نمایشنامه، شکسپیر، داستان، شاه، ریچارد،

ی می کند. هملت به فکر انتقام می افتد، امّا در اندیشه فرو می رود و به تردیدی جانکاه می افتد. (تراویک، 990:1373). شکسپیر در داستان هملت، مرد جوانی را به تصویر می کشد که تربیت شده است تا فردی متفکر باشد، ولی چون مرد عمل است، نیروی سیاه انتقام او را تحریک می کند. تماشاگرانِ این نمایش، همواره با دیدن داستان سیاه انتقام افسون می شده اند، داستانی که در آن شاهزاده ای اقدام به گرفتن انتقامِ مرگِ پدرش می کند، ولی هزینه گزافی می پردازد. (متیوز،94:1390).
تردیدی نیست که هملت داستان محکمی دارد، امّا چیزی که نمایشنامه را عمق و بعدی چنین خارق العاده می بخشد شخصیت پیچیده و طعنه آمیز هملت است. یکی از معروف ترین تک گویی هایی که تاکنون نوشته شده، ((بودن یا نبودن))، هنگامی ادا می شود که هملت قصد دارد خود را خلاص کند. تردیدهایی که در این تک گویی القا می شود بخشی از طبیعت اوست… تردید و ابهام آن تا روزی که انسان هست مورد بحث خواهد بود. (گودوین، 77:1379).
* مکبث (شرارت و جاه طلبی):
کوتاه ترین نمایشنامه شکسپیر و مطالعه ای است ژرف در مسأله ترس. شخصیت اصلی درام مکبث است. که سه ساحره مرموز پیشگویی کرده اند که در آینده شاه اسکاتلند خواهد شد و مکبث تصمیم می گیرد تا به یاری سرنوشت به سلطنت دست یابد. به مباشرت همسرش پادشاه را ناجوانمردانه می کشد، امّا رنگ خون به هیچ روی از دستان او و زنش زایل نمی شود، و سرانجام همین خون گریبان آن دو را می گیرد. (تراویک،991 :1373). هراس اصلی در تغییری است که بر شخصیت مکبث مستولی می شود. قدرت شرارتی که شکسپیر بیان می کند، در درون همه ما وجود دارد و باید پیوسته در برابر آن مقاومت کنیم.
خاموش، خاموش، ای شمع زود گذر!
زندگی جز شبحی سرگردان و بازیگری نزار نیست
روی صحنه می خرامد و فرسوده می شود
و بعد، دیگر صدایی از او شنیده نمی شود.
در تراژدیِ مکبث، ذهن شکسپیر سرگرم خلق و تجسم مسأله دهشتناک قتل مولا و سرور است. (فرهادپور، 173:1389).
* تاجر ونیزی:
کمدی تاجر ونیزی داستانی خیالی و ساده است که از تلفیق دو داستان اصلی و جداگانه و دو داستان فرعیِ دیگر بوجود آمده است. یکی از دو داستان اصلی مربوط به قرضی است که یک تاجر ونیزی برای کمک به دوست خود، بسانیو، و تهیه مقدّمات خواستگاری و عروسیِ وی با دختری ثروتمند به نام پورشیا از یک یهودی می گیرد و در مقابل سندی به او می دهد که در صورت عدم امکان در پرداخت آن در موعد مقرّر از گوشت بدن خود را از هر قسمتی که طلبکار مایل باشد به عنوان جریمه به او بدهد. (پازارگادی،157:1373). از قضا یکی از کشتی های حامل کالای آنتونیو (تاجر ونیزی) در تنگه ای بین فرانسه و انگلیس آسیب می بیند و او دستخوش خسارت دریایی می شود و در موعد مقرر نمی تواند، قرض را تأدیه کند. سرانجام کار به دادگستری می کشد. (راشتون،99 :1378).
داستان اصلیِ دیگر مربوط به سه صندوقچه طلا، نقره و سربی است که پدر پورشیا برای دخترش به ارث گذاشته و وصیت کرده که دخترش مجاز است با کسی ازدواج کند که جعبه مناسب را برگزیند و همه خواستگاران به جز بسانیو که مورد علاقه این دختر بوده در انتخاب آن دچار اشتباه می شوند. (پازارگادی، 157:1373).
