نظریههای، باورهای، موجه، معرفت، جدایی، ایجابی

ریچارد فِلدمن155 از انسجام گرایی را که کلی و دقیق تر از سایر صورت بندیها است، ذکر میکنیم:
«S (فاعل شناسا) در باور به P موجه میباشد اگر و تنها اگر میزان و مقدار انسجامِ نظام و مجموعه باورهای S در صورت در برگرفتن باور به P بیشتر از میزان و مقدار انسجامِ نظام و مجموعه باورهای S در صورتِ در برنگرفتن و شامل نشدن به این باور باشد.» (Feldman, 2003, p 65)
مفاد این صورت بندی همان است که در فوق بیان کردیم، اگر انسجام باورهای من با وجود این باور خاص افزایش پیدا کند، این باور موجه است، اما اگر در صورت افزودن این باور، انسجام بیشتر نشد؛ یعنی افزودن این باور، یکی از دو حالت اخیر اصل پنجم را موجب شد، این باور موجه نیست؛ یعنی یا عدم وجود این باور باعث میشود تا مجموعه باور افزایش پیدا کند یا وجود نقیض این باور موجب چنین امری میشود، اما در هر دو صورت، نفسِِ این باور موجه نیست.
7-2-2. رده بندی نظریههای انسجام گرایی
آنچنانکه گذشت انسجام گرایان معتقدند که توجیه یک باور کاملاً وابسته بر نحوه انسجام آن با سایر باورهای شناسا هست و توجیه باورِ شخص، امری است که در پرتوی نحوه ارتباط آن باور با سایر باورهای شناسا سنجیده و معین میشود و از اینجا که هر آنچه یک باور برای توجیه خویش نیاز دارد، صرف باورها میباشد، این نظریه در عداد نظریههای مبتنی بر باور در توجیه156 به شمار میآید؛ چرا که این نظریه بیان میدارد که تنها چیزی که میتواند باورها را موجه کند، سایر باورها هستند و تنها اموری هم که میتوانند دلیلی برای یک باور قرار گیرند، صرفاً خود باورها میباشند. (Lemos, 2007, p 68) البته اینکه آیا میتوان نظریه انسجامی تقریر کرد که صرفاً باوری نباشد، یا چنین چیزی امکانپذیر نیست، بحث دیگری است که در بخش پایانی پایاننامه مورد بحث خواهد قرار گرفت، اما آنچه مسلم است، این است که نظریه پردازان انسجام گرایی صرفاً تأکیدشان فقط بر همین باورهای دیگر برای توجیه باور بوده است. لذا در ردهی نظریههای مبتنی بر باور، این نظریه را محسوب کردهاند.
این نظریات را میتوان از منظرهای گوناگونی دسته بندی کرد، اما دو تقسیم مهم در رابطه با این نظریهها وجود دارد که خطوط کلی آنها را ذکر خواهیم کرد: 1. نظریههای سلبی و ایجابی انسجام157 2. نظریههای خطی و کل گرایانه انسجام.158
1-7-2-2. نظریههای سلبی و ایجابی انسجام
این تقسیم براساس نقش سلبی یا ایجابی است که دلیل در توجیه باورها، ایفا میکند.
برخی از نظریه پردازان انسجام گرا، معتقد هستند که همه باورها در وهله و نظر اول159 موجه هستند. ایشان معتقد میباشند، اگر فردی معتقد به باوری باشد، او خود به خود در این اعتقاد موجه است و تنها در صورتی او در این باور خویش موجه نمیباشد که وی واجد دلیلی باشد که به مقتضی آن، او نباید به این باور معتقد گردد؛ به عبارت دیگر، در این دیدگاه، همه باورها « مبرا هستند تا وقتی که بزه آنها اثبات شود». این دیدگاه همان دیدگاهی است که در استعاره اتونویرات ذکر شد که بنا بر آن، ما بر کشتی در میان دریا سوار هستیم که در آن همه قطعات کشتی ما سالم و موجه در نظر اول تلقی میشوند تا اینکه خرابی یک قطعه بر ما محرز و مسلم شود که در این صورت ما موظف به تعمیر یا تعویض آن میباشیم. در اینجا هم ما محفوف به شبکهای از باورها هستیم که همگی آنها در بادی امر موجه تلقی میشوند تا زمانی که خلاف این امر بر ما ثابت گردد. پس همان طور که روشن گردید، در این نظریهها، دلایل که همان سایر باورها در منظومه و مجموعه شناسا میباشند، کارکردی سلبی را دارا میباشند، یعنی صرفاً منجر به رد و نفی باورها میشوند، اما برای توجیه باورها هیچ نقش ایجابی را ایفا نمیکنند؛ چرا که باورها خود به خود موجهاند و ایشان چنین اقتضایی را برای باورها پدید نمیآورند. این سنخ از نظریهها را، نظریههای سلبی انسجام160 مینامند.
