست با توجه به دسته بندی هائیکه از آن ارایه نموده اند و سپس اینکه چرا نظام های سیاسی آنرا به عنوان یک مولفه فرهنگی در محراق توجه خویش قرار داده اند یکی پی دیگری به بحث می گیریم: آآآآآآآاااااااااااابرز
آلموند، فرهنگ سیاسی را الگوی ایستارها و سمت گیری های فردی نسبت به سیاست در میان اعضای یک نظام می داند.سیدنی وربا بر این باور است که: فرهنگ سیاسی از نظام اعتقادی تجربی، نماد های معنی دار و ارزش های که معرف کیفیت انجام اقدام سیاسی اند، تشکیل می یابد(راسل،1349).
لوسین پای معتقد بر این است که فرهنگ سیاسی، مجموعه ایستارها، اعتقاد و احساساتی است که به روند سیاسی نظم و معنی میدهد،  فرضیه ها و قواعد تعیین کننده حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کند.
آنچه که می توان از تعاریف فوق بر داشت کرد این است که فرهنگ سیاسی در واقع بر ارزش ها، باور ها که بر روند سیاسی نظم و نسق میدهد استوار بوده اینکه چه چیزی را میتوان به عنوان ارزش ها و باورهای سیاسی یاد آور شد در واقع آنرا میتوان از حقوق مدنی و سیاسی پذیرفته شده در کنوانسیون های بین المللی قوانین اساسی کشور ها به آن اشاره کرد، کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق اجتماعی و فرهنگی و ده ها کنوانسیون های دیگر که همواره در راستای حقوق اساسی جوامع بشری کوشیده و مواردی را از قبیل تساوی در برابر قانون، آزادی، حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن، آزادی بیان، حق تعلیم و تربیت، حق اجتماع و تظاهرات و ده ها موارد دیگر را به عنوان ارزش ها و باورهایی قانونی و سیاسی در نظر گرفته، که با تابعیت از این کنوانسیون ها قوانین اساسی کشورها خود در چارچوب آن آماده می شود. چنانچه قانون اساسی ایران نیز طی فصل جداگانه تحت عنوان حقوق اساسی و وجایب اتباع آنرا به عنوان حقوق حقه اساسی اتباع ایران به رسمیت می شناسد که دولت مردان مقید و ملزم به رعایت آن می باشند.فرهنگ سیاسی در جوامع مختلف به اشکال یا کاملاً محدود بوده یا به شکل تبعه بوده و یا هم به شکل مشارکت.فرهنگ سیاسی محدود را در واقع در نظام های دیکتاتوری و فاشیستی میتوان مشاهده کرد.  در چنین نظام هائی دولت مردان همواره خواستار ایجاد یک فضای اختناق آور سیاسی و یک جامعه عقب گرا و سنتی هستند و همواره موانع را سرراه رشد و پویایی سیاسی شهروندان خویش ایجاد می نمایند و قبیله گرایئ سیاسی را ارجحیت بر کثرت گرائی سیاسی میدهند(دال،1364)
در چنین نظام سیاسی اتباع کشور از روزنه بی باوری به رژیم نگریسته و هیچ گونه توقع و انتظاری را در سر نپرورانده و خود را کاملاً فاقد مسئولیت و بیگانه نسبت به کشور خویش می دانند. چنین نظام ها بیشتر دچار بحران های سیاسی چه در داخل و چه در خارج می گردند.فرهنگ سیاسی تبعه، فرهنگ سیاسی بشکل دموکراتیک بوده اما شهروندان اطلاع خاصی از نظام سیاسی خویش نداشته و مصلحت سیاسی خویش را به شکل درست نمی توانند تجزیه و تحلیل کنند ، زیرا آگاهی درست از جریان های سیاسی کشور خویش نداشته جز آنچه که از طریق رسانه ها می شنوند به قضاوت می پردازند.فرهنگ سیاسی مشارکت، در جوامعی وجود دارد که از تجارب دموکراسی بیشتری برخوردار بوده در آنجا مشارکت  کنند گان سیاسی را افرادی تشکیل می دهند که ساختار سیاسی، جریان ها و اتفاقات سیاسی و خواسته هائی را که در چارچوب قانون ارایه می نمایند خود آگاه بوده و در تصمیم گیری های سیاسی مداخله می نمایند.
فرهنگ سیاسی مشارکتی بیشتر بر اساس روش عقلانی بوده و افراد جامعه را بسوی عقل گرائی سوق می دهد. چنین جوامع سیاسی همواره از ثبات و ترقی برخوردار بوده و هیچگاهی وسیله سیاسی جهت رسیدن به اهداف قرار نمی گیرد. اما در فرهنگ سیاسی تبعه، شهروندان بیشتر در تصمیم گیریهای خویش احساسات و عواطف به کار گرفته و چه بسأ موارد سوء استفاده از ارزشها و باور های سیاسی گردیده و نظام دموکراتیک ونو پای خویش را به سمت بحران سوق می دهد و با دست زدن به آشوب و بلواگری زمینه ریختن آب در آسیاب دشمن رافراهم می سازند.بناً در چنین حالات آیا بهتر نخواهد بود که چنین شهروندان به عوض انتخاب گزینه اول از گزینه دوم یعنی روش های عقلانی و مسالمت آمیزرا اختیار نمایند تا تصامیم شان نتیجه مطلوب را ببار آورده و محقق شود.پس از اینجا اهمیت فرهنگ سیاسی بهتر هویدا می شود ازاین نظربه عنوان یک مولفه فرهنگی وسیاسی در محراق توجه دولت ها قرار می گیرد، زیرا ازیک سو فرهنگ سیاسی ثبات قدرت سیاسی را ببار آورده که همواره احزاب سیاسی حاکم در قدرت در جستجوی تأمین آن می باشند و از سوی دیگر فرهنگ سیاسی سبب ایجاد یک پارچگی زندگی اجتماعی برای شهروندان شده و احساس مسئولیت آنان را در قبال دولت شان فراهم می سازد که این خود زمینه تحقق حاکمیت قانون را ببار آورده و جامعه را به سوی قانون گرائی سوق می دهد(عالم،1377).
عناصر فرهنگ سیاسی
هرمفهومی شامل عناصری است که تشکیل دهنده آن مفهوم می باشند، از آنجا که محیط نظام، ارزشی است، فرهنگ سیاسی جهت گیریهای مردم نسبت به نهادها و ساختارها و نیز عملکردهای سیاسی را مشخص می کند.کم وکیف مشارکت سیاسی، شیوه رای دادن، پشتیبانی یا بی اعتنایی نسبت به نظام و…، به میزان قابل توجهی به ارزشها، اعتقادات، انگاره ها و نمادهای نهادینه شده بستگی دارد. قوام، فرهنگ سیاسی را شامل عناصر ذهنی و عینی می داند. وی مشارکت سیاسی را یکی ازعناصر فرهنگ سیاسی محسوب نموده و معتقد است که این عناصرجهت گیری مردم نسبت به ساختارها را وضوح می بخشند(قوام، 1388، 107). روزنبام نیز بعد ازتعریف فرهنگ سیاسی که آن را ازجنس((جهت گیری ذهنی)) می داند، اقدام به ذکر عناصر هسته ای فرهنگ سیاسی می کند: