دانلود پایان نامه
بشر اولیه از آن گاه که چشم به طبیعت دوخت و به اطراف خود نظر انداخت چیزهای زیادی برای طرح کردن اندوخت. خاطرات زیادی داشت که آنها را می بایست بازنویسی یا شکل سازی کند و بمانند زینت گری از هر خط راست یا کج الهام بگیرد و آنها را برای خوش آیندی چشم در جایی مناسب کار بگذارد و به نحوی مطبوع ترکیب بندی کند. شاید مناسب ترین وسیله زینت گری پس از آرایش هیکل و سر و صورت کوزه های گلی و سفالی بوده باشند. خطوط راست و کج یا موازی و متقاطع کشیدن هاشوزنی و نقطه گذاری کردن شاید ابتدایی ترین شکل زینت گری بوده باشد زیرا هم ساده ترین شکلها را داشته و هم مناسب ترین نمونه مکررسازی و بدست آوردن مهارت در این راه بوده است.(ضیاِءپور.نقوش زینتی در ایران زمین.ص5-6)
در باستان شناسی پیش از تاریخ ایران یکی از شاخصه های مهم زمانی و مکانی فرهنگ های مختلف ترکیب و نوع نقوش و تزئینات سفال است. هیچ خط و نشانه ای در سفالینه های منقوش باستانی بدون معنا و مفهوم نیست. هر خطی و نقاشی به سادگی و روانی آب زلال صاف و بی غش و پر از معناست. نقش مایه ها تقلید صادقانه ای از طبیعت اطراف و محیط زیست است که از درون رجال سفالگران تراوش کرده است. در پشت رمز و راز این نگاره ها آگاهی دادن و بیان ناشناخته های پنهان و کلام خاموش است که امکان نوشتن و القای مفاهیم آن حتی با کلام نیز مقدور نبوده است. این نگارگری و نقاشی در حکم مکتوب و نوشته است. نوشته هایی که تماماً تمثیل است و هرگز به طور دقیق تا امروز خوانده و شناخته نشده اند. به عبارت دیگر در این دوره هنرمند به طبیعت وفادار نیست و جزئیات را طرح نمی کند بلکه فقط به آن اشاراتی دارد. به جای زندگی لمس شدنی هنر در این دوره سعی دارد به جوهر اشیاء بپردازد و به جای تصاویر طبیعی و واقعی نمادها را تصویر کند. طرح های دوره نوسنگی اندام انسانی و حیوانی را فقط با دو سه خط هندسی تصویر می کنند یک خط عمودی برای بدن و دو خط منحنی برای دست ها و پاها که یکی رو به بالا و دیگری مایل به پایین است. در حقیقت هنر سفالگری ایران در دوره نوسنگی تجریدی ترین هنر در نوع خود است.(کامبخش فرد.سفال و سفالگری در ایران.ص8)
3-6 بینش اساطیری
«لوسین لوی برول» جامعه شناس فرانسوی با تجزیه و تحلیل مدارک مربوط به اقوام بدوی به این نتیجه می رسد که اساطیر ابتدایی بر وی حاکی از ساخت فکری خاصی است که می توان آن را پیش منطقی دانست. در محیطی که این اقوام زندگی می کنند طبیعت جلوه ای جادویی دارد به این معنی که کلیه اشیاء و موجودات در یک شبکه از ارتباطات مرموز ظاهر می شوند و ارتباط فرد به توتم نوعی ارتباط سحرآمیز است که می توان آنرا همجوهری مرموز دانست. مسلماً آنچه برای لوی برول ذهن غیر منطقی تعبیر تواند شد، برداشت و تصویری است که انسان امروزی از مقولات متعارف عقل استدلالی دارد بخصوص مفاهیم زمان، مکان و علیت.
