داستانی، نسبت به متون غیرداستانی ناشی از ارتباط و همبستگی اجزای متن روایی است نسبت به متون غیرروایی.
غضنفری( 1389) در چارچوب زبانشناسی نقشی- سازگانی هلیدی، به تکرارهای واژگانی قرآن نگاهی تازه می‌اندازد. وی ابتدا اجمالاً پدیدۀ تکرار را از این منظر بررسی می‌کند و سپس به تحلیل تکرار در متون مقدس و به ویژه گفتمان قرآن پرداخته و اهداف بلاغی، معنایی و زیباشناختی این گونه عناصر را در متن مورد بحث قرار می‌دهد. نویسنده نمونه‌ای از تکرارهای واژگانی را در سورۀ “علق” تحلیل می‌کند و سپس به ترجمه‌هایی که از این نمونه، در دو متن فارسی و دو متن انگلیسی اشاره می‌کند و به دشواری‌های برگردان متن قرآن و به خصوص عناصر تکراری آن می‌پردازد.
باتمانی(1389) به بررسی و تحلیل سورۀ یاسین بر اساس نظریۀ سیستمی- نقشی هلیدی می‌پردازد. هدف وی از این پژوهش قابلیت اعمال این نظریه، در داده‌های قرآنی است. وی در نهایت نتیجه می‌گیرد که فرآیندهای کلامی، مادی، رفتاری، ذهنی و رابطه‌ای به ترتیب بیشترین بسامد را در سوره دارند و به لحاظ نقش بینافردی وجه غالب در اکثر بندهای سوره بیشتر از نوع خبری است.
احمد زاده (1387) با توجه به همین رویکرد، به تفسیر و تحلیل زبانشناختی سورۀ “عصر” می‌پردازد. وی ابتدا به بررسی بافت فرهنگی و موقعیتی قرآن و به تبع آن سورۀ مذکور می‌پردازد و آن را از نظر گسترۀ سخن، منش سخن و شیوۀ سخن تحلیل می‌کند. سپس به تجزیه و تحلیل سوره از نظر ساختار تعدّی و نقش‌اندیشه پردازی پرداخته و فرآیندهای ساخت تعدّی سوره را مشخص می‌کند و بر اساس بسامد انواع فرآیند، مشارکین فرآیند و عناصر پیرامونی آن، به تحلیل و تفسیر زبانی سوره دست می‌زند.
در مرحلۀ بعد ساختار وجه و نقش بینافردی گفتمان سورۀ “عصر” را با توجه به زمان افعال و وجه آن از نظر بسامد کاربردی تجزیه و تحلیل می‌کند.
در آخرین مرحله به تحلیل فرانقش متنی بر اساس سازمان بندی اطلاعات، اطلاع کهنه و نو، نقطۀ آغاز پیام، انسجام و عوامل آن می‌پردازد. درپایان به نتایجی کلی در مورد سورۀ عصر می‌رسد که می‌تواند برای تفسیر و تحلیل معنایی سوره مؤثر واقع گردد.
وی به تجزیه و تحلیل زبان شناختی سورۀ “عصر”، بر اساس نقش‌اندیشه پردازی، با اتکا بر فعل فرآیند، انواع فرآیند شرکت کنندگان و عناصر پیرامونی می‌پردازد و بر این اساس به نتایجی دست می‌یابد، از جمله اینکه نیمه نخست سورۀ زمینه را برای طرح بخش دوم سوره که هدف اصلی است، آماده کرده است.احمدزاده، سپس به تحلیل نقش بینافردی و ساختار وجه در این سوره پرداخته و در نهایت به سراغ نقش متنی، عوامل ساختاری و غیرساختاری سورۀ “عصر”، براساس سازمان بندی اطلاعات، اطلاع نو و کهنه و نقطۀ آغاز پیام می‌رود و نتیجه می‌گیرد که بخش دوم سوره، به لحاظ طرح مسائل نو آمد نسبت به بخش نخست آن که مباحث فراموش شده را یادآوری می‌کند، از اهمیت بیشتری برخوردار است.
آنچنان که در پژوهش‌های انجام گرفته مشهود است، تأکید بیشتر تحقیقات قرآنی بر معناشناسی و تحلیل‌های گفتمانی و بیان نقش‌های زبانی و کاربردی زبان قرآن قرار گرفته است و کمتر به نقش واج‌ها و آواها در ایجاد ارتباط معنایی آیات و سوره‌های قرآنی توجه شده‌است. این تحقیق در صدد پرداختن به کاربردهای واجی- آوایی و هجایی و ارتباط آن با بارهای معنایی و گفتمانی است. از این رو با التفات به تحقیقات ارزشمند گذشته، از دریچه‌ای دیگر موضوع را می‌نگرد.

