دانلود پایان نامه

مهارت‌های سیاسی است(هنری لطیف پور،1380: 24 ) در تعریف دیگری در مورد فرهنگ سیاسی جنبه‌های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه که به زندگی سیاسی نظر دارد و به مسائلی چون «چگونه حکومت کردن» و «چگونگی حکومت» می پردازد، فرهنگ سیاسی می نامند (عالم، 1374: 151).
سیدنی وربا در تعریف فرهنگ سیاسی می گوید: «فرهنگ سیاسی عبارت است از نظام باورهای تجربه پذیر، نهادها و ارزش هایی که پایه و مبنای کنش سیاسی است»( قوام، 1373: 73). هرچند تعاریف مختلفی در مورد فرهنگ سیاسی وجود دارد، اما می‌توان اشتراکاتی را در تمام این تعریف‌ها پیدا کرد. با توجه به تعاریف فوق، فرهنگ سیاسی را می‌توان این گونه تعریف کرد: مجموعه‌ای از نظام اعتقادی، ارزش‌ها و نمادهای موجود در یک جامعه است که به رفتارهای سیاسی در برابر نظام سیاسی جهت می‌دهد
با توجه به تعریف فرهنگ سیاسی، فرهنگ سیاسی شیعه عبارت است از: «مجموعه‌ای پیوسته از نظام اعتقادی، ارزش‌ها و نمادهای مذهب تشیع که از منابع شیعی به دست می‌آید و مبنای کنش و واکنش‌های شیعیان در برابر نظام‌های سیاسی و حکومت‌ها بوده است.»
در فرهنگ شیعه مباحثى تحت عنوان: جهاد، امر به معروف و نهى از منکر، حسبه، امامت‏ و خلافت، نصب امرا و قضات، مأمورین جمع‏آورى وجوهات شرعیه، دعوت به اسلام، جمعه و جماعات، آداب خطبه‏ها و برگزارى مراسم عید، صلح و قرارداد با دولت‌هاى دیگر،تولی و تبری، همکارى با حاکمان و نظائر آن بطور مستقیم یا غیر مستقیم مطرح شده است.
در این عنوان‌های مطرح شده چون حقوق اساسى و حقوق بین الملل و نظائر آن مطرح مى‏شود که بر اساس بینش اعتقادى شیعه مبنى بر لزوم امامت و لزوم اقامه دولت حق توسط امام معصوم (ع) و وجوب یارى امام در اقامه حق و عدالت و اداره دولت است. بنابراین مسائل احکام سیاسی و فرهنگ سیاسی جزئى لا ینفک از تفکر عام شیعه محسوب مى‏گردد.
مجموعه این اعتقادات خرد و کلان، بخش بزرگى از عوامل شکل‏گیرى و تحول‏ اندیشه‏ها و فرهنگ سیاسى شیعیان در طول تاریخ بوده است.اعتقاد به امامت از اعتقاد به حاکمیت مطلق خداوند بر جهان سرچشمه مى‏گیرد. به دیگر سخن، حاکمیت مطلق بر جهان از آن خدا و او است که پیامبرانى براى راهنمایى و سعادت‏ بشر فرستاده‏است.
آخرین پیامبر الهى نیز به امر خداوند، حضرت على(ع) و یازده فرزند معصومش(ع) را به رهبرى مردم برگزید، و ائمه معصوم (ع)، به ویژه امام زمان(عج)، فقیهان عادل، متقى، خویشتندار، حافظ دین و مطیع امر مولا را شایسته سرپرستى مسلمانان قرار داده‏اند.
اما با آغاز غیبت کبراى آخرین معصوم (ع)در سال 392 هجرى، شیعیان از ولایت مستقیم امام معصوم(ع) محروم شدند. از آن‏ به بعد شیعیان به گزینش رهبر و ولى خود براساس وصایا و روایات پیامبر اسلام(ص)، ائمه معصوم(ع) و به ویژه امام زمان(عج) مى‏پردازند. این نحوه انتخاب به معناى‏انتصاب مستقیم رهبر جامعه اسلامى از سوى امام معصوم(ع) نیست، ولى چون رهبر و حاکم اسلامى براساس شرایطى که معصوم(ع) معین کرده انتخاب مى‏گردد، منصوب و نایب امام معصوم(ع) شمرده مى‏شود.
