دانلود پایان نامه

آثار سینمایی رخشان بنی اعتماد، یکی از کارگردانان زن سینمای ایران و از سوی دیگر بررسی تاثیر عامل جنسیت فیلم‌ساز بر این بازنمایی پرداخته است.
با بررسی تحولات اجتماعی و نقش آن در سینمای زن مشخص گردید که شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هر دوره یکی از عوامل مهم و تاثیرگذار بر نحوه بارنمایی زن در سینماست. به طوری که شاهد سه دوره متفاوت در سینمای ایران (دوره جنگ، سازندگی، اصلاحات) و سه نوع بازنمایی متفاوت از زن هستیم.
در بخش دوم تحقیق با استفاده از روش تحلیل متن و تکنیک نشانه شناسی، آثار سینمایی رخشان بنی اعتماد مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که فیم‌ساز به طرح مشکلات طبقاتی مخصوصاً مسایل طبقه فرو‌دست پرداخته است. از سوی دیگر شاهد بازنمایی متفاوتی از زن در آثار این فیلم‌‌ساز هستیم. در دوره اول و در فاصله زمانی 1368-1367 زنان به صورت کلیشه‌ای و محدود به نمایش درآمده‌اند. در فاصله سال‌های 1379-1370 شاهد بازنمایی متفاوتی از زن در سینمای بنی اعتماد هستیم. وی در فیلم‌های «نرگس»، «بانوی اردیبهشت» و «زیر پوست شهر» زن‌ها را مورد توجه قرار می‌دهد و ضمن طرح مشکلات آن‌ها تصویر جدید از زن با ویژگی‌هایی چون استقلال، پشتکار و مسئولیت به نمایش می‌گذارد.
در این بین نتایج تحقیق نشان می‌دهد که علی‌رغم این‌که در سال‌های 1373-1370 شرایط جامعه برای حضور زنان در سینما چندان فراهم نیست، این کارگردان با ساخت دو فیلم نرگس و روسری آبی، تصویر جدیدی از زن ارائه می‌دهد.
در این تحقیق نشان داده می‌شود که جنسیت فیلم‌ساز و زن بودن وی در نحوه بازنمایی زن تاثیرگذار است و افزایش حضور زنان در سینما و افزایش محصولات رسانه‌ای زنان می‌تواند گام موثری در جهت طرح مشکلات زنان و بازنمایی واقع بینانه‌تری از آنان در رسانه باشد.هرچند که رخشان بنی اعتماد در طی سال های کار حرفه ای فرار و نشیب هایی داشته و در آثار اولیه او زن کلیشه ای به تصویر کشیده شده و در آثار بعدی ما شاهد تجربه های زنانه هستیم.
5- رابطه ی میان جنسیت کارگردان و نوع جنسیت پردازی در سینما
در تحقیق « راورد راد و فتح آبادی » رابطه ی میان جنسیت کارگردان و نوع جنسیت پردازی در سینما در دوره اصلاحات ارزیابی شده است.سه فیلم از سه کارگردانان زن و سه فیلم از کارگردانان مرد به روش نشانه شناسی واکاوی گردیده است. بر اساس نظریات توانمند سازی زنان- منابع و عاملیت و دستاورد ها شخصیت اول زن همه ی فیلم ها تحلیل شده است. یافته های این پژوهش حاکی از آن است که زنانِ نقش اول در فیلم های بررسی شده با معیارهای توانمندسازی، عمدتاً توانمندی بالایی نداشته اند و اغلب به صورت قربانی و شکستخورده به نمایش گذاشته شده اند و تفاوت چندانی بین کارگردانهای زن و مرد در نوع شخصیت پردازی زن نقش اول فیلم ها وجود ندارد.قدرت عاملیت و نفوذپذیری زن ها و دستاوردهای آنها ضعیف نشان داده شده است.

