دانلود پایان نامه

نتایج تحقیق آنها نشان داد که هوش هیجانی، در کارگران رابطه مثبت با عملکرد، تعهد، تمرکز بر کار و رضایت مندی حرفه‎ای داشت و هوش هیجانی در کارفرمایان با رضایت مندی حرفه ای و رفتار اضافه بر نقش، همبستگی مثبت داشت. هر فرد برای ادامه حیات و بقای نسل خود برنامه های خاصی را دنبال می کند وهر سازمان یا تشکیلاتی برای رسیدن به آمال و مقاصد خود برنامه ریزی جامع و گسترده ای را انجام می دهد، و در زمان تکمیل و به انجام رساندن این برنامه ها، هزینه و وقت زیادی را مصروف می‎دارد (نجفلوی، 1391). مقصود ازتمامی این فعالیت ها، کسب نتیجه و به عبارت دیگر دستیابی به هدف و مقصود خویش است که در علم مدیریت آن را اثربخشی می نامند (آوارسین و سید کلام،1387).
بار- آن و پارکر(2000) معتقدند که هوش هیجانی با رضایت شغلی رابطه ی مستقیم و قابل ملاحظه ای دارد و می تواند باعث بهبود عملکرد شود. نتایج مطالعات دو دهه اخیر نشان می دهد که مهارت های هوش هیجانی عامل اصلی در اثربخشی رهبری و موفقیت شغلی مدیران به شمار میآید. نتایج تحقیق روزت و سیاروچی (2005) در خصوص رابطه هوش هیجانی با عملکرد سازمان از طریق رهبری اثربخش نشان داد که بین هوش هیجانی با عملکرد رهبری رابطه معنی دار وجود دارد. نتایج تحقیق لانگهرن (2004) نشان داد که “چگونه هوش هیجانی مدیران، عملکرد نقاط کلیدی در سازمان را بهبود می بخشد” (عرب و همکاران،1390).
خلاقیت
خلاقیت
2-3-1) مقدمه
تحولات پرشتاب جهانی در عرصه علم و صنعت، جوامع بشری را بر آن داشته تا با نگرشی جدید به دارایی‎های غیر عینی، در صدد افزایش توانایی هایی خود برای همگامی با این تغییرات باشد. در حقیقت سکون و بی حرکتی در دنیای متغیر امروز چه برای یک سازمان و چه برای یک کشور در هر اندازه که باشد، نتیجه ای جز نابودی به همراه نخواهد داشت. امروزه خلاقیت و نو آوری نه به عنوان یک نیاز بلکه به عنوان شرط بقاء هر سازمان یا جامعه تلقی گردیده و بر آموزش و کسب مهارت های لازم در بکارگیری این استعداد ویژه بشری تاکید بسیاری شده است. کلیدی ترین مساله در جامعه ما و تمام جوامع در حال توسعه، خلاقیت است. یعنی مساله ای که با آن درست برخورد نشده است(2011؛zhou et al). خلاقیت نه ژنتیکی است و نه مربوط به نژادی خاص، بلکه اکتسابی است. حتی در کشور های پیشرفته نیز اگر سیستمهای خلاق آنها از کار بیافتد، از رقابت ها عقب می افتند و نابود می شوند لذا تنها راه نجات کشورهای در حال توسعه خلاقیت است و راه دیگری ندارند(2012؛Deanne,Jeron). بدیهی است برای همگامی یا این تحولات، ارائه ایده ها و نظریه های جدید و باز سازی علوم مختلف امری اجتناب ناپذیر میباشد و خلاقیت (علیرغم قدمت تاریخی آن) به عنوان شاخه ای جدید در علوم بشری به معنای مجموعه توانایی ها و خصیصههایی که منجر به ارائه کیفیت های تازهای از مفاهیم و معانی گردیده و منشاء ابتکارات و نوآوری‎ها می باشد مطرح است. خلاقیت از جنس تفکر بوده و یک توانایی محسوب می گردد، در نتیجه قابل پرورش یافتن و یا در صورت عدم توجه، محکوم به تحلیل رفتن است (2012؛Solomon et al ).
2-3-2) تعاریف و مفاهیم خلاقیت
همه سازمانها برای بقا نیازمند اندیشههای نو و نظرات بدیع و تازهاند افکار و نظرات جدید همچون روحی در کالبد سازمان دمیده می شوند و آنها را از نیستی و فنا نجات میدهند. در عصر حاضر ما برای بقا پیشرفت و حتی حفظ وضع موجود باید جریان نوجویی و نوآوری را در سازمان تداوم بخشیم تا از رکود و نابودی آن جلوگیری شود (الوانی، 239:1386).
از خلاقیت تعریف‌های زیادی شده است. در اینجا برخی از تعاریف مهم را مورد برسی قرار می‌دهیم:
تعریف خلاقیت از دیدگاه روانشناسی: خلاقیت یکی از جنبههای اصلی تفکر یا اندیشیدن است.