فصل سوم:
روش پژوهش

3- 1- مقدمه

در این فصل، ابتدا حیطۀ تحقیق و مجموعه‌ی داده‌های پژوهش معرفی می‌گردد و سپس با طرح چارچوب نظری تحقیق، به معرفی مجمل نظریۀ سیستمی- نقشی هلیدی پرداختهمیشود. در بخش بعدی شیوۀ تجزیه و تحلیل داده‌ها را در دو بخش تعیین بسامد آوایی- هجایی و تعیین کلان نقش‌های موجود در سوره‌ها بررسی کرده، و در نهایت شیوۀ ارائۀ نتایج به دست آمده از تحقیق را بیان میگردد.

3- 2- داده‌های پژوهش

داده‌های پژوهش حاضر، شامل 20 سورۀ پایانی جزء سی ام قرآن کریم، از نود و پنجمین سوره، بنابر ترتیب مصحف ” تین ” تا صد و چهاردهمین سوره ” ناس” می‌باشد.
داده‌های این پژوهش، اساساً بر مبنای تفاسیر المیزان، پرتویی از قرآن و تفسیر نمونه، تحلیل و بررسی می‌شوند. اما به دلیل حساسیت داده‌های پژوهش و مفاهیم قرآنی، برای دستیابی به اتقان و حصول اطمینان بیشتر، به متون تفسیری دیگر از جمله: تفسیر نوین و تفسیر نور و در مواردی به سایر تفاسیر کهن نیز رجوع گردیده است. در ترجمۀ سوره‌ها، به ترجمۀ قرآن کریم از استاد فولادوند – به دلیل مطابقت بیشتر این ترجمه با آیات- استفاده شدهاست و در کنار آن برای احتیاط از ترجمۀ بهاء الدین خرّمشاهی نیز بهره گرفتهشدهاست. در ترتیب نزول سوره‌ها نیز بر پایۀ قرآن ترجمۀ خرّمشاهی، عمل گردیده و برای اطمینان کامل از نحوۀ تلفّظ صحیح سوره‌ها، بر مبنای قرائت استاد پرهیزگار و استاد عبدالباسط، عمل شده‌است.

مطلب مرتبط :   تأخیر، نگهبان، تأدیه، بانک‌ها، بانک، مجمع

3 – 3- چارچوب نظری پژوهش

بستر پژوهشی تحقیق حاضر، به دو بخش بررسی‌های آوایی- هجایی و بررسی‌های معنایی تقسیم می‌شود. در بررسی‌های آوایی چارچوب نظری خاصی برای تحلیل در نظر گرفته نشده‌است و تحلیل‌ها بیشتر بر اساس بسامد هجا و واج‌های به کار رفته در داده‌های پژوهش انجام می‌گیرد، اما در بخش دوم، تحلیل گفتمان بر اساس نظریۀ سیستمی- نقشی هلیدی انجام می‌گیرد، که در این فرصت به توضیح اجمالی آن می‌پردازیم.
هلیدی با الهام از مفهوم بافت موقعیت و نیز نظریۀ نظام ساختی جی. آر . فرث، زبان شناسی سازگانی یا نظام مند _ نقشی را معرفی کرد، که به رویکردی موفق در عرصۀ تحلیل متون تبدیل شد.
زبان شناسی نظام مند نقشی به اعتقاد روبینز، دستور هر زبانی را مجموعۀ پیچیده ای از نظام‌هایی به شمار می آورد که سخنگویان هر زبان، باید در درون آنها به انتخاب بپردازند. این نظام‌ها برخی متوالی و برخی همزمان هستند. سخنگو از طریق این نظام‌ها، گفته ای را تولید می کند وشنونده گفته را در می یابد(روبینز، 1378). در این رویکرد زبان شناختی، دو مفهوم بنیادین مستتر است که نام این رویکرد از آنها گرفته شده‌است : نظام و نقش (هلیدی، 1985)
در مورد “نظام”،می‌توان گفت که، هر زبان، نظامی از معانی است که با صورت همراه می شود و در واقع با کمک صورت، معانی تظاهر پیدا می کنند. در مورد “نقش”، هلیدی دو مفهوم از آن در نظر دارد: الف) نقش‌های دستوری ب) نقش‌های زبانی. او همۀ نقش‌های زبان را نقش‌های اجتماعی می داند.

