دانلود پایان نامه
درون زبانی است. در این شکل از بازخوانی این امکان وجود دارد که متون از گذشته درون یک فرهنگ احضار و شیوه های برقراری ارتباط آن با امروز تحت عنوان ترجمه بررسی شود.
از آن رو که خود هیچگاه کامل نیست ، همواره برای وجود و بقا نیازمند دیگری است، گاه این دیگری در یک خود/دیگری آرمانی بروز کرده که در شکل در زمانی مورد مطالعه قرار می گیرد. در اینصورت فرامتن هایی از گذشته، خود/دیگری آرمانی را پدید می آورد که به مدد فرایند های جذب و طرد خود امروزین را کامل کرده و به بقای آن کمک می کند. ]32[
در شکل 4-2 مشاهده شد که چگونه رضاشاه سنت را از مرکز به حاشیه رانده و با تبدیل آن به دیگری، از سپهر نشانه ای ایران خارج نمود. اما شاه و هم فکرانش برای این گسست ایجاد شده در فرهنگ ایرانی نیازمند جایگزین بودند. از همین رو ، نگاه ملی گرایانه به باستان ایران، توانست آن خود/دیگری آرمانی را که نیاز بود ایجاد نماید.
آن چنان که از شکل 4-5 برمی آید رضاشاه با جای گیری در فرهنگ الف ارتباطی عمودی و در زمانی با گذشته برقرار کرده، به این ترتیب امکان ارتباط با فرهنگ ب یعنی غرب همزمان را مهیا ساخت. گسست از اسلام با پیوستن به اندیشه های باستانی/ملی گرایانه ترمیم شد و رضاشاه توانست با اتکا به این گذشته پرافتخار در زمانی، فرهنگ خود را از منظر همزمانی در راستای تجدد غرب قرار داده و به ملت بباوراند که آنها می توانند هم راستا با تفکر غرب به امکانات فرهنگی موازی با آنان دست یابند. این فکر به رضاشاه اجازه می داد تا تغییرات مورد نظر خود را در نظام پوشش،آموزش و موارد دیگر را جاری سازد.

شکل 4-5- روابط بینافرهنگی درزمانی و هم زمانی (سجودی،1388،ص160)

در این میان تئاتر توانست نقشی به سزا برعهده گیرد. نمایشنامه های تاریخی بستری را فراهم آوردند تا بازنمایی متون جذب شده از گذشته افزایش یافته و ترجمه فرهنگی آنها از گذشته به حال تعدد یابد ]33[.
این دوره را براساس نمایشنامه های موجود، می توان به دو گروه تقسیم کرد. نخست گروهی هستند که به مرکز فرهنگی دوران خود یعنی تفکرات شوونیستی رضاشاه تعلق داشته و به طور مستقیم این افکار را تبلیغ می کنند. دسته دوم آثاری به شمار می آیند که اگرچه سعی می کنند نگاهی ملی گرایانه را به سامان برسانند، اما از مرکز، حاشیه گرفته و می کوشند از منظری تحلیل گرایانه به این مقوله بنگرند. در حقیقت گروه نخست در جست وجوی فرهنگی مرکز محورند که رضاشاه به آن اعتقاد داشت و دسته دوم در پی فرهنگی محتوا محور. گروه دوم، اعتقاد داشتند که ملی گرایی و باستانی گرایی را ابتدا باید به صورت یک فرضیه در نظر گرفته و سپس آن را به اثبات رساند. در این صورت ملی گرایی به قاعده ای بدل می شود که می تواند موجبات تولید فرهنگ را پدید آورد.
در کنار این دو گروه؛ دسته ای دیگر را می توان در نظر گرفت که آثار خود را بین سال های 1300 ه.ش. تا بهمن 1302 ه.ش. نگاشته اند. ]34[ با توجه به مرکز محوری رضاشاه در فرهنگ و ترسیم حاشیه هایی که ذکرش رفت، این دوران را در تئاتر و نمایشنامه های تاریخی می توان دوران پیشا رضاشاهی نام نهاد.
