دانلود پایان نامه

پدر و مادری که دچار استرس شدید باشند نمی توانند وظیفه خویش را نسبت به فرزندش به درستی انجام دهند. متأسفانه هر چه مشکل رفتاری کودک بارزتر شود. والدین استرس بیشتری پیدا می کنند بالطبع روش تربیتی نا موفق تری خواهند داشت، که نتیجه ای جزء پیدایش مشکلات رفتاری و فرزندانشان به دنبال نخواهد آورد، بنابراین رابطه میان استرس والدین، اختلال در فرزند پروری و مشکلات رفتاری کودک وجود دارد که بر آوردن نیازهای کودک میسر نخواهد بود مگر این که والدین بتوانند استرس و مشکلات شخصی خود را کنترل کنند (زرگری نژاد و یکه یزدان دوست،1386). گستره ی وسیعی از ادبیات پژوهشی حکایت از این واقعیت دارد که والدین کودکان دارای معلولیت نسبت به سایر والدین، استرس بیشتری را تحمل می کنند (سینگر، اتریج و آلاد، 2007؛ مک کنوکی وهمکاران، 2008؛ به نقل از کاوه و همکاران،1390). این استرس ممکن است ناشی از نگرانی در مورد چگونگی کنار آمدن کودک با مشکلات آینده، مشکلات رفتاری و سطح ناتوانی، تغییر در روابط خانوادگی، هزینه های سنگین اقتصادی، رویاهای بر باد رفته، رفتارهای ترحم آمیز دیگران، نگرش منفی دیگران، کمبود اطلاعات، محدودیت دسترسی به خدمات و امکانات و تعارضات مربوط به داشتن فرزندی دیگر باشد (بلو، مک نیلز، شور و اوستین، 2006).
نتایج تحقیقات دیویس و کارتر (2008) نشان داده است که استرس در والدینی که از کودکان با نیازهای ویژه مراقبت می کنند، 44 درصد در مقایسه با 11 درصد برای کودکان طبیعی است. نتایج تحقیق ، هاهونگ، سلتزر، گرینبرگ (2008)، مبین آن است که والدین کودکان ناتوان در مقایسه با والدین بدون کودک ناتوان، عاطفه منفی بیشتر و بهزیستی روانشناختی کمتری را تجربه می کنند.
2-7-نظریه های استرس والدین
استرس والد- فرزند- رابطه (P-C-R)
این نظریه ی که به دفعات مورد آزمون قرار گرفته، سه مؤلفه دارد: حوزه ی والد (P=. شامل جنبه هایی از استرس والدینی است که از خود والدین ناشی می شود)، حوزه ی فرزند (C=. شامل جنبه هایی از استرس والدینی است که از رفتارهای کودک ناشی می شود)، و حوزه ی رابطه ی میان والد و فرزند (R=. شامل جنبه هایی از استرس والدینی است که از رابطه ی میان والد و فرزند ناشی می شود). بر طبق نظریه ی P-C-R، درجه ی بالای استرس در حوزه های والد- فرزند- رابطه در خانواده هایی دیده می شود که استرس والدینی بالاست و وجود مشکلات میان والدین و فرزندان شایع تر است (لیتل،2003).
استرس حوزه ی والدینی به میزان زیادی با مشکلات کارکردی خود والدین در ارتباط است (به عنوان مثال، افسردگی و اضطراب)، استرس حوزه ی فرزند به میزان زیادی با ویژگی های کودک مرتبط است (مانند مشکلات رفتاری)، و بدکاری در حوزه ی والد- فرزند به میزان تعارض موجود در رابطه ی والد- فرزندی بستگی دارد این سه حوزه ی استرس والدینی، هر کدام به نوبه ی خود باعث کاهش کیفیت و اثربخشی رفتار والدین در بسیاری از جنبه های خود می گردند: به عنوان مثال منجر به کاهش اظهار گرمی و عاطفه، افزایش سختگیری در زمینه ی نظم و انضباط، افزایش خصومت نسبت به فرزند، کاهش انعطاف پذیری در رفتار والدین، و یا کناره گیری کامل از نقش والدینی می شوند. کاهش کیفیت رفتار والدین (که در بدترین حالت، با عنوان سوء رفتار یا سوء استفاده از کودک نامیده می شود) منجر به افزایش مشکلات رفتاری و عاطفی در فرزندان می گردد؛ از قبیل پرخاشگری، سرکشی، اضطراب و غم و اندوه مزمن (دیاتر دکارد، 2004).