بازنمایی زن در نقش های قربانی و ناتوان موجب طبیعی سازی وضعیت موجود زنان می شود و در نتیجه
تغییر تلقی می شود و همین موضوع در زنان اثرات منفی می گذارد. تنها وجود شخصیت پردازی منطقی در فیلم ها به زنان کمک نمی کند بلکه منطقی بودن و قوی بودن شخصیت ها به طور همزمان است که به شرط موفقیت زن در پایان فیلم می تواند اثرات مطلوب روی مخاطب بگذارد.البته نگارنده معتقد است که ” این بدان معنا نیست که تمام فیلم ها باید زنان قوی و موفق را به نمایش بگذارند، اما ایجاد اعتدال در این زمینه لازم است زیرا در حال حاضر عکس این موضوع صادق است. با توجه به اینکه رسانه ها این ظرفیت را دارند که در جهت بهبود موقعیت زنان تأثیرگذار باشند و در واقع انگیزه مثبت تلاش و تکاپو را در زنان ایجاد کنند تا آنها با اعتماد به نفس و عزت نفس بیشتر به دنبال پیروزی در صحنه های زندگی باشند، پس چگونگی شخصیت پردازی زنان مهم است.” این نه جنسیت کارگردان، که شخصیت پردازی مطلوب از زنان در فیلم است که می تواند به عنوان یک استراتژی فرهنگی اثرات مثبتی در جامعه داشته و موجب شکل گیری انتظارات اجتماعی متناسب تری از زنان شود که مستلزم توانمندی های بالا در آنها باشد.”
بررسی چگونگی بازنمایی زنان در سینمای ایران
« سید ابوالفضل رسولی » در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با تحلیل محتوای بیست فیلم سینمایی در دو دوره ده ساله (1375-1366) و (1385-1376) سعی در مقایسه تطبیقی نحوه بازنمایی زنان در سینمای ایران داشته است. پژوهشگر در پایان به دو شکل متفاوت بازنمایی زنان در دو دسته فیلم‌های سینمایی مورد بررسی دست پیدا می‌کند که آن‌ها را تحت عناوین «بازنمایی قالبی» (نگاه مردسالارانه به زنان) و «بازنمایی فمینیستی» (نگاه جانب‌دارانه به زنان) نام‌گذاری می‌کند. نتایج تحلیل محتوای بیست فیلم مورد بررسی نشان داد که با رونق گرفتن مباحث فمینیستی رسانه‌ای مانند بحث «قنای نمادین» نحوه نمایش زنان در سینمای ایران نیز متأثر از رویکرد فمینیستی دستخوش تحول شده و آن تصورات قالبی پیشین در مورد نان در فیلم‌های سینمایی دوره دوم دگرگون شده است. در شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن دوره شرایط مطلوب برای تکوین سینمای زن‌محور در ایران با بروز یک سری دگرگونی‌های عمده از جمله تغییر گفتمان سیاسی، تسامح فرهنگی، کاهش ممیزی، افزایش عوامل انسانی زن در حوزه فیلم‌سازی و بازیگری، اعمال حمایت از فیلم‌نامه‌های با محوریت مسائل زنان، رونق گرفتن اندیشه‌های فمینیستی در سطح جامعه و تأثیرپذیری فیلم‌سازان ایرانی از ایده‌های فمینیستی در ساخت، فیلم مهیا شد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه رشته روانشناسی : رفتارهای اخلاقی

تحقیقات خارجی
1- اثر مشهور «جـک شاهین» با عنوان «عرب های بد سیـنما: چـگونه هالیوود یـک قـوم را بـدنــام می کند»
‌ با مطالعه بر روی 900 فیلم آمریکایی، در این تحقیق که به روش تحلیل محتوا انجام شده است نشان می دهد «تصاویر روی پرده های عریض سینما و تلویزیون بیش از صد سال است که در حال ساختن تصاویر کلیشه ای و باورهای قالبی از اعراب هستند‌ »(Shaheen,2003: 171)
