می‌باشد خدای تعالی فرماید: قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون <br />در پایان باید گفت که طریقت کوششی است برای رسیدن به معرفت حق از راه حس و درک درونی و وجدانی و روحی، و همچنان حالتی حاصل می‌شود از دل و درون است نه ذوق زبانی و همه با بصیرت و مشاهده و شهود باطنی دریافته می‌شود نه با چشم و ابزار حسی و سالکان از این طریق و برنامه شرعی است که به درجات بالاتر روحی و درونی اعتلاء می‌یابند.
8.طریقت و اجتماع
راه طریقت مایه بهبودی دردهای انسان است و هدف این راه رسیدن به مرحله پاکی و کمال و وجود آن سودمندترین جنبه زندگی روحی و معنوی اسلامی است از جهت توجه به تزکیه و تربیت انسان خدای متعال فرماید: قد افلح من زکّاها
فلاح و رستگاری و مصلحتی وجود ندارد اگر نگهداشت جوارح و جلوگیری از ناروائی غرایز صورت نگیرد، از این رو طریقت عامل مناسب است در ایجاد همچو حالتی و آراستگی شخصیت انسانی که با اجرای دستورات آن راه و روش مناسب و با دوام بر آن تزکیه اخلاق حاصل می‌شود نتیجه جامعه هم رشد می‌کند و راه حل بسیاری از مشکلات و برنامه‌های اجتماعی را آسان می‌سازد.
بزرگان طریقت کوشیده‌اند تا از دوران زندگی خود و تجربیاتشان، بهره‌هایی برای درمان درد درون و مرهمهایی جهت التیام زخم‌های افراد جامعه فراهم نمایند و شعار خود را ایثاری قرار دهند که در قرآن کریم آمده است و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه
طریقت، سالکش را با استقامت روحی تازه‌ای مسلح می‌سازد که در برابر زندگی سراسر مادی بایستد، تا آنجا که توان درونی حاصل نماید و آنچنان توانایی پیدا کند بر مشکلات فائق آید، تصوف زندگی را وسیله می‌داند نه غایت و هدف برای اینکه انسان با استفاده از دقائق حیات، در عبودیت حق استفاده کند نه عبودیت و بندگی مال و مقام و برتری بر دیگران، اینجاست که او را از قید و بند شهوات و آرزوها رها ساخته آزادگی را موجب می‌شود.
9.مقامها و منزلت‌های نفس در طریقت
نفس با توجه به صفات و درجاتش حالتهای مختلف دارد، هفت حالت برای نفس یاد کرده‌اند تا سالک باگذشتن از آنها ودر طول سیر خود به نهایت امر یعنی لقاء الله برسد.
9-1.نفس امّاره به سوء:
دارای حجابهای تاریک و ظلمانی است.
محمد بن علی سنوسی درباره نفس اماره چنین می‌گوید: «این نفس دارای اوصاف و خصوصیاتی است از قبیل: جهل، بخل، حرص، کبر، غضب، شَرَه و طمع، شهوت حسد، سوء خلق و بدخوئی که خارج از حدّ بیان است. استهزاء، بغض و ازار با دست و زبان که نفس خود راهنمای این اعضاست. چاره رهایی از این آفات پرداختن به ذکر و اوراد فراوان و کم کردن مقدار غذا و خواب است، چون همگی راههای نفوذ شیطان را تنگ می‌کند و مایه ظهور حقیقت ایمان می‌شوند.
نفس اماره با شعاع و نوری کبود از مجرا و محل سینه در عالم شهادت شناخته می‌شود، شریعت آن را جلوگیر می‌گردد و ذکر مخصوص آن (لا اله الا الله) است به صورت یکصد هزار بار و تفصیل آن: (الهی اَظهرْ علیّ بظاهر سلطان لا اله الا الله لا اله الا الله لا اله الا الله و حقّق باطنی بحقائق لا اله الا الله لا اله الا الله لا اله الا الله و استغرق فیک ظاهری باحاطه لا اله الا الله لا اله الا الله لا اله الا الله واحفظنی اللهم بک فی مراتب وجودک بشهودک و صفاتک بوجهک الحق لا اله الا الله لا اله الا الله لا اله الا الله.
