قُلُوبِهِمْ‏»435.<br /> طبرسى در وجه این تسمیه میگوید: منافق به سوى مؤمن با ایمان خارج میشود و به سوى کافر با کفر. و در جاى دیگر میگوید: علت این تسمیه آنست که منافق از ایمان به طرف کفر خارج شده است.436
ناگفته نماند: نَفَق‏ (بر وزن فرس) نقبى است در زیر زمین که درب دیگرى براى خروج دارد و در آیه‏«… فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ‏ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ…»437 ؛ مراد همان نقب است یعنى اگر بتوانى نقبى در زمین یا نردبانى بر آسمان بجوئى. لذا منافق را از آن منافق گوئیم که از ایمان خارج شده چنانکه از طبرسى نقل شد و یا از درى وارد و از در دیگرى خارج شده چنانکه از راغب نقل گردید.438
به طور کلّی «نفاق» در اصطلاح قرآن عبارتست از: مخالفت درون با برون و ظاهر با باطن آدمی است که با نیّت فساد و معصیت یا فتنه و آشوب شکل میگیرد زیرا که منافق با زبان چیزی را میگوید ولی نیّت واقعی خود را مخفی میدارد تا به دیگران زیان و آسیب برساند.439به عبارت روشنترمنافق، کسی است که ظاهر و باطن او یکی نباشد و به اصطلاح «دورو» باشد. منافق اختصاص به اسلام ندارد بلکه آن دسته افراد دور از منطق و استدلال هستند که برای اغراض شخصی خود تا آنجا که شرایط اجازه میدهد کارشکنی میکنند ولی به دوستی تظاهر مینمایند.
3-3-2) ضرورت شناخت نفاق و منافق:
قرآن کریم با نزول 300 آیه در سیزده سوره (بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، فتح، حدید، حشر، منافقین و تحریم)، اهتمام زیادی به شناساندن و افشای چهره و صفات منافقان داشته است. خطر این گروه را باید جدّی گرفت زیرا که ، خطر دشمن دوستنما بیش از دشمن شناخته شده است. انسان با پرهیز از دشمن شناخته شده، خود را بر ضدّ او مسلح میکند. مشکل اساسی از دشمن دوستنما که در سنگر دوستی، شکنندهترین ضربه را بر انسان وارد میسازد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، در تبیین خطر منافقین در جامعه چنین میفرمایند: «اگر انقلابی در طول حرکت خود، پس از پیروزی، روال کارش طوری باشد که منافقان بتوانند در آن جذب شوند، این انقلاب محکوم به زوال است. اما اگر انقلاب طوری باشد که هر چه از عمر آن میگذرد، منافقان یکی پس از دیگری از آن طرد شوند، این انقلاب ماندنی و پایدار است»440
پیچیدگی و مخفیکاری منافقین از یک سو و ظاهرسازی آنها از سوی دیگر سبب میشود که شناخت آنها نیازمند بصیرت خاصی باشد و همین مطلب موجب می شود که شناخت آنها از اهمیّت ویژه برخوردار شود. از طرفی به دلایل ذیل شناخت این گروه از دشمنان از اهمیت ویژهای برخوردار است:
الف) این گروه با زندگی در درون جامعه اسلامی از تمام اسرار با خبرند.
ب) شناختن آنها همیشه کار آسانی نیست، گاه خود را چنان در لباس دوست نشان میدهند که انسان باور نمیکند.
ج) به لحاظ عدم شناسایی چهرهی اصلی آنها برای بسیاری از مردم، درگیری مستقیم و مبارزه صریح با آنان کار مشکلی است.
د) وجود پیوندهای سببی، نسبی یا تجاری و…آنان با مؤمنان مبارزه با آنها را پیچیدهتر میسازد.
ه) آنها از پشت خنجر میزنند و ضرباتشان غافلگیرانه است پس باید برای رفع شرّ آنها برنامهریزی دقیق و وسیعی داشت441 و برای داشتن برنامه نیاز به شناخت این گروهِ موش صفت هستیم.
