دانلود پایان نامه
بُیُوتَنا عَوْرَهٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً»492 <br />در این آیه به شرح حال گروه خطرناکى از منافقان بیماردل که نسبت به دیگران خباثت و آلودگى بیشترى داشتند پرداخته، مى‏گوید: «و (نیز) به خاطر بیاورید هنگامى را که گروهى از آنها گفتند: اى اهل یثرب! (اى مردم مدینه)! اینجا جاى توقف شما نیست، به خانه‏هاى خود باز گردید» و به این ترتیب مى‏خواستند جمعیّت انصار را از لشکر اسلام جدا کنند این از یکسو، از سوى دیگر «و گروهى از آنان از پیامبر اجازه باز گشت مى‏خواستند و مى‏گفتند: خانه‏هاى ما بى‏حفاظ است، در حالى که بى‏حفاظ نبود آنها فقط مى‏خواستند (از جنگ) فرار کنند»493
صاحب تفسیر آسان نیز چنین آیه را تبین مینماید: ضمیر کلمه (مِنْهُمْ) به منافقان باز مى‏گردد که در آیه قبل است. یعنى اضافه بر آن تهمت‏هائى که منافقان به خدا و رسول مى‏زدند یکى دیگر از مخالفت و کارشکنى‏هاى آنان را به خاطر آورید و آن این بود که گروهى از ایشان به مردم یثرب (یعنى مدینه) مى‏گفتند: اینجا یعنى حفر خندق، مکان توقف شما نیست. به خانه‏هاى خویشتن مراجعت نمائید. هدف آنان از یک سو: این بود که گروه انصار را که اهل مدینه بودند از ما بقى لشکر اسلام جدا کنند و از سوى دیگر: گروهى از آنان به بهانه‏اى که در جمله بعد مى‏خوانیم در نظر داشتند از حفر خندق و میدان جنگ فرار نمایند و مسلمان را با یک چنین حیله و نیرنگى از جنگ، بیزار و سرانجام: مسلمین را شکست دهند! غافل از اینکه اسلام و مسلمین، شکست‏ناپذیرند. نیرنگ و بهانه آنان این بود که جمله بعد مى‏فرماید (وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَهٌ) یعنى فرقه‏اى از آنان به پیامبر مى‏گفتند: چون خانه‏هاى ما که در مدینه‏اند در و دیوار درستى ندارند پس تو به ما اجازه بده تا از میدان نبرد به مدینه بازگردیم و خانه‏هاى خود را حفظ و حراست نمائیم اما چون آنان دروغ مى‏گفتند و مى‏خواستند از این موقعیت سوء استفاده کنند و از میدان کارزار فرار نمایند لذا خداى علیم این ادعاى ایشان را تکذیب مى‏کند و مى‏فرماید: (وَ ما هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً) یعنى اینطور نبود که خانه‏هاى آنان در و پیکرى نداشته باشد.494
3-3-3-2-7) افساد در پوشش اصلاح:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:« وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ‏»495 این آیه یکی دیگر از خصوصیات سیاسی منافقان را بیان میکند که شعار آنها اصلاحطلبى است در حالى که مفسد واقعى آنها هستند: «هنگامى که به آنها گفته شود در روى زمین فساد نکنید «مى‏گویند: ما فقط اصلاح‏کننده‏ایم» و ما برنامه‏اى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته‏ایم و نداریم.496 بنابراین منافق چند چهره بودن خود را مردم‏دارى و اصلاحطلبى مى‏داند و از طرفی منافق، فقط خود را اصلاح‏طلب معرّفى مى‏کند.497
3-3-3-2-8) شایعه سازی:
قرآن پخش شایعات از منافقان و یا افراد ضعیف الایمان را مذمت میکند زیرا بسیار میشود که اخبار بیاساس و از طرف دشمن به منظورهای خاصی جعل میشود و اشاعهی آن به زیان مسلمانان تمام گردد. مسلمانان وظیفه دارند اینگونه اخبار را قبل از هرکس با رهبران خویش در میان بگذارند تا درصورت دروغ تکذیب شود و گسترش نیابد چرا که هدف شایعه پردازان، تأثیر منفی بر روی روحیه مردم است و این روش، روش معمول منافقان بوده و هست.
