دانلود پایان نامه
رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾ سپس حضرت مرتضى على علیه السّلام را مخاطب ساخته فرمود که اى على بدرستى که پروردگار من مرا مالک شفاعت اهل توحید از امتم گردانید و منع کرد شفاعت نمودن مرا از براى آن کسانى که عداوت داشته باشند با تو و اولاد بعد از تو.
روایت چهارم: وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ الْمَقَامُ الَّذِی أَشْفَعُ فِیهِ لِأُمَّتِی.169
رسول خدا فرمودند:[مقام محمود]مقامی است که در آن برای امتم شفاعت می کنم.
روایت پنجم: عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏﴿ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾ قَالَ یُجْلِسُهُ عَلَى الْعَرْشِ مَعَه‏.170
جابر بن یزید در مورد عبارت قرآنی‏﴿ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾از امام باقر(ع)نقل می کند که فرمود:[مقامی که در آن خداوند]پیامبر را بر عرش نزدیک خود می نشاند.
روایت ششم: وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِذَا قُمْتُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ تَشَفَّعْتُ فِی أَصْحَابِ الْکَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِی فَیُشَفِّعُنِی اللَّهُ فِیهِمْ وَ اللَّهِ لَا تَشَفَّعْتُ فِیمَنْ آذَى ذُرِّیَّتِی.171
آنگاه که بر مقام محمود برخیزم عاملان گناهان کبیره از امتم را شفاعت می کنم که این مقام خداوند در مورد آنان به من داده است و به خدا قسم درباره کسی که ذریه ی مرا اذیت کند شفاعت نمی کنم.
1.1.16.2.مقام در لغت
مقام، مصدر و اسم مکان و زمان از قیام است 172و قیام نیز از ماده ی قَوَمَ و قام اخذ شده است؛ ماده ی قوم طبق گفته ی عده ای از لغویون مقابل قعد و نشستن و نقیض جلوس است173 و وجه تسمیه و علت نامیدن گروهی از مردم به قوم هم به این جهت است که چون از قیام و بمعنى برپا شدن در مقابل قعود گرفته شده بر همین اساس و به اعتبار این معنى به جمعیّتى که برپا شده‏اند براى هدفى قوم گویند174 و مقام نیز اسم مکان یا زمان این ماده معنایی است و به معنی موضع قیام و ایستادن است.175
البته برخی در ریشه این واژه یعنی قوم اختلاف کرده و آن را مبنی بر دو اصل دانسته اند که یکی به معنی گروهی از مردم و دیگری به مفهوم انتصاب و ایستادن است و کلماتی مانند قیام و مقام نیز ماخوذ از اصل اول یعنی انتصاب گرفته شده است176؛ اما به نظر می رسد که همه اینها منتزع از اصلی واحد باشد و تقسیم آن به دو اصل ضرورتی ندارد بلکه در قوم به مفهوم مردم نیز که آن را جدا از مفهوم انتصاب کرده باز عنصر ایستادن اقامت همانگونه که در بالا ذکر شد، وجود دارد.
2.1.16.2.محمود در لغت
محمود اسم مفعول از ماده ی حمد و به معنی ستوده است177؛ حمد در لغت مقابل ذم است178 و گر چه به الفاظ «مدح» و «شکر»از نظر معنا نزدیک است، ولی مرادف نیست و تفاوت دقیقی با آنها دارد؛ چنان که در زبان فارسی نیز واژه «سپاس» که معادل شکر است با واژه «ستایش» که معادل حمد است، فرق ظریفی دارد؛ گرچه مرادف پنداشته می‏شود واژه حَمْد اخص از مدح و از آن والاتر، و از واژه شکر نیز فراگیرتر است، پس مدح در چیزى است که از انسان با اختیار سر مى‏زند و آنچه که از مدح و در باره مدح گفته شده این است که انسان یا بخاطر بلندى قدّش و زیبائى چهره‏اش مدح و ستوده مى‏شود، همانطور که به بخشش مال و سخاوت و علمش نیز مدح مى‏شود ولى حمد فقط در مورد دوّم یعنى نسبت بآثار علمى و معنوى است نه موارد ظاهرى.
