دانلود پایان نامه
ارزیابی و کنترل
ارزیابی و کنترل
اجرا
اجرا
تدوین
تدوین
تدوین
ارزیابی و کنترل
اجرا
استراتژی سطح کسب و کار

استراتژی سطح کارکردی
استراتژی سطح شرکت (بنگاه)
استراتژی سطح شرکت به توصیف جهت گیری کلان شرکت در راستای نگرش کلی آن به رشد و مدیریت انواع کسب و کار (واحد های تجاری) و خطوط تولید می پردازد. استراتژی بنگاه تشکیل می شود از استراتژی هدایتی (Directional Strategy), تجزیه تحلیل بدره (پرتفولیو) (Portfolio Analysis) و استراتژی سرپرستی (Parenting Strategy) . استراتژی هدایتی در قالب واژه هایی چون ثبات , رشد و کاهش معنا و مفهوم می یابد. (هانگر و ویلین, 1381, ترجمه اعرابی و ایزدی:157) استراتژی شرکت حداقل باید به سوالاتی از قبیل سوال های زیر جواب دهد: سازمان به چه فعالیت هایی و به چه ترتیبی بپردازد؟ منابع سازمان به چه ترتیب باید به فعالیت های مختلف آن تخصص داده شود؟ (رحمان سرشت, 1384: 138)
استراتژی سطح کسب و کار (تجاری)
استراتژی کسب و کار معمولا در سطح محصولات یا واحد تجاری استراتژیک اجرا می شود و به بهبود موقعیت رقابتی کالاها و خدمات شرکت در یک صنعت خاص یا یک بخش از بازار خاص تاکید دارد. واحد استراتژیک تجاری ممکن است از استراتژی های رقابتی (Competitive Strategy) (مبارزه با تمام رقبا برای کسب مزیت) یا مشارکتی(Cooperative Strategy) (همکاری با یک چند رقیب برای کسب مزیت علیه سایر رقبا) و یا به هر 2 شکل باشد (هانگر و ویلین, ترجمه اعرابی و ایزدی, 1381: 133)
استراتژی های کارکردی (وظیفه ای)
برای تحقق بخشیدن به هدف های کسب و کار (واحد تجاری) یا شرکت های محصور در قالب واحد های تجاری یا خدماتی تدوین می شوند (رحمان سرشت, 1384:145) . استراتژی کارکردی, نگرش مورد استفاده یک حوزه کاری برای رسیدن به هدف ها و استراتژی های سطح شرکت و سطح کسب و کار از طریق حداکثر کردن بهره وری منابع است. این استراتژی به توسعه و تقویت یک شایستگی بارز (Distinctive Competency) می پردازد تا بدین وسیله شرکت بتوان به مزیت رقابتی دست یابد. همانطور که یک شرکت بزرگ, چند کسب و کار (واحد تجاری) دارد که هر واحد, استراتژی خود را دنبال می کند, هر کسب و کار نیز از مجموعه ای از حوزه های کاری تشکیل شده است که هر یک از استراتژی های خاص خود پیروی می کند (هانگر و ویلن, ترجمه اعرابی و ایزدی, 1381: 184) این حوزه های کاری عبارتند از: تولید, منابع انسانی, مالی, تحقیق و توسعه, بازاریابی و سیستم اطلاعاتی.
مفهوم هماهنگی استراتژیک
هر یک از سیستم های موجود در سطوح استراتژی سازمان هم باید با زیر سیستم های خودش (هماهنگی درونی) و هم باید با سطوح بالادست و سیستم های هم تراز خودش (هماهنگی بیرونی) هماهنگ باشد تا موضوعات مدیریت تجلی پیدا کرده و باعث ایجاد هم افزایی جهت رسیدن به هدف های سازمان شود (اعرابی, 1385). به عنوان مثال در خصوص واحد کاردی منابع انسانی, باید استراتژی های منابع انسانی با استراتژی سطح شرکت, استراتژی سطح کسب و کار و استراتژی سایر واحدهای کارکردی (وظیفه ای) مانند تولید, بازاریابی, مالی, سیستم های اطلاعاتی, تحقیق و توسعه هماهنگ باشد (هماهنگی بیرونی) . از طرف دیگر,استراتژی زیر سیستم های منابع انسانی (تامین نیروی انسانی, ارزیابی عملکرد پاداش, توسعه منابع انسانی و روابط کارکنان) نیز با استراتژی های واحد های کارکردی منابع انسانی هماهنگ باشد (هماهنگی درونی), هر یک از هماهنگی های درونی و بیرونی می توانند به صورت عمودی و افقی نیز در نظر گرفته شودند که 4 نوع هماهنگی نتیجه می شود. هماهنگی های بیرونی عمودی, بیرونی افقی, درونی عمودی و درونی افقی (آرمسترانگ, ترجمه اعرابی و ایزدی, 1384: 74- 66)
سازمان ها باید بتوانند تشخیص دهند آیا جهتی را که برای نزدیک شدن به “وضعیت مطلوب” انتخاب کردند جهت درستی است یا نه؟ و بدین منظور, هماهنگی معیار صحت است, هماهنگی به معنی هم سویی, سازگاری تناسب با جهتی خاص است. به عبارتی دیگر تطابق داشتن یک کیفیت دیگر و در جهت خاص که به هدف مشترک می انجامد (اعرابی, 1371: 12-1)
هماهنگی می تواند هم در سطح عملیاتی و هم در سطح استراتژیک برقرار شود. هماهنگ عملیاتی داری زمان و مکان می باشد ولی هماهنگی استراتژیک ورای زمان و مکان است. ویژگی ورای زمان و مکان “وضعیت مطوب” و “استراتژی حرکت” و بهره گیری از شاخص هایی که بر اساس آنها تعریف شده اند موجب ایجاد انسجام و هماهنگی در کلیه شناسایی ها, توصیفات و طراحی ها می شود و از هر گونه تشت و تلون در حرکت جلوگیری می کند (اعرابی, 1370: 28)