دانلود پایان نامه
تکون اجزاء القول الشارح لمعنی اسمه یدلّ کلّ واحد منها علی شیء هو فی الوجود غیرالاخر بذاته و ذلک لأنَّ […] . (ابن سینا، 1387ج، ص551 – 552)
می گوید: جایز نیست که واجب الوجود از اجتماع چند جزء و مبدأ فراهم آمده باشد به نحوی که متقوّم به آن ها باشد. نه اجزای کمّی و نه اجزای حدّی و نه اجزای قولی، خواه این اجزاء از قبیل ماده و صورت باشند که قوام دهنده اند، یا به نحو دیگر؛ به این معنا که تعریفی که معنای اسم واجب را شرح می دهد، دارای اجزائی باشد که هر جزئی از آن، حاکی از جزئی در واجب غیر از جزء دیگر باشد، زیرا در این صورت ذات هر جزئی غیر از ذات جزء دیگر و نیز غیر از ذات مجموع اجزاء خواهد بود. در این صورت از سه حال خارج نیست:
یا این که هر کدام از اجزاء می توانند وجود مستقل داشته باشند، اما مجموع نمی تواند بدون اجزاء باشد. پس مجموع واجب الوجود نخواهد بود، یا این که برخی اجزاء می توانند وجود مستقل داشته باشند که در این صورت اجزاء دیگر و کل مجموعه نمی توانند واجب الوجود باشند و یا این که نه اجزاء می توانند مفارقت وجودی از مجموع داشته و نه جمله می تواند مفارقت از اجزاء داشته باشد که در این صورت نیز نه اجزا و نه مجموع هیچ کدام واجب الوجود نخواهند بود.
در ادامه شیخ نتیجه می گیرد که پس واجب الوجود نه جسم است، نه مادّه یا صورت جسم، هم چنین مادّه یا صورت ذهنی (ماده ی معقوله و صورت معقوله) هم نیست. نه انقسام کمّی دارد، نه انقسام به مبادی و نه انقسام در قول، پس واجب الوجود، از جمیع جهات، واحد است. (ابن سینا، 1363، ص5-6)

