دانلود پایان نامه

اختیاری نشانه‌های زبانی بدیهی است، آن‌هایی که الگوی سوسوری را پذیرفته‌اند سعی می‌کنند، از این فرض اشتباه اجتناب کنند که نشانه‌هایی که برای کاربرانشان طبیعی به نظر می‌رسند، معنایی ذاتی دارند و برای فهم آن‌ها نیازی به هیچ‌گونه توضیحی نیست. (کالر، 1379: 5)
سوسور تأکید داشت که معنا از تمایز‌های میان دال‌ها ناشی می‌شود؛ این تمایز‌ها خود بر دو نوع‌اند: همنشینی (چگونگی قرارگرفتن عناصر کنار هم) و جانشینی (چگونگی جایگزینی عناصر به جای هم). (چندلر، 1387: 127) روابط همنشینی امکاناتی برای ترکیب‌اند اما روابط جانشینی شامل مقایسه میان عناصر و قائل شدن تمایز بین آن‌ها می‌باشد. هم‌نشینی به روابط درون متنی به دیگر دال‌ها که در متن وجود دارند مربوط است، در حالی‌که جانشینی به روابط بینامتنی، به دال‌هایی ارجاع پیدا می‌کند که در متن غایب هستند. ارزش یک نشانه توسط هردوی این‌ روابط تعیین می‌شود. (چندلر، 1387: 127)
به این ترتیب نشانه‌شناسی سوسوری با تأکید بر ویژگی‌ اختیاری بودن نشانه‌ها و ارزش و نقش تمایزدهنده نشانه‌ها در درون نظام زبان و نیز رابطه همنشینی و جانشینی نشانه‌ها عملاً شالوده «نشانه‌شناسی آینده» را پی‌ریزی کرد.
اما انتقادی که به سوسور وارد می‌کنند این است که سوسور به جنبه‌های رسمی زبان (شیوه‌ای که زبان واقعا عمل می‌کند) توجه می‌کند، اما با این حال توجه سوسور به زبان ممکن است، بسیار منحصربه‌فرد باشد. توجه زیاد به جنبه‌های رسمی زبان، عدم توجه به ویژگی‌های تعاملی و محاوره‌ای زبان را در پی دارد.
2-4-4-2 پیرس و نشانه‌شناسی
تقریباً در همان دورانی که سوسور الگوی خود را از نشانه‌، نشانه‌سازی و روش‌شناسی ساختارگرا را تدوین می‌کرد، در آن سوی اقیانوس اطلس چارلز ساندر پیرس، مشغول تدوین الگوی خود از نشانه، نشانه‌شناسی و طبقه‌بندی انواع نشانه بود. بر خلاف الگوی سوسوری نشانه که قالب «دوگانه خودبسنده» را داراست، پیرس الگویی سه وجهی را معرفی کرد:
نمود: شکلی که نشانه به خود می‌گیرد که لزوماً مادی نیست.

تفسیر: که نه تفسیرگر بلکه ادراکی است که توسط نشانه به وجود می‌آید.
موضوع: چیزی که نشانه به آن ارجاع دارد.
پیرس برهم‌کنش میان نمود، موضوع و تفسیر را فرایند «نشانگی» می‌نامد. در الگوی پیرس چراغ راهنمایی که فرمان «ایست» را نشان دهد نشانه‌ای است، شامل: نور قرمز چراغ راهنما در یک چهارراه (نمود)؛ توقف وسایل نقلیه (موضوع) و این فکر که چراغ قرمز نشان می‌دهد که وسایل نقلیه باید بایستند (تفسیر).
