دانلود پایان نامه
جامعه پذیری خیابانی با خشونت و رفتارهای بزهکارانه مرتبط است(براون و همکاران، 2013: 328).
در مرکز این کد(رمز)، مسألهی احترام و حیثیت224 قرار دارد. کد نیازمند این است که کسی که از این عمل سرباز می زند، مجازات گردد یا مورد احترام قرار نگیرد. فردی که دارای میزان مناسبی از احترام و آبرو است، مخل آسایش دیگران در محیط های عمومی نمی شود. اگر کسی مخل آسایش دیگران یا مزاحم آن ها شود، نه فقط در معرض خطر فیزیکی قرار میگیرد، بلکه رسوا و بی آبرو خواهد شد. برخی از اشکال مزاحمت، مانند برقراری تماس چشمی برای مدت زمان طولانی، ممکن است تا حدی مهربان به نظر آید. اما برای بچه های خیابان که با این کد زندگی می کنند، این کنش ها نشانه های جدی از نیت های اشخاص دیگر و هشداری برای مواجهه و برخورد فیزیکی قریب الوقوع می باشد. این دو نوع جهت گیری –اصیل و خیابانی – از نظر اجتماعی، اجتماع یا گروه را سازماندهی می کنند. وجود این جهت گیری ها به این معنی است که بچه هایی که در خانواده های اصیل بزرگ شده اند، باید قادر باشند به شکل موفقیت آمیزی نیازهای فرهنگ خیابانی را هدایت و مدیریت کنند. حتی در خانواده های اصیل، والدین تشخیص می دهند که کد می بایست اطاعت شود، یا در کمترین سطح مورد مذاکره قرار گیرد؛ و نباید به سادگی مورد چشم پوشی واقع شود(سیگل، 2012: 216).
نقد: اگرچه نظریه های خرده فرهنگی بر روی بزهکاری جوانان تمرکز نموده اند و عوامل فرهنگی را مورد توجه قرار داده اند، اما مورد نقد نیز قرار گرفته اند. یکی از انتقادات، فقدان تعاریف قابل اندازه گیری از مفاهیمی است که در این نظریه ها به کار رفته است. انتقاد دیگر این است که بزهکاری را نمی توان فقط به طبقات پایین جامعه و صرفاً به مردان یا جوانان محدود نمود، افراد متعلق به طبقات متوسط و بالا، گروه های سنی دیگر و زنان نیز مرتکب رفتارهای بزهکارانه و پرخطر می گردند. به علاوه، نظریه های خردهفرهنگی نقش کنترل های اجتماعی رسمی و غیررسمی را نادیده گرفته اند.

3-2-4-2- نظریههای فرآیند اجتماعی

نظریههای فرآیند اجتماعی225 بزهکاری را براساس طبقهی اجتماعی تبیین نمیکنند، بلکه بزهکاری را تابعی از جامعهپذیری افراد میدانند. این نظریهها به تعامل افراد با سازمانهای مختلف، نهادها و فرآیندهای اجتماعی توجه میکنند. بسیاری از افراد تحت تأثیر روابط خانوادگی، روابط با همالان، تجارب تحصیلی و تعامل با اشخاص مختلف مثل معلم، افسر پلیس و کارفرمایان هستند. اگر این روابط مثبت و حمایتی باشد، فرد میتواند نقشهای خود را به خوبی در جامعه ایفا نماید. اما اگر این روابط مخرب باشد، دسترسی به موفقیتهای موردنظر امکانپذیر نیست و راهحلهای بزهکارانه جایگزینهای عملی میشوند. نظریههای فرآیند اجتماعی در یک مفهوم اساسی مشترکند: همهی افراد بدون توجه به طبقه، نژاد یا جنسشان، استعداد بزهکار یا مجرم شدن را دارند. هرچند اعضای طبقهی پایین ممکن است فشارهای بیشتری از جهت فقر، نژادپرستی، مدارس نامطلوب و زندگی از هم گسیختهی خانوادگی متحمل شوند، این فشارها میتواند از طریق روابط مثبت با همالان، حمایت خانوادگی و موفقیتهای تحصیلی خنثی گردد. برعکس، حتی اکثر اعضای ثروتمند جامعه ممکن است به رفتارهای ضد اجتماعی روی بیاورند، به شرطی که تجارب زندگیشان غیرقابل تحمل یا مخرب باشد(سیگل، 2012: 231). نظریه های فرآیند اجتماعی شامل نظریههای یادگیری اجتماعی226، کنترل اجتماعی227 و واکنش اجتماعی(برچسب زنی)228 می باشد.

