دانلود پایان نامه
4 – یادگیری فعال و مشارکتی در مقایسه با یادگیری انفرادی و رقابتی معلومات بیشتر و عمیق تری را در اختیار دانش آموزان قرار می دهد .
5 – در یادگیری مبتنی بر همیاری یادگیری بصورت طبیعی اتفاق می افتد . بیش از 1200 تحقیق انجام شده برتری یادگیری مشارکتی را بر روش های سنتی نظیر روش رقابتی و انفرادی مورد تایید قرار داده اند( کرامتی ،1382 ،ص 19 ).
6 – انگیزش ناشی از هم کوشی بوجود آمده در محیط های مبتنی بر همیاری برای رفتار بیش از محیط های مبتنی بر رقابت و فرد گرایی است .
7 – همیاری به تقویت عزت نفس از طریق افزایش یادگیری و احساس شخص از اینکه مورد احترام وتوجه افراد دیگر قرار گرفته منجر میشود( جویس وهمکاران ،ترجمه دکتر بهرنگی ،1380، ص 64 )
8 – در محیط مشارکتی افراد با خودشان رقابت می کنند نه با یکدیگر و کارها بصورت گروهی پیش می رود
9 – یادگیری فعال فرصت های مناسبی را برای کسب مهارت ها ی خواندن و کمک از طریق مشاهده رفتار دیگران فراهم می سازد .
10 – در محیط یادگیری مشارکتی فرآیند یادگیری از نتیجه آن مهمتر است .
11 – در یادگیری بصورت رقابتی تنها تعداد معدودی از شاگردان می توانند موفقیت را تجربه کنند و تمایل به امنیت جای رشد و شکوفایی و حرکت را خواهد گرفت.
12 – میزان غیبت در کلاسهای درسی که به شیوه مشارکتی اداره می شود نسبت به کلاسهایی با شیوه های سنتی و انفرادی کمتر است( کرامتی ،1382 ).

2-30 یادسپاری
در طول زندگی همواره وظیفه داشتیم مطالبی را به یاد بسپاریم. از لحظه تولد دنیایی از مصنوعات و رویدادهای جدید به ما عرضه می شوند که باید دسته بندی کنیم. علاوه بر آن، بسیاری از عناصر دنیای ما را کسانی که پیش از ما آمده اند نام گذاری کرده اند. ما مجبوریم مقدار زیادی لغات بیاموزیم و مجبوریم یاد بگیریم آنها را به موضوع ها، رویدادها، عمل ها و کیفیت هایی که معرف آنانند مرتبط سازیم. به عبارتی دیگر، مجبوریم زبانی معنی دار را بیاموزیم(بهرنگی،1384).
آموختن کلمات و تعاریف مهم – یا زبان های – مربوط به هر رشته تحصیلی از وظایف اصلی آن رشته است. در رشته شیمی باید اسامی عناصر و خواص ساختاری آنها را آموخت. برای مطالعه یک قاره باید اسامی کشورها، مشخصه های جغرافیایی، حوادث عمده تاریخ انسانها و مطالب دیگر مربوط به آن را یاد گرفت. آغاز یادگیری زبانی بیگانه به ایجادخزانه ای از لغاتی که به لحاظ صدا و شکل نامأنوس به نظر می رسند نیاز دارد(همان منبع،ص189).
مطالعه در باره حافظه دارای تاریخی طولانی است. هر چند که « در باره حافظه انسان به هدف نظریه واحد و در کل رضایت بخش و منسجم » به دست نیاوردیم، ولی پیشرفت های زیادی صورت گرفته است. تعدادی اصول آموزشی که هدف آنها آموزش راهبردهای یادسپاری و کمک به مطالعه مؤثرتر شاگردان است به وجود آمده اند( آقازاده،1393).
مثلا تاکید معلم بر مطالب بر شاگرد اثر می گذارد که چه اطلاعاتی را به یاد بسپارد. « در بین مطالب بسیاری که در زمانی کوتاه به فردی ارائه می شود تنها آنهایی که توجه بدان شود در حافظه می مانند و از آنها تنها مطالبی که مرور ذهنی شود به آن اندازه در ذهن می مانند که بتواند برای ایجاد پایه ای که برای یاد آوری دراز مدت لازم است پردازش شود » (استس،1976:7). به عبارتی دیگر اگر به چیزی توجه نکنیم احتمالا آن را به حافظه نمی سپاریم. همچنین، باید توجه به آن، به روشی باشد که بتوان یادآوری بعدی آن را مرور کرد( همان منبع،ص189).
منابع علمی و عمومی با این مطلب که توانایی یادسپاری، اساسی برای مؤثر بودن ذهن است موافقند. حفظ کردن و به یاد آوردن خیلی بیش از فعالیتی ناچیز و غیر فعال، اشتغالی فعال هستند. استعداد به درون آوردن اطلاعات، یک پارچه کردن معنی دار آن و سپس بازیابی ارادی آن، محصول حافظه ای موفق در یادگیری است. مهم تر آن که افراد می توانند استعداد حفظ مطالب را بنحوی که بعدا بتوانند آنها را به یاد آورند بهبود بخشند. آنچه که این الگو به عنوان هدف خود در نظر دارد بهبود توان حفظ مطالب است(همان منبع،ص277).
این روش به فرد کمک می کند ضمن بررسی فرایند شناخت و یادگیری خود، روشهای به یادسپاری را شناسایی کند و به کار ببرد. این روش یکی از روشهای فراشناختی است، زیرا فرد می تواند فرایندهای ذهنی خود را در یادگیری بشناسد و روشهای ارزشیابی، کنترل و اصلاح آن را اتخاذ کند. این اقدام جزو اصول اولیه ی فراشناخت است. هدف از به کارگیری این روش، یادگیری معنادار است و مشکل فراموشی را اصلاح خواهد کرد (فضلی خانی، 1382).
یادسپاری و یادآوری بیش از آنکه فعالیتی غیر اثربخش باشند و انفعالی تلقی شوند، مستلزم پی گیری و کنش فعالانه ای است. توانایی دریافت در آمیزی معنادار اطلاعات، و سپس بازیابی آنها، حاصل یادگیری و یادسپاری موفق است(همان منبع،ص277).
از دید گانیه، هر یک از مراتب یادگیری طی سلسله رویدادهای مسلسل درونی یا بیرونی مثل انگیزش، ادراک کسب، یادسپاری یا نگهداری در حافظه، یادآوری، تعمیم، عملکرد و بازخورد روی می نماید.این سلسه مراتب عبارتند از :
1. یادگیری نشانه ای: یادگیرنده می آموزد که به نشانه ای مشخص پاسخ معینی بدهد.
2. یادگیری محرک – پاسخ: به یک محرک خاص پاسخ خاص داده شود.
3. یادگیری زنجیره ای: دو یا چند محرک با هم موجب پاسخی می شوند.
4. تداعی کلامی: پیوندهای محرک ها با هم موجب پاسخ خاصی می شود.
5. تشخیص چند جانبی: تشخیص یا بازشناسی پاسخ ها ی شبیه به هم است.
6. مفهوم آموزی: یادگیری ایجاد پاسخ مشترک به دسته ای از محرک ها
7. قاعده آموزی:یادگیری ایجاد پاسخ های مشترک به دسته ای از محرک ها
8. حل مسئله: تفکر و اندیشیدن، تشخیص مسئله و بررسی و جست و جوی راحل های مفید و مؤثر یا کشف روابط علت و معلولی(شلدره ای و همکاران، 1390).