می شود. او در جستجوی «انسانیت» به عنصر معنوی اندیشه که منشاء و آگاهی و تمیز است- می رسد و نیروی اندیشه را در دو مسیر به کار می گیرد. یکی، برای رفع نیازهای مادی و دیگری برای تعالی و حیثیت بخشیدن به روحش و به همین منظور دست نیاز به سوی ادبیات دراز می‌کند و از آن مدد می‌طلبد. دکتر ندوشن می گوید: «ادبیات بیان کمبودهای زندگی است. بشر دامن ادبیات را به افق خاکی خویش وصله کرده است تا احساس تنگی نفس نکند. بشر موجودی است که پای بند زندگی و جسم خاکی خویش است. لیکن روح او میل به پرواز به بیکران‌ها دارد. و می‌خواهد بر همه کائنات محیط شود. در این کشمکش جانفرسای بیشتر به قوه تخیل‌اش دنیای مورد تمنایش را بسازد و لاجرم، ادبیات که مولود این نیاز روحی است هم از دنیای آرمانی سخن می گوید و هم از زشتیها و واقعیت‌های تلخ و شیرین دنیای ملموس وجود و همان اطرافش (گریس 16:1363- 15)
ادبیات در انجام رسالت ناقدانه خود از مسائل زندگی، ارزش، افکار کلی و فرضیه‌هایی که در عصار مختلف بر زندگی اجتماعی اثر می گذارد در قالب عبارات ملموس بیان می دارد. و برای پی بردن به ارزش‌های فراگیر در جامعه بشری در ادوار مختلف لازم نیست. به دیدگاه آن جامعه در مورد طبیعت آدمی آگاهی حاصل کند. ادبیات ما را به ارزشیابی این گونه انگارهای اساسی جامعه یاری می دهد و بر روی صفحه آیینه‌سان ادبیات است که مفاهیم مورد بحث و دانش‌های چون فلسفه، تاریخ و علوم را همچون تجارب عینی مشاهده می کنیم. (همان: 49) ادبیات کارکرد بیان و حفظ آن بخش از اوضاع و احوال اجتماعی را بر عهده دارد که تاریخ نگاران نمی خواهند یا نمی‌توانند به ثبت و ضبط آن بپردازند. به همین دلیل است که ادبیات هر جامعه‌ای می‌تواند همچون بستری مناسب برای مطالعات جامعه شناسی به کار آید و اطلاعاتی ارزنده را در باره اوضاع و شرایط اجتماعی دوره های مختلف حیات آن جامعه در اختیار بگذارد. مطالعه و بررسی در این بستر و جستجوی بازتاب‌های زندگی اجتماعی مردم در آن، همان چیزی است که جامعه شناسی ادبیات خوانده می شود. (وحیدا4:1388) اینک با توجه به اینکه جامعه شناسی ادبیات پیوندی است استوار میان جامعه شناسی از سویی و ادبیات از سوی دیگر. نظری به جامعه‌شناسی ادبیات می‌افکنیم.

مطلب مرتبط :