شکل 3-8- شاخه های نظریهی فرآیند اجتماعی. منبع: (سیگل، 2012: 236).

3-2-4-2-1- نظریه یادگیری اجتماعی

نظریهی یادگیری اجتماعی بیان می کند که افراد، روش ها و نگرش های نسبت به جرم را از طریق روابط نزدیک و صمیمی با همالان مجرم یاد می گیرند؛ جرم یک رفتار آموختنی است. نظریه پردازان یادگیری اجتماعی معتقدند که جرم محصول و پیامد یادگیری هنجارها، ارزشها، و رفتارهای مرتبط با فعالیت مجرمانه است. یادگیری اجتماعی می تواند شامل روش های واقعی جرم باشد(مانند چگونگی پیچیدن یک مهره اتصال یا باز کردن در ماشین)؛ همین طور ابعاد روانشناختی مجرمیت(مانند چگونگی برخورد با گناه یا شرم ناشی از انجام فعالیت های غیرقانونی)(سیگل، 2012: 236-237). رسالت نظریه های یادگیری، شرح و توضیح فرآیندی است که به وسیلهی آن، الگوهای مجرمانه ترویج می یابند(براون و همکاران، 2013: 311). در این بخش نظریه های زیرمجموعهی یادگیری اجتماعی مرور خواهند شد.

شکل 3-9- نظریهی یادگیری اجتماعی بزهکاری. منبع: (سیگل و ولش229، 2011: 105).
3-2-4-2-1-1- نظریهی همنشینی افتراقی ادوین ساترلند

