دانلود پایان نامه
امثال و حکم ) .
– مرغ همسایه به چشم غاز آمدن ، چشم به دنبال داشته ها و خواسته های دیگران داشتن و مشابه آن را که خود دارد حقیر شمردن .
– مرغ همسایه غاز است ، داشته دیگران بهتر از آن خود است .
– مرغ یک پا دارد ، تعبیری مثلی ، سخت مصر در گفته خویش . عقیدت دیگر نکنم . رای نگردانم ( امثال و حکم ) .
– مرغی که آن خایه میکرد بمرد .
– مرغی که تخم زرین میکرد بمرد .
– فیلپوس پدر اسکندر مقدونی سالی صد هزار خایه زر به دارا به رسم باج می فرستاد چون وی بمرد اسکندر مقدونی این پیغام به دارا داد ( از امثال و حکم ) .
– به مرغشان کیش نمی توان گفت ، اصلاً نرمشی و تحمل ناملایمی و پذیرش سخنی یا عملی ندارند .
– شیر مرغ حاضر کردن ، عزیز و نایاب تر چیزی را برای کسی خواستن و فراهم کردن :
و نیکوداشتها به هر روز به زیادت بود چنانکه / اگر به مثل شیر مرغ خواستی در وقت حاضرکردی( تاریخ بیهقی).
– صدای مرغ به تخمی نیرزد ( از جامع التمثیل ) .
– مثل کون مرغ ، چشمی خرد با پلکهای سرخ ( امثال و حکم ) .
– مثل مرغ ، زود خوابنده در اول شب ( امثال و حکم ) .
– مثل مرغ آسیابان ، میرم و شوخ دیده ( امثال و حکم ) .
– مثل مرغ سرکنده ، سخت مضطرب .
– مثل مرغ کرک یا کرچ ، بی آرام .
– هر که یک مرغ کمتر دارد یک کیش پیش است .
– مرغ بسمل : مرغ بسمل کرده ، مرغ نیم بسمل . ( و از آن جهت بسمل گویند که باید به هنگام سر بریدن به آئین مسلمانی « بسم اللّه … » به زبان آرند ) . مثل مرغ بسمل ، طپان . پیچان :
ز غمت چو مرغ بسمل شب و روز می طپیدم / چو به لب رسید جانم پس از این دگر تو دانی ( عطار ) .
– مرغ سر کنده : مرغی که تازه سر او را بریده باشند و هنوز در طپیدن باشد ؛ مثل مرغ سرکنده ، سخت بی قرار و طپان : بــی مرغ و میـم و زیــن سبــب هستـم / با اشک چو می ، چــو مرغ سرکنده ( انوری ) .
( دهخدا ، جلد 44 ، 1351 ، 183 – 187 ) .
3 – 9 – 7 باورها و دانسته های محلی ایران :
– مرغ خوابانیدن آمد نیامد دارد . – مرغی که تخم دو زرده بکند آمد نیامد دارد . – مرغ پر تکان بدهد بادمی آید .
– مرغ شصت و پنج تخم که می گذارد ، یک تخم کوچک می کند که برای برکت باید آنرا نگهداشت . – مرغ که به تقلید خروس بخواند دوشنبه و پنجشنبه خوبست ، روزهای دیگر بد است باید او را بیرون کرد یا بخشید . – مرغ را نباید غروب کشت چون آهش گیراست .
– مرغ که کرچ می شود یک پر او را از سوراخ بینی اش میگذرانند .
