دانلود پایان نامه
فرایند مشاوره خانواده کارکردی با استفاده از چهاراصل هدایت می شود:
1. ایجاد اتحاد مثبت بین اعضای خانواده وبین خانواده ومشاور که انگیرش تغییر را ارتقا می دهد.
2. تغییرنظام باورهای خانواده ومعنای تعاملات مشکل آفرین از طریق چهارچوب بندی مجدد که انگیزش تغییر را افزایش می دهد.
3. اهداف مشاوره ای باید قابل مشاهده، قابل دسترس ومتناسب باتوانایی های خانواده ارزش های فرهنگی وبافت اجتماعی کل باشد.
4. راهبردهای مشاوره ای باید متناسب وهمسو با عوامل حمایتی وخطر در نیمرخ خانواده ومتناسب با سایر ویژگی ها باشد (کار، 2006 به نقل از علی مددی، 1387).
در خانواده به روش های مختلفی می توان به رشد مهارت های زندگی کمک کرد. در اینجا به سه مورد از آن ها اشاره می شود:
1- الگوسازی: این روش تحت تأثیر نظریه ی یادگیری اجتماعی است که مبتنی بر کارهای آلبرت بندورا می باشد. بندورا در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کودکان رفتارهایشان را هم از طریق آموزش (یعنی شیوه هایی که والدین، معلمان و افراد مهم دیگر به آن ها می گویند و یا رفتار می کنند) و هم از طریق مشاهده (مشاهده ی نحوه ی انجام رفتار توسط بزرگسالان و همسالان) یاد می گیرند. کودکان از سنین اولیه رفتارهای والدینشان را مشاهده می کنند و از این مشاهدات خود یاد می گیرند به همین دلیل آموزش کلامی نمی تواند به تنهایی در پرورش مهارت های زندگی تأثیر زیادی داشته باشد. به عنوان مثال دریک روز که خانواده مشغول اسباب کشی است اگر فرزند مشاهده کند که پدر و مادر با علاقه و جدیت فعالیت می کنند، هر کس وظیفه ای را بر عهده می گیرد و وظایفش را به درستی انجام می دهد، پدر و مادر به یکدیگر کمک می کنند و از کارهای هم قدردانی می کنند، از طریق همکاری کارها را به خوبی پیش می برند و به فرزندشان نیز مسئولیتی در حد توان واگذار می کنند، این موجب می شود تا مهارت کار گروهی، همکاری و مسئولیت پذیری در او افزایش یابد ولی اگر برعکس شاهد آن باشد که هر کس به نحوی از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کند و کمک و همکاری وجود ندارد و اعضای خانواده نیز به جای آن که موفقیت ها را به کل اعضا نسبت دهند، فقط به تلاش یکی از اعضا نسبت می دهند و یا در شکست ها کسی را به تنهایی مقصر می دانند در این صورت مهارت همکاری و کار گروهی ضعیف می شود. والدین علاوه بر نقش الگویی خودشان، می توانند الگوهای مناسبی را برای فرزندشان معرفی کنند که آن ها نمونه عملی خوبی از مهارت های زندگی بوده اند (یوسفی،1382).
2- صحبت کردن درباره تجربیات با فرزندان: بهتر است والدین با فرزندشان درباره ی تجربیات خودشان صحبت کنند. مثلاً اگر می خواهیم به تقویت اعتماد به نفس فرزندمان کمک کنیم می توانیم درباره ی زمانی از کودکی مان با او صحبت کنیم که احساس اعتماد به نفس داشته ایم و قادر به انجام کار سختی مانند موفقیت در امتحان دشواری بوده ایم. همین طور درباره ی اوقاتی که اعتماد به نفس پایینی داشته ایم مانند موقعی که نتوانسته ایم پای تخته جلوی همکلاسی هایمان بایستیم و در مورد موضوعی صحبت کنیم (یوسفی،1382).
3- پرورش مبتنی بر عمل: هر چند کودکان از طریق مشاهده و شنیدن تجربیات اولیای خود چیزهایی را درباره مهارت های زندگی خود می آموزند، اما تجربه کردن از طریق عمل مهم ترین منشأ مهارت های زندگی در کودکان است. لازم است والدین از سنین اولیه موقعیت هایی را برای فرزندانشان فراهم کنند تا بتوانند متناسب با توانایی های خودشان به طور واقعی اعمالی را انجام دهند و یا تصمیماتی بگیرند. مثلاً اگر می خواهیم فرزندمان فردی با انگیزه باشد، لازم است به کنجکاوی هایش اهمیت بدهیم و برای او فرصت هایی فراهم کنیم تا بتواند حس کنجکاوی خود را ارضا نماید. همچنین می توانیم علاقه مندی او را به یادگیری مورد توجه قرار دهیم و به او کمک کنیم تا یاد بگیرد که چگونه جستجو کند و در محیط پیرامونش سؤال هایی را پیدا کند و روش یافتن پاسخ را تجربه کند. همچنین می توانیم فرزندمان را در شرایطی قرار دهیم که فعالیتی را انجام دهد و دشواری انجام آن را متناسب با سن تجربه کند (یوسفی،1382).
