نزول، عَنْ، بْنِ، نزل، أَبِی، اللَّهِ

ت ردمتُ الثلمه و الباب که به معنی سد کردن یا بستن روزنه و در است این معنی و مقصود را تبیین می سازد؛ وی هم چنین منظور از ثوب مردّم را پیراهن مرقع یعنی وصله دار می شمارد.301
راغب اصفهانی نیز ردم را به معنی بستن سوراخ و منفذ با سنگ شمرده و مراد از عباراتی نظیر أَرْدَمَتْ‏ علیه الحُمَّى و سَحَاب‏ مُرْدِم را به ترتیب به معنی ادامه دار بودن و مسلط شدن تب و هم چنین‏ ابرهای پر آب و ثابت می داند.
ازهری نیز همچون سایرین ردم را عبارت از بستن در، روزنه و مدخل می شمرد و برای تبیین این مهم عبارتی همچون اردمت علیه الحمی، ثوب مردّم و اردم به معنی کشتی بان را یادآور می شود.302
می توان گفت که معنی سد شدن و مانع شدن عنصر مشترک میان همه ی لغت دانان است و از این حیث هیچ گونه اختلاف و انشقاقی میان آنان دیده نمی شود؛ آنچه مبهم به نظر می رسد عبارت از مثال هایی است که واژه پژوهان در ذیل این ماده ذکر کرده اند بدون آنکه توجهی به ارتباط این مثال ها با معنی سد شدن داشته باشند؛ مثلا غالب لغویون در عبارت أَرْدَمَتْ‏ علیه الحُمَّى که مراد از آن ادامه تب هست هیچ اشاره ای به ارتباط این معنا با ردم نکرده اند مگر علامه مصطفوی که این مهم را به انجام رسانده است؛ ایشان علت اطلاق مردّم به سحاب را به اعتبار احاطه ابر و سدشدنش در برابر هوا و اطلاق مردّم به حمی را نیز به این اعتبار که گویا منافذ بدنش بسته شده و موجبات تب را پدید آورده است و دلیل اینکه به کشتی بان اردم گفته شده به این خاطر است که منافذ موجود در کشتی را سد می کند و وصله در لباس نیز همان نقش سد را ایفا می کند فلذا ثوب مردّم خوانده اند.303
3.34.2.بررسی
آنچه را امام در بیان خویش انعکاس داده اند لفظ تقیه است یعنی ایشان ردم را به معنی تقیه شمرده است؛ در واقع بیان امام جنبه ی مصداقی پیدا می کند برای اینکه معنای ردم سد شدن در برابر منافذ است که تقیه نیز هم چنین نقشی را ایفا می کند چرا که تقیه حالتی است که فرد مومن با درایت و هوشمندی آن رسوخات و روزنه هایی را که دشمن می تواند با بهانه قرار دادنشان موجبات صدمه و خدشه را فراهم آورد می بندد و مانع این آسیب رسانی می شود.
بنابراین تقیه نیز همچون لباس وصله دار سدی است در برابر منافذ، با این تفاوت که اولی امری معنوی و غیر مادی است اما دومی موضوعی مادی است و هر دو از مصادیق مربوط به ردم هستند.
35.2.ذکر
﴿الَّذِینَ کاَنَتْ أَعْیُنهُمْ فىِ غِطَاءٍ عَن ذِکْرِى وَ کاَنُواْ لَا یَسْتَطِیعُونَ سمَعًا﴾
(همان) کسانى که چشمانشان در پرده (غفلت) ى از یاد من بود، و هیچگاه قدرت شنوایى نداشتند.
1.35.2.ذکر در روایات
حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ [عَبْدِ اللَّهِ‏] بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ [بْنِ حَمْزَهَ] بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ وَ الْحُسَیْنِ [الْحَسَنِ‏] بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَضَّاحٍ وَ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ جَمِیعِهِمْ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِی قَوْلِهِ: …الَّذِینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی‏ قَالَ: یَعْنِی بِالذِّکْرِ وَلَایَهَ عَلِیٍّ ع.304
جعفر بن احمد از عبیدالله بن موسی و او از حسن بن علی ابن ابی حمزه و وی از پدرش و حسین بن ابی العلاء و عبدالله بن وضّاح و شعیب عقرقوفی همگی از طریق ابی بصیر از امام صادق(ع) در مورد عبارت ﴿الَّذِینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی﴾نقل می کنند که فرمود:مراد از ذکر، مرتضی علی و ولایت آن حضرت است.
