دانلود پایان نامه
نباشد.311

ب)«وَلِی»
همان طور که در بخش تعریف لغوی ذکر کردیم که ریشه این لفظ به معنای مطلقِ قرب و نزدیکی است. این قرب و نزدیکی در امور معنوی (بهویژه ولایت الهی) بهگونهای است که سبب تصرّف و سرپرستی گردیده و دوستی و یاری از لوازم ضروری و یا مراتب این رابطه میباشد. زمانی که «ولی» نسبت به مافوق استعمال گردد، مفید معنای مالک است و اگر نسبت به زیر دست به کار برده شود، مفید معنای تابع و مطیع می‏باشد و اگر نسبت به همسان به کار گرفته شود، مفید معنای محِب است.در اینجا واژه «ولی» به خاطر مفرد بودن آن ، وجود کلمه حصر «اِنَّما» ، عطف ولایت رسول و مؤمنان با صفات و حالت خاص مذکور به ولایت الهی در آیه و نیز شأن نزول آیه ،به معنای سرپرستی و تصرّف در امور است؛نه محبت و یاوری. در آیات قرآن ،دوستی و یاری ،به عنوان واژه ای مستقل در کنار« ولی» آمده و می توان آن را به عنوان لازمه ولایت و سرپرستی نیز تلقّی نمود.312 پس واژه« ولی» به معنای یاری نیست.
«ولی» به معنای دوستی یا یاوری نیز به صورت جمع (اولیاء)آمده و در هیچ جا به صورت مفرد نیامده است.بنابراین ذکر واژه«ولی »به صورت مفرد درباره خداوند متعال به معنای سرپرستی و متصرّف در امور می باشد. ولایت و سرپرستی خداوند نسبت به مؤمنین به صورت مفرد (ولی)و ولایت و سرپرستی طاغوت،کفار،ظالمین ،شیاطین برای غیر مؤمنین به صورت جمع(اولیاء) ذکر شده است 313و به این معناست که ولایت الهی واحد و نجات بخش بوده و هر نوع ولایت و سرپرستی غیر الهی،متکثر،متفرق ، پراکنده ، گمراه کننده و مهلک است.

ج)(…اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاه وَ یُؤْتُونَ الزَّکاه وَ هُمْ راکِعُونَ(
در این آیه ابتدا ولایت الهی بر مؤمنان را بیان کرد .سپس ولایت رسول اکرم ( و در آخر ولایت مؤمنانی ؛که نماز اقامه کرده و در حال رکوع زکات می دهند؛ را به آن عطف نموده است. در آیه ای ،علم به غیب را مخصوص خداوند دانسته، و در آیه دیگری آن را برای رسولی که مورد رضایت و منتخب خداوند است،مجاز دانسته است314 همان طور که در آیات دیگر عزّت ،مخصوص خداوند معرفی شده 315، امّا در آیه دیگری آن را برای رسول و مؤمنین نیز اعلام نموده است.316 در مورد ولایت نیز وضعیت چنین است .یعنی در آیه ای ولایت را مخصوص خداوند دانسته شده317 امّا در آیات دیگر آن را برای رسول318 و در این آیه،آن را برای رسول و مؤمنین با شرایط و قیود مذکور در آیه ثابت نموده است319.بنابراین چنین ولایت مخصوص ، سرپرستی و تصرّف در امور است ؛نه محبت و یاری؛زیرا محبت و یاری مخصوص خداوند نبوده ،بلکه پدر و مادر نسبت به فرزندان، همسر نسبت به یکدیگر و نیز کفار و پیروان شیطان نیز، نسبت به یکدیگر محبت و همکاری دارند.320
