دانلود پایان نامه

و صحنه‌های مختلف همچون جنگ جهانی دوم و خیانت سران احزاب کمونیست در شمال و غرب کشور، مسائل نفت شمال در دهۀ 1320 و سپس مسألۀ ملی شدن صنعت نفت و جریانات دوران انقلاب اسلامی انجام شد، سبب افزایش بدبینی و بی‌اعتمادی تاریخی نسبت به احزاب در ایران شد(قربانی، 1378: 357).
2-1-6- فقدان امنیت و وجود احساس ناامنی
فقدان امنیت ناشی از حکومت مستبدان و قدرتمندان و در اصطلاح قاموس سیاسی، تقلب، یکی از عوامل بارز آسیب‌رسانی به ساخت ذهنی ــ روانی مردم ایران و مخل شکل‌گیری نهادهای مدنی در طی تاریخ بوده است. فضا یا احساس ناامنی تاریخی ــ ذهنی ایرانیان، حاصل کاربرد برهنه و خشونت‌آمیز قدرت توسط حاکمان طی دوران‌های طولانی و متوالی است.
همچنین وضعیت جغرافیایی ایران برای ایجاد ناامنی، دست کمی از نظام‌های متغلب ندارد. سرزمین ایران بارها با هجوم گستردۀ اقوام و طوایف از قسمت‌های آسیای مرکزی و دفعاتی هم از ناحیۀ غرب روبه‌رو شده است. مهاجرت پیاپی گروه‌های کثیری از نواحی شرق و شمال غرب، که بعضاً خود به هجوم تبدیل شده‌اند، وضعیت را به گونه‌ای در آورد که به تعبیر آل احمد، ایران را چهارراه حوادث ساخته بود(اخوان کاظمی، 1386: 18 – 23).
در هر حال فضای تغلب‌آمیز و دستخوش ناامنی نیز با استمرار خویش در دو سدۀ گذشته، بستر نامناسبی برای پیدایش و رشد و کارآمدی احزاب فراهم نموده است. فضای تغلب‌خواهی و ناامنی، هم در روابط دولت با نهادها و احزاب و هم در فضای بینابین احزاب و این نهادها مشاهده می‌شود(اخوان کاظمی، 1386: 18 – 23).
2-2- علل فرهنگی
فرهنگ به معنی عام عبارتست از مجموعه به هم پیوسته‌ای از شیوه‌های تفکر ، احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط تعداد زیادی افراد فرا گرفته می‌شود (روشه، 1367: 123). همچنین مراد از فرهنگ سیاسی به تعبیر گابریل آلموند عبارت‌ است از الگو‌های گرایش ویژه‌ای که هر نظام سیاسی در بطن خود به آن وابسته است و اقدام‌های سیاسی نظام از آن سرچشمه می‌گیرد.(هرمز، 1376: 43) فرهنگ و یا به عبارتی شیوه تفکر و احساس و عمل و فرهنگ سیاسی در ایران به گونه‌ایست که یا احزاب در آن شکل نمی گیرند و یا به شکل ناکارامدی در می‌آیند، که برخی از ویژگیها و عناصر این فرهنگ عبارتند از :
2-2-1- بدبینی و ناآگاهی عمومی نسبت به جایگاه احزاب
یکی از موانع جدی بر سر راه تحزب نبود فرهنگ مشارکتی از یک سو و بدبینی مردم نسبت به احزاب و گروه‌های سیاسی از سوی دیگر است. با توجه به سابقه احزاب سیاسی در ایران و اینکه اغلب احزاب سیاسی وابسته به رهبران خود بودند و در جهت دستیابی آنها به منافع شخصی خود فعالیت می‌کردند و به دنبال تحقق خواسته‌های مردم نبودند لذا همواره نوعی بدبینی نسبت به آنها وجود داشت.