3 – 3 – 1- جایگاه معنا و دستور در رویکرد هلیدی
از نظر هلیدی زبان به عنوان یک نظام معانی، به همراه صورت‌هایی است که از طریق آن صورت‌ها، معانی تشخیص داده می شوند. از نظر او زبان، نظامی برای ساختن معانی است که دستور و معنی شناسی در نزد او صرفاً به معانی واژگان محدود نمی شود؛ بلکه یک نظام کامل از همۀ معانی موجود در یک زبان است و این معانی همانقدر به وسیلۀ دستور زبان تعیین می شود که به وسیلۀ واژگان . در حقیقت در این رویکرد، معانی در قالب عبارت پردازی، رمز گذاری می شوند. به عبارتی دیگر رشته ای از عوامل دستوری و یا واحدهای نحوی، شامل عناصر واژگانی چون افعال و اسامی و عناصر دستوری مانند حروف تعریف و در تعیین معنا نقش دارند. در رویکرد نقش گرای هلیدی، رابطه بین معنی و عبارت پردازی، یک امر قرارداری نیست، بلکه صورت‌های دستوری به طور طبیعی با معانی که رمزگذاری می شوند،ارتباط دارند.
هلیدی رابطۀ بین دستور و معنا شناسی را طبیعی می داند، نه قرار دادی. بدین صورت که ارتباط بین معنا و کلام در مرحلۀ صورت اولیه یا صورت فرضی زبان، قرار دادی بوده است. به عبارتی هیچ ارتباط طبیعی بین معنای جمله ای مانند « من آن را می خواهم » و یا « آن را به من بده » یا آواهایی چون «ماما» یا «نانا»، که اغلب به وسیلۀ کودک ده ماهه تولید می شود، وجود ندارد. برای شروع و تکامل نظام زبان، این گونه قراردادهای اولیه، ضروری است . در غیر این صورت، مسئلۀ ارتباط، تنها به تعداد‌اندکی معانی که برای آنها، نشانه‌های طبیعی وجود دارد، محدود می شد. بنابراین دستور واژگان، شامل یک نظام نشانه ای طبیعی است و این تفکر در دیدگاه نقش گرایی هلیدی به خصوص تجزیه و تحلیل کلامش، نقش بنیادین دارد. دستور نظام مند- نقشی هلیدی به معنا اهمیت و اولویت می بخشد و آن را در رأس مدل سطحی خود قرار می دهد که این سه سطح عبارتند از: 1) معنی 2) بیان 3) نظام آوایی زبان.
مفهوم معنا در نظریۀ نقشی – سیستمی، در سه فرا نقش، تجلی می یابد: فرا نقش‌اندیشگانی، فرا نقش بینا فردی و فرا نقش متنی. هلیدی ایفای نقش فرا نقش‌ها را در بند، محقق می داند. از نظر او ” بند”، واحد تجزیه و تحلیل متن است. فرا نقش بینا فردی، به مفاهیمی چون “نمود”، “وجهیّت” و” ارزیابی” می پردازد و همۀ انتخاب‌هایی را که در بیان معانی بینا فردی داریم، توصیف می کند. فرا نقش‌اندیشگانی، شامل مفاهیمی چون “شرکت کننده” ،” فرآیند “و” عناصر پیرامونی” می شود و چگونگی ارجاع به موجودیت‌ها و وقایع را توصیف می کند. فرا نقش متنی، شامل مفاهیمی چون “اطلاعات نو و کهنه”، ” مبتدا” ،” خبر” و” انسجام” می شود و ترتیب گروه‌ها و عبارات را در بند باز می نمایاند.
تامپسون(1996)، از فرا نقش چهارمی به نام «فرا نقش منطقی»، سخن به میان می آورد که مجموعه ای از بندها را به هم ربط می دهد، در حالی که سه فرا نقش اول درون یک بند ایفای نقش می کنند. در این رویکرد، هر عنصری از زبان با ارجاع به نقش آن در سیستم کلی زبان تعریف و تبیین می شود. بر این اساس دستور نقشی، چیزی است که همۀ واحدهای زبان (بندها، عبارت، واژگان و…)، را به عنوان عنصری که در قالب و شکل دهی نقش‌ها دخالت دارند، با هم می بینند و در ارتباط با یکدیگر تفسیر می کنند.
هلیدی خود در توضیح این دستور، چنین می گوید : این دستور یک دستور نقش گراست؛ زیرا براساس چگونگی کاربرد زبان، طراحی شده‌است.هر متنی فراگفتاری یا فرانوشتاری، دربافت کاربردی، مفهوم خود را باز می یابد. علاوه بر این، کاربرد بیش از ده‌ها هزار نسل، در طی اعصار تاریخ است که نظام زبان را به وجود آورده است و در طی این اعصار، زبان برای ارضاء نیاز انسان، به تدریج رشد کرده است و بر اساس نقشی که در ارتباط با نیازها ایفا می کند، سازماندهی شده‌است.

