دانلود پایان نامه

فوکو عامل توجه بر بدن را سکسوالیته میداند، به طوری که سکسوالیته نشان یا نماد نیست، بلکه ابژه و هدف است که از یک سو با به انضباط در آوردن بدن مربوط است و از سوی دیگر با تمام انرژیهای فراگیری که تولید میکند به سامان دهی جمعیتها مربوط است. سکس به منزلهی معیار انضباطها و اصل ساماندهیها عمل میکند، بر همین اساس در سدهی نوزده سکسوالیته درکوچکترین جزئیات زندگی و در رفتارها و رویاها تعقیب شد، سکسوالیته همچنین بدل به درون مایه عملیات سیاسی و دخالتهای اقتصادی شد و از این طریق به تولید مثل یا جلوگیری از آن انجامید، سکسوالیته به منزلهی نشانهی نیروی جامعه که هم انرژی سیاسی و هم توانمندی زیستشناختی آن را آشکار میکند، مطرح شد(فوکو1383، 167).
در واقع فوکو پیکر آدمی را در ارتباط با مکانسیمهای قدرت تحلیل میکند، بدن انسان کانون قدرت میشود و این قدرت به جای آنکه همچون دوران ماقبل مدرن تجلی برونی پیدا کند، تحت انضباط درونی ناشی از کنترل ارادی حرکات بدنی قرار میگیرد(آزاد ارمکی 1381، 61).
2-2-7 رویکردهای فمینیستی
رویکردهای فمینیستی جامعه شناسی، به رغم تنوع، از وجه مشترک اساسی نیز برخوردارند. در این رویکردها زمینه، تصویر و ارزیابی دختران از اندام خود در متن مشکلات آنها در جامعه، فرهنگ، نظام معنایی و یا موقعیت زبانیای دیده میشود که زنان نمایش میدهند. تقسیم بندیهای کلاسیک این رویکردها، تحلیلهای متفاوتی را از رابطهی زنان با بدن خود ارائه میکنند. برای مثال در استدلال فمینیستی نوع لیبرال، زنان پایگاه اجتماعی و قدرت پایین تری دارند و در نتیجه از امکانات کمتری برخوردارند. نتیجهی مهم این موقعیت پایینتر، ارزشزدایی از خصوصیات و ویژگیهایی است که با زن بودن همراه است و یا به آن منتسب دانسته میشود (مور 1995، 225). این احساس کهتری میتواند تقویت کننده دوسویگی جنسیتی گردد. بدین ترتیب، به واسطهی جایگاه کلیای که زنان درجامعه از آن برخوردارند، نارضایتی یا عدم آرامش نسبت به هر آن چه با زنانگی همراه است، شکل میگیرد(ذکایی 1387، 173).
گونهی رادیکال فمینیسم زنان را قربانیان روابط قدرت زن ستیزانهی بین دو جنس میداند که نتیجهی آن ریشه دار شدن تنفر از بدن در میان زنان است. برای مثال ، پورنوگرافی گفتمانی را درجامعه تقویت میکند که زنان را به عنوان موجوداتی کثیف و تهوع آور که مورد سوءاستفاده قرار میگیرند، مفهوم سازی میکند(آشرا، به نقل از فراست 2000، 28). این فولکور زن ستیزانه تأثیر خود را هم در ذهنیت زنان (با بیگانه ساختن آنها نسبت به بدن خویش) و هم در ذهنیت مردانی که اشاعه دهندی چنین اندیشههایی هستند برجای میگذارد (ذکایی 1387، 173).
سرانجام در فمینیسم سوسیالیست مقصر اصلی بیگانگی از بدن، نظام مصرفی سرمایه داری غربی معرفی میشود که ترویج کنندهی نارضایتی زنان از بدن خویش و صرف پول زیاد برای خرید کالاها وخدماتی است که این نقیصه را جبران سازند. البته این شرایط بالقوه متوجه زنان و مردان است، با این حال، به واسطهی فشار بیشتر بر زنان باید آن را جنسیتی دانست. برخی نویسندگان فیمنیست با افزون مفهوم پدرسالاری به سرمایه داری مصرفی به تشریح این واقعیت پرداختهاند که نظام سرمایهداری غربی نه تنها به خالی کردن جیب زنان میپردازد، بلکه قدرت و استعدادهای بالقوهی آنها را نیز میزداید و آنها را نسبت به خود بیگانه میسازد (ذکایی 1387، 174).