* لیر شاه:
لیرشاه حیرت آورترین نمایشنامه در میان آثار شکسپیر است. کاراکترها گویی در چنبر تقدیری محتوم گرفتارند… لیر پادشاهی عظیم الشأن، احساس می کند پیر شده است و قادر به اعمال قدرت نیست، لذا تصمیم می گیرد قلمرو خود را میان سه دخترش تقسیم کند. به آنها می گوید هر کدام که بیشتر او را دوست داشته باشد قلمرو وسیع تری نصیبش خواهد شد… . (گودوین،103:1379).
* هیاهوی بسیار برای هیچ (عشق و فریب):
بئاتریس و بنه دیک محور و روح اصلی نمایشنامه را تشکیل می دهند. بئاتریس جذاب، صریح و – به ادعای خود – دختر خوشبختی است که نمی خواهد ازدواج کند، و بنه دیک سربازِ زن گریزی است که معتقد است زندگی مجرّدی با او سازگارتر است. اما میان این دو – هر چند اعتراف نمی کنند – یک کشش دو جانبه وجود دارد. این کشش به صورت یکی به دو کردن ها و نکته پرانی ها نسبت به یکدیگر خود را نشان می دهد… (همو،59).
در هیاهوی زیاد برای هیچ، شکسپیر راجع به روش احمقانه ای می نویسد که مردم وقتی عاشق می شوند، آن گونه عمل می کنند. در این نمایشنامه، شکسپیر تلخی را با کمدی ترکیب می کند. (متیوز،214:1390).
* هنری پنجم (میهن پرستی):
داستان این نمایشنامه مبتنی بر حوادث تاریخی است. سخنان میهن پرستانه و مهیج داستان، احساسات میهن پرستانه انگلستان عصر الیزابت اول را نشان می دهد.
شکسپیر رهبری را به تصویر می کشد که از مردم خود دور نیست، او شاهی است که در تماس با رعایاست و به صداقت آنان بها می دهد. (همو،244).

* ریچارد سوّم (شرارت):
ریچارد سوّم صرفاً به خاطر شخصیت مرکزی خود همواره نمایشنامه محبوبی بوده است، به این علّت که شخص ریچارد یک پدیده خارق العاده است: ناقص الخلقه زاده شده، بازوان نحیفی دارد، شرارتی ذاتی بدون ذرّه ای انسانیت دارد، و به رغم همه این ها نوعی شوخ طبعیِ شیطانی و متکبّرانه در او هست. (گودوین،34:1379).
و از این رو، چون نمی توانم عشق بورزم
تا در ایام خوبی و خوشی سرگرم شوم،
اراده کرده ام تا شرارت نمایم.
شرارت ریچارد سوّم به قدری است که بی تفاوتی و بی رحمی او بیشتر به شخصیت های پانتومیم نزدیک است. (متیوز،274:1390).
* کلوخ انداز را پاداش سنگ است:
کلوخ انداز را پاداش سنگ است، نمایشنامه ای است تند و تیز، و ترکیبی است عاطفی از اصول والای اخلاقی با رفتار نامطلوب شهوانی… داستان نمایشنامه از ماجرایی واقعی در قرون وسطی در ایتالیا گرفته شده است که گفته اند روزی حاکم وین به شکلی مرموز ناپدید می شود و غیبت او موجب می شود آنجلوی ظاهراً سرسخت به جای او حکومت را به دست می گیرد. آنجلو، ناخرسند از آزادی جنسی موجود در شهر، به توصیه دیگران، قانونی وضع می کند که بر طبق آن زناکار محکوم به مرگ می شود.
نخستین کسی که با قانون جدید مجرم شناخته می شود کلودیو است که معشوقه اش را باردار کرده است. خواهر کلودیو، ایزابلا، نزد آنجلو تقاضای عفو او را می کند. آنجلو، که دشمن امیال نفسانی شناخته می شود در دام عشق ایزابلا می افتد. پس قول می دهد اگر کام او را برآورد برادرش را آزاد خواهد کرد… . (گودوین، 92:1379).
* طوفان:
آه! من به خاطر رنج دیگران رنج برده ام!
این کشتی زیبا که بدون شک انسان هایی شرافتمند سوار آن بوده اند، متلاشی شده است.