به نظر لوی برول آدم بدوی هر اتفاق خوب و بدی را که رخ می دهد به نفوذ نیروهای مروز و سحر آمیز نسبت می دهد. در حالی که برای ما رابطه علت و معلول واقع در زمان و متمکن در بعد است. اقوام بدوی فقط به معلول توجه می کنند و علت را ناشی از موجودات و نفوس مرموزی می دانند و ارتباط بین علت مرموز و معلول مشهود را بی واسطه می پندارند و به حلقه های میانه ای که علت را به معلول می پیوندد اعتنایی نمی کنند . به جای اینکه زمان را مدتی متجالس، متشکل از لحظات مساوی و قابل در نظر بیاورند و آنرا براساس نظام توالی تصور کنند. برعکس بدان صفات و خصایص درونی و کیفی می بخشند و به جای اینکه مکان را به شکل بعدی متجالس انتزاع کنند که در آن اشیاء را می توان کنار هم قرار داد، آنرا برعکس مملو از ارواح مرموز و مشحون از کیفیات گوناگون می پندارند و هر یک از موجودات واقع در آنرا آراسته به فصیلتی خاص و مزین به نیروی خاص می انگارند. لوی برول درباره زمان اساطیری می گویند. هنگامی که اقوام بدوی می گویند که جهان اساطیری آغاز همه چیز است این فقط به این معنی نیست که جهان اساطیری به گذشته ی ای متعالی و ورای تاریخی تعلق داشته باشد بلکه بیشتر این معنی را القا می کند که هر آنچه آفریده شده از جهان اساطیری هستی یافته است یا به عبارت دیگر جهان اساطیری آفریننده است. «لوی برول» درباره نظر «پرویس» محقق آلمانی که می گوید وقایع اساطیری در زمان ازلی یعنی «اورتزایت» به وقوع می پیوندد می افزاید که در این کلمه آلمانی فقط باید بر «اور» یعنی ازلی ، آغازین اکتفا کرد و بس چه زمان به مفهوم مدتی متشکل از لحظات پی در پی و متوالی در ذهن اقوام بدوی مصداقی ندارد.
اهمیت تحقیقات «لوی برول» در این است که به کیفیات خاص زمان و مکان و علیت آن طوری که در جهان اساطیری جلوه می کنند پی برده است ولی با گفتن اینکه بینش اساطیری مرحله «پیش منطقی» ذهن آدمی است خود را محدود کرده است زیرا با پیدایش مکتب روانشناسی اعماق، می دانیم که اگر مقولات خاص بینش اساطیری با قوانین منطقی صدق نمی کند، دلیلش این نیست که پوچ و وهمی باشند، بلکه بینش اساطیری دارای نظامی است خاص که اصولاً از ساخت دیگری از وجود حکایت می کند. این ساخت نه تنها منطبق با اصول عقل استدلالی نیست بلکه ضد آن است و در برخی از موارد تسلطی کامل بر عقل استدلالی دارد. «یونگ» درباره مفهوم پیش منطقی به «لوی برول» می گوید: «ذهن اقوام بدوی نه منطقی است و نه غیر منطقی ، آدم بدوی نه مثل ما زندگی می کند و نه مثل ما می اندیشد. آنچه برای ما غیر طبیعی و مرموز است برای او کاملاً عادی است و جزئی از تجارب زندگی اوست. برای ما گفتن اینکه این خانه آتش گرفته زیرا که رعد بدان اصابت کرده است عادی می نماید ولی برای آدم بدوی گفتن اینکه این خانه آتش گرفته زیرا افسونگری از رعد استفاده کرده و خانه را سوزانده است به همان اندازه عادی و طبیعی است.