نظریه ی P-C-R پیش بینی می کند که والدین و فرزندان بطور متقابل از هم تأثیر می پذیرند. بر این اساس، هنگامی که مشکلات رفتاری و عاطفی کودک در طول زمان افزایش می یابد، استرس والدینی نیز بالا می رود؛ و نتیجه افزایش مشکلات در بهزیستی والدین و فرزندان آن هاست. در عین حال، والدینی که در زمینه ی سلامت روان و عملکرد خود مشکلاتی دارند (از قبیل افسردگی، اضطراب یا سوء مصرف مواد)، در ایفای نقش خود دچار اختلال می شوند و در نتیجه، مشکلات رفتاری و هیجانی فرزندان خود را افزایش می دهند، که این نیز به نوبه ی خود منجر به بالا رفتن سطوح استرس والدینی می شود. اگرچه مکانیسم عمل استرس والدینی هم شامل والدین و هم فرزندان می شود، اما استرس پدر و مادر هنگام مواجهه با تقاضاهای نقش والدینی، نقش کلیدی تری در افزایش استرس والدینی دارد. بنابراین، هنگامی که استرس والدینی افزایش می یابد کیفیت کار والدین پایین می آید و مشکلات رفتاری و هیجانی فرزندان بیشتر می شود. زمانی که استرس والدینی کاهش می یابد، کیفیت کار والدین بهبود یافته و فرزندان از بهزیستی اجتماعی- عاطفی بالاتر برخوردار می شوند (تومانیک و همکاران،2004).
مطالعات انجام شده در طول چندین دهه ی گذشته قویاً از نظریه ی P-C-R حمایت کرده اند. همزمان، این نتیجه گیری حاصل ادبیات پژوهشی گسترده ای است که شامل تقریباً تمام مطالعات همبستگی (در مقابل آزمایش) است که در آن ها تنها منبع جمع آوری داده ها، گزارش خود والدین است، لازم است تحقیقات بیشتری صورت گیرد و از طرح های تجربی و منابع چندگانه ی جمع آوری داده ها در سطوح مختلف اندازه گیری استفاده شود؛ مانند گزارش های والدین، مشاهده، و ارزیابی مؤلفه های بیولوژیکی استرس (دیاتر، و دیکارد، 1998).
2-8- نظریه ی تحلیل رفتگی روزانه (DH)
بسیاری از پژوهش های انجام شده در زمینه ی استرس والدینی بر پیامدهای ناشی از شرایط یا رویدادهای پرس استرس زندگی مانند بیماری کودک یا وضعیت وخیم اقتصادی تمرکز کرده اند (وبستر استراتون، 1990). در بسیاری از مطالعاتی که با استناد به نظریه ی P-C-R صورت گرفته، پژوهشگران از نمونه های والدین و فرزندانی استفاده کرده اند که دچار اختلالات رفتاری و هیجانی تشخیص داده شده بودند (مانند افسردگی و اختلال سلوک). با این حال، میان اختلال استرس والدینی و استرس والدینی معمولی و بهنجار یک تمایز مهم وجود دارد. دسته ای از عوامل در برخی از والدین به حدی استرس ایجاد می کند که دچار افسردگی و اضطراب مزمن می شوند، همین عوامل در بین والدینی که از اختلالات رفتاری و هیجانی رنج نمی برند نیز مشاهده می شود. جالب است که مقیاس رایج استرس والدینی، تقریباً همیشه برای مطالعه ی والدین بالینی (مانند مادران افسرده) مورد استفاده قرار گرفته است. اگرچه این ابزار برای استفاده در نمونه های بزرگی از والدین و فرزندان ایجاد شده- بسیاری از آن ها فاقد مشکلات جدی عملکرد یا سلامت روان بوده اند (شافر،2012).