صحنه نمایش در جزیره ای غیر مسکونی و متروک در دریای مدیترانه قرار داده شده که بعضی ها آن را جزیره مالت تصوّر می کنند. «پراسپرو» پیرمردی است که با دختر زیبایش به نام «میراندا» که هرگز انسانی دیگر جز پدرش را ندیده در غاری در جزیره متروک زندگی می کرد… . (پازارگادی،330:1373).
طوفان یکی از آخرین نمایشنامه های شکسپیر است و او دو سال بعد از نوشتنِ آن می میرد. خیلی از مردم گمان می کنند در صحنه ای که پراسپرو عصا و کتاب های جادویی اش را نابود می کند، از شکسپیر سخن می گوید که با دنیای جادوئی تئاتر خداحافظی می کند.
* شب دوازدهم:
مردم در بسیاری موارد دوقلوها را با هم قاطی می کنند. شکسپیر در شب دوازدهم از این ایده نتایج خنده داری می گیرد. او در ضمنِ کمدی، به چند نکته راجع به طرز قضاوت مردم در مورد ظاهر اشخاص اشاره می کند. شکسپیر نشان می دهد که ظواهر مردم چقدر گمراه کننده است و باطن انسان ها خیلی مهم تر از لباس هایی است که می پوشند. (متیوز،334:1390).
* تیتوس اندرونیکوس:
درونمایه نمایشنامه، خون خواهی، بر زمینه انحطاط امپراطوری رم باستان است، هنگامی که این شهر ((وادیِ جانوران)) شده بود. شخصیت ها را مردم طبقه مرفه تشکیل می دهند که یکدیگر را می درند. کِنِت تینان این نمایشنامه را چنین توصیف کرده است: «چیزی همچون فجایع جنگ در نزد گویا، یک تراژدی برهنه، بی خدا و بی رسول، و کارناوالی از اجساد… انبوه درد و رنج در مغز انسان تا مرز متلاشی شدن». (گودوین،9 :1379).
این نمایشنامه اختلاف زیادی با نمایشنامه های غم انگیز دیگر شکسپیر دارد و وقایع طوری صورت می گیرد که اکثر بازیکنان اصلی داستان کشته می شوند. به طوری که در صحنه آخر جز بازیگر اصلی یعنی مارکوس و لوسیوس و آرون که سوّمی در شرف مرگ است کسی دیگر باقی نمانده است. در این داستان می توان گفت که تقریباً سرنوشت گناهکار و بی گناه یکی است. (پازارگادی،123:1373).
* تلاش بیهوده عشق:
تلاش بیهوده عشق ماجرای عده ای دختر و پسر جوان و سرزنده است که با عشق و با کلمات بازی می کنند. نمایش تمرین ترفند بازانه ای است که با بذله گوی هایی متین همراه است. (گودوین،37:1379). شاه ناوارو و سه نفر از نجبای ندیم او سوگند می خورند که سه سال را دور از لذّات دنیوی به تفکّر و مطالعه و ریاضت و روزه بگذرانند و از زنان دوری کنند. ولی می فهمند که برخلاف سرشتی که طبیعت در وجود جوان آنها به ودیعه گذاشته نمی توانند رفتار کنند. طرح داستان از خود شکسپیر است و منبعی که شکسپیر از آن الهام گرفته باشد بجز وقایع تاریخی دوره معاصر نمی توان برای آن یافت. (پازارگادی،127:1373-125).
* شاه جان:
شاه جان از نظر توالی زمانی، نخستین نمایشنامه تاریخی شکسپیر است، و فاصله پادشاهی جان در 1199 تا یک سال پس از مرگ او در 1217 را در بر می گیرد. دوره ای که انگلستان بخش وسیعی از فرانسه را در تصرّف خود داشت. پیرنگ نمایشنامه جا به جایی قدرت میان فرانسه و انگلستان است و به جریان دفاع جان از تاج و تخت در مقابل اتحاد کاتولیک ها یعنی شاه فرانسه و دوک نشین اتریش می پردازد. آن ها از سلطنت آرتور، برادرزاده جان، حمایت می کنند در حالی که او هنوز کودک است. (گودوین،15:1379).