تعریف خلاقیت از دیدگاه سازمانی:خلاقیت یعنی ارائه فکر و طرح نوین برای بهبود و ارتقای کمیت یا کیفیت فعالیتهای سازمان.
تعریف خلاقیت از دیدگاه اجتماعی: در این دیدگاه خلاقیت را امری جامعه شناختی و گروهی دانسته و جامعه شناسان پیشنهاد میکنند که در این سطح برای خلاقیت باید زمینهسازی کرد(موغلی و طبس، 1392).
خلاقیت عبارت است از نگاهی متفاوت به پدیدههایی که سایر مردم نیز آنها را مینگرند.
خلاقیت تلاش برای ایجاد یک تغییر هدفدار در توان اجتماعی و اقتصادی سازمان (Rahim, 2013).
خلاقیت بکارگیری توانایی‌های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است.
خلاقیت یعنی توانایی پرورش یا به وجود آوردن یک انگاره یا اندیشه جدید (در بحث مدیریت نظیر به وجود آوردن یک محصول جدید است).
خلاقیت عبارت است از طی کردن راهی تازه یا پیمودن یک راه طی شده قبلی به طرزی نوین.
لوتانز استاد رفتار سازمانی، خلاقیت را ایجاد ترکیبی از راهحلها توسط افراد یا گروهها در یک روش جدید میداند(Madhaven,Grover, 2011). این تعریف علاوه براین که مشخصکننده خروجی خلاق و خلاقیت به عنوان نوعی حل مسئله بوده ، خلاقیت را در سطح فردی و گروهی نیز مطرح میکند.
اولدهام و کامینگز با تاکید بر خروجی خلاق و ویژگیهای خروجی خلاق، خلاقیت را شامل محصولات ایده‎ها و رویههایی که تازه و ارزشمندند، تعریف میکنند (2013؛Oldham,cummings).
لوسیر در تعریفش، بر خلاقیت بهعنوان نوعی تفکر و خروجی خلاق تاکید میکند، بدین صورت که خلاقیت شیوههایی از تفکر است که باعث تولید ایدههای جدید میشود.
در تعاریف ارائه شده از خلاقیت روی ابعاد و جنبههای مختلفی تاکید شده است. لذا میتوان نتیجهگیری کرد که خلاقیت پدیدهای چند بعدی ، کثیرالوجه و یک کل یکپارچه میباشد (2012؛Lussier).
مفهوم خلاقیت بر محور مهمترین منابع و خاستگاه‎های آن از جمله: اطلاعات ذهنی، اطلاعات حسی، تعارض، افراد سالم و محیط مساعد، داشتههای ژنتیکی، معصومیت، اشتباه، اتفاق، دانستههای گذشته، وقایع غیر منتظره، ناسازگاری، نیازهای فرآیند، تغییر در صنعت، تغییر در بازار، تغییرات جمعیتی، تغییر در ادراک، و تکوین دانش جدید مورد بررسی قرار می‎گیرد (طبری و محمدی، 1392).
میتوان تمامی منابع و خاستگاههای خلاقیت را بر اساس دو جنبه طبقهبندی کرد. یکی براساس نظر اندیشمندان؛ بدین صورت که اندیشمندانی نظیر افلاطون و فروید خاستگاه خلاقیت را در درون افراد می‎دانند. در مقابل، اندیشمندانی نظیر ارسطو، کمپل، سیمنتون ویزبرگ و دراکر خاستگاه خلاقیت را بیرون از انسان میدانند و دانشمندانی چون گیلفورد، روانشناسان انسان گرا و دبونو خاستگاه خلاقیت را هم درون انسان و هم بیرون از انسان میدانند. دوم بر اساس منابع و خاستگاه خلاقیت؛ بدین معنی که بعضی از خاستگاههای خلاقیت، فردی بوده و بعضی از آنها محیطی میباشند. صرف نظر از ین که منبع خلاقیت، فردی یا محیطی یا ترکیبی از هر دو باشند، عمده منابع خصوصاً منابع مورد نظر دراکر بیانگر نوعی نیاز بوده که در قالب مسئله ظهورمی کنند(هاشمی، 1390). بسیاری از نظریه پردازان و محققان پذیرفتهاند که تعریف خلاقیت تأکید دارد بر روی نتایج فعالیت خلاق. خلاقیت میتواند به عنوان تولید ایدههای جدید و توسط فرد یا گروه کوچک از همکاران تعریف شود. برای تعریف اینکه چطور نتایج خلاق ایجاد میشوند والز (1926) از اولین کسانی بود که یک مدل طراحی کرد که نشان میداد که چگونه یک فرد ممکن است از اطلاعات برای رسیدن به راه حل خلاق جمع آوری و استفاده کند. این مدل شامل 4 مرحله است.