از دلایل دیگر این بدبینی‌های تاریخی عموم مردم نسبت به احزاب می‌توان به فقدان همسویی عملکرد احزاب با سنن، آداب و اعتقادات عمومی و مذهبی، وابستگی به اجانب و نظام‌های مستبد داخلی، و وجود بی‌صداقتی و شعارزدگی در عمل این تشکل‌ها در طی تاریخ ایران اشاره نمود. عامل اصلی دیگر این بدبینی آن بود که این تشکل‌ها پیوندهای واقعی با مردم و مطالبات آنها نداشتند و از بطن مردم نجوشیده بودند(اخوان کاظمی، 1386: 18-23).
2-2-2- ضعف روحیه کار جمعی

مرحوم مصدق معتقد بود در ایران احزاب بزرگ پا نمی‌گیرد چون همه می‌خواهند عضو کمیته و هیات عامله باشند و می‌گوید «بخاطر دارم وقتی جمعیتی تشکیل داده بودیم و همه می‌خواستند جزکمیته بشوند وقتی رای گرفته شد و عده قلیلی انتخاب شدند عده زیادی از انتخاب نشده‌ها یکی یکی می‌گفتند دیگر ما کاری نداریم و مرخص می‌شویم»(مصدق، 1359: 136) عدم توانایی چشم‌پوشی از منافع آنی بخاطر منافع آتی، نفع‌طلبی فردی ، خاص‌گرایی ، محدود‌نگری و…که از خصایص مردم کشورهای جهان سوم است مانع شکل‌گیری عمل جمعی می‌شود.
2-2-3- فرهنگ سیاسی مبتنی بر انفعال
در فرهنگ سیاسی مبتنی بر تکلیف مردم ابزار هستند و این فرهنگ مردم را مطیع می‌کند حال آنکه در فرهنگ سیاسی مبتنی بر حق مردم حقوقی دارند و اگر این حقوق استیفا نشود می‌توانند از دستگاه حاکمه انتقاد کنند. در فرهنگ سیاسی جامعه ایران و با توجه به زمینه‌های تاریخی حکومت‌های مطلقه، فرهنگ سیاسی مبتنی بر تکلیف بر جامعه حاکم بوده و مردم در قبال دستگاه حاکمه احساس مسئولت نمی‌کنند. در این فرهنگ هزینه انتقاد از حکومت به قدری زیاد است که مردم توجیه می‌کنند منفعلانه رفتار کرده و سکوت اختیار کنند.
2-3- علل اجتماعی
عوامل اجتماعی زیادی برای عدم شکل گیری احزاب سیاسی در ایران وجود دارد. مسائلی مانند ساخت قدرت و بدنه اجتماع، نبود طبقات اجتماعی، فقدان نهاد‌های اجتماعی تاثیر گذار و … از جمله این عوامل‌اند که برخی از آنها مورد بررسی قرار می‌گیرد.
2-3-1- فقدان تحولات بنیادین ساختاری
یکی از ویژگی‌های سیاست‌مداران و گروه‌های حاکم درایران این بود که مسایل سیاسی برای آنان جنبه شخصی داشت و وسیله‌ای بود برای اعمال نفوذ بود؛ و اگر در دسته‌بندی‌های مخالف شرکت می‌کردند به خاطر نفس قبول تشکل و حزب نبوده، بلکه این امر صرفا به خاطر حفظ نفوذ خانوادگی صورت می‌گرفت.
یکی از ریشه‌های تاریخی موفق نبودن احزاب در ایران آن است که فرماسیون یا صورتبندی اجتماعی در ایران کمتر در معرض تغییرات و تحولات زیربنایی که در اروپای دوران رنسانس به بعد رخ داد، قرار گرفته است. در اروپای پس از رنسانس، فروپاشی فئودالیسم و ظهور سرمایه‌داری، موجب پیدایش گروه‌های اجتماعی متفاوتی شد که هر کدام برای نیل به قدرت سیاسی و تصاحب سهم بیشتری از درآمد اقتصادی، با یکدیگر رقابت می‌کردند( زیباکلام، 1378: 195).