دانستن چگونگی ایجاد استرس والدینی در طول زمان، چگونگی تأثیر آن بر رشد والدین و کودک، و اثرات آن بر سلامت جسمی و روانی والدین نیازمند این است که به استرس معمولی والدین که به طور روزانه یا هفتگی ایجاد می شود، توجه کنیم. این موضوع، محور نظریه ی خستگی روزانه است و آن را از نظریه ی کلی تر P-C-R متمایز می کند (بوید،2002). والدین باید یاد بگیرند از عهده ی عوامل استرس زای روزانه در تربیت فرزند برآیند، سازش، بخشی از کار است که در عملکرد خانواده و کودک اهمیت بسیاری دارد و مسلماً معادل موفقیت در فرزند پروری است. در نظر گرفتن استرس والدینی به عنوان نشانه ی بیماری روانی یا آسیب شناسی خانواده باعث می شود پژوهش های روانشناختی صورت گرفته در چند دهه ی اخیر را نادیده بگیریم. استرس والدینی تقریباً هر روز رخ می دهد. خوشبختانه، برای بسیاری از والدین مقدار روزانه ی این استرس کم است؛ با این حال، اگر روش های کنار آمدن غیر مؤثر باشد، این عوامل استرس زای کوچک به تدریج قوی و مزمن می شوند (دیاتر و دکارد، 2004).
پژوهشگرانی که رشد والدین و کودک را مورد مطالعه قرار داده اند، از اهمیت این منابع استرس زای روزانه خبر می دهند. در نتیجه، ادبیات پژوهشی به میزان فزاینده ای بر استرس های روزانه و تأثیر آن بر سیستم خانواده تمرکز کرده اند(بوید،2002).
تحلیل رفتگی روزانه ی والدین در مقایسه با طلاق یا از دست دادن شغل، عامل استرس زای مهمی نیست؛ این ها رویدادهای پرتنش جزئی هستند که در بسیاری از خانواده ها رخ می دهند و ممکن است در طول زمان تأثیراتی به جا بگذارند. این استرس های معمولی زمانی ایجاد می شوند که نیاز است با مشکلات یا سوء رفتارهای جزئی کودک مقابله شود، وظایف مادی مربوط به مراقبت از کودک انجام شود، و برنامه های پیچیده و معمولاً متضاد مربوط به کار و زندگی خانوادگی اداره شود. استرس والدینی پایین و مزمن که ناشی از عمل اولیه است، نشان دهنده ی الگوی مشابهی است که به استرس و سلامت روانی در بزرگسالی منتج می شود. بنابراین، برای بسیاری از بزرگسالان، رویدادهای تنش زایی که هر روز رخ می دهند، روی هم انباشته می شوند و ممکن است منجر به مشکلاتی در زمینه ی سلامت روان و بهزیستی فرد گردند (بروملی وهمکاران،2004).
در عین حال، استرس والدینی باید از نارضایتی های روزانه ای که همه ی پدر و مادرها آن را تجربه می کنند، تمییز داده شود. خستگی روزانه بخشی از فرآیند استرس والدینی است (و تنها آزارنده نیست)، و اثرات اشکال افراطی آن باید جدی گرفته شود زیرا ممکن است تهدیدی بالقوه برای نقش یا هویت والدینی باشد (وی تر، 2003). زمانی که متوجه می شوید این رویدادها خستگی زا برای پدر و مادرهای مختلف، معانی متفاوتی در بر دارد، تمایز قائل شدن بین رویدادهای استرس زا و آزارنده پیچیده می شود. برای مثال، وضعیت رایج کودکی را در نظر بگیرید که نمی خواهد لباسی را که مادر درخواست کرده بپوشد و این کار را مرتباً تکرار می کند. مادری ممکن است این رفتار را به عنوان نشاه ای از لجاجت دخترش در نظر بگیرد که قویاً می خواهد ترجیحات خودش را دنبال کند، و این موضوع را به توانایی خود در والد مؤثر بودن برای دختر خود مربوط نمی کند. مادر دیگری، این نافرمانی دختر خود را به عنوان نشانه ی بی احترامی و خواسته ی عمدی او برای تضعیف اقتدار مادر قلمداد می کند. در مورد مادر دوم، این رویداد و رویدادهای مشابه روزانه منجر به استرس والدینی می شود. در مورد مادر اول، رنجش زودگذری بوجود می آید که احتمالاً خیلی زود رفع می شود (دیاتر و دکارد، 2004).