مطلب مرتبط :   درمان شناختی رفتاری، کودکان پیش دبستانی

ساترلند230 احتمالاً معروفترین جرمشناس، و همنشینی افتراقی231 مهم ترین نظریهی رفتار مجرمانه میباشد. نظریهی ساترلند می تواند اولین تلاش کاملاً جامعه شناختی برای تبیین جرم باشد. قصد وی این بود که تبیین جامعه شناختی را جایگزین تبیین های زیست شناختی و روانشناختی بکند که در اوایل قرن بیستم تبیین های مسلط بودند(براون و همکاران، 2013: 311).
نظریهی همنشینی افتراقی ابتدا در سال 1939 با عنوان اصول جرم شناسی232 مطرح شد. نسخهی نهایی این نظریه در سال 1947 کامل گردید. زمانی که ساترلند در سال 1950 مرد، دونالد کرسی233، شاگرد و همراه همیشگی اش، کارش را ادامه داد. کرسی در تبیین و معروفیت بخشیدن به تلاشهای استاد و دوست خود بسیار موفق بود، طوری که پیوند افتراقی یکی از تبیین های پایدار و مهم رفتار مجرمانه باقی مانده است(سیگل، 2012: 237).
نظریهی همنشینی افتراقی تحت تأثیر چندین سنت فکری قرار گرفت. نخست، این نظریه بسط و توسعهی “قوانین تقلید234” گابریل تارد235، جرم شناس فرانسوی بود که در واقع خود نوعی تبیین اجتماعی از ریشه های جرم در اواخر قرن نوزدهم در پاسخ به تحلیل های لومبروزینیها236 بود(بروئر و بولن237، 2015: 110-111). همچنین، خطوط اندیشه و تفکر دیگری که بر شکلگیری نظریهی همنشینی افتراقی ساترلند تأثیر مهمی گذاشتند، شامل کنش متقابل نمادین238، انتقال فرهنگی و تضاد فرهنگی می باشد. آموزش دیدن زیر نظر جورج هربرت مید239 در دانشگاه شیکاگو، ساترلند را نسبت به قضایای کنش متقابل نمادین حساس نمود که افراد مطابق با معنایی که اشیاء برای شان دارد، رفتار می کنند. در نتیجه، تفکر ساترلند بر حسب معانی که افراد به رفتار مجرمانه نسبت می دهند، یا به عبارت دیگر، بر حسب ظهور نظام های ارزشی شکل گرفت. کنش متقابل نمادین باعث شد تا وی به این مسأله توجه نماید که چگونه ارزشهای موافق یا مخالف رفتار مجرمانه یاد گرفته می شوند و در تعامل با دیگران تفسیر میشوند(براون و همکاران، 2013: 311).
سنت تحقیق بوم شناختی در شیکاگو، به مفهوم پردازی نظریهی همنشینی افتراقی کمک نمود، بدین وسیله که محیط اجتماع نقش مهمی در رابطه با جرم و بزهکاری ایفا می کند. یافته های شاو و مک کی مبنی بر اینکه جرم و بزهکاری در محله هایی با اشکال خاص فیزیکی و اجتماعی بروز می یابد، و اینکه ارزش های مجرمانه به وسیلهی زبان و دیگر اشکال فرهنگی منتقل می شود(به طور مثال، انتقال فرهنگ)، مرحله ای برای تبیین رفتار قانون شکن به عنوان پیامد یادگیری فراهم می کند. ایدهی بی سازمانی اجتماعی به عنوان ناتوانی اجتماع(محله) در حمایت از شرایط محدود کنندهی جرم، همچنین با تبیین یادگیری از رفتار مجرمانه سازگار است. ساترلند کانون توجه را از سطح کلان(اجتماع) به سطح خرد(فرد) تغییر داد؛ از طریق نشان دادن فرآیندی که به وسیلهی آن، شخص الگوهای رفتار مجرمانهی موجود در جامعه را یاد می گیرد(پارکر و موون، 2015: 77-78).
نظریهی تضاد فرهنگی سلین (1938) بیان می کند که خرده فرهنگ ها مانند آنهایی که در محله های بی سازمان از نظر اجتماعی به وسیلهی شاو و مک کی مورد مطالعه قرار گرفتهاند، از طریق هنجارهای رفتاری خاص خودشان مشخص شده اند. این هنجارها در تضاد با هنجارهای فرهنگ بزرگتر هستند و تبدیل به منبع تضاد می شوند، زیرا رفتاری که در بستر این خرده فرهنگ ها نرمال است، در چشم جامعهی وسیعتر جرم را تشکیل می دهد. ساترلند این ایده ها را باهم ترکیب نمود تا پیوند افتراقی را به عنوان تبیینی برای جرم مطرح نماید(براون و همکاران، 2013: 312).
شکل 3-10- چارچوب نظری تشکیل دهندهی همنشینی افتراقی را خلاصه نموده است. در این مدل، عواملی مانند فقر، تحرک مکانی و عدم تجانس نژادی به عنوان عوامل مرتبط با بیسازمانی اجتماعی در نظر گرفته شده اند که به نوبهی خود، تضاد فرهنگی را موجب می شوند. ارزش ها و الگوهای رفتاری منتقل شده در محله های بی سازمان، تضاد فرهنگی تولید میکنند که این نیز منجر به پیوندهای موافق با جرم می گردد(همان: 312).

شکل 3-10- میراث بومشناختی نظریهی همنشینی افتراقی. منبع: (براون و همکاران، 2013: 312).