 

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع مفاتیح الجنان

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اما فرماسیون اجتماعی در ایران حتی تا اواسط قرن بیستم چندان تکان جدی نخورده بود. زیربنا و شالودۀ اقتصادی ایران، دولتی بود و دولت به صورت بزرگ‌ترین کارفرما عمل می‌کرد. حتی اصلاحات ارضی، که در اوایل دهۀ 1340 توسط رژیم شاه با هدف اضمحلال نظام ارباب ــ رعیتی انجام شد نتوانست در آن فرماسیون تغییر چندانی ایجاد کند(زیباکلام، 1378: 195).

یکی دیگر از موانع تاریخی درگیری پنهان و آشکار میان سنت و تجدد است. حزب پدیده‌ای نوین است و طبیعتاً بافت سنتی جامعه پذیرای آن نیست، جامعۀ ما همیشه با پدیده‌های نو حالت تقابلی و تدافعی دارد و کمتر از این مقولات استقبال می‌شود(اخوان کاظمی، 1388: 9).
2-3-2- فقدان طبقات اجتماعی متمایز
احزاب اندامهایی هستند که به عنوان نمایندگان طبقات مختلف جامعه در بستری از قدرت سیاسی و اجتمای فعلیت یافته و مبارزه می‌کنند . درجامعه ایرانی به علت توسعه‌نیافتگی، پایین بودن سطح سواد، ساختار معیشتی خاص یک نوع ساختار طبقاتی هرمی شکل حاکم بوده است که اقلیتی را طبقات بالا نظیر پادشاهان و درباریان تشکیل می‌دادند و اکثریت عظیمی را نیز توده‌های فقیر تشکیل می‌دادند، که این ساختار با توجه به وجود نابرابری شدید در حال حاضر همچنان محفوظ مانده است.
از نظر لیپست در چنین جامعه‌ای دموکراسی و نهادهای مرتبط شکل نمی‌گیرد به نظر وی دموکراسی و نهادهایی چون احزاب تنها هنگامی شکل می‌گیرند که طبقه متوسط آنقدر بزرگ باشد که نه نخبگان ثروتمند در بالا و نه تهی دستان در پایین بتوانند بر زندگی سیاسی آن مسلط شوند(کیویستو،1378: 104).
2-3-3- وجود نهادهای رقیب سنتی
در ایران نهادهایی همچون نهادهای دینی و مراکز و دستگاهای مربوط به آن نظیر مساجد، مدارس علمیه، دستگاه روحانیت و نظایر آن همانند یک حزب اما با مشارکت عده‌ای خاص عمل می‌کردند از همین رو با توجه به کارکرد آنها نیاز به وجود احزاب در جامعه ایرانی کمتر حس می‌شود. از جمله نهادهایی که به عنوان رقیب کارکرد سیاسی احزاب را انجام می‌داد نهاد مرجعیت بود. این نهاد با استفاده از ظرفیت‌های دینی توانسته بود در قالب نهادی اجتماعی و سیاسی خود را ظاهر کند و در تصمیمات مهم سیاسی تاثیر گذار باشد.
2-4- علل مذهبی
هرچند دین مایه سعادت و تعالی بشری است اما بخاطر وجود قرائت‌های متنوع در بعضی از مواقع تعدادی از قرائت‌ها مانع رشد احزاب بوده‌اند که بعضی از این موانع عبارتند از :
2-4-1- اعتقاد به مشروطیت دینی نظام حاکم
ساختار قدرت در ایران همیشه به دنبال کسب مشروعیت دینی بوده و حاکمان همیشه در صدد رضایت دین‌داران بوده‌اند. این کسب مشروعیت دینی نه به واسطه اعتقاد بوده بلکه به واسطه استفاده از قدرت نهفته در دین و مشروعیت برخاسته از آن بوده است.حاکمان همیشه قدرت دینی را در مقابل خود و نهادی بر علیه خود می‌دیدند لذا دو راه بیشتر نداشتند یا آنها را به رسمیت بشناسند و همیشه درصدد رضایت آن‌ها حرکت کنند که اینگونه می‌توانستند قدرت بیشتری برای خود کسب کنند و یا اینکه آنها را به رسمیت نشناسند و به آنها اهمیتی ندهند که در این صورت بیشتر مردم از حاکمان روی‌گردان می‌شدند و بر علیه حاکم وقت شورش می‌کردند.
