مدیون است، که آن جامعه نه تنها او را پرورده بلکه حتی مواد و مصالح لازم را نیز در اختیارش قرار داده است و با دخالتها و تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم خود، در شکل بخشیدن به محصول هنری و پر محتوا گردیدن آن یار و مددکار هنرآفرین بوده است(ترابی،1379: 20).
هنر با تغییرات تجربهی اجتماعی رابطه دارد، این نوع رابطه در همهی تحولات در همهی موارد تحول دیده میشود، چه در مواردی که جامعهای بر اثر جنگ یا کشورگشایی جانشین جامعهی پیشین شده باشد، چه در هنگامی که تحول داخلی و سیاسی است، چه در زمانی که پویایی درونی جامعهای موجب میشود که با توافق خود جامعه، تغییری در شیوه تولید اقتصادی آن صورت بگیرد، چه زمانی که جامعهی سنتی دستخوش تحول میشود و خود را در محیط تکنولوژیک تازهای مییابد(همانند کشورهای جهان سوم) (دووینیو،1379: 117).
از این رو است که لوکاچ، آثار هنری مدرنیسم را بازتاب شرایط اجتماعی سرمایه داری دانسته و هنر و ادبیات مدرنیسم را نشان دهنده آرزوی خالق اثر برای فرار از واقعیت سرمایهداری و در عین حال دانستن این که، هر حرکتی برای تغییر وضع موجود پیشاپیش محکوم به شکست است(لوکاچ،1349: 96). این رابطه همواره در تاریخ هنر رویت شده، رابطهی دائمی که در میان نیروهای فعال در چارچوب زندگی جمعی وجود دارد و به تناسب شرایط اجتماعی تغییر میکند و هر چه این واقعیت بهتر فهمیده شود، درک مخاطب از واقعیت وجودی اثر هنری ژرفتر میشود. هنر میکوشد تا تجربهی زندهی واقعی را گسترش و اعتلا ببخشد؛ و از سوی دیگر به عنوان چیزی سرخورده، بیانگر انتظار و آرزویی مهارناپذیر برای رسیدن به کمال است که از طریق مشارکت بیان میشود. در نتیجه، میتوان چنین گفت که هنر دینامیسم اجتماعی را با وسایل دیگر تداوم میبخشد(دووینیو،1379: 175).
با نگاه کردن به هنر به عنوان یک پدیدهی خود بسنده و جدا افتاده، اثر هنری تبدیل به یک اسباب بازی بیفایده میشود، هرچه هم که میخواهد جالب باشد. همین طور معنای انسانی خود را از دست میدهد، صرف نظر از اینکه چه قدر جذاب باشد. اثر هنری در زمینهی تولید میشود که هنرمند آن حتی اگر نخواهد نیز باز به آن رجوع میکند-ضمیر ناخوداآگاه، عوامل هنر جمعی و کهن الگوهایی که به وی ارث رسیده است- تنها برخی از هنرمندان به واسطهی جوهری وجودی متفاوت، کاملاً مجزا از روح دوران خویش، آثاری خلق نمودند، چون فرانسیس گویا، ونسان ونگوگ.

مطلب مرتبط :   ققنوس، پرنده، "، یشت، ققنس، افسانه