نظریهی، افتراقی، 2012:، خنثی، ، مجرمانه،

ه باشد(براون و همکاران، 2013: 321). بنابراین، به نظر می رسد که گلیزر از تعامل افراد با کجرفتاران در جهان واقع یا در کتاب ها و فیلم ها، در صورتی که کسی از آنها هویت نپذیرد و با آنها به عنوان الگو و قهرمان برخورد نکند، هراسی ندارد، چون پیوند افتراقی را شکل دهندهی کجرفتاری نمی داند و علت اصلی کجرفتاری را هویت پذیری از کجرفتاران یا هویتپذیری افتراقی قلمداد می کند(صدیق سروستانی، 1390: 49-50).

3-2-4-2-1-3- نظریهی تقویت افتراقی رانلد آکرز و رابرت بورگس

نظریهی تقویت افتراقی244 تلاش دیگری برای توضیح جرم به عنوان نوعی رفتار آموخته شده میباشد. این نظریه در ابتدا توسط رانلد آکرز245 با همکاری رابرت بورگس246 در سال 1966 ارائه شد، و نسخهی دیگری از دیدگاه یادگیری اجتماعی است که مفاهیم پیوند افتراقی را با عناصر نظریهی یادگیری روانشناختی ترکیب نموده است(سیگل، 2012: 240).
آکرز معتقد است که فرآیند مشابهی در یادگیری هر دو رفتار انحرافی و متعارف(مرسوم) وجود دارد. افراد نه یاد می گیرند که کاملاً منحرف باشند و نه کاملاً همنوا و مطیع. بلکه بیشتر تعادل بین این دو قطب متضاد رفتار را می پسندند. این تعادل معمولاً پایدار و ثابت است، اما در طول زمان می تواند مورد تجدیدنظر و بازبینی قرار گیرد(بروئر و بولن، 2015: 111).
آکرز چهار عنصر اساسی که رفتار را شکل می دهند، شناسایی نمود: پیوندهای افتراقی، تعاریف، تقویت افتراقی و تقلید. از نظر وی، این عناصر بخشی از فرآیند پیچیدهی یادگیری است و رفتار مجرمانه، زمانی قابل پیش بینی است که تقویت شده و به عنوان رفتار مطلوب تعریف شده باشد(براون و همکاران، 2013: 321-322).
بورگس و آکرز براساس نظریهی تقویت در روانشناسی که مدعی است ادامه یا توقف هر نوع رفتاری بستگی به تشویق یا مجازات دارد، یعنی تشویق موجب ادامهی رفتاری خاص و مجازات باعث توقف آن خواهد شد، نظریه ی ساترلند را مورد سؤال قرار داده اند. به بیان دیگر، آنها بیان می کنند که صرف تعامل با کجرفتاران کسی را کجرفتار نمی کند، بلکه همین افراد، کجرفتاری را در صورتی که رضایت بخش تر باشد، به همنوایی ترجیح خواهند داد. بورگس و آکرز براساس قانون نیروی تقویت افتراقی می گویند اگر تعداد عواملی نیروهای تقویت کننده تولید کنند، آن عاملی بیشترین احتمال وقوع را دارد که بیشترین تقویت کننده را به لحاظ مقدار، فراوانی و احتمال تولید کند. بنابراین، از نظر آن ها دخالت متغیر سوم یعنی تقویت افتراقی در فضای پیوند افتراقی، علت اصلی کجرفتاری است(صدیق سروستانی، 1390: 50).
بورگس و آکرز، رفتار مجرمانه را بر اساس هفت مرحله مورد بررسی قرار دادند:
1. رفتار بزهکارانه از طریق شرطی سازی مستقیم یا تقلید فراگرفته می شود.
2. رفتار بزهکارانه در موقعیت های تقویت کننده غیراجتماعی (به عنوان مثال تأثیر فیزیکی استفاده از مواد مخدر) و نیز در موقعیت های تبعیضی غیر اجتماعی و از طریق تعامل اجتماعی که در آن رفتار دیگران بر علیه رفتار مجرمانه است و یا با آن همخوانی دارد فراگرفته می شود.
3. رفتارهای مجرمانه، اساساً در گروه هایی که منبع اصلی تقویت و تشویق فرد هستند، فرا گرفته می شوند: گروه های همسالان، خانواده، مدرسه، کلیسا.
4. یادگیری رفتار مجرمانه، که شامل یادگیری روش ها و نگرش های خاص و اجتناب از برخی رویه ها است، به وجود تقویت کننده های مؤثر و قابل دسترس، بستگی دارد.
5. نوع رفتار یاد گرفته شده و تکرار آن، به وجود تقویت کننده های مؤثر وهمچنین معیارهایی بستگی دارد که تقویت کننده ها بر مبنای آن، مورد استفاده قرار می گیرند.
6. رفتار مجرمانه تابع معیارهایی است. از طریق این معیارها، رفتار مجرمانه از دیگر رفتارها متمایز می گردد. بنابراین، یادگیری رفتارهای مجرمانه، هنگامی ممکن است که چنین رفتارهایی در قیاس با رفتار غیرمجرمانه، بیشترمورد تقویت قرار گیرد.
7. شدت رفتار مجرمانه، مستقیماً تابع میزان، تعداد، و احتمال دستیابی به تقویت کننده ها میباشد(بیرن و مزراشمیت، 2011: 166-167).