این حوزه استرس والدینی هر کدام به نوبه خود باعث کاهش کیفیت واثر بخشی رفتار والدین در بسیاری از جنبه خودمی گردد. به عنوان مثال منجر به کاهش اظهار گرمی، عاطفه، افزایش سختگیری در زمینه نظم و انضباط، افزایش خوصمت نسبت به فرزند، کاهش انعطاف پذیری دررفتار و یا کناره گیری کامل نقش والدینی می شوند.
کاهش کیفیت رفتار والدین (که در بدترین حالت با عنوان سؤ رفتار یا سؤاستفاده ازکودک نامیده می شود) منجربه افزایش مشکلات رفتاری عاطفی درفرزندان می گردد از قبیل پرخاشگری، سرکشی، اضطراب وغم و اندوه مزمن (دیاتر و دکارد،2004).
استرس والدین شامل یک برداشت در مورد اینکه تغییرات ونیازهای مرتبط با نقش والدین فراتر از امکانات موجود برای حل وفصل این نیازهاست که احساسات والدین نسبت به این نیازها را در بر می گیرد. احساس از پای در آمدن، بی کفایتی درنقش والدین یا ناشادی دائمی در زندگی یک فردهمه می تواند نشانه های تنیدگی والدین باشد. داشتن فرزند با اختلالات رفتاری، معلولیت از جمله عوامل استرس زایی است که ممکن است برای عده ای از والدین در طول زندگی ایجاد گردد تجربه داشتن چنین فرزندی در واقع یک بحران پیچیده زندگی است که از لحاظ روان شناختی تهدیدکنند وتنش زا می باشد و پیامد یک چنین تنش گسترده ای می تواند کاهش عزت نفس واحساس کارآمدی این والدین باشد. استرس والدین اثرات منفی بسیاری هم بر مادر هم بر کودک دارد. کازدین (2002) معتقد است که تنیدگی والدین روش های تنبیهی آنان را تحت تأثیر قرار می دهد. به طوری که مستقیماً رفتارهای مقابله ای و پر خاشگرانه کودک را افزایش می دهد.
اغلب در اثر گذر زمان این احساس نا کافی بودن در مورد والدگری به سایر بخش های خصوصی زندگی وروابط زناشویی نیز گسترش می یابد. بسیاری از مادران تمام وقت خود را با کودک سپری می کنند علائم بالینی افسردگی را نشان می دهند که با احساس درماندگی نمایان می شود گاهی نیز احساس خشم نشان می دهندو گاهی هم درنشان دادن احساسات خوددچار حالت شرم وگناه می شوند (فرزاد فر، 1385). تحقیقات حاکی از آنندکه مداخلات روانی اجتماعی نظیر آموزش رفتارهای والدین موجب می شود کارایی بیشتر برای کنترل استرس خود به دست آورند. بنابراین حل و فصل مشکلات والدین به خصوص مادر منجر به ارتقای بهداشت روانی وعملکرد بهتر در ایفای نقش والدگری می شود (ماسن و همکاران، 1969، ترجمه یاسایی،1370).
گفتار دوم
2-9-آموزش رفتاری والدین
خانواده صرفاً حضور تعدادی از افرادی که در یک فضای فیزیکی روانشناختی در کنار هم قرار دارند نیست، خانواده به عنوان یک سیستم اجتماعی ـ فرهنگی تلقی می شودکه در کنار همهء خصوصیات دیگرش دارای مجموعه ای از قواعد است که هر یک از اعضایش نقش خاصی دارند (نظری،1390). یکی از راهبردهای افزایش ارتباط والدین با فرزندانشان، استفاده از آموزش رفتاری والدین است. منظور از آموزش رفتاری والدین آن است که مهارت هایی به مادران آموزش داده شود که نتیجه اش تغییر رفتار فرزندان است. در این برنامه درمانگر از طریق اندیشه و رفتار عمل می کند. این نوع درمان ماهیت خطی دارد و درمانگر در طی یک شیوه ثابت و دقیق و رهنمودی است. شیوه های تعلیم شامل روش های کلامی و غیرکلامی است (حسینی،1390).