9-2.نفس لوّامه:
این نفس دارای صفاتی از قبیل ملامتگری به فکر و خودپسندی و اعتراض به مردم و ریای خفی و حب شهوات و ریاست طلبی است، خداوند تعالی آن را به نفس لوّامه یاد می‌کند زیرا دارنده این صفت را در بیشتر احوال متغیر می‌سازد و به کارهای خلاف دستور خدا وادار می‌سازد با این ویژگی که به دنبال آن سرزنش در برابر آنچه اتفاق افتاده حاصل می‌کند خداوند بزرگ فرماید:لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بالنفس اللوامّه
این نفس ایجاد رغبت و میل به مجاهدت و کارهای موافق شریعت را موجب می‌شود و عملهای صالح از قبیل قیام و صیام و صدقات و غیر آن را از دیگر نیکیها سبب می‌گردد، اما عجب و تکبر و ریای خفی نیز زاده آن است تا آنجا که دارنده این صفت را وا می‌دارد تا کارهای خوب خود را به اطلاع مردم برساند.
این نفس در شعاعی از نور زرد از قلب ساطع شده و به عالم برزخ شناخته می‌شود و برای درمان آن از ذکر «الله» در یکصد هزار بار است. صورت توجه آن چنین می‌باشد:
یا الله یا الله یا الله دلّنی بک علیک و ارزقنی الثبات عند وجودک لِاکونَ متقرباً متأدّباً به بین یدیک یاالله یاالله یاالله الهی بعظمتک و جلالک ارزقنی حبَّک یالله یاالله یاالله الهی و اجعل قلبَ عبدک الضعیف مَظهَرا لذاتک و متبعاً لآیاتک یاالله یاالله یاالله.
9-3.نفس ملهمه:
این نفس می‌کوشد تا به عالم قدس متمایل شود آنگاه روشنی و نورانیت یابد تا آنجا که خدای تعالی آنرا مورد الهام خود قرار دهد، فرماید: و نفس وما سوّاها، فالهمها فجورَها و تقواها قد افلح من زکّاها وقد خاب من دَسّاها
از اوصاف این نفس، سخاوت، قناعت، علم، تواضع، صبر، حلم و پذیرش اذیت و آزار و عفو و گذشت از مردم واداشتن مردم به انجام نیکی و پذیرفتن عذرهای آنان و ایمان به اینکه خداوند می‌تواند هر موجود زنده‌ای را از بین ببرد و اعتراضی از جانب مخلوق بر او نیست، و دیگر از اوصاف آن شوق و دلباختگی و گریه و اضطراب و دوری از دیگران و پرداختن به کار خدا و محبت ذکر و شادمانگی به یاد و برنامه خداست.
نفس ملهمه در نوری قرمز رنگ از دوری روح شناخته می‌شود و پذیرش معرفت کار آن است، ذکر و توجه در آن این‌چنین یکصد هزار بار کلمه «هو»:
یا من هو الله لا اله الا انت هوهوهو الهی حقّق باطنی بسرّ هویتک وقمّن متن عنایه إِنابتی الی هویه ذاتک العلیه یا من لیس کمثله شیءٌ اَغننی عن کل شیء غیرک وخفّف عنی ثقل کتائف الموجودات و امحُ عنی نقطه الغرّیه لأشهدک ولا ادری غیرک یاهو یاهو یاهو لا سواک موجود ولا سواک مقصود یا وجود الوجود یا الله یاهو والحمدلله رب العالمین.
9-4.نفس مطمئنه
خدای تعالی فرماید: یا ایتها النفس المطمئنه
امام قشیری در تفسیر خود از نفس مطمئنه چنین یاد می‌کند: روح مطمئنه روحی آرام بخشِ وجود، آرام دهنده با معرفت و به یاد خدا به هم نام می‌دهند، نفس مژده بخش به بهشت، گفته‌اند نفس مطمئنه همان روح آرام و تسکین یافته است.
از اوصاف این نفس وجود و توکل و حلم و عبادت و شکر و رضا به قضا و صبر و شکیبائی در مقابل بلاهاست از نشانه‌های رسیدن سالک به این مقام، لذت یابی ازمتخلق شدن به اخلاق رسول الله است، جز با پیروی از دستورها و سخنان آن حضرت تسکین نیابد، حجاب در این مقام، دوست داشتن کرامات است و تلاش در نشان دادن آن، سالکان باید بدانند آنچه غیر از خدا و ماسوی الله است بلا است و نباید به آن دل بست نباید خود را به غیر آنچه، به خدا مربوط می‌شود، مشغول کند.