عبارت( الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاه وَ یُؤْتُونَ الزَّکاه وَ هُمْ راکِعُونَ( قید و جمله وصفیه ای است که ولایت را از همه مؤمنان سلب و مخصوص عدّه ای نموده است که نماز خوانده و در حال رکوع ،زکات داده اند؛زیرا چنانچه ولایت خاص خدا ، رسول و مؤمنان وصف شده در آیه بر همه مؤمنان مخاطب آیه(ضمیر کُم در ولیکم)را برای همه مؤمنان(الَّذِینَ آمَنُوا) نیز جایز بدانیم ،وحدت «ولی» و «مولی علیه» لازم می آید؛که مردود است.روایت معتبر ؛که در بخش بعدی به آن اشاره می کنیم؛شأن نزول آیه و مصداق مؤمنان وصف شده در آیه را فقط حضرت علی( می داند و دیگر مؤمنان را از شمول مؤمنان موصوف به پرداخت زکات در حال رکوع مذکور در آیه را خارج می کند.به عبارت دیگر به کمک قرینه خارج از آیه ؛یعنی شأن نزول،مصداق آیه فقط حضرت امیر المؤمنین علی( است و آیه شامل دیگر مؤمنان ؛حتی دیگر ائمه معصومین(؛که در رکوع نماز، به فقیر زکات داده اند؛ نمی شود.چنانچه مصداق آیه را هر مؤمنی بدانیم که در حال رکوع زکات دهد؛حتی دیگر ائمه معصومین(، انحصار ولایت شکسته شده و خاص بودن ولایت به معنای سرپرستی و تصرّف نیز از بین می رود ؛زیرا هر مؤمنی که در رکوع نماز خود به فقیر کمک کند، می تواند ادعا کند که من هم مصداق آیه بوده ؛پس سرپرست تمام مؤمنین هستم. محدودیتی نیز وجود نداشته و تمام مؤمنان هم می توانند چنین کار و ادعایی داشته باشند.از سوی دیگر محذور وحدت «ولی» و «مولی علیه» همچنان باقی خواهد ماند؛زیرا با وجود امکان و احتمال پرداخت زکات در رکوع نماز توسط هر یک ازمؤمنان و نیز همه آنها،همه مؤمنان ولی و سرپرست یکدیگر خواهند بود که اولاً با لفظ مفرد«ولی» ناسازگار است ثانیاً با معنای سرپرستی و تصرّف مخالف است و ثالثاً با عطف به ولایت خاصه خدا و رسول ،دچار مشکل خواهد شد.
بنابراین صِرف وصف پرداخت زکات در رکوع نماز، مخصِّص و منحصر کننده ولایت خاصّه نیست؛ بلکه به کمک این وصف و قرائن آیه،شأن نزول خاص آیه که فقط یک بار آن هم درباره حضرت علی( به وقوع پیوسته است، قرینه خارجی و کاملی است که اختصاص و انحصار ولایت در مؤمنان وصف شده در آیه را نشان می دهد.چنانچه این شأن نزول خاص وجود نمی داشت، امکان اثبات ولایت خاصه و انحصار آن به حضرت علی( وجود نمی داشت و هر مؤمن یا منافقی با پرداخت زکات در رکوع نماز ادعای این را داشت که او مصداق آیه است.
وجود روایاتی درباره انفاق ائمه معصومین ( در رکوع نماز ،به معنای دلالت آیه ولایت بر ولایت آن حضرات نیست و آنها نیز چنین ادعایی نداشتند؛بلکه آنها به تأسی و تبعیت از امام علی( خواستند در این فضیلت بزرگ سهیم و شریک باشند.امامت و ولایت دیگر ائمه معصومین( نیز،از طرق دیگر مثل آیه اولوا الأمر،حدیث ثقلین ،عصمت پیامبر( و حضرت علی( ،امام قبلی و وصیت آنها مبنی بر امامت امام بعدی اثبات می شود.

مطلب مرتبط :   فقیه، حکومت، جمهوری، دین، دینی، دموکراسیکلمات کلیدی این مطلب:

4-2.تبیین آیه از طریق شأن نزول آیه
در مورد نزول این آیه از «عبد اللّه بن عباس» نقل شده که: روزی در کنار چاه زمزم نشسته بود و برای مردم از پیامبر (حدیث نقل می‏کرد، ناگهان مردی که عمامه‏ای بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمد و هر مرتبه که ابن عباس از پیغمبر اسلام[ (]حدیث نقل می‏کرد او نیز با جمله «قال رسول اللّه» حدیث دیگری از پیامبر [(]نقل می‏نمود.