فقیهى که براساس شرایط مذکور از سوى مردم به زعامت شیعیان انتخاب مى‏شود، واجد همان اختیاراتى است که رسول خدا(ص) و ائمه معصوم(ع) داشته‏اند. البته فضایل‏ پیامبر و ائمه اطهار(ع) بیش از ولى فقیه است. ولى از حیث اختیارات، فرقى بین ولى فقیه‏ و امام معصوم(ع) وجود ندارد، زیرا هیچ‏گاه فقیه با اختیارات محدود، قادر به اداره جامعه، پاس‏دارى از دین، اجراى احکام الهى و به خصوص تأمین سعادت دنیوى و اخروى‏ مسلمانان نخواهد بود.
اگرچه چنین اندیشه‏اى به شیخ مفید (متوفاى / 401 ش. / 413 ق.) و شیخ طوسى (متوفاى 446 ش. / 460 ق) بازمى‏گردد (شیرودی،1383: 28) ولى امام خمینى(ره)، اولین‏ فقیهى است که اندیشه ولایت مطلقه فقیه را به صورت اندیشه حاکم بر نظام جمهورى‏ اسلامى ایران درآورد.
در مسائل کلان مربوط به سیاست و اداره حکومت، کتاب های متعددی از سوی فقها در طول قرن های گذشته نگاشته شده است. فقها به نوبه خود، دست به تدوین احکام شرعی مربوط به سیاست در ابواب و فصول مختلف کتاب هایشان زده اند که می‌توان آن را تلاش‌های نخستین در تدوین قانونی دانست که امور کشور را سامان بخشیده و محدوده اختیارات و وظائف قوای مجریه و قضائیه را معین ساخته است.
این تألیفات می‌کوشد تا خطوط کلی و در برخی موارد، جزئیات چگونگی اداره جوامع و تعامل با دستگاه‌های مختلف حکومتی را بیان نمایند. در این تألیفات، به حقوق و تکالیف مردم در زمان صلح و جنگ پرداخته و وصایا و حکمت‌ها و مواعظی در خصوص شهرنشینان بیان شده است. برخی فقها نیز در طرح نظرات خود از تجربیات شخصی خود در درمان مشکلات جامعه و پیگیری‌هایی که در حوادث و مسائل جامعه داشته‌اند، سود جسته‌اند.
2- تاریخچه مرجعیت
علم فقه از وسیعترین و گسترده‏ترین علوم اسلامى است. تاریخش از همه علوم دیگر اسلامى قدیمى‏تر است. در همه زمانها در سطح بسیار گسترده‏اى تحصیل و تدریس مى‏شده است. فقهاء زیادى در اسلام پدید آمده‏اند که به سختی می‌توان آنها را شمرد کتب زیادى در فقه نوشته شده است.

در زمان پیامبر هفت نفر از تابعین به نام «فقهاء سبعه‏» خوانده مى‏شده‏اند. سال 94 ه.ق که سال فوت حضرت على بن الحسین (ع) است و در آن سال سعید بن مسیب و عروه بن زبیر از فقهاء سبعه و سعید بن جبیر و برخى دیگر از فقهاء مدینه در گذشتند به نام «سنه الفقهاء» نامیده شد. از آن پس دوره به دوره به علماء عارف به اسلام – خصوصا احکام اسلام – «فقهاء» اطلاق مى‏شد. ائمه اطهار نیز مکرر این کلمه را به کار برده‏اند، بعضى از اصحاب خود را امر به تفقه کرده‏اند و یا آنها را فقیه خوانده‏اند. شاگردان مبرز ائمه اطهار در همان عصرها به عنوان «فقهاء شیعه‏» شناخته مى‏شدند(مطهری، 1369: 81).

