دانلود پایان نامه
مبانی نظری پژوهش
3-1-مقدمه
مبانی نظری مشخص کننده ی مسیر و اهداف تحقیق است و همچنین چشم اندازی نظری است که برای مطالعه ی مسأله ای مشخص می گردد. در این فصل نظریات مرتبط با شکاف دیجیتالی و توانمندی زنان آورده شده است و در نهایت مناسب ترین نظریه به عنوان چارچوب نظری پژوهش معرفی می گردد.
3-2-نظریات مربوط به شکاف دیجیتالی
3-2-1-نظریه ی جبرگرایی تکنولوژیک
سابقه ی جبرگرایی تکنولوژیک به مراحل اولیه انقلاب صنعتی بر می گردد. در آن عصر، تکنولوژی یک نیروی کلیدی مهم محسوب می شد و بسیار مورد توجه رهبران روشنگری قرن 18 قرار گرفت و در فرهنگ آمریکایی که ایده ی پیشرفت بسیار ارزشمند شده بود، به سرعت بارور گردید و به پارادایمی تبدیل شد که تحقیقات زیادی را در حوزه های مختلفی مانند ارتباطات، رسانه ها و … هدایت کرد (مهدی زاده و توکل، 1386: 89). طبق این نظریه، تمدن نوین؛ تاریخ اختراعات نوین است. ماشین بخار، چاپ، تلویزیون، اتومبیل، رایانه و ماهواره این وضع تازه را برای انسان نوین فراهم آورده است.
برخی مارکس را به دلیل عقایدش در کتاب “فقر فلسفه” (اینکه آسیای بادی، جامعه ای فئودال و ارباب های زمین دار و آسیای بخاری، جامعه ای با سرمایه دار صنعتی را پدید می آورد) یک جبرگرای تکنولوژیک تلقی کرده اند (مکنزی، 1377: 216). بر خلاف دورکیم، مارکس مستقیماً به مسائل پیرامون فناوری می پردازد. قول به جبریت فناوری به وضوح مبین این امر است که به یک معنا تحول فناوری علت تحول اجتماعی است، و در حقیقت، مهم ترین علت تحول اجتماعی است. تحول فناوری خودش امری بی علت است یا لا اقل معلول عوامل اجتماعی نیست (همان، 218). از نظر مارکس، شیوه ی تولید زندگی مادی ناظر است بر فرایند عام زندگی اجتماعی، سیاسی و معنوی. این آگاهی آدمیان نیست که وجود آنان را تعیین می کند، بلکه وجود اجتماعی شان است که آگاهی آنان را تعیین می کند (همان، 219).
به طور کلی پارادایم جبرگرایی تکنولوژیک، تکنولوژی را دارای ماهیت و نیز هویتی خودآیین و مستقل می داند، که توسعه و گسترش آن نیز بر اساس یک منطق درونی منحصر به فرد و در مسیری مربوط به خودش صورت می گیرد که خیلی زیاد از عوامل برونی، متأثر نیست، بلکه آثار جبری نیز بر جامعه دارد (مهدی زاده و توکل، 1386: 90).
این پارادایم خود را در آثار مارشال مک لوهان نشان داد. مک لوهان در سال 1946 با بیان “رسانه پیام است” جهان را تکان داد. او نوشته است: اثر فناوری در سطح عقاید یا مفاهیم رخ نمی دهد، بلکه نسبت های حسی یا الگوی درک را به طور مداوم و بدون مقاومت عوض می کند (سورین و تانکارد، 1381: 393).
واینر در کتاب “تکنولوژی خود آیین” بیان می کند که: تکنولوژی می تواند آگاهانه یا ناآگاهانه برای برخی گزینه های اجتماعی و حذف برخی دیگر طراحی شود. به اعتقاد وی، نمونه ی این موضوع، پل روبرت موزس در نیویورک است که وی آن را به گونه ای طراحی کرده بود که حرکت و مسافرت برخی افراد را تسهیل می کرد و مانع عبور برخی دیگر می شد. به نظر واینر این استاد پل سازی دهه ی 1920 تا 1970، به دلیل تعصب طبقاتی و پیش داوری نژادی، قصد داشت که سفیدپوستان طبقه بالا و پولدارهای طبقه متوسط که صاحب ماشین بودند، آزاد باشند و بتوانند از بزرگراه لاینگ آیلند (ساخته وی) برای تفریح و رفت و آمد استفاده کنند. اما مردم تنگ دست و سیاهان که اغلب از وسایل نقلیه ی عمومی استفاده می کردند، از عبور از این خیابان محروم بودند، زیرا اتوبوس ها با بلندی چهار متر نمی توانستند از زیر این روگذرها عبور کنند و در نتیجه، آنها از پارک عمومی سرسبزی که وی در ساحل نزدیک آن ساخته بود، نیز بی بهره بودند. از این رو، وی برخی ساختمان ها را مظهر نابرابری اجتماعی و گرایش های نژادی برخی طراحان می داند (واینر، 1986: 39).