– یلوه مرغ کوچکی است که به عقیده شکارچیان در اثر باران به وجود می آید . ( عجایب المخلوقات ) : – مرغ و ماکیان که در خانه باشند خوبست چون هر گاه قضا بلا متوجه یک نفر از اهل خانه بشود به جان آنها می خورد و باید همیشه آنها را سیر نگهداشت . – مرغ حق : با خواهرش سر ارث دعوایش می شود چون او می خواسته دو بهره ببرد و یکی بدهد به خواهرش ولی خواهرش قهر کرده فرار می نماید و برادرش مرغ حق می شود و از آن وقت به انتظار خواهرش می گوید : بی بی جون دو تا تو یکی من . روایت دیگر ، یکدانه گندم از مال صغیر خورده و در گلویش گیر کرده آنقدر حق حق می گوید تا از گلویش سه چکه خون بچکد . – کارد را بر روی مرغ خانگی حرام می کنند و اوین را با این نیت نگه می دارند که نکشند آنوقت هر گاه قضا بلایی متوجه یکی از اهل خانه بشود به جان آن مرغ می خورد . ( هدایت ، 1342 ، 130 – 134 ) .

3 – 10 هدهد ( Lapwing ) و شانه به سر ( Hoopoe )
3 – 10 – 1 از نظر جانور شناسی :
هدهد . [ هـُ هـُ ] ( ع اِ ) . هر مرغ که بانگ و فریاد کند ( منتهی الارب ) . ( از ارقب الموارد ) . || کبوتر بسیار بانگ .
( منتهی الارب ) . ( اقرب الموارد ) .
|| پوپک ج ، هداهد و هداهید . ( منتهی الارب ) . بوبو ، بوبویه ، پوپو ، مرغ سلیمان ، شانه سر ، شانه سرک ، بوبوک ، ابو الربیع ، ابو الاخبار ( یادداشت به خط مؤلف ) .
گوشت این پرنده در قدیم مصارف طبی بسیار داشته و در درمان بیماری ها تجویذ می شده است . ( از تحفه حکیم مؤمن ) پرنده ایست دارای خطوط و الوان مختلف ، طبعاً بد بوی است . چون آشیان خود را در زباله ها گذارد . کنیت آن ابوالاخبار ، ابوالثمامه ، ابو روح ، بوسجار و ابو عبادات است .
( اقرب الموارد ) :
ویــن هــدهــد بدیع در ایــن اول ربــیـــع / بــرجاس و ارتاجی بر سر نهاده ای ( منوچهری ) .
هدهـد چـــو کــنــیــز کیــست دوشــیــزه / بــازلــف ایاز و دیـــده فخــری ( منوچهری ) .
قــمــری بــمژه درون کــشــد شــعــری را / هدهد به سراندرون زند تیر خذبگ ( منوچهری ) .
مــکــن گــر راســتـی ورزیــد خــواهــی / چو هدهد سر به پیش بشه نگونساز ( ناصرخسرو ) .
پــر هــدهــد بــزیـــر پــــر عـــقـــــاب / گــوی بــرد از پــرندگان بـه شتاب ( نظامی ) .
ایــنست بــلــقــیــسی کــه بــر در گــاه او / هــدهــد دیــن را تــولا دیـده ام ( خاقانی ) .
تا چــو هدهد تاجداری بایـدت در خلق دل / طوطی آساطوق آتش کم نخواهی یافتن ( خاقانی ) .
هــدهــدی گــر عــــروس مــــلـک مـــرا / خــبــر آور تــویی و نــامه سپـار ( خاقانی ) .
نــوبــت هــدهــد رســیــد و پــیــشــه اش / و آن بیــان صنعت و اندیشـه اش ( مولوی ) .
هدهد قــواده در جانــی که باشد تاجدار / عار نبود باز از در عهد ابوبی افسری ( سیف اسفرنگ ) .
زنــام خود به طمـع اوفــتــاد غــافــل از ایــن / که هدهدی نشود پادشاه بیک افسر ( قاآنی ) .
3 – 10 – 2 تعاریف :
هدهد . [ هـُ هـُ ] ( اِخ ) مرغ افسانه ایست که در دربار سلیمان می زیست . داستان این مرغ و پیام آوری او از سلیمان به جانب بلقیس ملکه سبا در سوره نمل آمده است .
هدهد . [ هـُ دَ هـِ ] ( ع اِ ) پوپک . ( منتهی الارب ) . اصوات جن است و واحد ندارد ( اقرب الموارد ) .