نفس «کرامت» کار زشتی نیست زیرا خود یک نوع لطف الهی به بنده‌اش می‌باشد، اما به دنبال آن رفتن و تمایل به آن نکوهیده و نازیباست و فرد را از قرب خدا دور می‌دارد، قربی که جز با بندگی همراه با درک اسرار خداوندی ممکن نیست. در این مقام، نفس سالک موجب می‌شود که در او حب ریاست و شهرت و نشان دادن امور شیخیت و ارشاد در او پیدا شود باید از آن‌ها دور بماند زیرا همه دسیسه‌ای نفس است و اگر خداوند او را به این نوع مقام رساند و یا شهرت و لباس شیخیت را دارا شد باز هم باید به اوامر خدا تکیه کند.
نفس مطمئنه با نور و تابش سفید از درون فرد (عالَم سرّ) شناخته می‌شود، حقیقت را می‌یابد و ذکر و توجه مربوط به آن چنین است: خواندن صد هزار بار کلمه «حی»
یا حیّ یا حیّ ‌یا حیّ أحینی حیاهً طیبهً و اسقنی من شراب محبتک اَعْذِبه و واطیبه الهی حقّق حیاتی بک یا حیّ یا حیّ یا حیّ تحیی روحی بک حیاهً ابدیهً وامْنَحْ سرّی بسرّی فی الخطرات الشهودیه واملأ قلبی بالمعارف الربانیه و اطلق لسانی بالعلوم الربانیه یا حی یا حی یا حی
9-5.نفس راضیه
نفسی که خشنود است به آنچه که در جهان هستی پیش می‌آید، راضی به قضای خدا، خدای متعال فرماید: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه
ابن عربی در تفسیر این آیه ارجعی الی ربک می‌گوید، حال رضاست آنگاه که تمام صفات به کمال رسیده باشد دیگر نزد جسم منشین، به سوی ذات پروردگار برگرد تا نهایت کمال است و جایگاه رضایت از حق و این حالت زمانی حاصل می‌شود که خداوند از او خشنود باشد رضی الله عنهم و رضوا عنه
نفس راضیه عامل ایجاد کننده فنای دوم که محو صفات بشری است که در آن حال آثاری از آن صفات باقی نماند
از صفات این نفس، زهد در ما سوی الله و اخلاص و ورع و فراموشی غیر خدا و رضا به آنچه پیش می‌آید. بدون خلجان و بدون توجه به هر امری، تا رفع هرگونه ناخوشایندی شده، و بدون اعتراض و پیش‌آمد مسأله‌ای زیرا در عالم شهود حق فرو رفته و دلش وابسته به عالم لاهوت و سرّ الاسرار گشته است.
نفس راضیه با پرتو و نوری سبز از نهانگاه درون ساطع و دربر گیرنده معرفت و ذکر و توجه آن به این صورت است. تکرار یکصد هزار مرتبه کلمه «واحد»:
یا واحد یا واحد یا واحد الهی انت الموجود اجعلنی موجوداً بنور وحدانیتک مؤیّدا بشهودِ قرب اُنسِک یا واحد یا واحد یا واحد
9-6.نفس مرضیه
این نفس به این جهت این نام را دارد که مورد توجه و عنایت خدای تعالی است.
می‌فرماید: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی
از اوصاف این نفس، حُسن اخلاق، ترک ما سوی الله تعالی لطف و مهربانی نسبت به مردم عفو و گذشت از خطاهای دیگران و محبت خلق خدا و تقرب به خداست.
«مرضیه» نامیده شده چون خدای تعالی از او خشنود است، هرچه از آگاهی و علم نیاز داشته باشد از جانب حیّ قیوم دریافت می‌کند، از عالم غیب به عالم شهادت برمی‌گردد و به اجازه حق سفر آنچنانی دارد که خلق خدا را از نعم الهی برخوردار سازد.»
از اوصاف سالک در این مقام، وفا به وعده و کاربرد هرچیز در محل و موضع خویش و انفاق زیاد در جایگاه مناسب آن تا آنجا که نادان او را اهل اسراف بدانند و امساک از بخشش در جایی دیگر که ناآگاهان وی را بخیل و ممسک بشمارند و این حال و احوال بر کمال رسیده‌های اهل دل است.