تاریخ مرجعیت شیعه را از زمان غیبت صغری (260 – 320 ه.ق) آغاز مى‏کنیم به دو دلیل: یکى اینکه: عصر قبل از غیبت صغری عصر حضور ائمه اطهار است و در عصر حضور، هر چند فقهاء – و به معنى صحیح کلمه، مجتهدین و ارباب فتوا – که ائمه اطهار آنها را به فتوا دادن تشویق مى‏کردند بودند، ولى خواه و ناخواه فقهاء به علت‏حضور ائمه اطهار(ع) تحت الشاع بودند، یعنى مرجعیت آنها به علت عدم دسترسی به ائمه بوده است و مردم حتى الامکان سعى مى‏کردند به منبع اصلى دست‏یابند و خود آن فقهاء نیز مشکلات خود را تا حد مقدور و ممکن با توجه به بعد مسافتها و سایر مشکلات، با ائمه اطهار در میان مى‏گذاشتند. دیگر اینکه فقه مدون شیعه در زمان غیبت صغری و بعد از آن یعنی غیبت کبری شکل گرفت(همان: 88).
به این اعتبار فقهای شیعه را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته اول فقهایی بودند که بیشتر در زمان حضور امامان معصوم (ع) زندگی می‌کردند و به عنوان نماینده امام در سرزمین‌های مختلف حضور داشتند این دسته از علما صاحب فتوا نبودند و اهل اجتهاد و تجهد در دین نبودند و این به خاطر حضور امام معصوم (ع) بود چرا که آنها هر زمان به مشکل یا مساله‌ای برخورد می‌کردند جواب آن را از امام جویا می‌شدند.
دسته دوم که بعد از غیبت صغری شروع شد علما و فقهایی بودند که صاحب فتوا بودند از این دوره به بعد چون امام معصوم (ع) برای پاسخ‌گویی مسائل در دسترس نبود باب اجتهاد در دین و مرجعیت دینی شروع می‌شود و در سیر تاریخی خود به تکامل می‌رسد. در این سیر تاریخی علما و مراجع بسیار زیادی حضور دارند که تالیفات بسیاری در این باب داشتند.
بر اساس یافته‌های تاریخی می توان گفت شروع حرکت مرجعیت و فتوا دادن با علی بن بابویه قمی متوفای 329 ه.ق معروف به شیخ صدوق بوده است. از دیگر مراجع مشهور بعد از غیبت کبری می‌توان به شیخ مفید ، سید مرتضى، شیخ طوسی، علامه حلی، محقق، شهید اول، شهید ثانی، شیخ مرتضی انصاری و بسیاری دیگر از فقها و مراجع اهل فتوای نام برد.
آنچه که در گستره تاریخی مرجعیت بسیار مهم است قطع نشدن این سیر تاریخی است. حوزه‏هاى فقهى و مرجعیت بدون وقفه در طول تاریخ بعد از غیبت دائر بوده است. رابطه استاد و شاگردى در همه این مدت هرگز قطع نشده است. برای مثال ازمرحوم آیت الله بروجردى می‌توان سلسله مراجع و اساتید فقهى ایشان را تا عصر ائمه اطهار به طور مسلسل بیان کرد. شاید بتوان گفت چنین حیات متسلسل و متداوم در هیچ تمدن و فرهنگ دیگر غیر از تمدن و فرهنگ مرجعیت شیعه وجود ندارد(مطهری، 1369: 98).
حضور بیشتر علما در هر عصر در شهر خاصی باعث می‌شد که آن شهر مرکز فقهی یا مرجعیت شود. در ابتدا بغداد مرکز فقه و مرجعیت بود. سپس نجف به وسیله شیخ طوسى مرکز شد. طولى نکشید که جبل عامل (از نواحى جنوبى لبنان فعلى) و پس از آن قسمتى مقارن با آن، حله که شهر کوچکى است در عراق، مرکز فقه و فقاهت بود. حلب (از نواحى سوریه) نیز مدتى مرکز فقهاء بزرگ بوده است. در دوران صفویه بود که مرکزیت به اصفهان انتقال یافت و در همان زمان حوزه نجف به وسیله مقدس اردبیلى و دیگر اکابر احیا شد که تا امروز ادامه دارد.