وحدانیت خداوند
ابن سینا که یک فیلسوف مسلمان است، اهمیّت ویژه ای به توحید خدا می دهد که در معارف اسلامی جایگاه والایی دارد. او در تمام آثارش هرجا که سخن از خدا و اثبات وجود او به میان می آورد از وحدت او نیز سخن می گوید. شیخ در مواضع مختلفی «واحد» را در خصوص ذات باری تعالی معنا کرده که با بررسی آن ها چند وجه مختلف از معنای واحد بودن واجب به دست می آید:
1- وجود او تامّ است؛ یعنی او واحد است به جهت تمامیّت وجودش، چون کثیر و زائد نمی توانند واحد باشند. (ابن سینا، 1363، ص12) او در هیچ کمالی حالت انتظاریه ندارد تا به سبب آن کامل گردد. (ابن سینا، 1387 ج، ص604)
2- بسیط است و هیچ یک از انواع انقسام را نمی پذیرد. (ابن سینا، 1363، ص12 ؛ 1379 ، ص69)
نه به اجزای بالفعل قسمت پذیر است، نه مانند حقایق متصل دارای اجزای فرضی و وهمی است و نه دارای اجزای عقلی است، به این معنا که ذاتش از معانی مختلف ترکیب یافته باشد. (ابن سینا، 1387 ج، ص 604)
3- از جهت مرتبه ی وجودی نیز واحد است و اثنینیّت در ساحت وجود واجبی او راه ندارد. (ابن سینا، 1379، ص38 ) یعنی او واحد است، از آن جهت که در وجود خاص خود، شریک و همتایی ندارد. (ابن سینا، 1387 ج، ص604)
شیخ به نحو مبسوطی به بحث از توحید واجب و اثبات وحدانیت او پرداخته و براهین متمایزی در این باب تقریر کرده است. او در شفا، اشارات، نجات، مبدأ و معاد و تعلیقات به نحوی مفصّل به بحث از توحید واجب الوجود و اقامه ی برهان بر آن پرداخته است. (ابن سینا، 1387 ب، صص 49-60 و 374-377؛ 1387 الف، ص270؛ 1387 ج، صص549-551 و 556 – 557؛ 1363، صص4-5 و 11-16 ؛ 1379، صص68 و 220-224) که در این جا برای اختصار تنها به تقریر یکی از این براهین می پردازیم:
ادّعای توحید آن است که حقیقت واجب الوجود فقط برای یک فرد موجود است و برای غیر از آن موجود نیست؛ زیرا موجود متعینی که واجب الوجود است، تعیّن و تشخص او یا به سبب ماهیت و ذاتش، یعنی واجب الوجود بودن اوست یا به سبب دیگری غیر از ذات وی می باشد. فرض اوّل مستلزم انحصار ذات واجب الوجود در شخص واحد است (چون ذات واجب اقتضا می کند که آن شخص معین باشد نه هیچ شخص دیگری) فرض دوّم مستلزم خلف فرض است؛ چون اگر تحقّق ذات واجب الوجود برای آن موجود معیّن به سبب امر دیگری غیر از ذات واجب الوجود باشد، لازمه اش آن است که آن شخص معلّل بوده، واجب الوجود نباشد، و حال آن که فرض شده بود واجب الوجود است.
شیخ سپس می افزاید: عامل تکثر و تعدد افراد، یا خود ماهیت آن ها است (یک فرد با فرد دیگر متفاوت است، زیرا هر کدام از آن دو ماهیت متفاوتی دارد) یا سببی غیر از ماهیت؛ مانند حامل معنا، وضع، مکان، زمان و یا هر علّت دیگری، در نتیجه معنایی (ماهیتی) که به هیچ چیز دیگری خارج از ذاتش وابستگی نداشته باشد (واجب الوجود باشد) سببی برای متکثر بودن ندارد؛ بنابراین، منحصر در فرد واحد است. (ابن سینا، 1387 ب، ص 374-375) شیخ همین برهان را در اشارات با تفصیل بیشتری بیان می دارد. (ابن سینا، 1387 الف، ص5، 270-271)

مطلب مرتبط :  

اولیت خداوند
در دیدگاه ابن سینا از اثبات واجب الوجود و وحدانیّت او «اوّل» بودن او به دست می آید. چون معنای وجوب وجود و وحدانیّت این است که وجود همه ی ممکنات به او منتهی گردیده همه چیز از او صادر می شود. بدین ترتیب او بر همه چیز تقدم داشته، همه چیز در مرحله ی متأخر از وجود او قرار می گیرد.
ابن سینا در رساله ی عرشیه، «اوّل» بودن خدا را این گونه معنا می کند: وقتی می گوییم او «اول» است، به اعتبار ذات اوست که ترکیبی ندارد و این که منزّه از دارا بودن علت است و در نسبت با موجوداتی است که از او صادر می شود. خلاصه او چیزی است که بوده، در حالی که هرگز چیزی نبوده و هیچ شیء دیگری از وجود برخوردار نمی گردد، مگر این که او پیش از آن شیء هست آن جا که می گوییم او «آخر» است، یعنی او کسی است که موجودات چه در سلسله مراتب صعودی و چه در سلسله ی نزولی رجعت به او دارند و اهل سلوک نیز سیر به سوی او دارند. (ابن سینا، بی تا، ص253)