نفس مرضیه با نور و تابش سیاهرنگ در درون و مخفیگاه دل شناخته شود، چیزی به عنوان واردات ندارد و ذکر و توجه در این مرحله چنین است: یکصد هزار بار «عزیز»:
یا عزیز یا عزیز یا عزیز، اجعلنی من عبادک الاعزّین یا عزیز یا عزیز یا عزیز الهی اعزّنی بعزتک واجعلنی مُکرّماً یا عزیز یا عزیز یا عزیز
9-7.نفس کامله
نفسی است که راضی به ماندن در هیچ یک از مقامات هفتگانه یاد شده نیست هدفش خداست و بس، می‌فرماید:و ان الی ربک المنتهی
دارنده این نفس، از عبادات احساس سستی و خستگی نمی‌کند یا به تمام بدن و جوارح یا زبان و یا قلب همواره در استغفار است تواضعش خیلی زیاد، شادمانی و خشنودی او در توجه مردم به خدا و رسیدن به محضر الهی و محبتش نسبت به مردم بیشتر از محبت به فرزند خودش است دردمند، کم تحرک، از کسی چیزی به دل نمی‌گیرد، اگرچه از امر به معروف و نهی از منکر باز نمی‌ایستد، با منکران ناخوشی و با اهل محبت شادمان، از سرزنش دیگران در راه خدا باکی ندارد، ممکن است در نهایت خشم، خشنود و یا در عین رضایت عصبانی به نظر بیاید، خدای تعالی او را در برآوردن خواسته‌هایش توفیق دهد چون خواسته‌های او چیزی جز خواست خدا نیست، از اینرو هرچه از خدا بخواهد خداوند او را ناامید نمی‌گرداند.
این نفس نوری ندارد و در عالم تحیّر و در درون، همه آنچه پیشتر یاد شد در آن جای می‌گیرد ذکر و توجه به آن چنین است: تلاوت و تکرار یکصد هزار کلمه «ودود»
یا ودود یا ودود یا ودود اجعل قلبی ودّاً لک یا ودود یا ودود یا ودود الهی اعطنی ودّا فی قلبی و قلوب عبادک المؤمنین العارفین یا ودود یا ودود یا ودود. الهی اجعل لی عندک عهدا واجعل لی عندک ودّا واجعل لی فی صدر المؤمنین العارفین موَدَّهً الهی اکفنی شرّ مَن کفیته و کفایتُه بیدک یا ودود یا ودود یا ودود.
این اساس هفتگانه اصل مطلب است و فروعی دارند در شش مورد، که چون از اصول هفتگانه گذشتی به یکی یکی فرعها خواهی رسید و آنها چنین‌اند: حق، قهار، قیوم، وهاب مهیمن، باسط که همواره پس از توجه (در حالت توجه) یکصد هزار بار، ‌اسامی ریشه‌ای هفتگانه را می‌خوانی و به دنبال آنها بار دوم از اسامی فروعی شروع می‌کنی و به پایان می‌بری.
10.علم و طریقت
از نظر اسلام، علم مقامی بس بزرگ دارد و همین امر پایه اصلی بنای اجتماع اسلامی محسوب می‌شود و در همین رابطه و ارزشمندی علم است که خداوند سبحان و برتر امر فرموده در راه تحقیق و توجه به علم و تعلّم برآییم، اولین آیه‌ای که بوسیله حضرت جبرئیل علیه نازل شد این بود اقرأ‌باسم ربک الذی خلق و فرمود: هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون
و در بلندی و ارزشمندی مقام علم، احادیث نبوی مطلبها دارد: پیامبر فرمود:
«طلب العلم فریضهٌ علی کل مسلم و مسلمه» و فرمود: «اطلبوا العلم ولو کان فی الصین» علوم مورد نظر دو دسته‌اند: علوم ظاهری، علوم طریقت.
الف ـ علوم ظاهری شامل تمام علوم دینی که تدرّس و تعلّم و یادگیری آنها ممکن باشد و علاوه بر آنها، از طب و ریاضیات، طبیعی، جامعه‌شناسی، روانشناسی و علوم فضائی و… که مورد نیاز است.
ب ـ علوم طریقت که مشتمل بر علوم روحی
مطلب مرتبط :   زنان، اشتغال، مردان، مشاغل، دستمزد، دهه‌ی