دانلود پایان نامه
ن برهان (البته بسیار مختصرتر از آن چه در اشارات و تنبیهات آمده است) اشاره می کند. (ابن سینا، 1379، صص 25، 116، 117 و 220).
قاعده ی الواحد به بیان و برهان فوق، مورد ایراد و اعتراض حکما و متکلّمینی چون امام فخررازی و غزالی قرار گرفت. برخی از متکلمان اسلامی به خصوص اشاعره منکر قاعده ی الواحد هستند. آنها گرچه وجود کثرت در جهان را حقیقت می دانند و خالق آن را هم خداوند می دانند ولی قائل اند که از این انتساب آثار و مخلوقات متعدد به خداوند بسیط هم ترکیب خداوند، لازم نمی آید. چرا که معتقدند صفات خدا زائد بر ذات او هستند.
مبنای اشکال متکلّمین در نزد حکما باطل است، یعنی حکما و فلاسفه ی اسلامی از جمله ابن سینا اثبات می کنند که صفات حق تعالی عین ذات او است. اما اشکالاتی بر قاعده ی الواحد از طرف فخررازی و غزالی و … مطرح شده است و با توجه به این اشکالات است که فلاسفه ی بعدی چون ابن رشد، شیخ اشراق و صدرالمتالهین، هر کدام این قاعده را با بیان و اصولی دیگر مطرح کردند. فخررازی در «مباحث المشرقیه» خود و غزّالی در «تهافت الفلاسفه» خود، اشکالاتی بر این قاعده وارد می کنند. ابن رشد به حمایت از دلایل حکما به اثبات قاعده ی الواحد پرداخته است، و در کتاب «تهافت التهافت» به اشکالات غزالی جواب داده است،34 که در ادامه ی مباحث خود، در ضمن بحث از انتقادات نظریه ی صدور ابن سینا به برخی از این دیدگاه ها اشاره خواهیم کرد.
د) مسئله ی عقول و مسئله ی افلاک
مشائین که پیش و بیش از همه عهده دار بحث پیرامون عقل بودند و نظریه ی عقل، اصلی ترین و مهم ترین جایگاه خود را در نظام فلسفی آن ها یافته بود به دلیل ویژگی خاص صادر اوّل که به علت تجرد از مادّه، قادر به تعقّل ذات خود و ذات باری تعالی است و مانعی در تعقل برای او وجود ندارد و از شدّت تعقّل، عین تعقّل است، آن را عقل نامیدند.
اما مطلق عقل یا عقول به عنوان اوّلین صوادر از ذات باری تعالی، جواهری هستند که هم به حسب ذات و هم به حسب فعل مجرّد از مادّه می باشند، این عقول واسطه ی صدور موجودات و رسیدن فیض واجب تعالی به آن ها می باشند. از نظر مشائین تعداد این عقول محدود و حدّاقل ده عقل می باشد و چنان که قبلاً اشاره کردیم نخستین فیلسوفی که کثرت طولی عقول را با این عدد مشخص استنتاج نمود، فارابی بوده است.
ابن سینا هم در توصیف صدور عقول از خداوند و ترتیب آن ها از عقل اوّل تا عقل دهم پیرو نظریه ی فارابی است. (ابن سینا، 1363، ص 75-81) از نظر ابن سینا هر یک از این عقول اشرف از عقل مادون خود می باشند. این عقول به سبب جای گرفتن در یک نظام طولی با یکدیگر رابطه ی علّی دارند به این صورت که در اختیار و قدرت خداوند هستند و خیر حقیقی را طلب می کنند، لذا صدور فعل از آن ها مانند خداوند لازم است و احتیاج به انگیزه ای ندارد. این عقول بدون واسطه از یکدیگر کسب فیض می کنند و هر کدام فیض دهنده ی دائمی عقل مادون خود می باشند. (ابن سینا، 1379، ص 46-58).
در جهان شناسی مشاء علاوه بر عقول، افلاک نیز در صدور کثرت از وحدت نقش بزرگی ایفا می کنند. بحث از فلک و ورود آن به سیستم مشایی از فلاسفه ی ارسطو بوده است. وی تعداد افلاک را بالغ بر بیش از پنجاه فلک می دانست. از نظر ابن سینا جهان دارای نه فلک است که عبارت است از هشت فلک نجوم بطلمیوسی و فلک بی ستاره ی نهم، که خود ابن سینا بر افلاک یونانیان افزود. این فلک بر تمام افلاک احاطه دارد. این افلاک به ترتیب عبارت اند از:
(شماره ی فلک نام فلک شماره ی عقل ایجاد کننده و مدّبر)