سابقه نگارش نمایشنامه های ملی گرایانه به سال های دوران مشروطیت باز می گردد. نویسندگانی همچون علی محمد خان اویسی (سرنوشت پرویز،1330 ه.ق.) و تقی رفعت (خسروپرویز،1338 ه.ق.) را می توان نگارنده نخستین نمایشنامه های ملی گرایانه با رویکرد باستانی گرایی در نظر گرفت. این گروه از نمایشنامه نویسان در سپهر فرهنگی نمایشنامه نویسی دوران مشروطیت جای می گیرند و طبیعی است که می بایست کارهای آنان را در آن بستر این شکل نمایشنامه نویسی را مورد بازخوانی قرار داد. پس از دوران مشروطیت و با ورود رضاشاه به کارزار اداره ایران، آثاری نگاشته می شود که حلقه واسطه نمایشنامه های تاریخی دوران مشروطیت به دوران رضاشاه هستند. این آثار در کنار برخی وقایع سیاسی،همچون تمنیات حزب تجدد و روزنامه ایرانشهر اندک اندک رمزگان های سپهر نشانه ای ملی گرایی را در ایران تعریف و نشانه ها را در این سپهر مستقر می کنند. این حرکت در ادامه به رضاشاه یاری می رساند تا بتواند بسیار سریع مرکز خود را ایجاد نماید.
از آثاری که در این دوران نگاشته شده اند می توان به دو اثر اپرای رستاخیز شهریاران ایران تصنیف میرزاده عشقی(1299 ه.ش.) ]35 [و آخرین یادگار نادرشاه نوشته سعید نفیسی(1300 ه.ش.) اشاره کرد. ]36[
پس از عبور از این دوران مقدماتی و پیشارضاخانی جریان اصلی آغاز می شود. در این دوران نویسنده ای همچون ارباب افلاطون کیخسرو شاهرخ با نگارش نمایشنامه مادر وطن(1312 ه.ش.) نمایشنامه تاریخی خود را نه تنها باب میل رضاشاه که در تمجید از او می نگارد و از این منظر کاملا در راستای فرهنگ بیان محور،مرکز گرا و دستوری رضاشاه قرار می گیرد. ]37[ این نمایشنامه تاریخی که سرشار از چاپلوسی نسبت به رضاشاه است، ترتیبی مهیا می کند که نویسنده به دنبال نگارش آن به عنوان نماینده راهی مجلس شورای ملی شود. در صحنه پایانی این نمایشنامه آمده است:
” وطن: آه فرزندان عزیزم،سربازان شجاع…
سپاهیان: شجاعت ما از شاهنشاه پهلوی است که روح اضمحلال را کشتیم. اجانب را به جای خود نشاندیم. شاهنشاه پهلوی قائد ما،منجی ما،احیا کننده ما،زنده باد شاهنشاه پهلوی،نام بلند تو تا ابد پاینده باد…..”(ارباب افلاطون شاهرخ به نقل از ملک پور،1386،ج3،صص183 و 184).
نمایشنامه های دسته دوم به آثاری اطلاق می شوند که توانسته اند فضایی گفت وگویی را در تاریخ پدید آورند.این شکل نگاه به تاریخ در نمایشنامه نویسندگانی همچون صادق هدایت و گریگور یقکیان رخ می دهد.
صادق هدایت(1307) در نمایشنامه پروین دختر ساسان، روایتگر شخصیت های معمولی است که به دست تازیان گرفتار می آیند. پروین دختر چهره پرداز، دل در گرو پرویز دارد که در حال تهیه قشون برای مبارزه با تازیان است. پرویز به جنگ می رود و تازیان در حمله به شهر ری، پروین را به اسیری می برند. در این میان چهره پرداز جان می سپارد. تازیان پروین را به سرور خود هبه می کنند. او به زبان عربی تکلم کرده و از پروین می خواهد با او ازدواج کند که پروین نمی پذیرد. او به شاه تازی می گوید نامزد دارد، اما چون زبان یکدیگر را متوجه نمی شوند، مترجمی وارد میدان شده و این دو گروه از مناسک آئین خود سخن می گویند. در ادامه داستان روح پرویز بر پروین ظاهر می شود و خبر مرگ خود را تصدیق می کند. پروین نیز زمانی که مرد تازی قصد دست اندازی به وی را دارد، خود را می کشد.