ابن عباس او را قسم داد تا خود را معرفی کند، او صورت خود را گشود و صدا زد ای مردم! هر کس مرا نمی‏شناسد بداند من أبوذر غفاری هستم .با گوشهای خودم از رسول خدا[ (]شنیدم، و اگر دروغ می‏گویم هر دو گوشم کر باد، و با چشمان خود این جریان را دیدم و اگر دروغ می‏گویم هر دو چشمم کور باد، که پیامبر[ ( ]فرمود: «علی قائد البرره و قاتل الکفره منصور من نصره مخذول من خذله» «علی [(]پیشوای نیکان است، و کشنده کافران، هر کس او را یاری کند، خدا یاریش خواهد کرد، و هر کس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یاری او برخواهد داشت».
سپس ابوذر اضافه کرد: ای مردم! روزی از روزها با رسول خدا [(]در مسجد نماز می‏خواندم، سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد، ولی کسی چیزی به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم ولی کسی جواب مساعد به من نداد، در همین حال علی ( که در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد، پیامبر [(]که در حال نماز بود جریان را مشاهده کرد، هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت: «خداوندا! برادرم موسی از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانی و کارها را بر او آسان سازی و گره از زبان او بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسی درخواست کرد تا هارون را که برادرش بود، وزیر و یاورش قرار دهی و به وسیله او نیرویش را زیاد کنی و در کارهایش شریک سازی.خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم ،علی را وزیر من گردان تا بوسیله او، پشتم قوی و محکم گردد».
ابوذر می‏گوید: هنوز دعای پیامبر [(] پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به آن حضرت گفت: بخوان! پیامبر[ (]فرمود: چه بخوانم؟ گفت: بخوان انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا ..321
این روایت را نیز ابن عباس، عمار یاسر،عبد اللَّه بن سلام،سلمه بن کهیل، انس بن مالک، عتبه بن حکیم، عبد اللَّه ابی،عبد اللَّه بن غالب، جابر بن عبد اللَّه انصاری، نقل کرده‏اند 322و علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده از خود علی ( نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است323. در کتاب غایه المرام تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از طرق شیعه نقل کرده است.324
حسان بن ثابت در اشعارش داستان بخشش انگشتری حضرت علی( را به سائل در حال رکوع و نزول آیه ولایت را در قالب شعر بیان کرده است:
أبا حسن تفدیک نفسی و مهجتی و کـلّ بـطی‏ء فی الهدی و مسارع‏
أیذهب مدحی و المحبر ضــائعا و ما المدح فی جنب الإله بضائـع‏
فأنت الّذی أعطیت إذ کنت راکـعا فـدتک نفوس القوم یا خیر راکـع‏
فأنزل فیــــک اللّه خیر ولآیـــه و بیّنها فی محـکمـات الشرائــع
«ای ابو الحسن جان و دل من فدای تو باد، و جان و دل هر رهسپار راه هدایت؛ چه به کندی پیش رود و چه به تندی‏*آیا ستایش من و دوستانت از بین می‏رود؛ و حال این که ستایش ذات پروردگار ازبین رفتنی نیست‏*پس تو بودی که در حال رکوع دادی؛ فدای تو جان همه‏ای بهترین رکوع کنندگان‏*انگشتر با میمنت خویش را دادی؛ ای بهترین آقاها و ای بهترین خریداران ‏و ای بهترین فروشندگان‏*خداوند درباره تو بهترین ولایت و حکم فرمائی را نازل کرد و در آیات محکمات‏ قرآن ولایت تو را توضیح داد و بیان فرمود.»325 صاحب الغدیر از قول ابن جوزی گفته است که حسان اشعار دیگری در خصوص این خاتم بخشی امیر المؤمنین( سروده است:
مَن ذا بخاتَمِهِ تصدّقَ راکعاً و أسرّها فی نفسِهِ إسرارا …
[علی ( ]کسی است که در حال رکوع ،انگشتر خود را بخشید و راز این کار در درون خود نگه داشت.326
با وجود این روایت معتبر ؛که در منابع روایی اهل سنت نیز وجود دارد؛ و قرائن و عبارات آیه، یگانه حقیقت تاریخی که به عنوان شأن نزول این آیه به وقوع پیوسته است،خاتم بخشی به فقیر در حال رکوع نماز بوده و این فضیلت بزرگ ،منحصر به حضرت امیر المؤمنین علی( و نشانه ای برای اعلام ولایت و سرپرستی آن حضرت به مؤمنین بوده است.