فیلسوف آلمانی «ارنست کامیرر» در کتاب سه جلدی خود معروف به فلسفه صور تمثیلی در جلد دوم که به آگاهی اساطیری معروف است. مقولات بینش اساطیری را بررسی می کند و اینان را با اصول عقل استدلالی و شیوه تحقیق علمی مقایسه می کند و نشان می دهد که بینش اساطیری و مقولات مضمر و مستتر در آن، با اصول متعارف شیوه عقلانی یکی نیست و دنیای اساطیری در ساخت دیگری از وجود است و روش جادویی و کیمیایی آن بیشتر در جهت ایجاد ترکیب است تا تجزیه، بیشتر به ادغام چیزها در هم توجه دارد تا به تحلیل و جدایی مقولات در بینش اساطیری برای مرتبط ساختن چیزها با یکدیگر فقط یک بعد وجودی هست و آن نیز بعد اتصال هم جوهری همسانی است. ارتباط بین چیزها ذهنی و انتزاعی نیست، به طوری که بتوان آنها را از هم جدا کرد و هم به یکدیگر پیوند داد، بلکه این ارتباط شباهت به نوعی «سیمان» دارد که همه چیز را به هم می چسباند، آنها را روی هم انباشته می کند و گرد هم می آورد هر قدر هم عناصر روی هم انباشته، نامتجانس، متفاوت و حتی متضاد باشند. فی المثل در شناخت علمی عناصری را که پدیداری را تشکیل می دهند. ابتدا از هم تفکیک می کنند و ارتباطات آنها را براساس نسبت و وجه اشتراک و وجه افتراق تعیین می کنند و بعد آنها را بر پایه نوع و جنس و کم و کیفی و غیره دسته بندی می کنند، ماهیتشان را معلوم می کنند و در صورت لزوم به آنها از نو ترکیب می بخشند، اما عناصری که در بینش اساطیری تماس می کنند خواه این تماس زمانی باشند، خواه بعدی، خواه فقط به علت شباهت ظاهر باشد، خواه سبب تعلق به نوع و جنس مشترک – خصایص و وجوه افتراق خود را از دست می دهند و وجودی مشترک می یابند و اساساً هم جوهر می شوند. به نظر کیسرر بینش اساطیری به معنی راستین کلمه «کنکرت» یعنی واقعی، انضمامی، محسوس است. البته اگر این کلمه را از فعل «کن – کرسکره» لاتینی به معنی رشد به واسطه تراکم، رویهم انباشتن است. در نظر بیاوریم به همین جهت است که در بینش اساطیری کل و جزء بزرگی و کوچکی، بالا و پایین، جوهر و کیفیت و جمله مقولات دیگر عقل استدلالی مصداق و مفهومی ندارد و ممکن است هر چیزی با هر چیز دیگر ادغام شود و عین آن گردد؛ جزء کل است و کل جزء زیرا این دو با یکدیگر همجوهرند. نوع در فرد است و فرد در نوع، چه «نوع» خود در فرد حضوری مرموز دارد. ارتباط انسان با اجداد و نیاکان واقعی است و نه نسبی و ارواح نیاکان در محرابی که خاطره آنان نگهداری می شود همانقدر حضور دارند که فلان شی محسوس که در مقابل ما قرار گرفته و به همان اندازه ملموس و واقعی و حاضر است.(شایگان.بت های ذهنی و خاطره ازلی.ص129الی131)
3-7 باورهای آئینی
آنچه از ره آورد پژوهش ها و بازتاب آثار بازمانده انسان در ما قبل تاریخ است آن است که انسان با یک شیوه آیینی متولد می شده است و به همین عنوان و همین نگرش زندگی می کرد و از دنیا می رفت. از همین رو باورهای آئینی این انسان در عرصه های زمان همه ویژگی ها و قلمروهای هستی و حیات اش را نیز در بر می گرفته از این رو هنر و هنرمندی نیز بازتاب خاص این نگرش و وابسته به آئینهایش بوده است. ویژگی قدمت خلق اثر هنری نسبت به ایجاد و تولید سفالینه ها بازتابی گردیده که نقش مایه های اجرایی در آنها با همگامی آئینها، صورت اساطیری، معتقدات و هر آنچه که از تصورات او در هستی، مرگ و زندگی، ماجراهای سرگذشتی و سرنوشتی و به عبارتی کلی تر همه آن چیزهایی که با زندگی باورها و مرگ بوده و در هم می آمیخته است و به آنها معنایی جادویی و آئینی می داده است. و در اندیشه این انسان که درگیر با مسائل جادویی و آئینی قرار می گرفته نقش دیگری یک وجود اصلی است که بدان محک زده می شده است. انسان ابتدایی از رهگذر هر عمل آیینی و در نتیجه به واسطه هر کار معنی دار (شکار، صید و غیره) به زمان اساطیری راه می یابد. اعیاد در زمان قدس واقع می شوند در زمان ابدی و سرمدی.