“در این نمایشنامه نیروهای منفی در مقابل نیروهای مثبت صف کشیده اند و شق معتدل وجود ندارد.عربان بد هستند و ایرانیان خوب و پیروزی از آن بدان است”(آژند،1373،ص132). تحلیل آژند از شخصیت پردازی نمایشنامه هدایت بسیار کلی است. هدایت برای دست یابی به این شخصیت ها،مسیری شناختی را پشت سر می گذارد. آنچه از منظر نشانه شناسی فرهنگی در این متن اهمیت دارد و موجب تمییز آن از دیگر متون می شود، مقوله نگاه به فرهنگ دیگری و تمایز آن ازنافرهنگ است. حرکت هدایت در این نمایشنامه بر پایه نافرهنگ انگاشتن تازیان نیست. آن گونه که پیش تر آمد، نافرهنگ نا-کس است و نمی توان با آن به گفت وگو نشست درصورتیکه در نمایشنامه پروین دختر ساسان،سردار عرب، پروین را به واسطه یک مترجم به گفت و گو دعوت می کند. در پرده سوم، صحنه چهارم از این نمایشنامه می خوانیم:
“ترجمان: آئین ما از پیش یزدان آمده . بما دستور داده شده تا دیگران را براه راست راهنمایی بکنیم.چه کشته بشویم و چه بکشیم میرویم به بهشت چون برای خوشنودی یزدان کارزار میکنیم. اگر ما در جنگ پیش پیش میبریم برای آنست که راستی باماست.شما آتش پرست،دشمن خدا و همدست اهریمن هستید. نامه های شما گمراه کننده،باطل و مزخرف است.
پروین: بافرهنگ تازه سخن میگوئی.
ترجمان: این زبانی است که باید بیاموزید. پس از جنگ نهاوند زبان و آئین شما مرد.
پروین – عصبانی: نامه های ما را سوزاندید گمان کردید ما زبان شما را آموخته و آئینتان را پیروی خواهیم کرد؟تنها نام خودتان را تا جاویدان لکه دار کردید. آیندگان بشما نفرین خواهند کرد و شما را مشتی دیو ودد میخوانند که از نادانی و رشک و دیوانگی ارزش دانش را ندانستید و یادگار گذشتگان را سوزاندید……”(هدایت،1356،ص39).
در این بخش گفت وگو سامان می گیرد. اگرچه آن چنان که لوتمان در حلقه های ارتباطی خود بدان اشاره می کند، تداخل فرهنگی حاصل نمی آید و فرهنگ تازی و ایرانی بدون اشتراک بسیار دور و جدا از هم می ایستند. اما هر دو طرف گفت وگو معتقدند که زبان عامل اصلی فرهنگ است و حتی در بخشی از گفت وگو، زبان و فرهنگ به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می گیرند؛ از همین رو نقش شخصیت مترجم تنها تبدیل واژه ها از زبان عربی به فارسی نیست.او آمده که فرهنگ ها را به یکدیگر ترجمه کند.حتی می کوشد از واژه هایی سود جوید که به گوش ایرانیان آشنا تر است: یزدان، کارزار، اهریمن.
نکته مهم دیگر این نمایشنامه نظر باختین درباب ناکامل بودن خود و نیاز به دیگری است. هدایت در این نمایشنامه بستری فراهم آورده تا ایرانی و تازی از مشخصات فرهنگی یکدیگر سخن بگویند.آنها دائم به ویژگی های رفتاری یکدیگر در برخورد با فرهنگ اشاره می کنند و همین سبب می شود تا خود از منظر دیگری آرام آرام در ذهن مخاطب ساخته شود.
نمایشنامه نویس دیگری را که از این منظر می توان مورد بررسی قرار داد، گرگور یقکیان است. یقکیان نویسنده ای ارمنی الاصل است که چندین نمایشنامه تاریخی،کمدی و درام نگاشت. نمایشنامه های تاریخی او متفاوت از آنچه به عنوان ادبیات رسمی نمایشنامه نویسی که در آن دوران رواج داشت شکل گرفت و عرضه شد.
” … یقیکیان بر خلاف بسیاری از نویسندگان این دوره،در تاروپود ناسیونالیسم آریاگرا گرفتار نیامد و با جهان بینی سوسیالیستی به وقایع می نگریست و وقتی سخن از مردمان پارس بر زبان می راند،مردمان ارمنستان،توران و قسطنطنیه را نیز فراموش نمی کرد”(ملک پور،1386،ج3،صص124و125).