بسیاری از آثار نویسندگان فمینیست را میتوان در حول نظر پسامدرن طبقه بندی کرد که با نقد عاملیت و خود محوری کنشگر و اذعان به از بین رفتن مرزبندیهای مختلف اجتماعی تأثیرات عمیقی را برمطالعات بدن برجای گذاشته است. فدرستون در کتاب فرهنگ مصرفی و پسامدرنیسم با تشریح تاثیرات مدرنیته متأخر یا پسامدرنیسم، علاقهی عامه مردم نسبت به کامل جلوه کردن، خلاق و فریبنده بودن، کنترل داشتن نسبت به بدن، خلاقیت افراد نسبت به سبک زندگی خویش و مصرف سبکهای متغیر را از ویژگیهای این مرحله از تکامل اجتماعی و اقتصادی جوامع میداند. از نظر او فرهنگ مصرفی مسئولیت حفاظت و نگهداری از بدن را به خود فرد میسپارد و او را تشویق میکند تا از استراتژیهای ابزاری برای مبارزه با افول و فساد بدن خویش استفاده کند واین ایدئولوژی را ترویج میکند که بدن ناقل لذت و خود ابزاری است. تصاویر بدنهای زیبای جنسی و در طلب لذت، فراغت و نمایش تأکیدی بر اهمیت ظاهر و چهره است(فدرستون 1991، 170).
تصاویر ارائه شده در مجلات و دیگر رسانهها تأثیر بسزایی در ترویج این فرهنگ دارد و واکنشهای هیجانی شدیدی را از جمله لذت، تمایل و خودشیفتگی در جوانان برانگیخته است. اما در همان حال، تردید و ترسهایی را نیز برجای گذاشته است. برای مثال بیاشتهایی مزمن در نوجوانان را میتوان با تصاویر تبلیغ شده از بدنهای نوجوانان بسیار لاغر که به عنوان مدل در رسانهها ظاهر میشوند مرتبط دید. مکانیسم تأثیرگذاری روانی و اجتماعی این تصاویر و تبلیغات کانون تحلیلهای فمینیستی بوده است که ارزش زنان درنظام مردسالارانهی سرمایهداری را منوط به نزدیک شدن آنها به استاندارهای تعریف شدهی زیبایی میدانند (ذکایی 1387، 175).
کوکرهام جامعه شناس آمریکایی به ریشههای مابعدساختارگرایی نظریه فمینیستی در عرصهی جامعهشناسی پزشکی به ویژه در ارتباط با روایتهای ساختارگرایانهی اجتماعی آن از بدن زنانه (مؤنث) و تنظیم یا به قاعده در آوردن بدن توسط جامعهی تحت سلطهی مردان اشاره دارد(کوکرهام 2001، 15). در این جا هم مفروضات اجتماعی و فرهنگی در کارند تا درک ما را نسبت به بدن تحت تأثیر قرار دهد، از جمله در مورد بدن مردانه (مذکر) به عنوان استاندارد یا معیار در آموزش پزشکی، یا نسبت دادن ویژگیهای عاطفی جسمانی که از نظر اجتماعی مطلوبیت کمتری دارد به زنان، و نیز از راه ساختن و تعریف اجتماعی بیماریهای زنان (کوکرهام 2001، 15).
2-3- چارچوب نظری
برپایه مباحث نظری مطالعه، خطوط کلی چارچوب نظری این پژوهش بر اساس نظریه پییر بوردیو، آنتونی گیدنز و برایان ترنر تنظیم شده است.
2-3-1 آنتونی گیدنز
کنترل منظم بدن یکی از ابزارهای اساسی است که شخص به وسیلهی آن روایت معینی از هویت شخصی را محفوظ میدارد، و در عین حال “خود” نیز به طرزی کم و بیش ثابت از ورای همین روایت در معرض تماشای دیگران قرار میگیرد(گیدنز 1388، 89).