شکر هم در مقابل نعمت است پس هر شکرى حمدى است و هر حمد و ثنائى شکر نیست و هر حمدى، مدح است و هر مدحى حمد و ثنا نیست.179هر چند برخی تفاوتی قائل نشده و این دو را ( حمد و شکر)مرادف همدیگر گرفته اند.180
3.16.2.بررسی
وجه ارتباط و اتصالی که میان گفتار لغت دانان با کلام خاندان وحی در این واژه برقرار است از نوع بیان مصداق می باشد چرا که مقام و جایگاه شفاعتی که ائمه در بیانات خویش بر روی آن تاکید کرده اند مصداقی از مقام محمود یا جایگاه ستوده شده توسط لغویون است و از آنجایی که مقامات دیگری نیز وجود دارد از جمله مقام قضاوت و عدالت، مقام شهادت و…که در زمره ی مقامات محمودند لذا مقام مورد نظر(شفاعت) از نوع مصداق انحصاری در این حوزه نیست بلکه مصداق اتم و اکمل آن است چرا که محمودیت در آن در اوج بلندی است و علت اینکه مصداق اتم استعمال می کنیم به این جهت که مقام شفاعت، محمود واقع شدنش و پسندیده بودنش از سوی همگان است خواه مومن خواه عاصی، اما در مقامات محموده دیگر مثل قضاوت محمود بودن آن صرفا از سوی مظلومان و ستم دیدگان است؛ همانطور که علامه نیز در بیانی به این موضوع یعنی همگانی بودن مورد ستایش واقع شدن پیامبر اشاره کرده و می فرماید:«در اینجا محمود بودن مقام آن جناب را مطلق آورده و هیچ قیدى به آن نزده است، و این خود مى‏فهماند که مقام مذکور مقامى است که هر کس آن را مى‏پسندد، و معلوم است که همه وقتى مقامى را حمد مى‏کنند که از آن خوششان بیاید، و همه کس از آن منتفع گردد، و به همین جهت آن را تفسیر کرده‏اند به مقامى که همه خلائق آن را حمد مى‏کنند، و آن مقام شفاعت کبراى رسول خدا (ص) است که روز قیامت در آن مقام قرار مى‏گیرد.»181
17.2.شاکله
﴿قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلىَ‏ شَاکلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى‏ سَبِیلا﴾
بگو: همه بر طبق (روش و خُلق و خوى) خویش عمل مى‏کنند و پروردگارتان داناتر است، به کسى که او ره‏یافته‏تر است.
1.17.2.شاکله در روایات
روایت اول:عن أبی هاشم قال‏ سألت أبا عبد الله ع عن الخلود فی الجنه و النار فقال: إنما خلد أهل النار فی النار لأن نیاتهم کانت فی الدنیا أن لو خلدوا فیها أن یعصوا الله أبدا، و إنما خلد أهل الجنه فی الجنه لأن نیاتهم کانت فی الدنیا أن لو بقوا فیها أن یطیعوا الله أبدا، فبالنیات خلد هؤلاء و هؤلاء: ثم تلا قوله: ﴿قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ‏﴾، قال: على نیته‏182
ابى هاشم ‏گوید: از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام راجع به خلود اهل بهشت در بهشت و جاودانى بودن اهل دوزخ در دوزخ پرسیدم؟حضرت فرمودند:اهل دوزخ به خاطر این در دوزخ مخلّد هستند که نیّتشان این بود که اگر براى همیشه در دنیا باشند عصیان و نافرمانى حق تعالى را بنمایند.و اهل بهشت به این جهت در بهشت جاودانى هستند که نیّتشان در دنیا این بود که اگر در آن باقى بمانند پیوسته اطاعت خداوند را نمایند پس نیّت این دو گروه باعث مخلّد بودنشان در بهشت و دوزخ گردیده، سپس آن جناب فرموده حق تعالى را تلاوت فرمود:﴿قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ‏ ﴾ بعد حضرت دنبال آیه فرمودند: یعنى بر حسب نیّت و قصد خود
روایت دوم: علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن القاسم بن محمد، عن المنقری، عن سفیان بن عیینه، عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: قال: «لنیه أفضل من العمل، ألا و إن النیه هی العمل، ثم قرأ قوله عز و جل﴿‏ قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ‏﴾ یعنی على نیته».183
علی بن ابراهیم از پدرش و او از قاسم بن محمد از منقری و وی نیز از سفیان بن عیینه از امام صادق(ع)نقل می کند که امام فرمودند:نیت بالاترین عمل است، آگاه باشید براستی که نیت همان عمل است، سپس حضرت قول خداوندی﴿‏ قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ‏﴾را قرائت کرده فرمودندیعنی بر نیتش.