9 فلک الافلاک(فلک اطلس) 1
8 فلک البروج 2
7 فلک مشتری 3
6 فلک زحل 4
5 فلک مریخ 5
4 فلک شمس 6
3 فلک زهره 7
2 فلک عطارد 8
1 فلک قمر 9

می بینیم که سلسله ی عقول بر این افلاک حکم فرمائی دارند، وقتی عقل مجرد به جنبه ی امکانی خود می اندیشد جرم(جسم) فلک و هر گاه به جنبه ی وجوب غیری خود می اندیشد، نفس فلک صادر می شود. (نصر، 1377، صص 309 و 364) افلاک که از کون و فساد برکنارند و از عنصر پنجم یا اثیر که وراء عناصر اربعه ی طبیعی است ساخته شده اند، مانند یک موجود زنده حرکت می کنند و خود حیات دارند، حرکت این افلاک، ارادی و مستدیر(دوری) است. بنابراین، هر فلک مرکب از جرم و نفس مخصوص به خود است. رابطه ی نفوس فلکی با اجرام فلکی مانند رابطه ی نفس انسانی با بدن او است. در هر دو مورد حرکت به وسیله ی اراده ی نفس انجام می پذیرد با این فرق که در مورد افلاک نفس دارای کمالات مقام ملکوتی است. افلاک در یک نظام ازلی وراء تحولّات عالم کون و فساد قرار گرفته اند و طبق علم الهی و حیثیّت او حرکت می کنند و به نوبه ی خود مدّبر عالم تحت القمرند. (همان، ص 365-366).
در مجموع می توان گفت افلاک در فلسفه ی ابن سینا برای حلّ مسئله ی صدور کثرت از وحدت، ربط حادث به قدیم، ارتباط عالم مادّه با عالم مجردّات و صدور فیض بر عالم مادی وارد شدند.35
بحث و توضیح بیشتر درباره ی عقول و افلاک را به فصل سوم همین بخش موکول می کنیم. لازم به ذکر است که ابن سینا در نمط ششم کتاب اشارات و تنبیهات که در بیان غایات و مبادی است به طور مفصل از عقول و افلاک و اجرام آسمانی و نفوس فلکی بحث کرده و آن ها را اثبات کرده است.

مطلب مرتبط :   واجب، ، الوجود، (ابن‌سینا،، ذات، آن‌ها

مقدمه
برای تبیین دیدگاه ابن سینا در مسئله ی فیض و فاعلیت وجودی لازم است این فصل را به چند بخش عمده تقسیم نموده و به بیان مختصات نظریه ی فیض از نظری وی بپردازیم. بنابراین فصل مزبور طی پنج مبحث به «اهم اوصاف و ویژگی های فاعل مفیض، علّیت و اقسام آن، فاعلّیت خداوند و فیض او و مناط علیت و حاجت به علّت و در نهایت به مسئله ی حدوث و قدم عالم» از نظر ابن سینا اختصاص یافته است.
البته قبل از پرداختن به مباحث فوق، لازم به ذکر است که به مسئله ی صدور واحد از واحد و توجیه کثرت از واحد با وساطت عقل که از مؤلفه های مهم نظریه ی فیض در نزد ابن سیناست، فصل جداگانه ای اختصاص داده و در آن جا به طور مفصل از این موضوع و فروعات آن بحث خواهیم کرد.