وی چندین نمایشنامه تاریخی نگاشته که از آن میان جنگ مشرق و مغرب یا داریوش سوم(1304) و انوشیروان عادل و مزدک(1309) ]38[ می تواند نمایشگر علائق تاریخی، ملی گرایانه وی باشد.
در نمایشنامه نخست داستان حمله اسکندر مقدونی به ایران در دوره حکومت داریوش سوم مورد بحث قرار می گیرد. در این دوران که آریوبرزن شجاعانه در مقابل اسکندر می ایستد، تعدادی خائن سبب می شوند که حکومت داریوش از داخل فرو پاشیده و موجبات شکست ایران به این ترتیب فراهم می آید.
در نمایشنامه دوم نیز مزدک با ادعای دینی نو به دربار قباد وارد شده و می تواند از این موقعیت برای تبلیغ سوء استفاده کند. انوشیروان فرزند قباد بر پدر و مزدک می شورد و در انتها با کمک موبدان مزدک را به زیر کشیده و او را به دار می آویزد.
در نمایشنامه جنگ مشرق و مغرب یا داریوش سوم یقیکیان نگاه خود را به سمت دربار داریوش معطوف می دارد و سعی می کند به این نتیجه برسد که داریوش نه از حمله اسکندر که بیشتر از درباریان و اطرافیان خائن ضربه خورد. بنابراین نقش دیگری که لباس خودی بر تن کرده است، در این میان بسیار موثر بوده و خودی اصلی چندان به پیش نیامده و در پسزمینه باقی می ماند. یقیکیان عقیده دارد ریشه های شکست را نه در مرزها که باید درون خاک خودی جست وجو کرد. اسکندر در این نمایشنامه به مثابه دیگری ظاهر می شود که از دسته تازیان نیست و جالب که پرچم همان غرب متمدنی را در دست دارد که تجدد رضا شاهی به آن تمسک جسته است.
“پرده پنجم- سن 5
اسکندر: … اسکندر پرچم ترقیات جدید را در دست داشته اسکندر می خواهد در روی خراب ه های سلطنت قدیم و کهنه و مندرس سلطنت تمدن نویی بنا نماید اینک در مقابل کسی که دنیای کهنه و پوسیده زیر پایش مشغول جان دادن است سجده کنید.
داریوش: نه نه. بلکه در مقابل شرقی که زیر پای اسکندر افتاده است سجده کنید او هنوز نمرده استو او زنده است…..”(یقیکیان به نقل از ملک پور،1386،ج3،صص406 و 407) .
اما در نمایشنامه دوم،علایق سیاسی یقیکیان بیشتر خود را به رخ می کشد. او که در این اثر به دنبال مساوات است، نمی تواند به آن دست یابد و از همین رو هم انوشیروان و هم مزدک را پای میز محاکمه می کشاند. این نگاه نشان می دهد که مردم چگونه قربانی هر دو گروه شده اند و آنچه در این میان از دست رفته، نه شخصیت های نمایشنامه که اعتماد مردم بوده است. در یکی از فصل های نمایشنامه می خوانیم مزدک در زندان محبوس است، مردم همچون روح بر او ظاهر شده و حق خود و فرزندانشان را که در راه دین او جان باخته اند را مطالبه می نمایند. ] 39[
در میان نمایشنامه هایی که در راستای دو انگاره ای که ذکرش رفت، تالیف شدند، نمایشنامه نویسانی نیز بودند که سراغ اقتباس رفته و با دستمایه قرار دادن داستان هایی از فردوسی، نظامی و حتی هزارو یک شب سعی کردند، رمزگان های این متون کهن ایرانی را در قالب های تازه نمایشنامه نویسی بازتعریف کرده و به این ترتیب خصلت های فرهنگی این متون را در ارتباط با روح دوران مورد تاکید قرار داده و ترجمه فرهنگی تازه ای از آنها ارائه کنند.
از میان نمایشنامه هایی که با این نگاه به رشته تحریر درآمده است،ملک پور(1386) ]40[ ، 17 نمایشنامه را شناسای

مطلب مرتبط :   نمایشنامه، شکسپیر، داستان، شاه، ریچارد،