مطلب مرتبط :   زیست‌محیطی، مشی‌گذاری، پیش‌ران، مشی‌های، شکل‌گیری، "کالای

3 -3 – 2- مروری بر فرا نقش‌های معنایی در نظریۀ هلیدی
همانگونه که قبلاً متذکر شدیم، معنا از نظر هلیدی، در سه فرانقش‌اندیشگانی، بینافردی و متنی متجلی می‌گردد. که در این بخش به معرفی اجمالی هر یک از این سه نقش که داده‌های پژوهش حاضر بر اساس آنها تحلیل شده‌است، می‌پردازیم:
الف) فرانقش‌اندیشگانی:
زبان در واقع بازتاب جهانِ بیرون و درونِ انسان است. جهان واقع، هنگام بازتاب در زبان، به صورت‌های گوناگون برش می‌خورد و تجارب ما از پیوستار زبان، مقوله بندی شده و به صورت مفاهیم ظهور می‌یابند. پدیده‌ها و نظام‌های جهان، از طریق همین ویژگی زبان که نقش‌اندیشگانی زبان خوانده می‌شود، وارد زبان می‌شوند و به ما امکان می‌دهند که دست به کنش بزنیم و همین باعث می‌شود که بازتاب جهان در زبان به صورت پدیده‌هایی متمایز و مرزمند باشد. مهاجر و نبوی(1376) و به همین واسطه، پیوستار جهان به سه بخش عام تقسیم می‌شود:
فرآیند16: که بر یک کنش و رویداد یک حالت و یک فرآیند ناظر است. فرآیندها خود نیز به لحاظ معنا در شش گروه تقسیم شده و به تناسب معنا، مشارکین ویژه‌ای می‌پذیرند. هلیدی فرآیندها را به دو دستۀ کلی فرآیندهای اصلی و فرعی تقسیم می‌کند.فرآیندهای اصلی عبارتند از: “فرآیند مادی”، “فرآیند ذهنی” و “فرآیند رابطه ای” و فرآیندهای فرعی عبارتند از: “فرآیند رفتاری”، “فرآیند کلامی” و “فرآیند وجودی”
مشارکین فرآیند: عناصری هستند که حول محور فرآیند عمل می‌کنند، که یا عامل فرآیند هستند، یا فرآیند بر آنها اعمال می‌شود و یا از فرآیند بهره مند می‌شوند.
عناصر پیرامونی فرآیند: که زمان، مکان، شیوۀ عمل، وسایل و اسباب و شرایط فرآیند را رقم می‌زنند.
در این میان، نقش اصلی به عهدۀ فرآیند است و تعداد و نوع مشارکین را هم فعل فرِآیند تعیین می‌کند که به تناسب نوع و معنایی که هر فرآیند دارد، می‌تواند یک، دو یا سه مشارک داشته باشند، که به بیان فنی تر فرآیندها، می‌توانند یک ارزشی، دو ارزشی و یا سه ارزشی باشند.
ب) فرا نقش بینافردی:
نقش‌های ارتباطی و کنش‌های کلامی، در لایه‌ی واژی – دستوریِ زبان، توسط ساختار وجهی بند تحقق می‌یابند. شکل گیری وجه کلام، در گرو عمل عناصری است که آنها را “عنصر وجه”17، می‌نامند و عناصر دیگری نیز در بند وجود دارند که در شکل گیری وجه سخن، بی تأثیرند و “باقی مانده”18 نام دارند.
وجه فعل، قضاوت گوینده را نسبت به وقوع قطعی یا غیر قطعی بودن و یا امری بودن آن نشان می‌دهد. در زبان فارسی سه وجه اخباری (شامل خبری و پرسشی)، التزامی‌و امری وجود دارند.( مهاجر و نبوی،1376)
در پژوهش حاضر، به دلیل حجم وسیع و حساس داده‌ها، از این فرآنقش، تنها به وجه افعال و نوع آنها اکتفا کرده ایم و در تجزیه و تحلیل‌ها، بر همین عنصر تمرکز کرده ایم.
ج) فرآنقش متنی:
زبان، همچنان که وسیله‌ای برای نمایاندن جهان