3-2-4-2-1-4- نظریهی خنثیسازی دیوید ماتزا و گرشام سایکز

نظریهی خنثی سازی247 از طریق آثار دیوید ماتزا248 و همکارش گرشام سایکز249 شناخته شده است. آنها فرآیند تبدیل شدن به یک مجرم را به عنوان تجربهی یادگیری ملاحظه نمودند که در آن، بزهکاران و مجرمان بالقوه روش هایی را یاد می گیرند که آنها را قادر می سازد تا ارزش های مرسوم و متعارف را خنثی نموده و بین رفتار مشروع و نامشروع بی اراده عمل کنند. یک دلیل برای آن، ساختار ارزشی نهفته در جامعهی آمریکا است. ارزش های نهفته آثار اخلاقی متنوعی هستند که در فرهنگ استوار شده اند، اما عموماً به وسیلهی مصلحت اندیشی اعضای جامعه مردود شده اند. این ارزش ها در کنار ارزش های مرسوم و متعارف قرار دارند و اگرچه به طور عام مردود شده اند، اما ممکن است در قلمروی خصوصی تحسین شده و اجرا شوند. این ارزشها شامل مواردی مانند دیدن فیلم های تحریک کننده، مصرف افراطی الکل یا قماربازی دربارهی رویدادهای ورزشی می باشند. در فرهنگ آمریکایی، نگهداری هر دو دسته ارزش های مرسوم و نهفته امری عادی است؛ تعداد کمی از افراد کاملاً خوب یا کاملاً بد هستند(سیگل، 2012: 241).
دلالت اصلی توجه به نظریهی فنون خنثی سازی به عنوان نظریهی بزهکاری، گفته های ساترلند بود که یادگیری رفتار مجرمانه یا بزهکارانه شامل ارزش ها و عقلانی سازی ها، همین طور روش های ارتکاب تخلف می باشد. سایکز و ماتزا مدعی هستند که یادگیری به پسران جوان اجازهی درگیری در رفتارهایی را می دهد که ناقض نظام ارزشی پذیرفته شده به وسیلهی آنها است. آنها برای حمایت از این اظهارنظر، شواهدی را ذکر می کنند که متخلفان نوعاً احساس شرم و گناه را تجربه می نمایند. به علاوه، آن ها مشاهده نمودند که متخلفان برخی گزینش ها را در انتخاب قربانی های شان نشان می دهند، تمایل دارند تا از آن هایی که ارزشهای اصلی جامعه را به دقت انعکاس می دهند، اجتناب ورزند و اهداف بی ارزش یا کم ارزش را جستجو نمایند(براون و همکاران، 2013: 335-336).
سایکز و ماتزا بیان می کنند که افراد مجموعهی مشخصی از توجیهات را برای رفتار بزهکارانه و قانون شکن خود به کار می برند:
1-انکار مسئولیت250: تا آنجا صورت میگیرد که بزهکار، دیگر خود را مسئول رفتارهای نابهنجار و بزهکارانهاش نمیداند. عدم رضایت از خود و دیگران همراه با انکار مسئولیت منجر به کاهش شدید کارآیی و اثربخشی مکانیزم های نظارتی می شود. در نتیجه، این تصور ذهنی در افراد ایجاد میشود که رفتارهای بزهکارانه، از عوامل و نیروهایی خارج از کنترل آنان نشأت می گیرد: همانند، عدم عطوفت والدین، محلات فقیرنشین، معاشرت و همنشینیهای بد و …
2-انکار آسیبرسانی251: در این حالت فرد بزهکار پیوسته به گونهای مبهم و نامشخص احساس می کند که رفتارش به رغم مغایرت با قانون، موجب آسیب جدی دیگران نمیشود.