قرآن کریم این چنین این موضوع را به مسلمانان هشدار میدهد:« لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا»498
خداوند در این آیه به پیامبر میگوید: البتّه (از این به بعد) اگر منافقین و کسانى که در دلهاى آنها مرض (ناپاکى) است و هم آنهائى که در مدینه (با تبلیغات سوء) دل اهل ایمان را مضطرب و هراسان میسازند دست نکشند ما هم تو را (بر مبارزه و قتال) با آنها بر انگیزیم و (بر جان و مال آنها) مسلّط گردانیم تا از آن پس جز اندک زمانى در مدینه در جوار تو زیست نتوانند کرد.499
«مرجفون» کسانى بودند که در مدینه براى مضطرب کردن دلهاى مسلمانان خبرهاى دروغ پخش مى‏کردند و مخصوصاً درباره سریّه‏هاى پیغمبر(صلّى اللَّه علیه و آله) جنگهایى که خود حضرت در آن حضور نداشت، به دروغ مى‏گفتند مسلمانان فرار کردند و کشته شدند. و اصل مرجف از ماده رجفه است که به معناى زلزله و جنبش است. و چون خبر دروغ خبر غیر ثابت و متزلزل است، آن را رجفه گویند. و مقصود از آیه شریفه این است که اگر منافقان از دشمنى و نیرنگشان و تبهکاران از اذیّت زنان و دروغگویان از ساختن و به هم بافتن خبرهاى بد دست بر ندارند، بى‏تردید ما تو را به دشمنى با آنها بر مى‏انگیزیم و ناگزیر مى‏شوند که از مدینه جلاى وطن کنند. سپس پیش تو در مدینه نمى‏مانند مگر زمان اندکى. و همین معنا به طریق مجاز اغراء نامیده شده است. و اغراء به معناى: تهییج و تحریک مردم به دشمنى با یکدیگر است.500
3-3-3-2-9) ایجاد تنگناهای اقتصادی برای پیروان حق:
َیکی دیگر از ویژگیهای منافقین این است که مسلمان را در تنگنای اقتصادی قرار دهند تا دست از ایمانشان بردارند بنابراین قرآن میفرماید: منافقین همان مردم بد خواهى هستند که میگویند بر اصحاب رسول انفاق نکنید تا یارانش از اطراف او پراکنده شوند در صورتى که گنجهاى آسمان و زمین از براى خدا است لکن منافقین درک نمیکنند. میگویند اگر به مدینه بازگردیم همانا عزیزترین مردم که مقصود خود آنها است ذلیل‏ترین آنها را از شهر مدینه بیرون کنند یعنى مسلمانان را اخراج نمایند و حال آنکه عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنین است ولى منافقین نمیدانند.501 قرآن کریم میفرماید:« هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ‏»502
3-3-3-2-10) منفعت طلب:
یکی از ویژگیهای بارز منافقان این است که منفعت طلب هستند: قرآن کریم این موضوع را چنین میفرماید: « الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا».503
در این آیه منافق چنین معرفی میشود: کسى که دو رو است، نزد مؤمنین اظهار ایمان میکند و به ظاهر ایمان عمل میکند مثل نماز و روزه و حج و امثال اینها و نزد کفار اظهار کفر میکند و آنها را خبر میکنند از مقاصد مؤمنین، آنها انتظار میکشند ببینند کار اسلام و کفر به کجا میکشد اگر اسلام پیشرفت کرد اینها هم جزو مسلمان هستند و از منافع اسلام بهره‏مند میشوند و اگر کفر پیشرفت کند با آنها شرکت میکنند.504
3-3-3-2-11) کارشکنی:
منافقان به تخلّف خودشان از شرکت در میدان جهاد قناعت نکردند، بلکه با وسوسه‏هاى شیطانى کوشش داشتند، دیگران را نیز دلسرد یا منصرف سازند و به آنها گفتند: در این گرماى سوزان تابستان به سوى میدان نبرد حرکت نکنید.505قرآن کریم میفرماید:«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ‏»506
صاحب تفسیر جامع، سبب نزول آیه را چنین بیان میکند: و چون منافقین از امر پیغمبر و رفتن به جهاد تمرد کردند با هم متفق شده چنانچه سفر آن حضرت طول کشد و یا در جنگ مغلوب گردد سراى پیغمبر را دست برد نهب و غارت قرار دهند و عیالات آن حضرت را از مدینه بیرون کنند جبرئیل فرود آمد و امر پروردگار را رسانید که فرموده در این سفر کار به قتال نخواهد کشید و میفرماید یا شما بیرون روید براى جهاد و على (علیه السّلام) را به جاى خود در مدینه گذارید و یا على برود و خود شما در مدینه بمانید تا منافقین به قصد خود نائل نشوند لشگریان مهیاى عزیمت از مدینه شدند پیغمبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله و سلّم)، امیر المؤمنین (علیه السّلام) را از طرف خود در مدینه جا گذارد منافقین به امیر المؤمنین(علیه السّلام) بیانات ناروائى اظهار داشته و میگفتند چون وجود على(علیه السّلام) در میان سپاه اسلام شوم بوده پیغمبر عمداً او را به جبهه جنگ نبرده است، على(علیه السّلام) از این سخنان آگاه شد شمشیر و سلاح خود را برداشته و در منزل جرف به رسول اکرم ملحق شد، پیغمبر اکرم فرمود: یا على مگر من تورا از جانب خود در مدینه نگذارده بودم عرض کرد چرا ولى منافقین گفته‏اند براى آن که من شوم هستم با خود نبرده‏اید فرمود یا على منافقین سخنانى لغو و یاوه گفته‏اند آیا تو راضى نیستى که برادر من باشى و من هم برادر تو باشم و تو براى من به منزله هرون براى موسى باشى مگر آنکه بعد از من پیغمبرى وجود ندارد؟ و چنانچه وجود داشت آن تو بودى شما خلیفه و وزیر و برادر من هستى هم در دنیا و هم در آخرت آن گاه امیر المؤمنین به مدینه برگشت منافقین وقتى از باز گشت آن حضرت به مدینه آگاه شدند در صدد قتلش بر آمدند چاهى به مقدار پنجاه ذراع سر راه آن حضرت حفر کرده و روى آن را از حصیر و اشیاء دیگر پوشانیدند تا هنگام عبور در آن افتد و از هر طرف آن حضرت را سنگسار کنند و به قتل برسانند وقتى اسب سوارى آن حضرت کنار چاه رسید به عقب برگشت و آن حیوان عرض کرد اى امیر المؤمنین چاهى در این مکان حفر کردند تا جنابت را هلاک و نابود کنند آن حضرت دعا کرد در حق آن حیوان و فرمود حرکت کن به اذن خدائى که حافظ است خداوند آنجا را محکم قرار داد و امیر المؤمنین عبور کرد سالم آن حیوان عرض کرد چه قدر عزیز و گرامى میباشى نزد پروردگار ای سید من سپس دستور داد روى آن چاه را برداشته تا حیله منافقین آشکار گردد همین که اصحاب چاه را مشاهده کردند به شگفت آمدند و عجز زارى نمودند آن حضرت به آنها فرمود آیا میدانید چه اشخاصى این کار را انجام دادند عرض کردند داناى به اسرار نیستیم فرمود این اسب میداند به اعجاز امیر المؤمنین اسب به سخن درآمد و با زبان فصیح عرض کرد: ده نفر این عمل را انجام داده‏اند با تبانى بیست و چهار نفر از منافقین که در رکاب پیغمبر اکرم به جهاد رفته‏اند آنها نیز تصمیم گرفته پیغمبر را در عقبه به قتل برسانند و خداوند پیغمبرش را حفظ خواهد فرمود اصحاب عرض کردند اى امیر المؤمنین نامه‏اى حضور پیغمبر اکرم مرقوم دارید و آن حضرت را از توطئه منافقین آگاه سازید فرمود پیک خداوند از نامه من حضورش زودتر برسد در همان اوقات جبرئیل بر پیغمبر اکرم فرود آمد و این آیه 80 را نازل کرد.507
ابو سعید خدرى میگوید: گروه منافقین به پیامبر اکرم اسلام میگفتند: یا رسول اللّه هر گاه جنگ و جهادى رخ دهد ما هم با تو میآئیم. اما هنگامى که جهادى پیش میآمد آنان تخلف میکردند و با رسول خدا نمیرفتند و به سبب آن تخلف فرحمند میشدند. هنگامى که پیغمبر عالی قدر اسلام از جهاد با کفار مراجعت می نمود منافقین از آن بزرگوار عذرخواهى میکردند و به یک مانع جعلى تعلل مینمودند.508 منافقین پا را از این فراتر گذاشته حتی دیگران را هم که قصد رفتن به جهاد داشتن، از این کار منع مینمودند به عنوان مثال در جنگ تبوک چنین اتفاقی واقع شد: چون جنگ تبوک در فصل بسیار گرم و قحطى رخ داده بود لذا منافقین براى اینکه روحیه مسلمانان و اسلام را تضعیف نمایند این موضوع را بهانه قرار میدادند و به افرادى که تصمیم و آمادگى نبرد با دشمن را داشتند میگفتند: در این هواى گرم براى جهاد فى سبیل اللّه خارج نشوید. آنان این سخن را به منظور درهم شکستن نشاط مجاهدین و کارشکنى و مخالفت با امر خدا میگفتند. خداى علیم به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) میفرماید: به منافقین بگو: این گرمائی که شما از آن فرار میکنید بیش از مختصر گرمائى نیست.509
برای تبیین بهتر بحث، جا دارد در این قسمت خلاصهای از جریان جنگ تبوک بیان کنیم: «جنگ تبوک‏» یک وضع استثنایی داشت و تؤام با مقدماتی کاملاً مشکل و پیچیده بود، به همین جهت عده‏ای از افراد ضعیف الایمان و یا منافق از شرکت در این میدان تعلل می‏ورزیدند . خداوند می‏فرماید:«اگر غنیمتی آماده و سفری نزدیک بود، به خاطر رسیدن به متاع دنیا، دعوت تو را اجابت می‏کردند ولی اکنون که راه بر آنها دور و پر مشقت است، سستی می‏ورزند و بهانه می‏آورند». این موضوع منحصر به جنگ تبوک و زمان پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، در هر جامعه‏ای گروهی «تنبل‏» یا «منافق فرصتطلب‏» وجود دارند که همیشه منتظرند لحظات پیروزی و نتیجه‏گیری فرا رسد آنگاه خود را در صف اول جا بزنند و خود را نخستین مجاهد و برترین مبارز معرفی کنند تا بدون زحمت از ثمرات پیروزی دیگران بهره گیرند. ولی همین گروه به هنگام پیش آمدن حوادث مشکل، هر کدام به سویی فرار می‏کنند و برای توجیه فرار خود، عذرها و بهانه‏ها می‏تراشند . و این وظیفه افراد بیدار و رهبران روشن است که این گروه را از آغاز شناسایی کنند و اگر قابل اصلاح