اثر شاهین نماینده رویکردی است که چگونگی ساخته شدن کلیشه های رسانه ای را مورد توجه قرار داده است .او کلیشه های ساخته شده در هالیوود درباره اعراب را نمونه مستقیمی ناشی از “تضاد میان اعراب و اسرائیل ” می داند (Shaheen,2003:190) حاصل عملکرد صد ساله هالیوود هدایت اذهان مخاطبین به این نکته بوده است که اعراب مسلمان و تمام مسلمانان عرب هستند. شاهین در این باره اشاره می کند که در « حقیقت ، اکثریت 1.1 میلیارد نفری مسلمانان جهان اندونزیایی، هندی و مالزیایی هستند و فقط 12 درصد از مسلمانان عرب هستندShaheen,2003,174) ) در نتیجه کلیشه سازی و ساده سازی تفاوت ها ، مسلمانان به اعراب محمدود شده اند. از سوی دیگر سعی شده است اعراب به شکل اقوامی بی عاطفه ،بی رحم، وحشی ،عقب مانده ،غیر متعهد . متعصب های مذهبی نشان داده شوند که نسبت به مسیحیان و یهودیان دارای تنفری ریشه ای هستند و درصدد کسب قدرت و ثروت جهانی هستند تا به امیال جنسی خود پاسخ دهند.
2-پژوهش توماس و کالانان( 1982) با عنوان تخصیص خوشبختی: خانواده های تلویزیونی و طبقه اجتماعی
این پژوهش برنامه های داستانی تلویزیون را به خاطر اشاعه اسطوره «فقیر شاد» به نقد می کشد. آنها از طریق تجزیه و تحلیل سریال های تلویزیونی ای بی سی ، و سی بی اس، نتیجه گیری می کنندکه برنامه های داستانی مثل «والتون ها و خانه کوچک روی چمنزار» همگی یک نوع جهان بینی را اشاعه می دهند که بیانگر این نکته است که: پول به وضوح خوشبختی نمی آورد…در واقع فقر نسبی[خوشبختی] می آورد .
توماس و کالانان استدلال می کنند که شخصیت های فقیرتر در این برنامه ها به عنوان شخصیت های «خوب» یا « درستکار» به تصویر کشیده شدند . در بیشتر موارد فقرا شاهد حلو فصل مشکلاتشان بودند و در پایان برنامه به سعادت دست می یافتند. (Thomas,1982: 184-90)
3- گولد و همکارانش در پژوهش «نسخه تحریف شده ی فقر در تلویزیون» (1981)، نحوه به تصویر کشیدن زندگی طبقه کارگر در برنامه های تلویزیونی امریکا در ساعات پر بیننده را بررسی و تحلیل کرده اند . آنان به این نتیجه رسیده اند:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

شبکه های تلویزیونی امریکا با توصیف و تصویر فقر در خلال پخش برنامه ها در پربیننده ترین اوقات، نسخه ای احساساتی از محرومیت اقتصادی را به نمایش می گذارند که مشکلات و رنج را حذف می کند یا کمرنگ نشان می دهد و در عین حال به منافع ظاهری و فرضی شیوه ی زندگی سخت و دشوار، حالت آرمانی و ایدئال می بخشد . مردم کارگر و فقیر که در برنامه های تلویزیونی شادتر از اعضای طبقات متوسط و بالا به تصویر کشیده می شوند ، به ندرت علیه سرنوشت [شوم] اقتصادی خود یا علیه نظام موجود مبارزه می کنند(Gould,1981:309-14)

2-4 مرور نظری
در این بخش ابتدا با مروری بر مهم‌ترین نظریات در باب بازنمایی تلاش خواهیم کرد تا به چارچوب مفهومی این پژوهش دست پیدا کنیم. سپس به شرح نظریات حوزه نشانه‌شناسی خواهیم پرداخت تا به وسیله آن‌ها بتوانیم مفاهیم معنایی بازنمایی شده توسط رسانه‌ها، به خصوص سینما را دریابیم.