الگوی پیرس از نشانه شامل موضوع یا مصداق است که چنین چیزی مستقیماً در الگوی سوسور وجود ندارد. نمود در معنا شبیه دال سوسوری است و تفسیر معنایی شبیه مدلول دارد. البته کیفیت تفسیر بی‌شباهت به مدلول است: زیرا خود یک نشانه در ذهن تفسیرگر است. در نظر پیرس «یک نشانه، خطاب به کسی است، یعنی در ذهن آن فرد نشانه‌ای معادل یا شاید یک نشانه‌ی بسط یافته به وجود می‌آورد که ما آن‌را تفسیر نشانه‌ می‌‌نامیم. (چندلر،1387: 61-60) در جایی دیگر پیرس می‌افزاید: «معنای یک بازنمود ممکن است چیزی نباشد جز یک بازنمود دیگر». تأکید پیرس بر«نشانگی» به عنوان یک فرایند بود که به روشنی در تباین یا تأکید هم‌زمانی سوسور بر ساختار قرار داشت. (پیرس به نقل از چندلر، 1387: 62)
پیرس استدلال می‌کند که مفسران خود باید به نشانه‌ها معنا بخشند. به نظر او، نشانه چیزی است که «به چشم کسی، از بعد معنای یک نشانه در داخل آن جاسازی نشده بلکه از تفسیر آن ناشی می‌شود. تفاوتی ندارد که یک الگوی دوگانه را بپذیریم یا الگویی سه‌گانه را. به هر حال نقش تفسیرگر باید به حساب آید چه در یک الگوی نشانه‌ای باشد و چه به عنوان بخشی ضروری در فرایند نشانگی. در واقع هیچ‌گاه نمی‌توان کاربران نشانه‌ها را از نشانه‌ها و از ارجاعات نشانه‌ها جدا کرد. (اسلس به نقل از سجودی، 1387: 24)
یکی از موارد طبقه‌بندی نشانه‌ها که هنوز به طور گسترده‌ای در مطالعات نشانه‌شناختی به آن ارجاع می‌شود، طبقه‌بندی سه‌گانه‌ای است که ‌پیرس ارائه کرده است. پیرس خود این طبقه‌بندی را بنیادی‌ترین تقسیم‌بندی نشانه‌ها می‌داند. هاوکس در این مورد می‌گوید، طبقه‌بندی پیرس کمتر طبقه‌بندی «انواع متمایز نشانه» است و بیشتر «منش‌های متفاوت» رابطه‌ی بین نشانه و موضوع (ابژه) را از هم متمایز می‌کند.( هاوکس به نقل از سجودی، 1387: 25)
پیرس می‌نویسد: سه نوع نشانه وجود دارد؛ نخست شمایل‌ها؛ که تصوراتی از چیز‌هایی را که می‌نماید صرفاً از طریق تقلید تصویری آن‌ها به دست می‌دهند. در این نشانه‌ها رابطه نشانه و موضوعش مبتنی بر تشابه است. یعنی نشانه از برخی جهات شبیه موضوعش است. برای مثال می‌توان از عکس، ماکت، استعاره و … نام برد. ‌دوم نمایه‌ها؛ که از طریق ارتباط فیزیکی با چیزها، به آنان دلالت می‌کنند. نشانه‌های طبیعی، نشانگان پزشکی، مواردی چون نمای ویدئویی، تلویزیونی یا صدای ظبط شده روی نوار را می‌توان نشانه های نمایه‌ای دانست.‌ سوم، نمادها یا نشانه‌های عام، که از طریق کاربرد با معناهایشان پیوند یافته‌‌‌اند. بیشتر واژه‌ها از این نوع‌اند. در نمادها نشانه مشابه موضوعش نیست بلکه براساس رابطه‌ای دل‌بخواهی یا کاملاً قراردادی به موضوع دلالت میکند، به عبارت دیگر این رابطه‌‌ها را باید یاد گرفت، از جمله نشانه‌های نمادین می‌توان به زبان به طور عام، علامت‌های رمزی مرس و … اشاره کرد.‌ (سجودی، 1387: 25)

مطلب مرتبط :   پایان نامه رشته روانشناسی : توانایی مدیریت

2-4-4-3 نشانه‌شناسی ساختارگرای بارت