2-12- فنون مشاوره رفتاری
2-13-شکل دهی رفتار
این فن توسط اسکینر پایه گذاری شده است. در بسیاری موارد، مشاوران رفتاری امیدوارند نتیجه ای ایجادکنندکه بسیارپیچیده یاشامل مؤلفه هایی است که مخالف بامجموعه ی فعلی فرد یا خانواده است که نمی شود به سادگی ازطریق تقویت پاسخ های موجود، به آن دست یافت. درچنین شرایطی، مشاور می تواند ازشکل دهی استفاده کند، یعنی دست یافتن به رفتار مطلوب از طریق تقویت تدریجی گام های کوچک به جای ارائه تقویت پس از پاسخ نهایی. برای مثال، ممکن است به والدین آموزش داده شودکه برای ایجاد یک عملکردرفتاری جدیددر کودک شروع کنندبه تقویت پاسخ هایی درکودک که شباهت هایی به رفتارمطلوب نهایی دارد. به تدریج، تقویت ها از رفتارهایی که شباهت کمتری دارندبرداشته می شودوبر رفتارهایی که شباهت بیشتری دارند، متمرکز می شود. این پیشرفت موجب می شود که رفتار کودک به رفتارمطلوب مورد نظر ما شبیه تر شود (مسترزو همکاران،1987 به نقل از نیکولز و شوارتز،2004،ترجمه دهقانی وهمکاران،1387).
2-14-آموزش مهارت های ارتباطی
مشاوران رفتاری وشناختی ـ رفتاری به زوجین آموزش می دهند که گوش کنند پیشنهادهای سازنده بدهند، از عبارات من استفاده کنند، در موردرفتارهای مثبت خاص بلافاصله بعدازانجام آن رفتاربه همسرشان بازخورد مثبت بدهندواز شفاف سازی وسؤال برای بررسی رفتارهای کلامی وغیر کلامی استفاده کنند (کرلسون وهمکاران،1987 به نقل از نیکولز و شوارتز،2004، ترجمه دهقانی وهمکاران،1387).
2-15- خاموشی
خاموشی زمانی صورت میگیردکه هیچ تقویتی بعداز رفتارصورت نگیرد. نادیده گرفتن یک رفتار، البته در اغلب موارد، بهترین پاسخ به رفتاری است که شما دوست ندرید. دلیل اینکه برخی از افراد در این موردشکست می خورنداین است که امتناع ازپاسخ به ندرت منجربه تقویت فوری رفتارناخواسته می شود. دلیل این است که بیشترمشکلات رفتاری به صورت جزئی و متناوب تقویت شده اند، بنابراین خاموشی آن ها نیازبه زمان دارد (نیکولز و شوارتز،2004، ترجمه دهقانی وهمکاران،1387).
2-16-تنبیه
تنبیه نوعی محرک است که به دنبال پاسخ نامطلوب می آید و احتمال وقوع مجدد آن پاسخ را کاهش می دهد. تنبیه نیز به دو صورت مثبت و منفی اعمال می گردد در تنبیه مثبت یک محرک منفی به دنبال یک عمل ارائه می شود. در تنبیه منفی از ارائه ی محرک مثبت به دنبال عمل خودداری می شود (شفیع آبادی و ناصری، 1386).
چنان که گفته شد تقویت (چه مثبت، چه منفی) موجب نیرومند شدن رفتار کنشگر می شود، یعنی احتمال بروز آن را در شرایط همسان آتی افزایش می دهد. در مقابل تنبیه موجب ضعیف شدن رفتار کنشگر یا کاهش یافتن احتمال آن می شود. اگر رفتار ارگانیسم با پیامد نامطلوبی دنبال شود و احتمال انجام آن رفتار در شرایط همسان آتی کاهش یابد، گفته می شود که آن رفتار تنبیه شده است. باید دقت کرد که در تنبیه پیامد نامطلوب رفتار ارائه ی یک محرک آزارنده یا همان تقویت کننده ی منفی به دنبال رفتار ارگانیسم است. پس بنا به تعریف تنبیه عبارت است از ضعیف شدن یا کاهش احتمال بروز یک رفتار پس از ارائه ی تقویت کننده ی منفی یا محرک آزارنده به دنبال آن (سیف و همکاران،1392).