2.35.2.ذکر در لغت
حفظ شی ویادآوری آن، جاری شدن هر چیزی در زبان، هر کتابی را که در آن تفصیل دین است و ضمنا اطلاق آن بر کل کتب انبیا، نماز و دعا و ستایش و …از جمله معانی است که در کتاب العین در معنی الذِّکر به آنها اشاره شده است وی هم چنین الذَّکر را که یکی دیگر از مشتقات ماده ذ ک ر است به معنی مرد بودن دانسته و ذکور و ذکران را جمع آن شمرده است و مذکار و مذکّره را نیز به ترتیب به معنی شخصی که پسر زیاد می زاید و دومی را هم به کسی که از نظر خُلقی و خَلقی شبیه جنس نر است تلقی کرده است.305
واژه شناس و مفسر جلیل القدر، راغب اصفهانى مى‏گوید:آگاهى مراد از «ذکر» هیأتى نفسانى است که شخص به وسیله آن مى‏تواند آنچه از گاهى‏ها را که به دست آورده است نگه دارد، بدین سان «ذکر» همسان با «حفظ» است با این تفاوت که «حفظ» به اعتبار نگه داشتن است و «ذکر» به اعتبار حاضر کردن آن در ذهن؛ و گاهى حضور شى‏ء در قلب را ذکر گویند … ذکر دوگونه است، ذکر قلبى و زبانى و هر کدام از این یادآوریها هم دو نوع است که یکی بعد از فراموشى است و دیگری پس از فراموشی نیست بلکه برای ادامه حفظ و نگه‏دارى است.306وی هم چنین ذَکر را نقطه مقابل انثی یعنی ماده فرض کرده است.
ابن فارس نیز براى «ذکر» دو کاربرد لغوى معتقد است، نخست جنس مذکر در مقابل مؤنث، و دوم ذکر در برابر نسیان‏ که مثال هایی را بسته به هر نوع ذکر کرده است که مذکِر و مِذکار از جمله مواردی است که برای اصل اول یادآورد شده که به معنی زنی است که عادتش بر پسر زاییدن است.307
علامه مصطفوی ضمن بررسی ماده ذکر که تقریبا همان معانی یاد شده در بالا را بیان کرده است، مضاف بر آن علیرغم نظر سایرین که در فحوای کلامشان ذَکر به معنی پسر و ذِکر به معنی یادآوری را دو چیز مجزا از هم در نظر گرفته بودند آن دو را اصلی واحد دانسته است؛ ایشان وجه تسمیه فرزند پسر را به ذک ر، به این خاطر می داند که او مایه ی یادآوری پدر و والد خویش است و متصدی امور اوست.308فلذا این دو یک چیزند و اصلشان یادآوری است.
3.35.2.بررسی
امام صادق(ع) در بیان صادره از خویش مقصود ومنظور از ذکر را امام علی و ولایت ایشان بر می شمرد حال آنکه این واژه در نظر ارائه شده از سوی لغویون به معنای یادآوری است و امام ششم با این گفتار خود به بیان تاویل کلمه ذکر مبادرت کرده است و همانگونه که در لغات سابق نیز بحث شد شرط صحت تاویل زمانی است که میان معنی باطنی با معنای ظاهری مناسبت حاکم باشد که این تناسب مابین یادآوری به عنوان معنی ظاهری با مرتضی علی(ع)به عنوان معنای باطنی برقرار است چرا که امام علی در حقیقت ذکر خداست یا سببی برای یادآوری خداست و این تناسب در صحت تاویل مکفی است.
