دانلود پایان نامه
تولد کودک معلول حادثه ای است که بر تمام اعضای خانواده و ارتباطات داخلی و خارجی آن اثر می گذارد و نیازمند بررسی مجدد عملکرد خانواده است. پرورش کودکان معلول موجب پرورش کودکان معلول موجب چالش های زیادی می شود. والدین این کودکان با مراقبت از آن ها، نظارت طولانی مدت، هزینه های اضافی پزشکی و بدنامی مواجهند و به خاطر مراقبت ویژه از کودک کشمکش های فیزیکی و روان شناختی را تجربه می کنند؛ این افراد نسبت به والدینی که مراقبت از چنین کودکانی را ندارند، بحران بزرگ تری را تجربه می کنند. شواهد نشان می دهد که بعضی از خانواده ها هرگز به طور کامل نسبت به این حادثه تطابق پیدا نمی کنند. معلولیت یکی از فرزندان، بر یکایک اعضای خانواده و کارکردهای مختلف آن تأثیر منفی می گذارد. اما جبران و یا کاهش این تأثیرات مستلزم داشتن شناخت علمی از آن هاست. به طور کلی، والدین نسبت به وضعی که پیش آمده خشمگین هستند و در همان حال کودک را نیز دوست دارند؛ این تضاد و دوگانگی عواطف می تواند بهداشت روانی والدین را مختل کند (شکور و همکاران، 1388).
آموزش والدین نوعی رویکرد روانی آموزشی، است که به والدین تکنیک های اجرایی رفتاری شناختی را آموزش میدهد که می تواند در خانه و در برخورد با مشکلات رفتاری کودک مورد استفاده قرار بگیرد (اسمیت و بارت،2002). فرایند تربیت کودک عادی و سالم برای والدین هم لذت بخش و هم دارای مشکلات و نگرانی های فراوانی است. این مشکلات در مورد خانواده های کودکان دارای نیازهای ویژه به مراتب مشکل تر و فشار زا تر می باشد. پدران و مادران درباره کودکان خود که هنوز به دنیا نیامده اند، رویاها و تخیلاتی دارند. آنان ویژگی های کودک دلخواه خود را در حد بسیار مطلوب و مطابق میل خویش تصور می کنند اما تمام این رویاها با به دنیا آمدن یک کودک معلول فرو می ریزد و یکی پس از دیگری محو می شود (سیف نراقی و نادری، 1384).
آگاه شدن از وجود هر گونه مشکل، تاخیر رشدی یا متفاوت بودن کودک ضربه ای بسیار سخت به والدین وارد می کند. بنابراین، والدین زمانی که متوجه ناتوانی فرزندشان می شوند با هیجانات شدیدی روبه رو می گردند. شارپلی، بیستکا و دیگران (1997، به نقل از رافعی ،1384) بیان می کنند که مادران معمولاً به خاطر نقش ویژه شان در تولد و مراقبت از یک کودک معلول فشار روانی بیشتری را نسبت به پدران تجربه می کنند. پدرها معمولاً به اندازه مادران احساسات خود را آشکار نمی سازند، در حالی که مادران طیف گسترده ای از هیجانات مانند خشم، غمگینی، گریه و سوگ را نشان می دهند .
مولاس و مولاس (1985، به نقل از هرینگ و همکاران،2006) واکنش اعضای خانواده را زمانی که با تولد یک کودک معلول مواجه می شوند را مطالعه کردند و دریافتند کودک معلول در چرخه عادی زندگی خانواده مداخله می کند و منجر به ایجاد بحران در خانواده می شود، به خصوص اگر معلولیت کودک شدید یا کودک دارای معلولیتهایی چندگانه باشد. در چنین موقعیتی گرچه همه اعضای خانواده و کارکرد آن آسیب می بیند اما مادران به علت داشتن نقش مراقب، مسئولیت های بیشتری در قبال فرزند خود دارند و در نتیجه با مشکلات روانی بیشتری مواجه می شوند.