در مقابل این سنخ نظریههای انسجام، نظریههای ایجابی انسجام161 قرار دارند. این دسته از نظریهها، برخلاف نظریههای سلبی، قائل به این امر میباشند که همه باورها برای موجه بودنشان نیاز به دلیلی ایجابی دارند و فاعل شناسا باید برای اعتقاد به تک تک باورهای خویش دلیلی داشته باشد که موجِه وی در اعتقاد به آن باورها باشد. نظریههای ایجابی به خاطر اختلاف دیدگاههایی که در ارائه تبیینهای مختلف از دلایل دارند، متکثر شدهاند. انگیزه روی آوردن به نظریات سلبی تاحدی اموری مانند استعاره اتونویرات بوده است، اما نظریههای ایجابی، این شهود که باور برای توجیه خویش، نیازمند دلیل است، را حفظ کردهاند؛ اما از آنجا که از منظر معرفت شناختی باورهای پایه از منظر ایشان وجود ندارد و لذا مبناگرایی راه حلی برای ساختار معرفت ارائه نمیکند، برای موجه کردن باورهایشان راه حل دیگری را جستجو کردند که منجر به طراحی این نظریه شد. (Pollock, & Cruz, 1999 , pp 70-71)
2-7-2-2. نظریههای خطی و کل گرایانه انسجام
تقسیم اساسیتری که برای نظریههای انسجام مطرح شده است، تقسیم این نظریات به نظریههای انسجام گرایی خطی162 و انسجام گرایی کل گرایانه163 است.
در انسجام گرایی خطی دلیل برای یک باور یا باور منفرد دیگری میباشد یا یک مجموعهی کوچکی از باور ها به عنوان مثال، باوری به نام B1 توجیه خویش را از باوری دیگر مانند B2 اخذ میکند و B2 نیز به نوبه خود توسط باور دیگری مثل B3 تأیید میشود و B3 توسط B4 اخذ میکند و … BN1 و BN1 از سوی باور BN تأیید و موجه میگردد. براساس این دیدگاه در باب دلایل ما میتوانیم از دلیل خودمان بر دلایلمان بر توجیه باور و نیز دلیلمان بر این دلیل و بر همین منوال بپرسیم. بنا براین دیدگاه خطی که ما در پی رد یابی دلایلمان برای توجیه باور میباشیم، هرگز به حد یقفی نمیرسیم؛ سه فرض اینجا وجود دارد:
الف) اگر بخواهد حد یقفی وجود داشته باشد، باید باور پایه باشد که خود ذاتاً موجه باشد، اما از منظر انسجام گرایان چنین باورهای وجود ندارد.
ب) یا باید تسلسل نامتناهی از دلایل وجود داشته باشد که این فرض با شکاکیت روبرو میشود که این نظریه خواستار آن نیست.