نظریات بازنمایی به طور کلی و ارتباط آن با مفاهیم، زبان، گفتمان و ایدئولوژی را بررسی و به شرح دیدگاه اندیشمندان حوزه بازنمایی خواهیم پرداخت. دیدگاه ساختارگرایان در خصوص بازنمایی تحلیل خواهد شد و به شرح برساخت رسانه‌ای از واقعیت می‌پردازیم.
2-4-1 نظریه بازنمایی
علائم و نشانه‌های زبانی و رسانه‌یی که بازنمایی به واسطه آن‌ها صورت می‌گیرد معصوم و بی‌طرف نیست، بلکه بر گفتمان و مناسبات و روابط قدرت دلالت می‌کنند. بازنمایی را «تولید معنا از طریق چارچوب‌های مفهومی و زبان» تعریف می‌کنند. جریان مداوم و مکرر بازنمایی رسانه‌‌ها از جهان واقع، به طرز قوی بر ادراکات و کنش مخاطبان تاثیر می‌گذارد، زیرا فرض بر این است که این بازنمایی‌ها عین واقعیت است. (مهدی زاده،1387: 127-126) افلاطون معتقد است که بازنمایی جهانی از توهمات به‌وجود می‌آورد که از «امر واقع» فاصله دارد. بر‌خلاف افلاطون، ارسطو به بازنمایی به عنوان واسطه یا کانالی می‌نگرد که انسان از طریق آن به «امر واقع» نزدیک می‌شود. (مهدی زاده،1387: 127)
بازنمایی به گفته هال، بخش اصلی فرایندی است که از طریق آن، معنا تولید و میان اعضای یک فرهنگ، مبادله می‌شود. این امر مستلزم استفاده از زبان، نشانه‌ها و تصاویر است که نماینده و بازنمود چیز‌هاست. اما مطمئناً فرآیند ساده و روراستی نیست در این‌جا دو فرآیند یعنی دو نظام بازنمایی وجود دارد:
اولین نظام، نظامی است که به وسیله آن همه نوع اشیاء افراد و رویداد‌ها با یک سری از مفاهیم و بازنمایی‌های ذهنی، ارتباط پیدا می‌کنند. (هال به نقل از کوبلی، 1388) در همین مرحله اول باید در نظر داشته باشیم که معنی وابسته به نظام مفاهیم و تصاویری است که در افکار ما شکل گرفته‌اند و می‌توانند نشانه یا بازنمایی جهان باشند و به ما توانایی دهند تا به آن‌چه در سر داریم، اشاره کنیم. (کوبلی، 1388)
دومین نظام بازنمایی، زبان است (وقتی می‌گوییم که به یک فرهنگ تعلق داریم، به این دلیل است که ما جهان را به شیوه‌های مشابهی تفسیر می‌کنیم). (هال، 1997) به این دلیل است که برخی موارد «فرهنگ» را «معانی مشترک یا نقشه‌های ذهنی مشترک» می‌نامند. البته، یک نقشه مفهومی مشترک به تنهایی کافی نیست و ما باید بتوانیم معانی و مفاهیم را بازنمایی یا مبادله کنیم و تنها زمانی می‌توانیم این کار را انجام دهیم که به یک زبان مشترک دسترسی داشته باشیم. نقشه مفهومی مشترک ما باید به یک زبان مشترک ترجمه شود تا آن‌گاه ما بتوانیم مفاهیم و ایده‌های خود را به واژگان نوشتاری، صداهای گفتاری و تصاویر دیداری، ربط دهیم.(کوبلی، 1388)