البته بیشتر حاکمان راه اول را انتخاب می‌‌کردند چون باعث تداوم حکومت‌شان می‌شد. این انتخاب باعث در هم آمیختگی مذهب و حکومت می‌شد. بنابراین بیشتر مردم که در سایه دین داری و به واسطه اینکه حکومت را حکومت دینی می‌دانستند مطیع حکومت می‌شدند و این اطاعت باعث جلوگیری از تشکیل هر گونه حزب منقد حکومت می‌شد.
2-4-2- نهاد دین جایگزین احزاب
دین در ایران بعنوان نهاد جایگزین احزاب و دیگر نهادهای مدنی عمل کرده و تقریبا به شیوه‌ای متفاوت همان کارهایی را انجام می‌دادند که احزاب سیاسی انجام می‌دادند. بنا بر این دیگر نیازی به ظهور احزاب سیاسی در ایران احساس نمی شد و نهادهای دینی می توانستند به عنوان واسطه بین مردم و حکومت همان کارکردهایی را که احزاب سیاسی به دنبال تحقق آن بودند را ایفا کنند.
تاکید ادیان خصوصا اسلام بر وحدانیت و تک حقیقت پنداری و هچنین روحیه نخبه گرایی و نیز نگرش ماهوی به قدرت و ادغام حقوق با قانون الهی موجب شده بود که نگرش‌ها و جهان بینی های مختلفی که احزاب سیاسی و به خصوص احزاب چپ گرا به دنبال ترویج آن بودند به عنوان اندیشه‌ای الحادی طرد شود و تنها افراد و اندیشه‌هایی که در چارچوب اسلام به طرح نظرات خود می‌پرداختند پذیرفته شوند.
حزب در جامعه دین دار و سنتی ایرانی علاوه بر چالش با نهاد قدرت سیاسی در تعامل با نهاد دین نیز به کارکردهای متفاوتی دست یافت. از یک سو احزابی چون توده، مجاهدین خلق و فدائیان خلق به دلیل گرایش‌های مارکسیستی و ضد دینی خود مجبور به مرز بندی جدی با دینداران شدند. کشتار درون گروهی برخی نیروهای مذهبی سازمان مجاهدین خلق به دست مارکسیست‌های سازمان و انشعاب نیروهای شبه مذهبی توده از این حزب شاهدی بر این چالش بود.
از سوی دیگر احزاب مذهبی و نیمه مذهبی نیز در تعامل با دین و نهادهای دینی از روش‌های گوناگونی بهره گرفتند. گروه‌هایی همچون مؤتلفه اسلامی در همکاری فشرده و نزدیک با روحانیت شکل گرفته و فعالیت می‌کردند. آن‌ها مشروعیت خود را از روحانیت می‌دانستند و از همین رو با گروه‌های مذهبی دیگری که روابط نیم بندی با روحانیت داشتند دچار مرزبندی و حتی اختلاف شدند.
گروه‌هایی همچون نهضت آزادی و حتی فدائیان اسلام با وجود حضور برخی روحانیون شاخص در این تشکل‌ها از هژمونی روحانیت سر باز می‌زدند و به همین دلیل دچار چالش‌های جدی با روحانیون در رده‌های مختلف حوزوی شدند. با این حال می‌توان گفت که دین و نهاد دین نقش مهمی در کاهش و افزایش کارکردهای سیاسی احزاب داشته است. احزابی که با قاطعیت بیشتری توانسته‌اند تکلیف خود را با دین و نهاد دین مشخص کنند از کارکرد و نفوذ بیشتر و ماندگارتری برخوردار بوده‌اند.