الف) برخی اوصاف و ویژگی های فاعل مفیض از نظر ابن سینا
از نظر ابن سینا واجب تعالی که مفیض و موجد همه ی موجودات است و همه به او تعلق دارند، به طور مسلم، دارای صفات سلبیه و ثبوتیه و اوصاف کمالی بی شماری است. در این قسمت به برخی از این اوصاف و ویژگی ها اشاره می کنیم.

وجوب وجود
از نظر ابن سینا، وجوب وجود از اخصّ لوازم36 ذات باری تعالی است و هیچ یک از لوازم بر آن پیشی نمی گیرند. چون سایر خواص و لوازم و صفات از تأمّل در معنای عمیق وجوب وجود به دست می آیند. شیخ واجب بذاته را واجب الوجود من جمیع الجهات می داند که هیچ حالت منتظره ای نداشته و واجد جمیع کمالات است. در ادامه ی بحث به این مورد اشاره خواهیم کرد.
ابن سینا در شفا خدا را به عنوان علت اولی اثبات کرده و وجوب وجود را در ردیف اوّلین ویژگی او می آورد، در حالی که خدای شیخ در اشارات واجب الوجود بذاته ای است که علّه العلل نیز هست و این نکته نشان گر اهمیت وجوب وجود نزد ابن سیناست. زیرا که تقریر اشارات بعد از تقریر شفا و بیان گر آراء متأخّر شیخ است. بعد ابن سینا در مواردی به بیان ویژگی های واجب الوجود به طور فشرده می پردازد:
[…] کل موجودات مبدئی دارند که واجب الوجود است، تحت هیچ جنسی قرار نمی گیرد، دارای هیچ حدّ و برهانی نیست، منزّه از کمّ، کیف، ماهیّت، متی و حرکت است. نه مثل نه شریک و نه ضدّی دارد. او از تمامی جهات، واحد است. نه به اجزای بالفعل قسمت پذیر است و نه مانند حقایق متصل دارای اجزای فرضی و وهمی است و نه دارای اجزای عقلی است، به این معنا که ذاتش از معانی مختلف ترکیب یافته باشد. واحد است از آن جهت که در وجود خاص خود، شریک و همتایی ندارد. پس واجب الوجود به تمامی این وجوه و معانی واحد است. نیز به این دلیل که او وجود تامّ و کاملی است که در هیچ کمالی حالت انتظاریه ندارد تا به سبب آن کامل گردد و این یکی از وجوه وحدت است […]. (ابن سینا، 1387،ج ، ص604)
حقیقت واجب الوجود، وجوب وجود است و حقایق هرگز باطل نمی گردند. مثلاً انسانیت باطل نمی شود تا چیز دیگری شود و حقّ باطل نمی شود تا چیز دیگری شود و وجوب باطل نمی گردد تا امکان شود و امکان هم ذاتاً باطل نمی شود تا وجوب شود، بلکه تا ابد امکان ذاتی دارد. پس هر چیزی که واجب ذاتی باشد و حقیقتش همین باشد، چیزی بر او وارد نمی شود تا او را از حقیقتش خارج سازد. پس واجب الوجود حق است و حق، باطل نمی گردد و هرگز معدوم نمی شود. (ابن سینا، 1379، ص 181)
واجب الوجود بر دو قسم است، بذاته و بغیره:
قد یکون واجباً بذاته فهو الذی لذاته لا شیء آخر ایّ شیءٍ کان یلزم محال من فرض عدمه و قد لایکون بذاته فهو الذی لو وضع شیء مما لیس هو صار واجب الوجود مثلاً ان الاربعه واجبه الوجود لا بذاتها و لکن عند فرض اثنین واثنین […] . (ابن سینا، 1387 ج، ص546؛ 1363 ، ص 2)
بعد ثابت می کند که شیء واحد نمی تواند هم واجب الوجود بالذّات و هم واجب الوجود بالغیر باشد، چون اگر آن غیر مرتفع گردد، از دو حال بیرون نیست؛ یا وجوب وجودش به حال خود باقی است که در این صورت وجوب وجودش از ناحیه ی غیر نخواهد بود؛ و یا این که وجوبِ وجودش به حال خود باقی نیست که در این صورت دیگر واجب الوجود بالذّات نخواهد بود و بعد ادامه می دهد که واجب الوجود بالغیر همان ممکن الوجود بالذات است. (همان)