مطلب مرتبط :   فقیه، حکومت، جمهوری، دین، دینی، دموکراسیکنکاشی در :

4-3. تبیین آیه از طریق دیگر آیات
( وَ اجْعَلْ لی‏ وَزیراً مِنْ أَهْلی‏ (29)هارُونَ أَخی‏ (30) اشْدُدْ بِهِ أَزْری (31)وَ أَشْرِکْهُ فی‏ أَمْری (32)( (طه/29تا32)« و از خاندانم یاوری و پشتیبانی برایم قرار ده .برادرم هارون را .پشتم را بدو استوار ساز و او را در کار من شریک گردان »
آیه( وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزیراً( (فرقان/35)« موسی را کتاب (تورات) دادیم و برادرش هارون را مددکار وی کردیم»
(وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیًّا( (مریم/53)« و از رحمت خویش برادرش هارون پیغمبر را به او بخشیدیم ».
همان گونه که در آیات مذکور مشاهده می کنیم، حضرت موسی( برای پیشبرد اهداف رسالت از خداوند درخواست انتصاب وزیر و یاوری از اهل خود کرده و خداوند متعال نیز هارون نبی به مقام وزارت و جانشینی آن حضرت منصوب کرد؛زیرا سختی و حجم گسترده امور رسالت و مخالفت شدید مخالفان ،وجود فردی برای یاری و پشتیبانی از حضرت موسی( را ضروری می نمود.
(وَ واعَدْنا مُوسی‏ ثَلاثینَ لَیْلَه وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَه وَ قالَ مُوسی‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ ((اعراف/142)« و با موسی سی شبه وعده کردیم و آن را به ده شب دیگر کامل کردیم، و وعده پروردگارش چهل شب تمام شد موسی به برادر خویش هارون گفت: میان قوم من جانشین من باش و به اصلاح کارشان پرداز و طریقه مفسدین را پیروی مکن»
در این آیه خداوند برای موسی( وعده میقاتی سی روزه و اتمام این وعده با ده روز دیگر ؛یعنی چهل روز کامل مقرر فرمود.در این مدّت آن حضرت،هارون را به منظور اصلاح امور و جلوگیری از فساد مفسدان، به عنوان جانشین خود در میان قوم ، قرار داد.
(وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی‏ وَ أَطیعُوا أَمْری ( (طه/90)« هارون از پیش به آنها گفته بود: ای قوم! گوساله‏پرستی فریبتان داده است، پروردگارتان فقط خدای رحمان است، مرا پیروی کنید و مطیع فرمانم شوید»
هارون خطر فتنه گوساله پرستی را به قوم خود هشدار داد و دستور داد تا برای خروج از این فتنه و هدایت به سوی خداوند رحمان،تنها از او پیروی و اطاعت کنند.
( قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی‏((طه/91) « گفتند: ما هم چنان او را عبادت می‏کنیم تا موسی به نزد ما برگرد»
(وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی‏ أَرْبَعینَ لَیْلَه ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ ((بقره/51) «و هنگامی که با موسی چهل شب وعده کردیم ، پس از [رفتن‏] او گوساله را [به خدایی‏] گرفتید و شما ستمکار بودید»
امّا با وجود آیات و بیّنات و نیز با حضور هارون به عنوان جانشین حضرت