تام و فوق تام بودن خدا
موجودات از نظر کمال و نقص به پنج دسته تقسیم می شوند:
الف) ناقص: موجودی که فاقد کمالی است و امکان رسیدن به آن را دارد و در نیل به آن کمال نیازمند به علل خارجی است مثل انسان.
ب) مکتفی بالذات: موجودی که فاقد کمالی است و امکان نیل به آن کمال را هم دارد، ولی برای رسیدن به آن نیازمند به علل خارج از وجود خود نیست و علل درونی او کافی است تا او را از قوّه به فعلیت رساند؛ هم چون نفوس فلکی و انبیاء و اولیاء ا… .
ج) تامّ: از نظر کلی «تام» دو اصطلاح دارد: اصطلاح عامّ آن به معنای چیزی است که هرچه برایش امکان وجود داشته باشد دارا بوده و هیچ گونه حالت انتظاریه ای نداشته باشد که شامل ذات واجب و مجرّدات تامّه می شود. اصطلاح خاص آن به این معناست که موجودی هرچه را که لازم دارد داشته باشد، امّا از خودش چیزی نداشته باشد که به دیگری بدهد و اگر می دهد از علت می گیرد، مثل عقول مجرّده.
د) فوق تمام: موجودی که نه تنها در وجود و کمالات وجودی به علت بیرونی یا درونی نیازمند نیست، بلکه تمام کمالات دیگر و کل وجود ماسوا، فائض از او هستند. این مرتبه مختص واجب الوجود است. (مطهری، 1387، ج4، ص 239-243)
واجب الوجود بالذّات تامّ الوجود است. یعنی همه ی کمالات ممکن را دارد و از هیچ کمالی عاری نیست. افزون بر این، به این معنا نیز تام است که هیچ چیزی از جنس وجود او نیست که برای غیر او موجود باشد. واجب نه تنها تام است بلکه فوق تام است به بیان دیگر نه تنها در وجود و کمالات وجودی بی نیاز از علت است، بلکه همه ی موجودات و کمالات آن ها از وجود او فائض می شود؛ پس واجب الوجود بالذات به دلیل آن که مبدأ هستی همه ی موجودات است، فوق تمام است:« […] بل الواجب الوجود فوق التمام لأنه لیس انما له الوجود الذی له فقط، بل کل وجود أیضا فهو فاضل عن وجوده وله فائض عنه.» (ابن سینا، 1387 ب، ص380)

مطلب مرتبط :   پایان نامه قانون مجازات اسلامی، جرایم مستوجب تعزیر

خیریت خدا
به دو معنا خدا خیر است: اولاً: خیر همان است که چیز دیگر آن را می طلبد و همواره وجود یا کمال وجود مطلوب واقع می گردد و هرگز عدم از آن جهت که عدم است، خواسته نمی شود؛ البته اگر عدم مطلوب قرار گیرد، به دلیل آن است که به وجود و کمال وجود مربوط می باشد. پس آن چه مطلوب حقیقی است وجود است و از این رو وجود خیر محض است. بنابراین، آن موجودی که از عدم دور است و هیچ بهره ای از عدم ندارد و پیوسته بالفعل است، خیر محض است؛ امّا موجوداتی که چنین نیستند مانند ممکنات، خیر محض نیستند. چون وجود برای ذات آن ها به تنهایی واجب نیست، بلکه عدم پذیرند و چیزی که به گونه ای عدم پذیر باشد، از همه ی جنبه ها عاری از شرّ و نقص نیست؛ پس موجودات ممکن، خیر محض نیستند و فقط واجب الوجود بالذات خیر محض است.
[…] مایتشوّقه کلّ شیء هو الوجود أو کمال الوجود من باب الوجود و العدم من حیث هوعدم لایتشوق الیه، بل من حیث یتبعه وجود أو کمال للوجود، فیکون المتشوّق بالحقیقه الوجود، فالوجود خیر محض و کمال محض […] . (ابن سینا، همان؛ 1363، ص10)
ثانیاً: خیر، در کاربرد دیگری به چیزی گفته می شود که کمالات اشیاء و خیرهای آن ها را افاده می کند. او ذاتاً مفید هر وجود و هر کمال وجودی است یعنی هر خیری به هر موجودی می رسد، منبع آن خیر، وجود اوست. (همان ص 11؛ 1387 ج، ص 555)