پ) یا باید سلسله این دلایل به دور منجرشود. لذا با فرض بطلان دو گزینه قبلی، تنها راه حلی که برای انسجام گرا باقی میماند، قبول دور در استدلال است که در فوق دیدیم که باور B1توسط باور B2 و B2 توسط B3 و …. و BN1 از سوی BN و در نهایت خود BN نیز از رهگذر B1توجیه میشود. اما از منظر برخی معرفت شناسان این پاسخ و راه حل، صرفاً برای فرار از مسأله تسلسل است؛ چرا که اگر B1 فی نفسه از هیچ تضمین معرفت شناختی ایجابی برخوردار نباشد و همین طور B2و B3 و سایر باورهای شناسا هیچ کدامشان فی نفسه از هیچ تضمینی بهرهمند نباشند، چگونه ممکن است مجموعه آنها از اعتبار معرفت شناختی ایجابی برخوردار باشند. از منظر برخی معرفت شناسان این مسئله مشکل زا نیست و نظام دوری را ایشان میپذیرند؛ از منظر ایشان اگر این دور به اندازه کافی بزرگ و در هم تندیدگیهای آن به اندازه کافی تو در تو و بغرنج باشد، این دور مشکلی ندارد . ( پویمن، 1387، صص 270 و 254؛ Pollock & Cruz, 1999, pp 71-72) با این وجود این پاسخ چندان طرفداری در میان معرفت شناسان نداشته است و سبب این شده است که اغلب انسجام گرایان دیدگاه کل گرایانه در توجیه معرفتی را بپذیرند.
اما در نظریههای کل گرایانه انسجام، یک باور اعتبار معرفت شناختی خویش را تنها از یک باور یا دسته خاصی از باورها نمیگیرد، بلکه اعتبار معرفت شناختی خویش را وامدار نقشی است که وی در مجموعه یک دستگاه از باور ایفاء میکند. معرفت شناسانی نظیر لورنس بونجور، کیث لرر و گیلبرت هارمان به چنین نظریه قائل اند گیلبرت هارمان در این باب مینویسد:
« بنابر نظریه انسجام، ارزیابی باور به چالش کشیده شده، همواره کل گرایانه است. موجه بودن چنین باوری، منوط به این است که تا چه اندازه با هر یک از دیگر باورهای شخص سازگار باشد.» (Harman, 1986, pp 32-33)
برای فهم این نظریه، شما یک شبکه سه بعدی مانند تارهای تنیده شده عنکبوت یا لانه زنبور را در نظر مجسم بگیرید که در آن هر باور یک نقطه تلاقی را تشکیل میدهد و اعتقاد به آن باور ناشی از سایر باورها میباشد. اغلب انسجام گرایان معاصر شیوه خطی را باطل میدانند و در عوض قائل به این الگوی کل گرایانه هستند که در آن باوری که مطمح نظر واقع شده است، از جانب انواع بسیار متفاوتی از گزارهها، مورد تأیید و پشتیبانی قرار میگیرد که این پشتیبانی دو سویه و متقابل است که در فوق مراد از آن را تبیین کردیم. (پویمن، 1387، صص 270-271) به نحو مجمل، مراد از کل گرایی که در فوق بیان شد، با توجه به مطالب پیش گفته روشن میباشد، اما اگر بخواهیم صورت بندی از آن ارائه بدهیم، این صورت بندی بنا به اینکه ما قائل به نظریه کل گرایانه ایجابی انسجام164 هستیم و یا کل گرایانه سلبی انسجام165 متفاوت میشود؛ بنا بر نظریه اول، برای اینکه S دلیل برای باور به P داشته باشد، باید ارتباطی میانP و مجموعه همه باورهای وی برقرار باشد، اما بنا بر نظریه دوم، از آنجا که همه باورها خود به خود موجهاند، میگوید: همه باورها در بادی و نظر اول موجهاند، اما آنچه توجیه شناسا را برای یک باور الغاء میکند، نسبت و ارتباط بین آن باور و کل باورهای شناسا هست. (Pollock & Cruz,1999 , p 72)

بخش دوم: مشکل جدایی در نظریههای انسجام صدق و توجیه

درآمدی بر مشکل جدایی