2.17.2.شاکله در لغت
در معنای واژه ی شاکله معانی متعدد و مختلفی همچون طریقه و ناحیه184 و خلیقه و طبیعت185 ذکر شده است؛ و در رابطه با وجه تسمیه کلماتی همچون طریقه و مذهب و طبیعت و عادت به شاکله باید گفت که واژه « شاکله» در اصل از ماده« شکل» به معنى مهار کردن حیوان است، و« شکال» به خود مهار مى‏گویند، و از آنجا که روحیات و سجایا و عادات هر انسانى او را مقید به رویه‏اى مى‏کند، به آن«شاکله» مى‏گویند و کلمه« اشکال» به سؤالها و نیازها و کلیه مسائلى گفته مى‏شود که به نوعى انسان را مقید مى‏سازد186
3.17.2.بررسی
آن چیزی که بزرگان دین در معناشناسی واژه شاکله از خود به ارث گذاشته اند عبارت از نیت است و این در ظاهر متناقض از کلام اهالی لغت که مراد از شاکله را طریقه و طبیعت یاد کرده اند می باشد حال آنکه چنین فرض و تصوری صحیح و معقول نیست چرا که هر دوی این بزرگان به یک سمت و سو که آن بیان مصادیق شاکله است کشیده شده اند و هیچ یک از دو گروه(ائمه و غالب لغویون) به ایضاح لفظی کلمه نپرداخته اند چرا که با توجه به ریشه ی لغت که به معنی مهار کردن حیوان است باید شاکله عبارت از مهار کننده می بود اما آنان با عنایت به این معنی اصلی، مصادیقی را که خاصیت تقید بخشی و چارچوب سازی برای انسان دارد را مطرح کرده اند و هر یک به بیان پاره ای از مصادیق آن پرداخته اند و آن چیزی که در کلام معصوم آمده یعنی نیت یک نوع شاکله یعنی امر مقید کننده است زیرا نیت انسان که از اعتقادات او برمى‏خیزد به عمل او شکل مى‏دهد هم چنانکه طبیعت و مذهب نیز هر کدام به نوعی شاکله اند چرا که رهروان و منسوبین به آن دو خود را ملتزم مى‏دانند که از آن راه منحرف نشوند.
18.2.روح
﴿ و یَسَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبىّ‏ِ وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلا﴾
و از تو در باره روح مى‏پرسند، بگو:«روح از فرمان پروردگار من است و از دانش، جز اندکى، به شما داده نشده است.»
1.18.2.روح در روایات
روایت اول: فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ هُوَ مَلَکٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّهِ.187
پدرم از ابن ابی عمیر و او از ابو بصیر و وی هم از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود روح فرشته‏ای ست بزرگتر از جبرئیل و میکائیل که با پیامبر اکرم بود و با ائمه علیهم السّلام نیز هست.
در بعضی روایات به جای واژه ملک، خلق ذکر شده است.
روایت دوم:حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏﴿ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی‏﴾ قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ‏جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ لَمْ یَکُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضَى غَیْرِ مُحَمَّدٍ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّهِ یُوَفِّقُهُمْ وَ یُسَدِّدُهُمْ وَ لَیْسَ کُلَّمَا طُلِبَ وُجِدَ.188
یعقوب بن یزید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم نقل می کند که از امام صادق(ع)شنیدم که می گفت ﴿یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی﴾ و فرمود که:«روح، خلقى است بزرگ‏تر از جبرئیل و میکائیل، و با هیچ‏یک از کسانى که در گذشته‏اند، نبوده غیر از محمد صلى الله علیه و آله و آن روح، با ائمّه است که ایشان را تسدید مى‏کند و راست و درست مى‏دارد، و هر چه طلب مى‏شود، چنان نیست که یافت شود» (و مراد حضرت این است که: این روح که با محمد بوده و با ما هست، چنان نیست که نبودنش با غیر ما، به جهت طلب نکردن آن باشد، بلکه غیر از ما کسى قابلیّت آن را ندارد).
روایت سوم:حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ‏فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَهَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ‏﴿ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی﴾‏ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ صَمَدٌ وَ الصَّمَدُ الشَّیْ‏ءُ الَّذِی لَیْسَ لَهُ جَوْفٌ وَ إِنَّمَا الرُّوحُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِهِ لَهُ بَصَرٌ وَ قُوَّهٌ وَ تَأْیِیدٌ یَجْعَلُهُ اللَّهُ فِی قُلُوبِ الرُّسُلِ وَ الْمُؤْمِنِینَ.189
احمد بن محمد و یعقوب بن یزید از حسن بن علی بن فضال از ابی جمیله و او نیز از محمد حلبی و وی هم از امام صادق(ع) در باره آیه‏﴿ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی‏﴾ نقل کرد که فرمود خداوند تبارک و تعالى یکتا و صمد است صمد چیزى که داراى جوف نیست ولى روح یکى از مخلوقات خدا است داراى چشم و قدرت و تأیید است که خداوند آن را در دل پیامبران و مؤمنین قرار میدهد.
روایت چهارم: عن أبی بصیر عن أحدهما قال‏ سألته عن قوله: ﴿وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی‏﴾ ما الروح قال: التی فی الدواب و الناس، قلت: و ما هی قال: هی من الملکوت من القدره.190
ابی بصیر از یکی از آن دو[صادقین ع] نقل می کند که امام در پاسخ ابى بصیر از آیه:﴿ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی﴾ فرموده: همان است که در همه جنبندگان هست، ابا بصیر مى‏گوید پرسیدم: آن چیست؟ فرمود از عالم ملکوت و از قدرت است.
روایت پنجم: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَهَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الطَّائِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَال: سألت أبا جعفر علیه السلام عن قول الله عز و جل:﴿وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی﴾ کیف هذا النفخ؟ فقال: ان الروح متحرک کالریح، و انما