پژوهش ساترلند در مورد جرم یقه سفیدان، دزدی حرفه ای و هوش باعث شد تا وی با این ایده که جرم، کارکرد ناتوانی و عدم شایستگی افراد طبقه ی پایین است، مجادله نماید. از نظر ساترلند، مجرمیت نه به ویژگی های فردی برمی گردد نه از موقعیت اقتصادی- اجتماعی نشأت می گیرد؛ در عوض، وی معتقد است که جرم کارکرد فرآیند یادگیری است که می تواند هر فردی را در هر فرهنگی تحت تأثیر قرار دهد. به دست آوردن رفتار، یک فرآیند یادگیری اجتماعی است، نه یک فرآیند سیاسی یا قانونی. مهارت ها و محرک های منجر به جرم، در نتیجه ی ارتباط با ارزش ها، نگرش ها و تعاریف موافق جرم و دیگر الگوهای رفتار مجرمانه یاد گرفته می شوند(سیگل، 2012: 237).
ساترلند و کرسی240 قضایای 9 گانه ای را به شرح زیر مطرح می کنند که طی این فرآیند، یک شخص درگیر رفتارهای بزهکارانه می شود:
1- بزهکاری یاد گرفتنی است، نه ارثی و نه محصول بهره ی هوشی پایین یا آسیب مغزی و امثال آن.
2- بزهکاری در تعامل با دیگران آموخته می شود.
3- بخش اصلی یادگیری بزهکاری درون گروه های غیررسمی روی می دهد.
4- یادگیری بزهکاری شامل آموختن فنون خلاف کاری(که گاهی خیلی پیچیده و گاهی خیلی ساده هستند) و سمت و سوی خاص انگیزه ها، کشش ها و گرایش ها می شود.
5- سمت و سوی خاص انگیزه ها و کشش ها از تعریف های مخالف و موافق هنجارها یاد گرفته می شود.
6- فرد به دلیل بیشتر بودن تعریف های موافق تخلف نسبت به تعریف های مخالف نقض قانون، بزهکار می شود.
7- پیوندهای افتراقی ممکن است از نظر فراوانی، دوام، ارجحیت و شدت متفاوت باشند.
8- فرآیند یادگیری بزهکاری از طریق پیوند با الگوهای بزهکارانه و غیربزهکارانه، ساز و کارهای مشابهی با هر نوع یادگیری دیگر دارد.
9- در حالی که رفتار بزهکارانه، تجلی نیازها و ارزش های کلی است، نمی توان آن را با همین نیازها و ارزش های کلی تبیین کرد(ساترلند و کرسی، 1978: 80-82).
در حالی که همهی این قضایا ممکن است برای تمام اشکال انحراف قابل کاربرد نباشد، ساترلند قصد داشت تا آنها را برای تمام اشکال رفتار مجرمانه به کار ببرد(کلینارد و مییر، 2010: 103). وی با بیان این نظرات تلاش نمود تا این اندیشه را مطرح کند که سازمان اجتماعی افتراقی، منشأ وقوع جرم در جامعه است و پیوند افتراقی قادر به تبیین گسترش جرم در میان افراد می باشد. او همچنین در کتاب جرم یقه سفیدان241 (1949) تلاش نمود تا مختصراً نظریهی پیوند افتراقی و بی سازمانی اجتماعی را با مفهوم آنومی مرتن تلفیق نماید. پیوند افتراقی، در تبیین جرم به فرایندی توجه دارد که فرد از طریق آن، مرتکب جرم می شود. در حالی که، بی سازمانی اجتماعی، جرم را از نقطه نظر جامعه، تبیین می کند. این دو فرضیه، ضمن همخوانی، مکمل یکدیگر نیز می باشند. بنابراین، هردو قادر به تبیین جرایم عمومی و جرایم یقه سفیدان می باشند(بیرن و مزراشمیت، 2011: 164).

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، میثاق بین المللی حقوق مدنی

شکل 3-11- پیوندهای افتراقی. منبع: (سیگل، 2012: 238).

3-2-4-2-1-2- نظریهی هویت پذیری افتراقی دانیل گلیزر

دانیل گلیزر242 بر این باور است که نظریهی ساترلند رویکردی ماشین انگارانه نسبت به کجرفتاران دارد و بیان می کند که تعامل با بزهکاران، شخص را به طور مکانیکی درگیر امور بزهکارانه می کند. با این کار قابلیت های تصمیم سازی و پذیرش نقش فرد نادیده گرفته شده است. گلیزر تلاش نموده تا این تصویر ماشین انگارانه از کجرفتاران را اصلاح نموده و مدعی است که تعامل با کجرفتاران(واقعی یا مجازی) به خودی خود ضرری ندارد، مگر اینکه به حدی برسد که فرد خود را با کجرفتاران یکی بداند و از آنها هویت بگیرد(گلیزر، 1956؛ به نقل از صدیق سروستانی، 1390: 49). وی با مطرح کردن نظریه ی هویت پذیری افتراقی243، بیان میکند که این فرآیند، میزان هویت پذیری فرد با اشخاص دیگر، چه به شکل واقعی و چه به شکل خیالی را معلوم می کند، زمانی که اخذ و اقتباس ارزش ها شخص را مستعد انجام رفتار بزهکارانه یا قانون شکن می نماید. این وضعیت(تغییر و تبدیل)، موجب شکل گیری نقش یاد دهنده برای رسانه ها می شود. مطابق با هویت پذیری افتراقی، یک فرد عام مانند یک ورزشکار می تواند تأثیر بیشتری نسبت به افرادی که با یک شخص مستقیماً در تعامل هستند، بر وی داشت