انسان مشتاق بهشتی عینی و ملموس است و اعتقاد دارد که دست یابی به آن بهشت در همین خاکدان بر سطزح زمین و هم اکنون در زمان حال، امکان پذیر است. از این لحاظ ، چنین پیداست که اساطیر و آیین های کهن، مربوط به فضا و زمان قدس به خاطرات حسرت آمیز بهشتی زمینی و نوی جاودانگی تجربه یا حس شده باز می گردد که آدمی به گمان خود، هنوز دعوی می تواند کرد که بدان نسبت خواهد یافت در خلق نقوش هنری انسان آغازین مربوط به قصه و ماجراهای زیستی خود انسان است که با آدمیزه هایی از باور، عشق، تجربه و فطرت او قرین شده است و در مرحله بعد است که ماهیتی ابراز شناخت و طبیعت یابند.
به همین علت برای دریافت ارزش ها و مفاهیم و ماهیت نقوش خلق شده بر جداره سفال ابتدا لازم است که درکی این چنین داشت که دانستم مرحله مهم در خلق این اثرها نیست بلکه احساس و ادراک آن انسانها را در اولویت قرار داشت و باید به وضوح دقت داشت که دید و نگرش امروزی ما کاملا با تفکر انسان آغازین متفاوت است به همین علت توجه داشتن به این مسئله حائز اهمیت است.(میرچا الیاده.رساله در تاریخ ادیان.جلال ستاری.ص381)
انسان عهد قدیم در مانده و همیشه دستخوش وحشت و اضطراب صحنه های ناگوار از زندگی سخت و محنت بار خود را به نیروهای مقتدر اهریمنی نسبت می داد.(نادر،بیات.تورانیان از پگاه تاریخ تا پذیرش اسلام.ص87)
چنانچه مردم قرون وسطی نیز بدبختی های خود را به شیطان نسبت داده و او را عامل آن می دانستند. او از چشم زخم و افسون ها و نیروی شوم آن که انسان را از پای در میاورد می هراسید و برای حفظ خود از شر آنها به طلسم های گوناگون متوسل می شد. این دعا و طلسم ها چه در ادوار گذشته و چه اکنون همیشه همراه انسان می بود تا او را از حمایت خود برخوردار سازد از اینجا علاقه انسان اولیه را به نمایش مقلا خورشید و حیوانات منسوب به آن مانند عقاب، شیر، گاو و غیره در تزئین ظروف سفالین می توان دریافت و دیگر اینکه در این طلسم ها مانند بسیاری از اقوام بدوی قدیمی ترین آرزوی بشر که همان پرواز بود. در غالب حیوانات مورد علاقه و نیرومند چون شیر بالدار و یا خود شخصیت انسانی که او را مافوق طبیعی می دانسته اند بال را نشانه قدرت پرواز بلندی و برتری بر سایر موجودات تلقی می کردند و اساطیر مربوط به این دوران به ویژه در برنزهای لرستان کاملاً به چشم می خورد. بدون تردید احتیاج به خداهای حمایت کننده را نیز حس کرده بود زیرا از زمانهای خیلی پیش طوفان، رودخانه، حیوانات وحشی انسان و خانه و گله و محصولات کشاورزی را تهدید می کردند و برای جلب حمایت آن عوامل آنها را مورد پرستش قرار داده بود. مثلا درخت نشانه جنگل و مورد احترام و پرستش قرار گرفت. اکنون نیز در ایران در بیشتر دهکده ها که چنار کهنسالی وجود داشته باشد آنرا متبرک و مقدس دانسته با احترام از آن مراقبت می کنند. درخت معمولاً در نقاط طبیعتاً مرطوب یا جاهایی که با دست آبیاری میشوند نمو پیدا میکند، وجود این درخت در چنین جای خشک و لم یزرع حمل بر اعجاز شده و مورد تقدیس عابرین قرار می گیرد. این مسافر با مشاهده درخت نذری می کند و رشته کهنه ای به شاخه آن می بندد و با خیال آسوده به راه خود می رود این عمل او ندانسته یادگاری از قربانی های دوران باستان است.