در دو فصل پیش رو، به بررسی مشکل جدایی در نظریههای انسجام صدق و توجیه خواهیم پرداخت. عنوان مشکل جدایی را بر مجموعهای از اشکالات که بر نظریههای انسجام در صدق و توجیه، وارد گردیدهاند، اطلاق کرده ایم. اگر بخواهیم دقیقاً مراد خویش را از مشکل جدایی در نظریههای انسجام مشخص کنیم، ناچاراً باید به یکی از تقریرهای آن توسل بجوییم.166 اما فی الجمله به نظر میرسد ایده اصلی که مد نظر ما از این اشکال در این پایاننامه است را میتوان اینگونه بیان کرد که بگوییم در نظریههای انسجام صدق و توجیه، از آنجا که صدق و توجیه یک باور صرفاً تابعی از انسجام آن باور با سایر باورها میگردد، میتوان به نظریههای صدق انسجام این اشکال را نمود که یک باور میتواند صادق باشد، در حالی که هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد؛ چرا که تمام آنچه برای صادق بودن یک باور در این نظریه لازم است، انسجام آن با سایر باورها است و میتوان نظامی از باورها را فرض کرد که این شرط را برآورده کند اما حاصل توهمی صرف باشد و از این رو هیچ ارتباطی با واقعیت خارج نداشته باشد. بر همین اساس بر نظریه انسجام توجیه نیز میتوان همین اشکال را این طور گرفت که در این نظریه از آنجا که توجیه یک باور صرفاً تابعی از انسجام آن باور با سایر باورها است، میتوان باورهای موجهای فرض کرد که هیچ ارتباط توجیهی با واقعیت نداشته باشند. پس کانون توجه مشکل جدایی، جدایی صدق و توجیه باور در نظریه انسجام از واقعیت است، از این رو که از منظر مستشکل، این نظریه مستلزم هیچ گونه ارتباطی میان باور با واقعیت نیست. از اصلیترین مشکلاتی که پیشاروی نظریه انسجام بر این اساس قرار میگیرد، این است که این نظریه توان توجیه معقول باورهای تجربی که در ارتباط با واقعیت اند را از دست میدهد؛ چرا که به نظر باید حتماً از تجارب- که بخشی از واقعیت اند- برای توجیه این دسته از باورهای شناسا استفاده کرد. همچنانکه در بیان تقریرهای مختلف مشکل جدایی خواهیم دید، مستشکلانِ مختلف، از گسست باور با واقعیت در این نظریه، یا برای بیان اشکالات مختلف خویش بر این نظریه استفاده میکنند یا اشکال ایشان از لوازم این گسست است. پس اشکالات مختلفی که در دو فصل آینده به آنها خواهیم پرداخت، همه به نحوی تقریری از همین مشکل جداییاند. به نظر معرفت شناسان، اصلیترین مشکل نظریههای انسجام همین مشکل جدایی است. تا آنجا که نگارنده در این مسئله فحص کرده است، اولین کسی که متوجه این گسست در نظریه انسجام گردید، راسل در سال « 1907» بود. ایشان در مقاله « در باب ماهیت صدق» اشکالی را بر همین اساس بر نظریه انسجام صدق ایراد می کند.167 لذا به نظر فضل تقدم در این بحث، برای این فیلسوف بزرگ است. در فصل بعد در اشکال تعیین مفصل به این اشکال وی خواهیم پرداخت. پولاک نیز خود مدعی است که اولین بار وی این اشکال را بر نظریه انسجام توجیه صورت بندی کرده است. هرچند خود ایشان معترف به این امر هستند که مطالبی از برخی پیشینیان، زمینه ساز طراحی این اشکال از جانب ایشان گشته است.168 به بیانات ایشان نیز به نحو تفصیلی در اشکال گسست توجیه باور از واقعیت در فصل چهارم میپردازیم. ایشان از این اشکال به استدلال گسست « Isolation Argument» یاد میکند. به نظر میرسد این عنوانی که ایشان برای این اشکال انتخاب کرده، بهترین نام برای این اشکال است.169 تقریر ایشان از این اشکال نیز از مهمترین تقریرهای مشکل جدایی در نظریههای انسجام توجیه است. بیان بیش از این از مشکل جدایی به تکرار مطالب در پایاننامه منجر میگردد. در دو فصل بعد به تفصیل به مصادیق این اشکال خواهیم پرداخت. در فصل آتی ده اشکال بر نظریه انسجام صدق که ناشی از مشکل جدایی اند را ارائه خواهیم نمود. در فصل چهارم نیز به سه اشکال اصلی که در ادبیات معرفت شناسی از آنها به مشکل جدایی د

]]>