مطلب مرتبط :   تحقیق با موضوع مدل های رگرسیونی، مدل های رگرسیون

واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جمیع الجهات است
با طرح این مسئله اهمیت وجوب وجود در الهیات بالمعنی الاخص ابن سینا بیشتر، مشخص می گردد. او خود در مورد این قاعده چنین می گوید:
واجب بذاته هیچ حالت منتظره ای ندارد و واجد جمیع کمالات است. چون اگر واجب الوجود بالذات از یک جهت واجب الوجود و از جهت دیگر ممکن الوجود باشد، هر کدام از آن دو جهت وابسته به علتی خواهد بود که ضرورتاً تعلق به آن دارد، پس ذات او تعلّق وجودی به دو علت آن دو امر دارد، در نتیجه به طور مطلق واجب الوجود بالذات نخواهد بود بلکه همراه با دو علت است، خواه یکی از آن دو وجودی و دیگری عدمی باشد یا این که هر دوی آن ها وجودی باشند. پس روشن می شود که واجب الوجود هیچ گونه حالت انتظاریه ای ندارد، بلکه هرچه برای او ممکن (به امکان عام) باشد، برای او واجب است. نه اراده ی منتظره دارد، نه طبیعیت منتظره دارد و نه علم منتظره دارد؛ یعنی هیچ کدام از صفاتی که ذاتی اوست، حالت منتظره ندارند. (ابن سینا، 1363، ص6)
ابن سینا در جایی از کتاب شفا از همین قاعده، وجوب و دوام فیاضیت و خالقیت خدا را نتیجه می گیرد:« قد بان لک ان واجب الوجود بذاته، واجب الوجود من جمیع جهاته فانّه لا تجوز أن تستأنف له حاله لم تکن مع انّه قدبان لک أن العلّه لذاتها تکون موجبه المعلول فإن دامت أوجبت المعلول دائماً.» (ابن سینا، 1387ب، ص402)
یعنی واجب الوجود بالذات، واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است و هر چیزی که به امکان عام برای او ممکن است بالفعل و بالوجوب برای او حصول دارد. امر واجب الوجود هرگز مردد میان دو طرف شیء نیست و هر چیزی را که ما به واجب الوجود منتسب کنیم یا برایش وجوب و ضرورت دارد و یا برایش محال است. واجب الوجود هم چنان که واجب الوجود است، واجب العالمیه ، واجب القادریه، واجب الحیاه، واجب الاراده و واجب الفاعلیه نیز هست. او ممکن الفاعلیه نیست، چون در غیر این صورت لازم می آید که محتاج به امری زائد بر ذات خودش باشد تا او را از فاعلیت بالقوه خارج ساخته و فاعل بالفعل کند، بلکه او واجب الفاعلیه است؛ یعنی اگر علت است، واجب العلیه است و اگر فیاض است، واجب الفیاضیه است و اگر خالق است، واجب الخالقیه است. از این جا نتیجه می گیریم که هیچ فعلی نیست که امکان وجود و امکان صدور از واجب الوجود داشته باشد، مگر این که از او صادر گردد و صادر هم شده است. به تعبیر دیگر واجب الوجود، علّت تامّه معلول خویش است و انفکاک معلول از علّت تامّه خود جایز نیست. (مطهری، 1387، ج4، ص375-376 )

بساطت خداوند
حقیقت واجب الوجود لذاته باید مبّرای از تمام انحاء ترکیب باشد. عبارت شیخ در این باره چنین است:
ان واجب الوجود لایجوز ان یکون لذاته مبادی تجتمع فیتقوّم منها واجب الوجود لا اجزاء کمیّته و لا اجزاء حدّ و قول، سواء کانت کالمادّه و الصوره، أو کانت علی وجه آخر، بأن