از شهرهاى ایران، تنها شهر قم است که در قرون اول اسلامى، در همان زمان که بغداد مرکز فقاهت اسلامى بود، به وسیله فقهائى نظیر على بن بابویه و محمد بن قولویه به صورت یکى از مراکز فقهى در آمد همچنان که در دوره قاجار به وسیله میرزا ابو القاسم قمى نیز احیا شد و بار دیگر در سال 1340 هجرى قمرى به وسیله مرحوم شیخ عبد الکریم حائرى یزدى احیا شد و اکنون یکى از دو مرکز بزرگ فقهى و مرجعیت شیعه است(مطهری، 1369: 100).
دست‌کم هشت سال پیش از آن‌که شیخ عبدالکریم حائری در سال 1300ش حوزه علمیه قم را تأسیس کند، انتقال مرجعیت شیعه از عراق به ایران و تأسیس حوزه علمی منسجمی در قم یا مشهد را کسانی چون شیخ‌اسدالله ممقانی در ایران مطرح کرده بودند.
در شکل‌گیری حوزه معاصر قم همچنین باید از کوشش‌های شیخ‌محمدتقی بافقی یاد کرد. به نوشته شریف‌رازی، بافقی پس از مهاجرت به قم در 1337 و استقرار در آن شهر، علمای ساکن در قم – از قبیل شیخ‌ابوالقاسم کبیر قمی و شیخ‌مهدی فیلسوف و میرزامحمد ارباب- را برای تشکیل حوزه علمیه سامانمند تشویق کرد ولی آنان معتقد بودند که باتوجه به وضع و روحیه مردم قم تأسیس حوزه منوط به وجود و حضور عالم صاحب‌نفوذی از غیرشهر قم است(شریف رازی، 1333: ج1، 15-14).
سرانجام با پافشاری بافقی و پا در میانی میرزامحمد ارباب و شیخ‌محمدرضا شریعتمدار ساوجی از علمای مبرز آن روزگار که در قم ساکن شده بود، از حاج شیخ‌عبدالکریم حائری دعوت شد که از اراک به قم بیاید و حوزه علمیه سامانمندی در این شهر تأسیس کند. بدین‌گونه حائری در 1340 (1300ش) در قم مستقر شد و بنای تأسیس حوزه علمیه جدید قم را نهاد.(شریف رازی، 1333: ج1، 21-22).
تشکیل حوزه علمیه در قم و حسن شهرت و مدیریت حائری موجب استقبال بسیاری از علما و انتقال آنان به قم گردید. حائری در مدت اقامت خویش در قم مهم‌ترین درس خارج حوزه علمیه را ارائه می‌کرد.
با استقرار آیت الله حائری در قم بسیاری از شاگردان او که در اراک به سر می‌بردند، از جمله اشخاص برجسته‌ای چون سیدمحمدتقی خوانساری، سیداحمد خوانساری، سیدروح‌الله خمینی (ره)، سیدمحمدرضا گلپایگانی و شیخ محمدعلی اراکی به قم آمدند. ‌ایت الله حائری در مدت اقامت حدود پانزده ساله خود در قم که در اوج باروری علمی نیز بود، با مدیریت قوی خود حوزه علمی نیرومندی را به‌وجود آورد.

 

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درمورد مشکلات رفتاری

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

عوامل سیاسی و اجتماعی دیگری هم در آغاز تأسیس حوزه علمیه قم بر رونق آن افزود ورود(مکی، 1362: ج2، 432) عالمان بزرگ و مشهوری چون سیدابوالحسن اصفهانی و میرزا محمدحسین نائینی از نجف ‌به قم و استقبال باشکوه آیت الله حائری از آنان و واگذاری محل تدریس خویش به آنان نیز در این مقطع زمانی سبب تقویت این حوزه گردید. از دیگر عوامل تقویت حوزه علمیه قم مهاجرت علمای اصفهان به قیادت حاج‌آقا نورالله اصفهانی به قم در اعتراض به نظام سربازگیری اجباری با هدف مخالفت با پهلوی اول بود که تحرکی سیاسی را در حوزه علمیه قم موجب شد (شریف رازی، 1333: ج1، 85).