رولان بارت بیش از هر چیز یک نشانه‌شناس ساختارگراست. او نیز هم‌چون سایر ساختارگرایان به دنبال کشف قواعد زیربنای زندگی اجتماعی است. برای بارت این قواعد در حضور «اسطوره‌ها» در پس امور روزمره زندگی معنا می‌یابد. (هارلند، 1380: 81) از نظر بارت زندگی اجتماعی حامل منابع عظیمی از نشانه‌هاست که اشاره به قواعد زیربنایی زندگی فرهنگی دارند و با تحلیل این نشانه‌ها می‌توان به معنای زیرینشان پی برد. بدین‌ترتیب برای بارت، در زندگی اجتماعی آن‌چیزی که «بیان می‌شود» حائز اهمیت بود، نه آن‌چیز‌هایی که ممکن است وجود داشته باشند و معنای خودبه‌خودی اشیاء در واقع در انتخاب ما در نظامی نشانه‌ای پیش از آن‌که ارجاع به خودشان داشته باشند، به چیز دیگری اشاره دارند و این خصلت و ماهیت نشانه است. برای مثال در زندگی امروز آمریکایی «استیک» قطعه گوشتی است که تنها به خاطر خودش یعنی به جهت آثار غذایی‌ای که دارد حائز اهمیت نیست، بلکه معنای فرهنگی یافته است و به قول بارت استیک نشانه‌ای است از قدرت، سلامت و قبراق بودن، این قطعه گوشت معنای فرهنگی دارد. (هارلند، 1380: 81-82)
بارت با تکیه بر دستاوردهای زبان‌شناختی سوسور مهم‌ترین نظریه در حوزه نشانه‌ها را تدوین نمود. در نگاه بارت نشانه‌شناسی به طور عمده عبارت است، از شکلی از دلالت و معنای صریح.
در نظام نشانه‏شناسانه بارت، دال، معنا – شکل meaning-form خوانده مى‏شود. مدلول، مفهوم (concept) نامیده مى‏شود و به نشانه، دلالت (signification) اطلاق می‌گردد. بنابراین بارت فرمول مشهور سوسور یعنى دال/مدلول/نشانه را به این فرمول تبدیل مى‏کند: معنا – شکل/مفهوم/دلالت. در این‌جا باید توجه کرد که نشانه نظام اول ، به دال نظام دوم بدل مى‏شود، دالى که خود متشکل از معنا و شکل است. مفهوم همان جایگاهى را در فرمول دوم دارد که مدلول در فرمول اول و نسبت دلالت ‏با نشانه نیز از همین قاعده تبعیت مى‏کند. به همین روش مى‏توان تا بى‏نهایت جلو رفت، یعنى از نظام نشانه‏شناسانه مرتبه اول (الگوى سوسور) شروع کرد و مدام پیش رفت تا به نظام نشانه‏شناسانه n رسید. (اباذری، 1377)
بارت الگوی سوسوری را به تنهایی ناقص و فقط در برگیرنده معنای صریح می‌داند که از معنای ضمنی نشانه ها غافل مانده است. معنای اشیاء و ابزارها در پاره ای موارد متضمن مراتب و شئون معنا شناختی و دلالتهای انتزاعی وسیع و پیچیده‌ای است که به روند های فرهنگی وابسته است. (ضمیران، 1382 :15)
بنابراین هر واژه ای علاوه بر معنای تحت اللفظی و صریح، خود یک معنای ضمنی نیز دارد که هر دو در رابطه دال و مدلول پدیدار می‌شود که باعث تمایز دو نوع مدلول از هم می شود؛ مدلول صریح و مدلول ضمنی، معنا شامل هر دوی آنها می‌شود که در بافت و زمینه تعیین می‌شود.
نشانه خود می‌تواند به دلالت کننده تازه‌ایی برای نشانه تبدیل شود. بارت این دلالت را نشانه مرتبه دوم می‌داند. چنین نشانه‌ای خود به ارزش‌های فرهنگی تازه‌ای دلالت دارد که به میانجی تازه‌ای برای نشانه که تداعی کننده جنبه‌های التزام فرهنگی است، تبدیل می‌شود. لباس در مرحله اول به عنوان پوشاکی برای محافظت از سرما به کار می‌رود، اما در مرحله بعد همین لباس بر پایگاه و موقعیت فرد در جامعه دلالت می‌کند که می‌تواند برای تشخیص جنبه‌های اجتماعی نظم اجتماعی، مثل تفاوت‌های مقامی به کار رود. در این‌جاست که نشانه مذبور دارای معنای ضمنی می‌شود.