خطرناکترین دشمن چه در مجموعه اعتقادات دینی و مذهبی و چه در ناحیه معاشرتهای اجتماعی دشمن ناشناخته است، دشمن شناخته شده هر چند هم قوی و نیرومند باشد، ضررش کمتر و خیانت او قابل دفاع و جبران است زیرا هویّت او معلوم و سوء قصد او روشن است، اما دشمن ناشناخته هر چه هم کوچک و ناتوان باشد چون نقابی از دوستی و محبت بر چهره دارد و شعار او شعار توده مردم است ولی زیر آن نقاب و لباس ظاهری، دلی مملو از کین و عداوت و خنجری زهرآلود و کشنده پنهان دارد و همواره منتظر فرصتی است تا به اغراض پلیدش جامه عمل بپوشاند. اسلام در طول تاریخ خود بیشترین ضربه را از منافقان خورده است. به همین دلیل است که قرآن سختترین حملات خود را متوجه منافقان ساخته است و بزرگترین اعلام خطر را درباره آن دسته از دشمنان داشته است که میفرماید: «هم العدو فاحذرهم» طبق این فراز نورانی، تنها منافقان دشمنان حقیقی هستند و باید از آنان پرهیز نمود و برای فاصله گرفتن از آنها، باید آنها را در مرحله نخست شناخت سپس از آنها فاصله گرفت.442
خطر این قشر برای اسلام و مسلمین تا آنجاست که پیامبر، قهرمان و مقاومی که در برابر قدرتهای بزرگ و دشمنان سرسخت اسلام بدون هیچ ترس و بیمی ایستاد و سرسختانه میخروشید و میجنگید، درمورد نقشههای خائنانهی منافقین بر پیکر امت اسلام فرمود: «من بر امتم نه از مؤمنان بیمناکم، نه از مشرکان؛ مؤمن، ایمانش مانع ضرر اوست و مشرک، خدا او را به خاطر شرکش رسوا میکند ولی من از منافق بر شما میترسم که از زبانش علم میریزد(و در قلبش کفر و جهل است) سخنانی میگوید که برای شما دل پذیر است، اما اعمالی (در خفا) انجام میدهد که زشت و بد است.443
از منظر قرآن بحث منافقین، آنچنان مهم و حسّاس است که سورهای به نام «منافقون» در قرآن آمده است و به صراحت میتوان ادّعا کرد که شدیدترین لحن در قرآن پیرامون نفاق و منافقین میباشد زیرا که اسلام ضربههای سخت و جبران ناپذیری را از سوی آنان متحمل گشته است.

مطلب مرتبط :   قرآن، انکار، دشمن، کافر، اسلام، فرهنگ

3-3-3) ویژگیهای منافقان:
باید دانست آیاتی که بیانگر ویژگیهای منافقان هستند، نباید به عنوان یک مسئلهی تاریخی و مربوط به زمان گذشته مورد مطالعه قرار دهیم بلکه باید آنرا درسی برای امروز و فردایِ خود و همهی انسانها بدانیم، زیرا هیچ جامعهای از گروه منافق، اندک یا بسیار خالی نیست و صفات آنها تقریباً یکسان و یک نواخت است. خصوصیّات و ویژگیهای متعددی که قرآن برای منافقان بیان نموده است، تصویر روشنی را از شخصیّت منافق ارائه میدهد که در قالب خصوصیّات زیر قابل تبیین است:

3-3-6-1) ویژگیهای فردی روانی:
3-3-3-1-1) بیماری روحی:
این افراد دارای قلب مریض هستند، بنابراین از نظر روحی بیمار هستند و قرآن این موضوع را چنین میفرماید: « فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً»444 در دلهای آنها یک نوع بیماری است و خداوند هم بر بیماری آنها می‌افزاید آنها مىگویند: به خدا و پیامبر ایمان داریم و اطاعت مىکنیم؛ ولى بعد از این ادعا، گروهى از آنان رویگردان مى‌شوند. آنها (در حقیقت) مؤمن نیستند. نفاق در حقیقت بیماری انحراف است. انسان سالم، یک چهره بیشتر ندارد و روح و جسم او هماهنگ است. اگر مؤمن است، تمام وجودش فریاد ایمان می‌کشد و اگر منحرف است، ظاهر و باطنش بیانگر انحراف است؛ اما اینکه ظاهرش دم از ایمان بزند و باطنش بوی کفر دهد، این یک نوع بیماری است. مستحق لطف و هدایت خدائی نیستند از آنجا که اینگونه افراد بر اثر لجاجت و پافشاری در برنامه‌هایشان مستحق لطف و هدایت خدائی نیستند، خداوند آنان را به حال خود می‌گذارد، تا این بیماریشان افزوده گردد.