تحقیقات نشان می دهد والدین، به ویژه مادر در خطر ابتلا به مشکلات مربوط به سلامت روانی قرار دارد(اولسون و هوانگ،2001). همچنین بررسی ها نشان داده اند مادران دارای کودک ناتوان در مقایسه با مادران کودکان سالم سطح سلامت عمومی پایین ترو سطح شادکامی کمتری دارند (آیزنهاور و دیگران، 2005، به نقل از سیف نراقی و نادری،1384).
استرس شاید عمومی ترین مسئله زندگی روزمره انسان باشد. استرس امروزه چنان همگانی وهمه گیر شده است که آن راجزء لاینفک و مشخصه اصلی زندگی انسان ها دانسته اند به طوریکه همه انسان ها در زندگی روزمره خود ودر تمام ابعاد وحوزه های حیات خود در معرض استرس های زیادی قرار دارند. در واقع انسان بدون استرس قادربه ادامه حیات نخواهدبود. فانتا (1981، به نقل از زهراکار،1387) متعقد است زندگی بدون استرس مرگ است. استرس روی افراد و زندگی آن ها هم تأثیرمثبت دارد هم تأثیر منفی استرس درحد طبیعی عملکرد وکارایی افراد را درهمه زمینه ارتقاء می دهد ولی اگرمیزان استرس ازحد طبیعی بیشتر شود یا به صورت مزمن در آید موجب اختلالات جسمانی وروانی متعددی خواهد شد. به طوریکه تخمین زده شده است که 80 درصد کلیه بیماری های عصر حاضر ناشی از استرس باشند.
استرس اصطلاحی پچیده و دشوار است و با اینکه از این اصطلاح خیلی استفاده می شود ولی هنوز این اصطلاح به طور دقیق تعریف نشده است (زهراکار، 1387). در اکثر متون و کتاب های مربوط به استرس، سه الگوی متفاوت از استرس ارائه گردیده است: در اولین الگو استرس به عنوان محرک، در الگوی دوم استرس بعنوان پاسخ و در الگوی سوم نیز استرس بعنوان تعاملی بین فرد و محیط مطرح گردیده است. برور (2010، ترجمه زهراکار،1390) استرس را اصطلاح و عبارتی میداند که برای توصیف علایم و نشانههای هیجانی و جسمانی ناخوشایند کسانی که تحت فشار بیش از حد قرار دارند، مورد استفاده قرار میگیرد.
2-2- علائم ونشانه های استرس
مردم اغلب چنان به استرس عادت کرده اند که از وجود آن درخود بی خبرند. بسیاری از ما به رغم این که عصبی وهیجان زده نمی شویم از تأثیرات وعوارض ضعیف کننده ومخرب استرس در امان نیستیم حتی در صورتی که احساس یأ س واضطراب نکنیم استرس کنشگری فرد را در قلمرو اجتماعی، روانشناختی، جسمانی وخانوادگی دچار اختلال می کند به دلیل تغییرات روانشناختی مانند تحریک پذیری اضطراب، تنش، حالت عصبی وناتوانی در مهار خود، روابط اجتماعی وخانوادگی مختل می شود و فرد در ابقاء نقش پدر و مادری دچار ضعف و سستی می شود.
الف) واکنش هیجانی: احساس هایی شامل تحریک پذیری، خشم و خشونت، اضطراب، احساس ناامیدی و افسردگی، نوسان خلق، سرخوشی و افسردگی.
ب) اختلال در فرآیند فکر: ناتوانی در فکر کردن به طور واضح، که نمود آن در فرآیندهای دریافت اطلاعات حل مسئله و تصمیم گیری، خلاقیت و بازیابی اطلاعات شخص آشکار می شود.
ج) نشانگان رفتاری: در رفتارهایی از قبیل اختلال در خوابف پرنوشی الکل، افراط یا تفریط در خوردن، اجتناب از تماس با مردم، تغییر در وضع زندگی خود را نشان می دهد.
د) واکنش های جسمانی: شامل زخم دهان، کلیت، اسهال، یبوست، سوء هاضمه، احساس فشار در ناحیه قلب، زخم معده، دیابت، تنش پیش از قاعدگی ناتوانی و… (دوئل، 2003؛ به نقل از زهراکار، 1387).