در شکل گیری معنای ضمنی عواملی چون طبقه، سن، جنسیت و… دخالت دارند. بارت معتقد است فقط در سطوحی بالا‌تر از سطح معنای صریح است که می‌توان به سطح رمزگان معنی ضمنی دست یافت. وی می‌گوید: «معنای صریح نخستین معنی نیست، بلکه وانمود می‌کند که چنین است. بر اساس این وهم، معنای صریح در واقع چیزی بیش از آخرین معنای ضمنی نیست.» (سجودی، 1390 :102) طبق این دیدگاه معنای صریح به واقع خود نیز معنای ضمنی دیگری است و معنای صریح دیگر معنای طبیعی نخواهد داشت بلکه طی فرایند طبیعی شدگی به معنای صریح تبدیل می‌شود که باعث به وجود آمدن توهم یک معنای ناب حقیقی برای نشانه‌ها می‌شود.
در نتیجه این تحلیل نمی‌توان در عمل هیچ مرز قاطعی بین دو گونه معنی کشید و معنی همیشه با قضاوت ارزشی همراه است. در این‌جا عبارت معنای صریح فقط اشاره به اجماعی همگانی دارد نه معنای حقیقی ناب.
در تحلیل های بارت از نشانه ها، دلالت های ضمنی و صریح نشانه‌ها در واقع به صورت سطوح باز نمود یا سطوح معنی تحلیل می شوند. بارت می گوید: دیگر نمی توان به سادگی دال را از مدلول، امر ایدئولوژیک را از امر حقیقی جدا کرد. (سجودی، 139: 103) دال و مدلول بودن در این نگاه به سطح عملکرد و تحلیل بستگی دارد و آن‌چه که در یک سطح مدلول است ممکن است در سطح دیگری به دال تبدیل شود بنابراین دال ها شناورند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

مطلب مرتبط :   منبع تحقیق درمورد شناخت اجتماعی

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

چندلر در این مورد می‌نویسد: تغییر شکل دال در عین حفظ همان مدلول عامل تولید معناهای ضمنی بسیاری است. تغییر در سبک یا لحن می‌تواند معنای ضمنی بسیاری را به دنبال داشته باشد. (چندلر به نقل ازسجودی، 1390 :108) از آن‌جا که معنای صریح و ضمنی هر دو متأثر از تنوعات اجتماعی فرهنگی و تاریخی است، دلالت ضمنی نیز حاصل عملکرد همین هاست که در طول زمان تغییر می‌کند.
بارت در مقاله «اسطوره در زمان» حاضر از یک نظام دلالت‌گر فزاینده‌ای بحث می‌کند که در آن معانی اجتماعی، خود را به نشانه‌ها مرتبط می‌کنند، دقیقاً بدان‌گونه که معانی ضمنی خودشان را به یک کلمه ضمیمه می‌کنند. این نشانه‌ها به لحاظ فرهنگ غنی، خود در زنجیره‌ی دلالت پیچیدگی فزاینده و ویژگی فرهنگی، به دال نشانه‌ی بعدی بدل می‌شود. (ترنر، 1388: 107)
دلبستگی و علاقه خاص بارت در «اسطوره در زمانه حاضر» به شیوه‌ای است که تداعی‌های فرهنگی و معرفت اجتماعی، خودشان را به مدلول‌ها منضم می‌کنند. او این پیوست و افزوده‌ها را «اسطوره» می‌نامد. لیکن نه بدان معنا که آن‌ها لزوماً نادرست‌اند بلکه بدان معنا که عملکرد آن‌ها مانند اسطوره‌های جوامع بدوی‌تر، «توضیح» جهان ما برای ما هستند. (ترنر، 1388: 107)
ما معمولاً اسطوره‌ها را با افسانه‌های کلاسیک در مورد خدایان و قهرمانان مربوط می‌دانیم. لوی استروس مردم‌شناس، اسطوره‌ها را واسطه‌ای میان طبیعت و فرهنگ می‌دانست. برای بارت اسطوره‌ها ایدئولوژی غالب زمان ما هستند. (فیسک و هارلی به نقل از چندلر: 1387:216)