هدهدی . [ هـُ هـُ ] ( حامص ) . هدهد بودن و بکنایت کار هدهد سلیمان انجام دادن قاصدی و پیام آوری از آن مستفاد ، سود :
هم جم و هم محمدی . کرده به خدمت درک روح و سروش آسمان هدهدی و کبوتری ( خاقانی ) .
( دهخدا ، جلد 49 ، 162 ) .
شانه سر . [ نَ سَ ] ( اِ مرکب ) هدهد را گویند . ( برهان قاطع ) هدهد که آنرا مرغ سلیمان نیز گویند . ( بهار عجم ) . ( آنندراج ) .
پوپو . پوپک . شانه بسر . بوبو . بودبود . پویش . هدهد باشد و آنرا پوپوپک و پوپو و پوپه نیز خوانند . ( فرهنگ جهانگیری ) . هدهد ( غیاث اللغات ) . آنرا شانه سرک و پوپو و پوپویک نیز گفته اند . ( انجمن آرا ) :
یا از خبر شمیم جانان / این شانه سر است و آن سلیمان ( محسن تأثیر . بنقل بهار عجم ) .
شانه سرک.[ نَ سَ رَ ]( اِ مصغر ) . تصغیر شانه سر و نام دیگری است هدهد را . ( برهان قاطع ) . ( از آنندراج ). شانه بسر . شانه سر .( فرهنگ جهانگیری ) . ( دهخدا ، جلد 30 ، 1341 ، 138 ) .
هدهد – ع . ( بضم هر دو ها ) شانه سر ، مرغ سلیمان ، پرنده ای است خاکی رنگ ، دارای خالهای زرد وسیاه و سفید ، کوچکتر از کبوتر ، روی سرش دسته ای پر به شکل تاج یا شانه دارد ، می گویند بسیار تیز بین و دوربین است ، در خوش خبری به او مثل می زنند ، در فارسی پوپ و پوپک و پوپو و پوپش و بوبو و بوبه و بوبویه و بوبک و کوکله و شانه سرک هم گفته شده . ( عمید ، 2537 ، 1083 ) .
شانه سر– شانه سرک – ا .( بفتح سین ) پرنده ای است کوچک که روی سرش تاجی از پر دارد « نگا. هدهد ». ( همان منبع ، 658 ) .
مرغ سلیمان – هدهد ، شانه سر . ( همان منبع ، 944 ) .
– هدهد396 [ ع ] ( اِ . ) ( جان . ) پرنده ای از راسته سبکبالان و از دسته نازک نوکان که دارای منقاری نوک تیز و طویل و خمیده و جثه ای به اندازه یک سار است ، این پرنده حشره خوار است و به طور انفرادی میزید و معمولاً در حفره های تنه درختها برای خود لانه می سازد ، بر روی سر این پرنده یک دسته پر وجود دارد که حیوان با اراده خود می تواند مانند باد بزن آنها را از هم واکند و یا روی هم بخواباند . وجه تسمیه شانه بسر از همین جهت است ، شانه سر ، شانه بسر ، پوپک ، بوبک ، مرغ سلیمان ، پوپو ، پوپه ، بوبو :
« تا چو هدهد تاجداری بایدت در خلق دل / طوطی آسا طوق آتش کم نخواهی یافتن » ( خاقانی . سج . 361 ). ( معین ، جلد 4 ، 1362 ، 5108 ) .
شانه سر397 [ = شانه بسر = شانه سرک ] : هدهد . ( معین ، جلد 2 ، 1362 ، 2003 ) .