این عادی است که طلسم های اولیه رفته رفته داخل کارهای هنری شده و به آن تبدیل میشوند، همچنین است در مورد اهشام (عکس 1) که مدتها نمایش زننده و بدریختی از شکل زنی بوده که در حفاری بسیاری از مناطق باستان شناسی دیده می شود. تقریبا در تمام مذاهب یادگار الهه مادر را به شکل ساده مجسم شده حفظ کرده اند. مردم در آن مبدا وجود را تقدس کرده آنرا نشانه باروری و فراوانی می شناختند اما به مرور زمان پرستش الهه مزبور در مقابل خدایان نرینه متروک گردیده با وجود این همیشه مقام همسری و مادری را در برابر آنها برای خود حفظ کرده است. شاخ های گاو و گوزن، بال پرنده، پوزه شیر یا مثلا پنجه پرنده باتلاقی تمام یا از اشیائیست که مجموعه تزئینات سفال سازی هزاره چهارم را تشکیل می دهند. نیروی پایداری و دوام این عنصر سبب درخشندگی و اشاعه آن در تمام فلات و حق ماوراء آن گردید.(نادر،بیات.پیشین.ص89الی91)
3-8شوش تاریخی
در نخستین سده های هزاره ششم قبل میلاد آبادانی جلگه های خوزستان آغاز گردید. این جلگه از گل و لایی که رودخانه های سرازیر شده از زاگرس با خود حمل کرده پوشیده شده است. و خاک آن هم برای کشاورزی بارور و هم برای ساختن سفال مرغوبیت داشت. مردمانی که به این جلگه سرازیر شدند برای آبادانی آن به مشکلات زیادی برخوردند چرا که سراسر منطقه نیزار و باتلاق و مرداب بود.
در هزاره پنجم قبل از میلاد صنایع دستی خانگی رواج داشت. زنان شوش در خانه هایشان ظروف گلی ساده با دست می ساختند. برای اینکه تهیه ظروف سفالی بیشتر به جای بخصوص نیاز داشت به همین دلیل بسیاری کارگاه های سفالگری (کوزه گر خانه ها) برای تولید اشیاء گلی ساخته شد. مثلا در جعفر آباد شوش در نیمه دوم هزاره پنجم ساختمان کوره های کوزه گری که بایستی حرار زیادی ایجاد می کردند آغاز گردید. اما تولید صنایع خانگی از قبیل باختنی در بیشتر خانه ها امکان پذیر بود و نیاز به جاهای مجزا نداشت.(دکتر میر محمد عباسیان.تاریخ سفال و کاشی در ایران.ص22الی25) میزان پیشرفت اقتصادی اجتماعی و روابط جامعه ها در هزاره های پنجم و چهارم قبل از میلاد در شوش کمتر از بین النهرین نبود چرا که شوش مرکز تلاقی دو تمدن مهم بود که هر یک در دیگری تاثیر فراوان داشته است. یکی تمدن جلگه فرات ایران و دیگری بین النهرین. موقعیت جغرافیایی کمک موثری در ایجاد این وضع کرده است. زیرا شهر در امتداد جلگه بین النهرین و دنباله فلات ایران واقع است. گرشمین در این باره می گوید در کارا و (شوش) عبارت بود از دریافت داشتن، توسعه بخشیدن و پس انتقال دادن.(واندربرگ،لوئی.باستان شناسی ایران باستان.ص75)

مطلب مرتبط :   اقلام تعهدی اختیاری و غیر اختیاری، اقلام تعهدی اختیاری و غیراختیاری

شکل (1) منظره هوایی شوش، گزارش مأموریت هاى اولیه باستان شناسان فرانسوى در شوش،
نیکل شوالیه
شوش را می توان به سه دوره تقسیم بندی کرد. دوره یکم شش روستا، در دوره دوم چهل و شش روستا و در دوره سوم نود و پنج روستا در این ناحیه پدید آمده است که رویهم رفته در زمینه سفال کار کرده اند. و به پیشرفتهایی نائل آمده اند.