36.2.نزل
﴿أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَن یَتَّخِذُواْ عِبَادِى مِن دُونىِ أَوْلِیَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ نُزُلا﴾
آیا کسانى که کفر ورزیدند، پنداشتند که جز من، بندگانم را بعنوان سرپرستان (خود) مى‏گیرند؟! در حقیقت ما جهنّم را براى کافران، (بعنوان جایگاه نخستین) پذیرایى آماده کرده‏ایم.
1.36.2.نزل در روایات
حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ [عَبْدِ اللَّهِ‏] بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ [بْنِ حَمْزَهَ] بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ وَ الْحُسَیْنِ [الْحَسَنِ‏] بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَضَّاحٍ وَ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ جَمِیعِهِمْ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏…قُلْتُ قَوْلُهُ: نُزُلًا قَالَ: مَأْوَى وَ مَنْزِلًا.309
جعفر بن احمد از عبیدالله بن موسی و او از حسن بن علی ابن ابی حمزه و وی از پدرش و حسین بن ابی العلاء و عبدالله بن وضّاح و شعیب عقرقوفی همگی از طریق ابی بصیر از امام صادق(ع)که گفت: پرسیدم (نزلا) یعنى چه فرمود: منزل و مأوى.
2.36.2.نزل در لغت
نُزُل ماخوذ از ماده ی نزل که طبق گفته ی فراهیدی به معنای آن چیزی است که برای مهمان آماده شده است؛ وی نازِلَه، نَزَله، نَزال و نَزَلَ را که از جمله ی مشتقات و کلمات مربوط به ماده ن ز ل است را به ترتیب به معنی نزول بلایا و شداید روزگار بر مردم(نازله)، یک بار(نزله)، درگیری در جنگ(نزال) و فروافتادن از بالا به پایین (نزل)دانسته است310
راغب اصفهانی نیز مراد از نَزَل و نزول را فروافتادن از بلندی دانسته و در تفاوت میان تنزیل و انزال،تنزیل را به معنای نازل کردن تدریجى و دفعه‏اى بعد از دفعه دیگر می شمرد و انزال را اعم بر آن که به نزول تدریجی و دفعی گفته می شود؛ وی هم چنین به طعام و غذایی که برای مهمان آماده شده لفظ نُزُل را به کار برده و از نُزل و نُزاله هم با عنوان آب نطفه تعبیر می کند.311
ابن فارس نیز نَزَل را به معنی هبوط و فرودآمدن شی تلقی کرده و عبارتی همچون نَزَل‏ عن دابَّتِه‏ نُزُولًا را که به معنی:از اسبش فرود آمد یا افتاد،است و نَزَل‏ المطرُ من السَّماءُ نُزولًا را نیز که به معنی نزول باران از آسمان است را مثال هایی برای درک بهتر این معنی بیان داشته است؛ علاوه بر این، وی نَزَل را نیز برای حج وموسم آن استعمال کرده و به کار برده است و چندین واژه دیگر که تشریح آنها در بالا ذکرشده است.312
برخلاف نظر غالب لغت دانان که نُزُل را به معنی غذای آماده شده برای مهمان قلمداد کرده اند اما برخی مراد از آن را منزل یعنی محل نزول دانسته اند313و بعضی دیگر نیز هر دو معنی را ذیل این واژه نقل کرده اند.314
با اینکه در کلام لغت دانان، ماده نَزَل و مشتقاتش به نحو احسن تبیین گردیده اما در بعضی موارد به تناسب میان آنها با معنی فروافتادن از بالا توجهی نشده است برای مثال در اطلاق نزل بر موسم حج و یا اطلاق نُزاله بر آب نطفه، این تناسب و ارتباط مغفول مانده است حال آنکه علامه مصطفوی پس از آنکه ماده نزل را تعریف می کند که عبارت از فروافتادن و انحدار شی از عالی به پایین است به بیان وجه ارتباط میان نزل با مثالهای گفته شده می پردازد؛ وی مثالها و نمونه هایی نظیر نزول و افتادن راکب از اسب، نزول باران از آسمان، نزول سختی های روزگار در موردی خاص، نزول(وارد شدن و داخل شدن) مرد و جنگجو در میدان نبرد(فراهیدی نزال خوانده بود)، نزول میهمان، نزول مستطیع در موسم حج، نزول(آمدن)نطفه مرد، نزول غذای آماده شده را مصادیقی برای تعریف اصلی خود از نزل بیان کرده است و بدین نحو به ذکر ارتباط بین نزل و موارد فوق پرداخته است.315وی هم چنین مراد از نُزُل را هر آن چیزی می داند که در رابطه با فرود آمدن و نزول است، مانند محلیکه مهیّا شود براى نزول نازل، یا طعامى که نازل شود براى مهمان، یا أجر و ثوابیکه براى افراد مهیّا گردد.316