بیشتر جامعه شناسان با نظریه ی جبر فناوری مخالفت کرده اند. پوستمن معتقدین به جبر فناوری را تکنوفیل “دلباختگان فناوری” می خواند که مانند یک عاشق به معشوق خود نظاره می کند، به تکنیک می نگرند بدون آنکه لحظه ای نقاب از دیگر چهره ی آن برداشته و یا حتی ذره ای به عواقب آتی آن بیندیشند. این چنین انسان هایی خطرناکند و باید با احتیاط با آنان روبرو شد (پوستمن، 1381: 23). از نظر حمید مولانا نیز نظریه ی جبر فناوری تا آن جا که به فرهنگ و وسایل ارتباط جمعی مربوط می شود از دو ضعف درونی رنج می برد. نخست آنکه تنها به جنبه ی مادی و فنی آن می نگرد. به عبارتی به فناوری به طور منفرد تکیه می کند و برای این موضوع که از رسانه چگونه و به چه منظوری استفاده می شود اهمیتی قائل نیست و فقط به شواهد تاریخی متکی است و از خود هیچ پویایی ندارد و از طرفی این دیدگاه کاملاً بر تجارب غربی استوار است (مولانا، 1371: 124). هایدگر نیز در مخالفت با نظریه ی جبر فناوری بیان می دارد که “فناوری ابزار نیست، فناوری دید است. و حتی اگر ابزار هم باشد وسیله ی صرف نیست، امری خنثی است” (هایدگر و همکاران، 1377: 9).
بنابراین پذیرش و نهادی شدن علم و فناوری در جوامع بشری را باید در پیوند علم و تکنولوژی با زندگی، فرهنگ، دیگر نیازها و گرایش های معنوی بشری یک جامعه جستجو کرد. با این رویکرد عنصر اصلی نهادینه شدن و اجتماعی شدن پدیده های علمی و تکنولوژیک در جوامع پیشرفته ی صنعتی را بدون شک باید در پیوند بین الگوهای تولید و توسعه ی دانش فناوری با نیازها و شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی این جوامع دانست (تدارکات، 1388: 52).
3-2-2-نظریه ی اشاعه
این نظریه ابتدا در سال 1953، به وسیله ی تورستن هاگراستراند، جغرافیدان سوئدی در دانشگاه لاند منتشر شد و برای اولین بار وی با همکاران خود نظریه ی اشاعه فضایی را در زمینه ی گسترش نوآوری و پدیده های کشاورزی به کار گرفت (شکویی، 1378: 302). لیکن نظریه ی راجرز (1987) در مورد اشاعه نوآوری احتمالاً توسعه یافته ترین نظریه در این حوزه است.
اشاعه، فرایندی است که به وسیله ی آن، نوآوری از طریق ایجاد کانال های خاصی در طول زمان، در میان اعضای نظام اجتماعی ارتباط بر قرار می کند. ارتباطات فرایندی است که در آن شرکت کنندگان اطلاعات شان را با یکدیگر به منظور رسیدن به درک و فهم متقابل به اشتراک می گذارند. این تعریف نشان می دهد که ارتباطات یک روند همگرا یا واگرا برای تبادل اطلاعات بین دو یا بیشتر از دو نفر، در جهت حرکت به سمت یکدیگر (یا جدا از هم) در معنایی است که آن ها به رویدادهای خاصی نسبت می دهند این چنین مفهوم ساده از ارتباطات انسان ممکن است به طور دقیق فعالیت های ارتباطی خاص یا رویدادهای درگیر در اشاعه را توصیف کند (راجرز، 1995: 5).
چهار عنصر مهم در اشاعه یک نوآوری و ایده ی جدید مشترک است: (1) نوآوری که به وسیله ی (2) کانال های ارتباطی ویژه ای (3) در طول زمان، با سایر اعضای (4) نظام اجتماعی در میان گذاشته می شود ( راجرز و شومیکر، 1369: 24).
فرایند تصمیم گیری نوآوری، فرایندی است که از طریق آن فرد (یا دیگر واحدهای تصمیم گیری)، از دانش اولیه نوآوری به سمت شکل دادن نگرش نسبت به نوآوری، تصمیم برای پذیرش یا رد، پیاده سازی ایده های جدید و تأیید این تصمیم گذر می کند. راجرز پنج گام اصلی را در این فرایند مفهوم سازی می کند: 1) دانش 2) اقناع 3) تصمیم گیری 4) اجرا 5) تأیید (راجرز، 1995: 20). فرایند تصمیم گیری نوآوری می تواند به اتخاذ دو چیز منجر شود: تصمیم به استفاده ی کامل نوآوری به عنوان بهترین روش فعالیت های موجود، و یا رد (تصمیم به نپذیرفتن نوآوری) است (همان، 21).
رد یا قبول نوآوری، تصمیمی است که به وسیله ی فرد اتخاذ می شود. فرد، با پذیرش نوآوری، استفاده از ایده، روش و یا شئی جدید را شروع می کند و دیگر از فکر و روش پیشین پیروی نخواهد کرد. تصمیم نوآوری دارای ویژگی های معینی است که در دیگر انواع تصمیم گیری ها دیده نمی شود در مورد پذیرش نوآوری فرد می بایست گزیدار نوینی را، غیر از شرایط موجود پیشین، انتخاب کند، بنابراین، نوین بودن گزیدار، جنبه ی بارزی از تصمیم نوآوری است (راجرز و شومیکر، 1369: 111). تمام این فرایند پذیرش و انتشار نوآوری، به وسیله ی روابط اجتماعی و به وسیله ی دانش افراد تحت تأثیر قرار میگیرد. ویژگی های شخصیتی وزن بزرگی را در شکل دادن به دسترسی نوآوری و قدرت پذیرش شناسایی پیشرفت های تکنولوژی دارد (شلی و همکاران، 2004: 259).
راجرز پذیرندگان نوآوری را بر اساس استقبالی که از آن می کنند به ترتیب زیر تقسیم بندی می کند:
نوآوران که 5/2 درصد از پذیرندگان نوآوری را تشکیل می دهند.
اقتباس گران اولیه، 5/13 درصد
اکثریت اولیه 34 درصد
اکثریت متأخر 34 درصد
کندروها 16 درصد