مرض قلب همان بیماری روحی و شک و تردید آنان نسبت به شریعت و احکام قرآن و حقانیت دین مبین اسلام است چون دارای قلب بیماری هستند.
3-3-3-1-2) خود بزرگبینی:
تکبر خود و تحقیر دیگران از بزرگترین بیماری روحی، منشأ بسیاری از انحرافهای اخلاقی و جزء گناهان کبیره هست. این صفت بسیار خطرناک میباشد.
« وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ»445
آیه شریفه بعضى از عادات گروه منافق را یادآورى فرموده، که به عناوین مختلف بر شئون ملى اجتماع حکومت دارند و از هیچگونه ظلم و ستمى فرو گذار نکرده و هرگز حقوق افراد و اجتماع را رعایت نمى‏کنند و چنان در نخوت و غرور فرمانروائى فرو رفته‏اند که نه از کسى نصیحت مى‏پذیرند و نه از عقوبت الهى وحشت دارند.446
3-3-3-1-3) ترس و اضطراب:
شجاعت و ترس ریشه در ایمان دارد زیرا که با وجود ایمان، شجاعت هم هست و منافقان چون ایمان ندارند بنابراین ترسو هستند. « …یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَهٍ عَلَیْهِمْ…»447: نظر به این که درباره امور و حوادث عمومى در مدینه منادى فریاد میزد منافقان از نظر خوف و هراس از مسلمانان که به نفاق و دروئى و خیانت آنان پى برده باشند و در مقام آزار و اضرار آنان بر آمده از شنیدن فریاد بیمناک مى‏شدند و به ضرر خود مى‏پنداشتند که در اثر توجه مسلمانان اقدام به هتک و دستگیرى آنان نمایند زیرا خائن و منافق بر حسب طبع خائف و ترسان خواهد بود از اینکه اسرار و منویات آنان براى مسلمانان آشکار شود و در مقام انتقام و دستگیرى و قتل آنان برآیند از نظر جنایتها که در باره رسول(صلّى اللّه علیه و آله) و تکذیب رسالت او و نیز کارشکنىها که درباره امور مسلمانان نموده‏اند.448
ترس و وحشتى عجیب همیشه بر قلب و جان آنها حکمفرماست و یک حالت سوء ظن و بدبینى جانکاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته است. و در پایان آیه به پیامبر(صلّى اللّه علیه و آله) هشدار مى‏دهد که«اینها دشمنان واقعى تو هستند پس از آنها بر حذر باش».449
« وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ‏»450
نشانه دیگرى از منافقان! در اینجا یکى دیگر از اعمال و حالات منافقان به روشنى ترسیم شده است مى‏گوید: «آنها به خدا سوگند یاد مى‏کنند که از شما هستند» (وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ)
«در حالى که نه از شما هستند (و نه در چیزى با شما موافقند) بلکه آنها گروهى هستند که فوق العاده مى‏ترسند» و از شدت ترس کفر را پنهان کرده اظهار ایمان مى‏کنند مبادا گرفتار شوند (وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ)
3-3-3-1-4) لجاجت:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:« صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ‏»451 خداوند این دسته را مذمت و سرزنش میکند که اینان گویى قلبشان مهر شده و ایمان داخل آن نمیگردد مانند آیه کریمه: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» اینان گویى کر و کور و گنگ‏اند یعنى کفر چنان در دل آنان جا گرفته است که دیگر نمى‏بینند مانند کسانى که قلبشان مهر شده است.452