در فاصله وفات ‌آیت الله حائری تا مهاجرت بروجردی به قم، ریاست اداره حوزه علمیه قم برعهده سه تن از استادان بزرگ این حوزه قرار گرفت: سیدمحمد حجت کوه‌کمری، سیدمحمدتقی خوانساری و سیدصدرالدین صدر.
با تمام کوششی که سه مرجع مذکور در حفظ و اداره حوزه علمیه قم در این مقطع زمانی مبذول داشتند، از طرفی به دلیل فشار حکومت وقت و از سوی دیگر به سبب عدم‌تمرکز در زعامت و مرجعیت حوزه، وضع عمومی حوزه علمیه قم در این برهه نابسامان بود. در اوایل دهه بیست شمسی، شماری از بزرگان و استادان حوزه علمیه قم که از عدم مدیریت متمرکز این حوزه نگران بودند و از سویی از مقام علمی و نفوذ اجتماعی و دینی آیت‌الله‌حاج آقاحسین بروجردی، آگاهی داشتند، از او خواستند که از بروجرد به قم بیاید. امام خمینی (ره) و حاج‌آقاروح‌الله کمالوند از علمای خرم‌آباد در این زمینه کوشش بیشتری مبذول داشتند. آیت‌الله بروجردی با پذیرش این درخواست، در محرم 1364/ آذر 1323ش در قم ساکن شد(شریف رازی، 1333: ج2، 2).
در تحکیم جایگاه و مرجعیت بروجردی در هنگام اقامت در قم نقش امام خمینی (ره) چشمگیر بود. با ورود بروجردی به حوزه علمیه قم، بر رونق آن افزوده شد و شور و نشاط علمی آن دوچندان و بنیه علمی آن تقویت گردید. اقدامات بروجردی در طول دوره زعامت، حاکی از اهتمام ایشان به حفظ و تقویت این‌حوزه است. بروجردی با استقرار در قم تدریس پرمایه‌ای را آغاز کرد(فلسفى،1376: 175).
در آغاز حضور بروجردی در قم در 1326ش درس‌های خارج فقه و اصول منحصر به چند تن، از جمله خود بروجردی، حجت، فیض، خوانساری و صدر بود، ولی در پایان زندگی وی، بر شمار استادان خارج فقه و اصول حوزه قم که بین 20 تا 250 شاگرد داشتند، افزوده شده بود و به‌ویژه تعدادی از شاگردان برجسته حائری، چون شیخ محمدعلی اراکی، سیدمحمدرضا گلپایگانی، سیدمحمد داماد، امام خمینی (ره)، سیدکاظم شریعتمداری و سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی حوزه درسی خارج داشتند.
از دیگر اقدامات سیاسی و اجتماعی بروجردی به این موارد می‌توان اشاره کرد: پیشنهاد گنجاندن تعلیمات دینی در ضمن دروس مدارس و موافقت دولت با آن؛ پیشنهاد توقف قطارها در ایستگاه برای اقامه نماز مسافران؛ مقابله با نفوذ بهائیت در مراکز دولتی؛ حمایت از مردم فلسطین و صدور اعلامیه در این باب در سال تأسیس رژیم اسرائیل(منظور الاجداد، 1379: 452).
آیت الله بروجردی در بعد بین‌المللی نیز فعالیت‌هایی را در حوزه علمیه قم سامان داد، از جمله سیدمحمدتقی طالقانی آل‌احمد را در 1331ش برای سرپرستی شیعیان مدینه و پس از درگذشت او سیداحمد لواسانی و سپس شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی را اعزام کرد؛ سیدزین‌العابدین کاشانی را به کویت، سیدمحمدحسن ناشرالاسلام شوشتری را به زنگبار، شریعت‌زاده