آموزش والدین به معنی در نظر گرفتن والدین به عنوان تغییر در زندگی فرزندانشان و رفع مشکلات آن ها می باشدواین امر چیز عجیبی نیست. در طول تاریخ معمولاً این والدین بوده اند که مراقب آموزش دهنده، تربیت کننده، مدیر و عامل اولیه تغییر و اجتماعی کردن فرزندانشان بوده اند. معمولاً این والدین هستند که ماهیت ساختار و محتوی محیط زندگی کودک را تعیین می کنند آنها هستند که تصمیم می گیرند کودک به چه مدرسه ای برود آنها هستندکه بیشترین تأثیر رادر روابط کودک باهمسالانش دارند وآنها هستندکه تعیین می کنند چه رفتارهای باید در تشویق تحمل یا نفی شود. آموزش والدین به معنی درنظر گرفتن والدین به عنوان عامل تغییر در زندگی فرزندانشان رفع مشکلات آن ها می باشد (بارلو و استووارت براون،2000).
آموزش رفتاری والدین یکی از مداخلات رفتاری است که به طور گسترده برای کودکان دارای مشکلات رفتاری استفاده می شود.در آموزش رفتاری والدین با وجود درمانگران، به والدین آموزش می دهند تا بتوانند با دقت به تعریف مشکلات رفتاری بپردازند. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها، نشان می دهد که آموزش رفتاری، برای اصلاح مشکلات رفتاری کودکان مؤثر است. با وجودی که این اثر به عنوان یک باور قوی نیست (دوما، 1996؛ به نقل از فتحی،1374). آموزش رفتاری والدین براساس الگوی یادگیری اجتماعی تعامل والدین با فرزند می باشد. که در آن والدین یاد می گیرندکه بتوانند به اجرای روش های خاص برای افزایش رفتار در فرزندان وکاهش مشکلات رفتاری بپردازند. این روش برای درمان مشکلات رفتاری کودکان موثر واقع شده است (مگ هان، 2005 به نقل از رجبلو ،1385).
فارلی، آدامز، لاتون و اسکوویل (2005). برنامۀ آموزش والدین را این گونه تعریف کرده اند: برنامه های آموزش والدین، برنامه هایی استاندارد، با مداخله های کوتاه مدت هستند که راهبردهای تخصصی، از جمله توجه مثبت، نادیده انگاری ، کاربرد مؤثر پاداش و تنبیه، اقتصاد پته ای (ژتونی) و محروم کردن را به والدین آموزش می دهند تا از آنها برای مشکلات آموزش والدین از روش های مرجح در درمان رفتاری قابل ملاحظۀ بالینی استفاده کنند. اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی و اختلال نافرمانی مقابلهای است و شواهدی وجود دارد که نشان می دهند آموزش والدین برای خانواده های دارای فرزند با اختلال نارسایی توجه / بیش فعالی باعث بهبود رفتار فرزندپروری والدین، کاهش استرس والدینی و کاهش رفتار آزارشی کودک می شود (دنفورث،2006). همچنین، راهبردهای شناختی نهفته در درون برنامه ها ی آموزش والدین، باعث تغییر نگرش اعضاء خانواده نسبت به کودک دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی می شود . یعنی پذیرش و تحمل را که شرایط لازم برای برقراری تعامل مثبت است، در والدین این کودکان افزایش می دهد (بارکلی،2006). حتی روش آموزش والدین نسبت به روش مشاوره مزیت هایی دارد. اگر چه هر دو روش دانش والدین را در ارتباط با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی افزایش می دهند ولی آموزش والدین به نسبت مشاوره این مزیت را دارد که آگاهی والدین از اصول مدیریت رفتار را افز ایش می دهد و مهارت های فرزندپروری کارآمد را در آنها بهبود می بخشد (آناستاپولوس و بارکلی،1990 به نقل از بارکلی،6 200).
مزیت دیگر رویکرد آموزش والدین بر سایر روشها آن است که بر جنبه های مختلفی از عملکرد وادینی و خانوادگی تاثیر گذار است (اناستاپوس و شافر،2001). نشان دادند این نوع درمان، استرس والدین اینگونه کودکان را کاهش و اعتماد به نفس آنها را افزایش می دهد.