کودک را با استفاده از دو روش می توان تنبیه کرد. می توان برای او موقعیت ناخوشایند یا دردناک به وجود آورد، مانند سیلی زدن، داد کشیدن، تحقیر کردن، یا می توان او را از امتیازی محروم کرد. مانند گرفتن اسباب بازی از او، محروم کردن او از تماشای تلویزیون هیچ یک از این روش ها توصیه نمی شود، مگر در موارد بسیار نادر، با این همه، بیشتر بزرگسالان تنبیه را زیاد به کار می برند. شاید هم بیشتر به این دلیل که راه دیگری برای جلوگیری از رفتارهای نامطلوب کودکان نمی شناسند. در درمان اجتنابی با استفاده از یک محرک آزارنده ی غیرشرطی، نسبت به محرکی که قبلاً جذاب بوده در مراجع ترس یا بیزاری کلاسیک ایجاد می شود و به این ترتیب پاسخ اجتناب بوجود می آید یا رفتار عامل نامطلوب یا بی ثمر بازداری می شود. یکی از برنامه هایی که شواهد تحقیقاتی خوبی پشتوانه ی آن است، برنامه ی پترسون در موسسه ی تحقیقاتی اورگون است (تاد و بوهارت، 1994، ترجمه فیروزبخت،1387).
پترسون معتقد است که اختلالات رفتاری کودکان محصول اتکای والدین بر کنترل آزارنده است. یعنی اتکا بر خرده گرفتن، تنبیه، داد و فریاد، غر زدن و مواردی از این قبیل. کودکان نسبتا بی دفاع نیز برای مهار کردن والدین خویش به اخلال ورزی، تلافی کردن و انجام رفتارهای مخرب رو می آورند چون در واقع از کنترل آزارنده ی پدر و مادرشان تقلید می کنند. پدر و مادر مزبور زیاد پاداش نمی دهند. علتش هم این است که یا راه و رسم پاداش دادن را نمی دانند و یا به خاطر فشار روانی و عصبانیت خویش تمایلی به پاداش دادن ندارند. فرزندشان نیز برای جلب توجه والدین خویش به انجام رفتارهای آزارنده و نامطلوب روی می آورد. به این ترتیب یک دور باطل ایجاد می شود. والدین به کمک تنبیه، فرزندشان را کنترل می کنند و با این کار خویش احساسات فرزندشان را جریحه دار و آنها را عصبانی می کنند و به این ترتیب بر احتمال انجام رفتارهای نامطلوب از سوی فرزندشان می افزایند. این جریان نیز به نوبه ی خود موجب استفاده ی هر چه بیشتر والدین از تنبیه می شود(سیف،1385).
یکی از عوامل مهم در به وجود آمدن اختلالات عاطفی، رفتاری و اجتماعی کودکان، بد رفتاری والدین و به کار بردن تنبیه است. در بسیاری از خانواده ها، به ویژه در مواردی که والدین وضع اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی پایین تری دارند، تنبیه کودکان معمول است. فشارهای اجتماعی و روحی بر والدین، عامل مهم دیگری در بد رفتاری آنها با کودکان است. هر جا که چنین فشارهایی بر والدین وارد آید، طبیعتاً پرورش فرزندان نیز با دشواری و تلخ کامی همراه خواهد بود. بررسی های واستا (1999، به نقل از سیف و همکاران، 1392) نشان می دهد که در خانواده هایی که مادر دچار فشار روحی است یا مشکلات زیاد است، کودکان خردسال مورد تنبیه قرار می گیرند که گهگاه این تنبیه بسیار شدید است. در تمام موارد آنچه به کاهش بدرفتاری با کودکان کمک موثری خواهد کرد، آگاهی دادن به والدین و مشاوره در مسائل خانواده و کودک و کمک به آنها برای حل مسئله خانوادگی و ایجاد روابط بهتر اجتماعی با دیگران و همچنین شناساندن ویژگی های رفتاری کودکان در سنین مختلف و چگونگی برخورد صحیح با آنها است .
2-17-تقویت منفی در مقایسه با تنبیه سه مزیت دارد:
1- به کودک گفته می شود که چه رفتاری از او انتظار دارند و باید این رفتار را نشان دهد تا موقعیت ناخوشایند پایان پذیرد. بنابراین، کودک باید رفتار مطلوب را دست کم یک بار انجام دهد تا این کار به نتیجه ی خوشایندی بینجامد (یعنی موقعیت ناخوشایند برای او پایان یابد).
2- کنترل رفتار در تقویت منفی به دست خود اوست، یعنی او آزاد است که هر آن، رفتار مطلوب را نشان دهد و به موقعیت ناخوشایند نشان دهد. برخلاف تنبیه، که کودک کنترلی بر رفتار خود ندارد و صرف نظر از رفتارش، تنبیه در مورد او اعمال می شود.