صاحب تفسیرآسان مینویسد: یعنى از گمراهى خود باز نمیگردند و توبه نمیکنند. علت اینکه خدا آنان را به شخص کر تشبیه نموده این است که به دلیل‏هاى خداى تعالى گوش نمیدادند. پس گویا: کر بودند. و چون به خدا و رسول اقرار نمیکردند پس مثل اینکه گنگ بودند و چون به عظمت و اهمیّت آسمان و زمین‏ها نظر نمیکردند پس گویا: کور بودند.453
3-3-3-1-5) سستی در معنویت:
یکی دیگر از صفات فردی منافقان سستی در معنویت است، قرآن چنین بیان می کند:« إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ، وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاهِ قامُوا کُسالى‏ یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا. »454
این جمله وصف دیگرى است از اوصاف منافقین و آن این است که وقتى به نماز مى‏ایستند اولاً به حالت کسالت مى‏ایستند و پیدا است که هیچ اشتها و میلى به نماز ندارند و در ثانى همه در صدد آنند که به مردم بفهمانند که ما نمازخوانیم، با اینکه نماز برترین عبادتى است که خداى تعالى در آن ذکر و یادآورى مى‏شود و اگر به راستى دلهایشان علقه و محبتى به پروردگارشان مى‏داشت و به او ایمان مى‏داشت، در توجه به سوى خدا و در ذکر خدا دچار کسالت و سستى نمى‏شدند و عمل خود را به قصد ریا و نشان دادن به مردم انجام نمى‏دادند و در عوض بسیار خدا را به یاد مى‏آوردند، آرى قلب به هر چه تعلق داشته باشد و خاطر آدمى به هرچه مشغول باشد، دائماً به یاد همو خواهد بود.455
3-3-3-1-6) هواپرستی:
هواپرستی آنان جای خداپرستی را گرفته است. قلب آنها به جای این که جای خدا باشد، جایگاه شیطان و هوا و هوسها شده است.« وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ»456: گروهى از آنان به سخنانت گوش فرامى‏دهند، امّا هنگامى که از نزد تو خارج مى‏شوند به کسانى که علم و دانش به آنان بخشیده شده (از روى استهزا) مى‏گویند: « (این مرد) الان چه گفت؟!» آنها کسانى هستند که خداوند بر دلهایشان مُهر نهاده و از هواى نفسشان پیروى کرده‏اند.
3-3-3-1-7) بهانه تراشی:
تمام تلاش منافقان، اخفای باطن پلیدشان از طریق ظاهرسازی است تا خود را در صف مؤمنان قرار بدهند به عنوان مثال، برای عدم حضوردر صحنهی جنگ با دشمن به توجیهگری دست میزنند:« وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ»457
منظور از این افرادى که آیه مورد بحث مى‏فرماید همان: جدّ بن قیس است. این شخص منافق اعتراف مى‏کند: اگر من به جنگ رومیان بیایم ناچارم با دختران و زنانشان زنا کنم، یا محمّد (ص) اگر من زنا کردم و دچار فتنه زنا شدم گناهى بر من نیست. بلکه چون تو مرا براى جهاد فى سبیل اللّه میبرى باعث این گناه خواهى شد.458
3-3-3-1-8) امر به بدی و نهی از خوبی:
این کار منافقان درست بر عکس برنامه مؤمنان راستین است، قرآن این موضوع را چنین بیان میکند:« الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْن

مطلب مرتبط :   عقلانیت، هابرماس، ایدهآل، رهاییبخش، هابرماس،، سلطه