2-4-3- مرجعیت به مثابه یک نظام شبه حزبی
یکی از مهمترین عوامل ناپایداری احزاب سیاسی در ایران وجود شبکه‌های اجتماعی رقیب بوده است، به طوریکه این شبکه‌های اجتماعی در شرایط و مقاطع حساس سیاسی همان نقشی را که احزاب سیاسی در کشورهای غربی ایفا کرده‌اند را بر عهده گرفته‌اند. نهاد مرجعیت مهم‌ترین شبکه اجتماعی است که در ایران توانسته تا حدودی نقش احزاب سیاسی را ایفا کند. در طول تاریخ سیاسی ایران تنها نهادی که توانسته است به حیات سیاسی خود ادامه دهد و فارغ از افت و خیزهای سیاسی و دوره‌های افول همواره حرفی برای گفتن داشته باشد نهاد مرجعیت است.
اقتدار سیاسی و اقتدار مذهبی همواره از مهم‌ترین کانون‌های قدرت در ایران بوده‌اند. به طوری که بیشتر پادشاهان برای تداوم قدرت‌شان همواره به فکر راضی نگه‌داشتن مذهبیون و سران آن‌ها بوده‌اند و حتی از راه تظاهر به دین‌داری در فکر جذب مردم به حکومت خود بوده‌اند. مشروعیت نهاد مرجعیت در ایران توسط مذهب تشیع و آموزه‌های آن تامین می‌شود.با توجه به اینکه مردم ایران همواره توسط پادشاهان ستمگر مورد ظلم و تعدی قرار گرفته‌اند و همچنین با توجه به آموزه‌های تشیع که این حکومت‌ها را غاصب می‌داند مردم ایران همواره نگرشی منفی نسبت به حکومت داشته‌اند و این بدبینی در لایه‌های مختلف زندگی آنها ریشه دوانیده بود به طوریکه مردم هیچ گاه حکومت را از آن خود نمی‌دانستند که بخواهند در آن مشارکتی داشته باشند همواره به حکومت به عنوان غاصب می‌نگریستند.
در این شرایط مرجعیت شیعه به عنوان تنها نهادی که با توجه به مشروعیت مذهبی توان مقابله با حکومت را داشت ظاهر شد.در این دوران تنها نهادی که واسطه بین حکومت و مردم بود و می‌توانست در مقابل انحصارطلبی و مطلق‌گرایی حکومت از منافع مردم حمایت کند مرجعیت بود. بنابراین می‌توانیم بگوییم مرجعیت به مثابه نهادی شبه حزبی برخی از کارکردهای احزاب سیاسی در ایران را به عهده گرفته است.
ت- جایگاه مرجعیت در فرهنگ سیاسی تشیع
1- فرهنگ سیاسی تشیع
واژه فرهنگ در فارسی معادل کلمه «culture» در انگلیسی، و کلمه «الثقافه» در عربی است. از نظر لغوی، به معنای دانش و ادب، عقل و خرد، تعلیم و تربیت، و کتاب لغات است( دهخدا،1336) از نظر اصطلاح جامعه شناسی، مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معین را فرهنگ می‌گویند( کوئن ، 1370: 59).
واژه فرهنگ سیاسی، که معادل عبارت «Political culture» در انگلیسی و «الثقافه السیاسیه» در عربی است، پس از جنگ جهانی دوم در ادبیات توسعه سیاسی مطرح شده است. این واژه را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست به کار برد. تعبیر فرهنگ سیاسی را همچنین می‌توان در نوشته‌های جامعه شناختی و مردم شناختی کسانی مانند ساموئل بوراندر، آدام اولام، روت بندیکت، مارگارت مید، آبرام کاردینر، رالف لینتون و… که در زمینه فرهنگ و شخصیت کار کرده‌اند دنبال کرد(هنری لطیف پور،1380: 24).
برای فرهنگ سیاسی تعاریف مختلفی آمده که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:
از نظر آلموند هر فرهنگ سیاسی توزیع خاصی از ایستارها، ارزش ها، احساسات، اطلاعات و