تربیت بعضی از کودکان به قدری سخت است که والدین را دچار استرس می نماید. گاهی، والدین به قدری دچار استرس وعصبانیت می شوندکه نمی توانند انضباط لازم را درمورد کودکان خویش به کار ببرند. اگر والدین به این صورت منفعل گردند مشکلات فرزندانشان دو چندان خواهد شد(حسینی قمی و سلیمی بجستانی،1391).
2-3- سازگاری با استرس
استرس اگرخارج ازسطح تحمل باشدسلامت موجودزنده رابه مخاطره می اندازد. بنابراین، حل آن مستلزم کوشش های خودبه خودو مصرانه بوده، فردرا برای انجام دادن کارهائی درباره ی آن تحت فشار قرار می دهد. آنچه راکه فردانجام می دهد، به عوامل بسیاری بستگی داردکه عبارتنداز: چهارچوب، مراجعه، انگیزه ها شایستگیها، تاب تحمل استرس، محدودیت ها یا پشتیبانی های محیطی شرایط آنی وزودگذر مانند خستگی یاحالت روانی قبلی. البته هرواکنش استرسی پاسخی است به ترکیبی از این تعیین کننده ها که ممکن است بعضی از مؤثرتر باشند، ولی همگی باهم به صورتی که فرد واکنش نشان می دهد، عمل می کنند (دان و همکاران،2001).
2-4- پیامدهای استرس
نتایج بسیاری از تحقیقات روانشناسی حاکی از این است که بین استرس و اختلافات عاطفی رابطه مستقیم وتنگاتنگی وجود دارد. دیسترس یا استرس بد روی تفکر وشناخت، توجه وتمرکز علایق ورغبت ها، خلق وخو، و نیزارتباط عاطفی فرد با دیگران تأثیر منفی داشته ودر بروز ویا شدت بخشیدن به اختلافات عاطفی و روانی نقش مهمی را ایفا می کند .استرس روی جسم وروان انسان تأثیر داشته وبه تبع باعث بروز رفتارهای نامناسب واختلالات رفتاری نیز می شود. برای مثال، اختلال خواب (استورا،1985،ترجمه دادستان،1387).
2-5-انواع استرس
زهراکار (1387) در تقسیم بندی انواع استرس به سه نوع استرس اشاره می نماید:
اوسترس یا استرس مثبت وخوب: این استرس به افراد جنب وجوش می دهدو عملکرد آنرا بهبود می بخشد. این استرس زمانی است که فرد میزان مناسبی تحت فشارقرار می گیرد و به عملکردبهینه دست پیدا می کند.
نئواسترس: این نوع استرس نه خوب است ونه بد: مثل استرس ناشی از شنیدن خبر وقوع زلزله در یک نقطه دور افتاده جهان .
دیسترس یا استرس منفی وبد: این نوع استرس وقتی رخ می دهدکه بین ساخت های فرد ومنابع موجود دردسترس او منابع شخصی یا منابعی که به وسیله سازمان مهیا می شوند برابر نباشد و یا نیازها وانگیزه های فرد ارضا نشود .
2-6-حمایت اجتماعی ضعیف
والدین که احساس تنهایی وانزوا می کنند احساس تنش روانی شدیدتری در مقایسه با والدینی دارند که از حمایت اجتماعی (دوستان و خانواده وغیر…) بر خوردارند. مطالعات به عمل آمده رابطه نزدیکی را بین والدین دارای حمایت اجتماعی ضعیف وکودکان دارای مشکلات رفتاری وهیجانی نشان می دهند. ایفای نقش ضعیف توسط پدرومادر بی کفایت در ایجادرفتارهای خوشنت آمیز و استرس کودکان موثراست. کودکانی که در معرض مشکلات رفتاری قرار دارند، نیازمند مربی یا والدینی هستند که انضباط دائمی ومناسبی را از خود نشان بدهند (زرگری،1383).