3.36.2.بررسی
امام معصوم مراد از نزل در آیه را منزل و ماوی دانسته است که این نظر مطابق با رای کسانی است که نزل را به معنی منزل فرض کرده اند که در این صورت بیان امام از نوع ایضاح لفظی خواهد بود اما اگر طبق فرمایش علامه مورد ارزیابی قرار گیرد در آن صورت کلام نورانی امام جنبه ی اطلاقی تقییدی پیدا خواهد کرد برای اینکه علامه مراد از نزل را هر آن چیزی که راجع به فرود آمدن باشد فرض کرده است که در این بین منزل نیز یکی از آن چیزهایی که در امر نزول دخیل است و محل نزول نازل است به بیانی دیگر در کلام علامه مراد از نزل مطلق آنچیزیست که مربوط به نزول باشد از محلّ نزول و خود نازل شدن و آنچه نازل مى‏شود اما ائمه دامنه نزل را تقلیل داده و منحصر در منزل کرده اند.
37.2.حولا
﴿خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنهَا حِوَلا﴾
در حالى که در آن ماندگارند [و] از آنجا هیچ انتقالى را طلب نمى‏کنند.
1.37.2.حولا در روایات
حدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ [جَعْفَرٍ] أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ [عُبَیْدِ اللَّهِ‏] بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِی قَوْلِهِ:﴿خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا﴾ قَالَ: خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَخْرُجُونَ مِنْهَا- وَ لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا قَالَ: لَا یُرِیدُونَ بِهَا بَدَلا.317
محمد بن احمد از عبدالله بن موسی و او هم از حسن بن ابی حمزه و وی هم از پدرش و او نیز به واسطه ابی بصیر از امام صادق(ع)درباره آیه ﴿خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا﴾نقل می کند که فرمود:﴿ خالِدِینَ فِیها﴾ یعنی از آن خارج نمی شوند﴿ وَ لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا﴾ یعنی در برابر آن بدل و جایگزینی نمی خواهند.
2.37.2.حولا در لغت
حول که ریشه واژه حولا است در اصل به معنای تبدیل و تحول از صورت، جریان، حالت، صفت یا برنامه ای به صورت ، حالت و…دیگر است بر این اساس به سال در لسان عرب حول گفته می شود برای اینکه یکی از مصادیق آشکار تحول، تغییر ایّام سال است که در اثر حرکت انتقالى زمین بدور آفتاب حاصل شده، و براى همه محسوس می باشد یا به اطراف و محیط انسان حول اطلاق می شود برای اینکه می تواند به آن متحول شود و برگردد ویا علت تسمیه نیرنگ به حیله از آن جهت است که شخص در تدبیر کارش بآن منتقل میشود و آن یکنوع تغیّر و انفصال از حال اوّلى است‏318 در حولا نیز همین معنی جاری است یعنی هیچ تحولی را طلب نمی کنند اینکه از منزل بهشتی به جای دیگری منتقل شوند و تبدیل و تغییر مسیر بدهند.
3.37.2.بررسی
در واقع همان بیانی که لغت دانان در تبیین حول که عبارت از تبدیل و تغییر باشد ارائه داده اند منطبق با همان فرمایشی است که ائمه اطهار (ع) در باره واژه بیان فرموده اند یعنی هم امامان دین و هم امامان عرصه ی لغت به ایضاح لفظی واژه مدنظر پرداخت کرده اند که این احتمال تاثیر پذیری لغویون
]]>