3-انکار قربانی252: برخی از بزهکاران، اگرچه مسئولیت رفتارهای نابهنجار خود را میپذیرند، اما به نحو دیگری به خنثیسازی جراحت و آسیب های حاصل از آن میپردازند. در چنین وضعیتی فرد ممکن است تنفر اخلاقی را علت جراحت و آسیب های وارده به قربانی بداند. لذا، رفتار خود را متناسب با موقعیت و شرایط موجود بداند. یا آن که جراحت و آسیبهای وارده به قربانی را مجازاتی عادلانه یا نوعی قصاص وانتقام در نظر می گیرد.
4-سرزنش سرزنش کنندگان253: زمانی که توجه بزهکار از رفتارهای نابهنجار خود به محرکها و انگیزههای مؤثر بر شکلگیری رفتارهایش، معطوف میگردد (بعنوان مثال سرزنش والدین به علت تربیت نامناسب شان).
5-توسل به وفاداری254: بر مبنای این وضعیت، مکانیزم های کنترل اجتماعی (درونی و بیرونی) یک جامعه به دلیل تعلق خاطر و وفاداری فرد نسبت به اجتماع بزهکاران و دارودستههای بزهکار، گروه همسالان، خانواده و … خنثی و بیاثر میگردد. تضاد بین تعهد به قانون در مقابل وفاداری به دوستان علت استفاده فرد بزهکار از این نوع فنون خنثیسازی است که در قالب عباراتی مثل: (همواره به دوستانت کمک کن، هرگز رفیقت را لو نده، حتی اگر به خاطر او دچار مشکلات جدی شوی) بیان شود(سیگل، 2012: 242؛ بیرن و مزراشمیت، 2011: 147).
این فنون به مجرمان کمک می کند که مجموعهی متمایزی از استدلال ها و توجیهات را برای رفتارهای غیرقانونی شان به کار ببرند و به آنها اجازه می دهد که به طور موقتی از قوانین متعارف جامعه دور شده و در رفتارهای نهانی مشارکت کنند.
در مجموع، نظریهی خنثی سازی شرایطی را در نظر می گیرد که به افراد اجازه می دهد تا هنجارها و ارزش های غیرعادی و نامتعارف را با استفاده از گفته هایی مانند “منظور من انجام آن نبود”، “من واقعاً به کسی آسیب نزدم”، “آنها خودشان موجب آن اتفاق شدند”، “همه مرا مقصر می دانند” و “من آن کار را برای خودم انجام ندادم”، خنثی نمایند(سیگل، 2012: 242).

شکل 3-12- فنون خنثی سازی ماتزا. منبع: (سیگل، 2012: 242).

نقد: نظریه های یادگیری اجتماعی نقش نظام های اجتماعی در ایجاد زمینه های بزهکاری را نادیده میگیرند. همچنین این نظریه ها نمی توانند تمام انواع بزهکاری و جرم را تبیین نمایند، زیرا در بسیاری از موارد بزهکاری و جرم رابطه ای با همنشینی ندارد و شخص می تواند بدون همنشینی با افراد منحرف، بزهکار شود. یکی دیگر از انتقادات وارده این است که متغیرهای به کار رفته در نظریه های یادگیری اجتماعی، تعریف عملیاتی مشخصی ندارند. تعریف و اندازهگیری متغیرهایی مانند تعاریف فرد از قانون، فراوانی، دوام، اولویت و شدت و پیوند افتراقی کار بسیار دشواری است. نظریه های یادگیری در توجیه منشاً و علل مربوط به بزهکاری و انحراف عاجزند. چگونه اولین مجرم، نگرش ها و رفتارهای انحرافی را یاد گرفته و به دیگران انتقال داده است؟ به علاوه، این نظریه ها نمی توانند به خوبی تبیین کنند که چرا یک جوان که در معرض عوامل انحراف قرار دارد، سرانجام مغلوب آنها می شود، در حالی که شخص دیگری با زندگی کردن در همان شرایط، از آنها اجتناب می کند.