عامه باور‌هایی را اسطوره می‌دانند که واقعیت ندارند، اما نشانه‌شناسان این واژه را الزاماً به این معنی به‌کار نمی‌برند. اسطوره‌ها بیان‌گر و سازمان‌دهنده شیوه‌های مشترک مفهوم سازی از چیزی در درون یک فرهنگ هستند. (سجودی، 1390: 87)
نشانه‌ها و رمزگان توسط اسطوره‌ها تولید می‌شوند و در مقابل به بقای آن‌ها کمک می‌کنند. برای بارت اسطوره‌ها به عملکرد ایدئولوژیک طبیعی‌سازی کمک می‌کنند. (بارت به نقل از چندلر: 1387 : 216) عملکرد آن‌ها طبیعی ساختنِ واکنش‌های فرهنگی به عبارت دیگر، غالب ساختن رفتار‌ها، باور‌ها و ارزش‌های فرهنگی و تاریخی که کاملاً «طبیعی»، «عادی»، «خودآگاه»، «همیشگی» و مطابق «عقل سلیم» به نظر می‌آیند. و بنابراین عینی و «حقیقی» به‌نظر جلوه دادن آن‌ها در مقابل «بودن چیز‌ها» است. به نظر بارت اسطوره‌ها به تمایل ایدئولوژیک در نظام سرمایه‌داری کمک می‌کنند. او می‌گوید: «ایدئولوژی سرمایه‌داری فرهنگ را به سوی طبیعت سوق میدهد.»‌ (بارت به نقل از چندلر، 1387: 217)
بارت در باب نشانه به آثار ویژه آن‌ها پرداخته است که مهم‌ترین آن‌ها از این قراراند:
یک. اثرجانشینی: یکی از بحث‌های جذاب بارت که می‌تواند در تحقیقات اجتماعی و مطالعات فرهنگی کاربرد ویژه‌ای داشته باشد، بحث او پیرامون «اثر جانشینی» نشانه‌هاست. او از ایده‌های پساساختارگرایی الهام می‌گیرد و عنوان می‌کند که در یک نظام زبانی، یا نظام فرهنگی که هم‌چون زبان آرایش یافته است، می‌توانیم شاهد «بازی دال‌ها» باشیم. از نظر بارت می‌توانیم در لانگ(نظام زبان) از دالی به دال دیگر رجعت کنیم. برای مثال از استیک به سلامت و قدرت، بارت استدلال می‌کند که این نوعی جانشینی، مانند جانشینی‌ای است که براساس آن واژه‌ای که در یک گفتار (پارول) به‌خصوص بیان شده‌است (مثل استیک)، مقوله‌ای کلی خود را در زبان (لانگ) فرا می‌خواند و بر‌می‌انگیزد.(مثل سلامت و قدرت). (هارلند، 1380: 83) به عبارت دیگر، از منظر بارت، نشانه‌ها ماهیتاً و به‌طور بالقوه چند معنایی هستند و می‌توانند بر معنای گوناگونی دلالت کنند. نشانه‌شناسی با معنای عمیقی سر و کار دارد. بارت خود از معنای سطح اول و سطح دو سخن می‌گوید. به‌نظر بارت اسطوره یا ایدئولوژی عمدتاً در سطح معانی درجه دوم (ضمنی) و با آگاهی عمل می‌کند که متون یا کردارهای فرهنگی به‌بار می‌آورند، اما به هر حال باید دانست که معنا ذاتی نیست، بلکه محصول نظام نشانه‌هاست. مردم به عنوان مصرف‌کنندگان اسطوره‌ها معنای برآمده از نظام نشانه را معنای واقعی امور می‌گیرند. (بشریه، 1378: 79-78)
برای بارت مهم آن است که این جانشین مانند رابطه‌ای نیست که به موجب آن یک دال (استیک) به چیزی کاملاً متفاوت از خود به مفهوم مدلول یا انگاره گوشت ارجاع می‌کند، بلکه جانشینی از حال و هوای استیک به استیک‌بودگی، یعنی قدرت و سلامت