دو نظام بازنمایی مرتبط با هم، در قالب فرآیند معنی‌سازی در فرهنگ قرار دارند. اولین نظام به ما توانایی معنی بخشیدن به جهان را به وسیله برساخت یک سری از زنجیره‌ها یا تناظر‌های دوسویه میان چیزها – آدمیان ، اشیا، رویداد‌ها، ایده‌های انتزاعی و …- و نظام مفاهیم و نقشه‌های مفهمومی ما می‌دهد. نظام دوم وابسته است به برساخت یک سری از تناظر‌ها میان نقشه‌ مفهومی ماو نشانه‌هایی که در زبان‌های مختلف سازمان می‌یابند و خود، نشانه آن مفاهیم یا بازنمایی کننده آن‌ها هستند. (کوبلی، 1388)
رابطه بین چیز‌ها، مفاهیم و نشانه‌ها در پس تولید معنا در زبان، نهفته است. فرآیندی را که این سه عامل را با یکدیگر پیوند می‌دهد، بازنمایی نام دارد. معنا تنها از طریق قرارداد‌های فرهنگی و اجتماعی ما تعیین می‌شود. ما می‌توانیم توافق کنیم که کلمات به نحوی معناهای متفاوتی را برسانند و این قرارداد‌ها در طول زمان تغییر می‌کنند. (هال،1997: 19)
استورات هال با دیدی مشابه رابطه بین سیاست و بازنمایی را مورد بحث قرار می‌دهد و معتقد است که موضوعات معانی ثابتی ندارند ولی به هر جهت معانی توسط انسان‌ها ساخته می‌شود، به‌ویژه آن‌هایی که در حوزه فرهنگ فعالیت می‌کنند و در واقع آن‌ها هستند که باعث می‌شوند مواردی اهمیت یافته و یا دارای معنی شوند، در خصوص بازنمایی رسانه‌ای از جهان واقعیت می‌توان موارد زیر را برشمرد:
یک. بر اساس مطالعات فرهنگی و رسانه‌ای، بازنمایی عین واقعیت نیست، حتی اگر خوانندگان و مخاطبان گاهی اوقات ممکن است وسوسه شوند بر اساس بازنمایی رسانه‌ها از واقعیت، قضاوت و داوری نمایند. بازنمایی – حتی فیلم‌های مستند- نتیجه فرایندی گزینشی است که همواره جنبه‌های خاصی از واقعیت را برجسته می‌کند و جنبه‌های دیگر را نادیده می‌گیرد.
دو. تلاش رسانه‌ها مصروف بازتاب (انعکاس) جهان «واقعی» نمی‌شود. رسانه‌ها ذاتاً جهان واقعیت را بازنمایی می‌کنند، زیرا بدون شکاف میان واقعیت و انگاره رسانه‌ای، «ژانر رسانه‌ای» بی معنا خواهد بود.
سه. در عصری که جامعه‌شناسان به «ساخت اجتماعی واقعیت» باور دارند و پست مدرنیست‌ها با ادعای معرفت عینی و اصل واقعیت، چالش می‌کنند، مفهوم «واقعی» زیر سوال است. ساختارگرایان اجتماعی مدعی‌اند که بازنمایی واقعیت، عین واقعیت و حقیقت نیست؛ زیرا بازنمایی، یک موضوع و رویداد را چارچوب گذاری می‌کند و از یک واقعیت چند بعدی و چند وجهی، عناصری را برمی‌‌گزیند و عناصری را وا می‌نهد. (هال،1997: 21)
در واقع هیچ یک از بازنمایی‌ها نمی‌توانند تجلی عینی واقعیت باشند و آن را کاملاً «درست» و یا «واقعی» انتقال دهند، چرا که این بازنمایی‌ها اجباراً موضوعی را انتخاب کرده و مؤلفه‌هایی را از واقعیتی چند وجهی اضافه یا کم می‌کنند.
در عمل بازنمایی دو مرحله وجود دارد که باید به آن‌ها توجه داشت: رمزگذاری و رمزگشایی. اطلاعاتی که برای مخاطبان در رسانه‌ها بازنمایی می‌شوند، باید در درجه اول رمزگذاری شوند. رمزگذاری بازنمود افکار و رویداد‌های جهان