– هدهد ، نام عربی مرغی که به فارسی پوپک و شانه سر خوانده می شود . پرنده ای است از تیره ی اوپوپیدای398
و از نوع اوپوپا 399 که در آفریقا و قسمتهای گرمتر آسیا و اروپا زندگی می کند . رنگ شکلاتی لطیف و تاج زیبایی از پر بر سر دارد که هنگام احساس خطر آن را بالا و پایین می برد . هدهد ماده 5 تا 7 تخم می گذارد و در مدتی که برای بیرون آمدن جوجه ها بر روی تخم ها می خوابد ، هدهد نر به او خوراک می دهد . خوراک هدهد حشرات است و مدت زیادی وقت بر روی زمین صرف جستن خوراک می کند . هنگام ترس خود را بر روی زمین پهن می کند و صورت مرده به خود می گیرد ، در ج اروپا گوشت آن را به عنوان خوراک مطبوع می خورند . هدهد جنبه ی افسانه ای دارد ، و نامش در قرآن ، داستان بلقیس و سلیمان آمده است . ( مصاحب ، جلد 2 – بخش 2 ، 1345 ، 3255 ) .
3 – 10 – 3 هدهد در اعتقادات باستانی :
هدهد دارای سمبل های متضادی است . در مصر این پرنده به ( دکتر پرندگان ) شهرت داشت و در ادبیات عرب آن را قاصد عشق توصیف کرده اند . با این حال دارای سمبل های منفی نیز است . گفته می شود این پرنده رازهای مخفی و پوشیده را آشکار می کند و در اروپا سمبل شیطان و سحر و جادو است . ( بروس فورد ، 1388 ، 71 ) .
3 – 10 – 4 معانی سمبلیک هدهد :
حیله گری ، زیرکی ، فریبندگی . ( جابز ، 1370 ، 147 ) .
3 – 10 – 5 معانی سمبلیک شانه به سر :
آلودگی ، چرک ، رقیق القلبی ، زود رنجی ، فداکاری پدرانه ، فقر . ( همان منبع ، 72 ) .
3 – 10 – 6 باورهای قومی و اساطیری هدهد :
– در اساطیر « سلت »400 ، پرنده متعلق به « برن »401 فرمانروای دنیای اسفل .
شعرای قدیم ، از این پرنده به مفهوم « غیر واقعی نشان دادن یک راز » در اشعار خود استفاده کرده اند ، در حالیکه سگ را به مفهوم « رازداری » و شوکای سفید را به معنی « پنهان کردن راز » به کار برده اند .
– در افسانه مسیحی ، یکی از خادمان مریم مقدس لباس بانوی خود را به سرقت می برد که به جزای این عمل مبدل به هدهد شد و محکوم گشت تا ابد فریاد زند (( Tyvit ! Tyvit! )) ( من آن را دزدیدم ! من آن را دزدیدم ! )
– در قرآن کریم ، پرنده پیغام بر و رازنگهدار حضرت سلیمان .
– در نزد مسلمانان ، هدهدِ ملکه صبا ، یکی از ده حیوان بهشتی به شمار می رفت . ( همان منبع ، 147 ) .
3 – 10 – 7 باورهای قومی و اساطیری شانه به سر :
در مصر باستان ، بخش آگاه و هوشمند روح را « خو » 402 نامیده و آن را به هیات پرنده ای تاجدار شبیه شانه بسر تجسم می کردند ؛ عصای سلطنتی را که در سر آن تصویر شانه بسر حکاکی شده نشانه پاکدامنی و فضیلت می دانستند . ( همان منبع ، 72 ) .
نام هدهد سلیمان « یعفور » و نام هدهد بلقیس « عفر » بوده است . ( حقوقی ، 1362 ،24 ) .
3 – 10 – 8 هدهد در منابع قدیمی :
3 – 10 – 8 – 1 تورات :
در یکی از اسفار تورات ، هدهد جزو مرغابی محسوب شده که خوردن آنرا مکروه دانسته اند :
” از مرغان اینها را مکروه دارید . خورده نشوند زیرا مکروه اند ، عقاب و … هدهد و شب پره . ( سفر لاویان ، باب یازدهم ، آیات 11 تا 20 ) . ( کتاب مقدس – عهد عتیق ( تورات ) ، 167 ) .

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع کیفیت زندگی کاری، هنجارهای اجتماعی