3-2-4-2-2- نظریهی کنترل اجتماعی

نظریه های کنترل اجتماعی بیان می کنند که همهی مردم پتانسیل قانون شکنی را دارند و جامعهی مدرن فرصت های زیادی برای فعالیت های غیرقانونی ارائه می کند. فعالیت های مجرمانه مانند مصرف مواد مخدر و سرقت ماشین، اغلب سرگرمی های مهیجی هستند که نوید پاداش و لذت فوری را برای فرد فراهم می کنند. با توجه به جذابیت های جرم، سؤال اساسی که نظریه پردازان کنترل مطرح می کنند این است که: چرا مردم از قوانین جامعه تبعیت میکنند؟ نظریه پرداز انتخاب اجتماعی پاسخ خواهد داد که این تبعیت به دلیل ترس از مجازات می باشد؛ نظریه پردازان ساختاری خواهند گفت که تبعیت و اطاعت موجب دسترسی به فرصتهای مشروع می گردد؛ نظریه پردازان یادگیری به این شکل تبیین می کنند که اطاعت از طریق تماس و ارتباط با والدین و گروه همسالان قانونمند به دست می آید. در مقابل، نظریهپردازان کنترل اجتماعی استدلال می کنند که افراد از قانون تبعیت می کنند زیرا رفتار و احساسات به وسیلهی نیروهای داخلی و خارجی کنترل می شوند. به خاطر اینکه افراد به شکل صحیحی اجتماعی شده اند، احساس اخلاقی قوی در آنها به وجود آمده که مانع از آسیب رساندن به دیگران و نقض هنجارهای اجتماعی می گردد(سیگل، 2012: 245). نظریه های کنترل اجتماعی شامل نظریهی بازداری ریکلس، پیوند اجتماعی هیرشی، شرمنده سازی بریثویت می باشد.

3-2-4-2-2-1- نظریهی بازداری والتر ریکلس

ریکلس255 توانایی یک شخص برای مقاومت در برابر انگیزه های مجرمانه را بازداری(خویشتن داری)256 نامید که مهم تر از خودشناسی و خوداتکایی مثبت می باشد. جوانانی که دارای این خصیصه ها می باشند، می توانند در مقابل فشارها و کشش های به وجود آورندهی جرم، مقاومت کنند(سیگل، 2012: 246).
ریکلس بر این نکته تأکید دارد که کجروی را عمدتاً بازدارندههای خارجی رفتار یعنی فشارهای اجتماعی کنترل میکند. بر همین اساس، ضمن آن که یکی از علل وجود کجروی در جامعه را کافی نبودن قدرت کنترل کنندههای خارجی برای مقابله با انگیزههای ارتکاب رفتار کجروانه قلمداد میکند، خاطرنشان میسازد که اگر جامعهای از یکپارچگی مناسبی برخوردار باشد، نقشهای اجتماعی و محدودیتهای اجتماعی رفتار را به خوبی تعیین نماید، نظام تربیت خانواده و فرآیند سرپرستی و نظارت آن را تشویق کند و برای تقویت دستاوردهای مثبت افراد، پشتوانههایی را تدارک ببیند، قادر به مهار جرم و کجروی خواهد بود(لبیبی، 1387: 44).
در عین حال به نظر ریکلس، اگر کنترلهای خارجی در جامعه ضعیف یا مفقود شود، کنترل کجروی ناگزیر به بازدارندههای درونی و به ویژه وجدان فردی منوط میگردد. در این خصوص، دیدگاه او را میتوان در زمرهی نخستین کوششهایی دانست که به بیان چگونگی اثرگذاری خودپنداره بر گرایشهای کجروانه پرداخته و یادآور شده است که حتی جوانان رشدیافته در جرمزاترین مناطق قادر هستند خود را از ارتکاب بزهکاری دور نگه دارند، و این در صورتی ممکن است که آنان نوعی قوت نفس و برداشت مثبت و قوی از خود داشته باشند. به نظر او، وجود این بازدارندهی درونی قوی را میتوان

]]>