بازتابندگی “خود” تا محدوده بدن ما نیز امتداد مییابد، بدن جزئی از یک نظام کنشی است نه صرفاً یک شیء منفعل (گیدنز 1388، 114).
بدن نوعی دستگاه متحرک است، مجموعهای از کنشها و واکنشهاست، و غوطهور شدن عملی آن در کنشهای متقابل زندگی روزمره یکی از ارکان نگهداشت و تحکیم مفهوم منسجم و یکپارچهای از هویت شخصی است. بعضی وجوه عمدهی بدن که مناسبتهایی با “خود” و “هویت شخصی” دارند از تمایزهایی برخوردارند. “نمای ظاهری” بدن مشتمل برهمه ویژگیهای سطحی پیکر ماست. از جمله طرز پوشش و آرایش که برای فرد و دیگران قابل رؤیت است و به طور معمول آنها را به عنوان نشانههایی برای تفسیر کنشها به کار میگیرند (گیدنز 1388، 144).
شاید بتوان یکی از مهمترین عوامل مؤثر در سبک زندگی افراد امروزی را رسانههای جمعی مخصوصاً تلویزیون دانست.(گیدنز 1388، 119-120). “تأثیر رسانههای جمعی فقط در جهت کثرت گرایی وتنوع نیست. رسانههای جمعی ما را به موقعیتهایی هدایت میکنند که شخصاً هرگز امکان تماس یا آشنایی مستقیم با آنها را نداشتیم” (گیدنز1388،124).
سرمایه داری مبتنی بر مصرف، با تلاشهایی که برای یکنواخت کردن مصرف و شکل دادن به ذوق و سلیقهی افراد از طریق آگهیهای تجاری انجام میدهد، نقشی اساسی در پیشبرد خود شیفتگی ایفا میکند. اندیشهی ایجاد جامعهای تعلیم دیده و اهل تمیز از مدتها پیش در برابر امواج فراگیر مصرفگرایی از پای درآمدهاست. در مصرف گرایی “جامعه تحت تسلط ظواهر” است(گیدنز 1388، 243).
2-3-2 پییر بوردیو
بوردیو سرمایه بدنی را به مثابه یکی از انواع فرعی سرمایه فرهنگی، نوعی منبع فرهنگی میداند که در بدن سرمایهگذاری شدهاست(بوردیو 1986، به نقل از ذکایی1387، 176). او سرمایه جسمانی را در شکلدهی اجتماعی بدن توسط فعالیتها، منطبق با جایگاه طبقاتی آنان میداند و رابطهی هرکس با بدنش را یکی از جنبههای بنیادین نظام منش طبقاتی برشمرده است(ذکایی 1387، 176).
اعتماد به نفس حاصل از شناخت معینی که فرد از ارزش خویش، خصوصاً ارزش بدن یا گفتار خویش به دست میآورد، در واقع پیوند تنگاتنگی با مقام و موقعیت او در فضای اجتماعی (همچنین، قطعاً با خط سیر او) دارد(بوردیو1390، 281). بخت و اقبال تجربه کردن بدن خویش به مثابه جلوهگاه موهبت زیبایی، و معجرهای مستدام، هنگامی به مراتب بیشتر میشود که ویژگیهای بالقوه جمسانی با میزان تصدیق و به رسمیت شناختن آنها متناسب باشد، و برعکس، احتمال تجربه کردن بدن با ناراحتی و پریشانی، شرم و کمرویی هنگامی افزایش مییابد که بدن آرمانی و بدن واقعی، بدن رویایی و ” ضمیر آینهواری ” () که در واکنشهای دیگران منعکس میشود، اختلاف داشته باشند.(بوردیو1390، 281-284).
علاقهای که طبقههای مختلف به نمایاندن خود دارند، و توجهی که مبذول میکنند آگاهی از فوایدی است که این کار برای آنان دارد. بنابراین زمان و تلاش و فداکاری و دقتی که عملاً روی آن میگذارند، متناسب با بختهای سود مادی و نمادینی که میتوانند به میزان معقولی از آن انتظار داشته باشند(بوردیو 1390، 280). بوردیو هدف مدیریت بدن را اکتساب منزلت، تمایز و پایگاه میداند.