* تیمون آتنی:
پیرنگ نمایشنامه خلاصه است. تیمون، یکی از اشراف ثروتمند یونان، آنقدر ولخرجی می کند که گویی ارباب و میزبان همه ساکنان آتن است و به خاطر این دست و دل بازی همه دارایی خود را از دست می دهد. وقتی فقیر می شود دوستانش به او کمک نمی کنند و بتدریج اطراف او خالی می شود. تیمون به کلّی عوض می شود. آتن را ترک می کند و در غاری در میان جنگل همچون زاهدی خلوت نشین و مردم گریز، با تنفّر و پرخاش نسبت به مردم روزگار می گذراند. (همو،107:1379).
داستان شکسپیر به دو قسمت اصلی تقسی م می شود که سه پرده اول آن مربوط به سقوط تدریجی و ناامیدیِ تیمون ثروتمند معروف و محبوب آتنی است و در دو پرده آخر حسّ نفرت او به دنیا و بشر در نهادش جای می گیرد، تا مرگ او را می رباید. (پازارگادی،266:1373).
* پریکلس:
«آنتیوکوس» پادشاه «انتاکیه» که با دخترِ خود روابط نامشروع دارد مایل به ازدواج او با خواستگاران مختلف نیست و به بهانه جواب ندادن به معمائی که برای آنها طرح می کند آنها را یکایک به قتل می رساند. «پریکلس» شاهزاده «تایر» هم یکی از خواستگاران او است که معمّا را که مربوط به رابطه آنتیوکوس و دخترش است درک می کند ولی از ترس جان جواب نمی گوید و از آن ازدواج منصرف می شود. آنتیوکوس وقتی استنباط می کند که راز او مکشوف شده «تالیارد» را که از نجبا است مأمورِ قتلِ پریکلس می سازد تا رازش مکتوم بماند. (همو،317).
طرح انجمن جدید شکسپیر که در سال 1874 شکل گرفت طرحی تحقیقاتی و دقیق بود و به بررسی وزنِ اشعار و زبان نمایشنامه ها می پرداخت تا از این رهگذر به برقراری و بازیابی نظم و ترتیبی که بر اساس آن نمایشنامه ها نگاشته شده بودند بپردازد. (گروم108:1387). همچنان که نمایشنامه ها مورد بازنگری و ارزیابی متخصصان قرار می گرفت، سنت اقتباس شکسپیری به طور فزاینده ای افزایش می یافت. این بازآفرینی ها باعث حیات تازه نمایشنامه ها در رسانه های دیگر شد. نمایشنامه رومئو و ژولیت الهام بخش آهنگ سازان زیادی چون برلیوز و چایکوفسکی و پراکوفیئف180 و بعدها الهام بخش نمایش موزیکال داستان نیمه غربی (west de story) اثر لئونارد برنستاین گشت. تصنیف “چه کسی سیلویاست” برگرفته از دو نجیب زاده ورونایی را فرانس شوبرت تنظیم کرد. رؤیای شب نیمه تابستان الهام بخش نقاشی ها و موسیقی و هنر باله و اُپراها و فیلم ها شده است. (همو،117).
فیلم هایی که بر اساس نمایشنامه های شکسپیر ساخته شده اند غالباً در مورد مسائل سیاسی و ملی خاص به اظهار نظر می پردازد. فیلم هنری پنجم ساخته لارنس اولیویه، اکران سال 1944، مُبلّغ اخلاق وطن پرستانه درخشانی بود و نیز کمک کارِ تلاشِ متفقین در جنگ.
هالیوود هم با بازی میل گیبسون181 در هملت و لئوناردو دی کاپریو182 در رومئو و ژولیت و حتی خلاقیت های هنریِ آل پاچینو183 در ریچارد سوّم، بارها وامدارِ شکسپیر گردید. تمامی این موارد برای صحنه تلویزیون هم صدق می کند.
سینمای شکسپیر جهانی است. نمایشنامه هایش به راحتی به فرهنگ های دیگر ترجمه می شوند. شاهد مثال، فیلم «رَن» از آکیرا کوروساوا184 که روایتی سامورایی وار از «شاه لیر» می باشد. وانگهی شاید این فقدانِ نظم اخلاقیِ جزمی است که تا بدین حد مطلب را منعطف می سازد. برای مثال در هند نیز سنت غنیِ شکسپیری وجود دارد. (همو،126).
شکسپیر به طرز شیوایی از رقص و آواز و موسیقی و نقاب در اجرای نمایشنامه هایش

]]>