تهیه این امر مستلزم شناخت و تجزیه و تحلیل اولیه مشکل است.
دوره کمون(نهفتگی): در حین این مرحله هیچ تلاشی ذهنی آگاهانه روی مشکل وجود ندارد و فرد ممکن است استراحت کند یا بر روی مشکلات دیگر آگاهانه کار کند با این حال ذهن به صورت ناخودآگاه روی این مسئله کار میکند.
روشن سازی: این زمانی رخ میدهد که ایدهی امیدوارکننده از طریق آگاهی مشخص میشود.
تأکیدکننده: این مرحله شامل ارزیابی، تصفیه و توسعه ایدهی مشخص است (2010,Hellriegel et al).
2-3-3) سطوح خلاقیت
بر اساس پیوستاری از تحلیلگرایی تا واقعیتگرایی، دو سطح خلاقیت شامل خلاقیت اولیه و خلاقیت ثانویه بودهکه به شرح زیر میباشند:
الف- خلاقیت اولیه: این سطح از خلاقیت از ناخودآگاه سرچشمه میگیرد و در زمان کودکی در همه انسانها وجود دارد. عمده افراد پس از گذراندن دوران کودکی خلاقیت اولیه را از دست میدهند. افراد به واسطه ضمیر ناخودآگاه، قادر به خیالبافی، تخیل و تولید رفتارها و اعمال تازه بوده که از آن ها لذت میبرند.
ب- خلاقیت ثانویه: خلاقیت ثانویه ناشی از ضمیر خودآگاه به عبارتی مبتنی بر عقل و منطق است. هر چند این دو سطح خلاقیت با هم تفاوت اساسی و واضحی دارند، اما به یکدیگر وابسته و مرتبطاند. فرد سالم و خلاق کسی است که موفق به پیوند این دو سطح فرایند خودآگاه و ناخودآگاه شود. به نظر محققین و صاحب نظران، خروجی خلاق طیف وسیعی از چیزها را دربر داشته که مهمترین آنها عبارتند از: ایدهها، محصول، راهحل، رویه، و خدمت (هاشمی، 1390).
2-3-4) دیدگاهها در مورد افراد خلاق
بطور کلی در مورد افراد خلاق دو دیدگاه وجود دارد: یکی دیدگاه خلاقیت به عنوان نبوغ و دیگری دیدگاه خلاقیت به عنوان استعدادهای همگانی.
الف) خلاقیت به عنوان نبوغ
از دیدگاه نبوغ، خلاقیت به واسطه فرآیندهای استثنایی تفکر(ضمیر ناخودآگاه) ظهور میکند، فرآیندهایی که تا اندازهای با تفکر عادی که ما در فعالیتهای روزانه خود به کار میبریم، متفاوتاند. به عبارت دیگر از این دیدگاه نمونههای استثنایی در مورد خلاقیت وجود دارد که ظاهراً میتوان آنها را تنها به دخالت نیروهای مافوق طبیعی نسبت داد(Woodman, 2013). از این دیدگاه اولاً خلاقیت محدود به افراد استثنایی است که نابغه به دنیا آمدهاند. لذا خلاقیت قابل اکتساب نبوده و نمیتوان برای آن بسترسازی نمود و برای داشتن افراد و محصولات خلاق بایستی به دنبال یافتن نوابغ بود. تنها آثار و محصولات ویژه و برجسته خلاق می‎باشند. ثالثاً عمدتاً به حوزه هنر محدود شده است.
ب) خلاقیت به عنوان استعداد همگانی
دیسی و کانون بر این عقیدهاند که یک مجموعه مشخص و حائز اهمیتی از ویژگیها در طول زندگی باعث سطح بالایی از موفقیت خلاق میشوند که عبارتنداز:خ ود کنترلی، تحمل کار سخت و استقامت و پشتکار (Malon, 2012).
2-3-5) عوامل موثر بر خلاقیت
عوامل موثر بر خلاقیت را میتوان در قالب یک طبقهبندی کلی(عوامل فردی و محیطی) و همچنین طبقهبندی دیگری (عوامل فردی،گروهی و سازمانی) جای داد(Marianne,Terziorsk, 2011).
الف) عوامل فردی
تحقیقات انجام گرفته در طی سالیان مختلف در مورد افراد خلاق، عوامل مشترک شگفتانگیزی را نشان میدهد. مهمترین متغیرهای سطح فردی موثر بر خلاقیت شامل: توانمندی، ویژگیهای شخصیتی، سبک شناسی، هوش و چالشپذیری میباشد.
توانمندی : توانمندی متشکل از سه عنصر هوشمندی، دانش و مهارت است. هوشمندی هر فرد، ذاتی و غیر اکتسابی است. اما دانش و مهارت اکتسابی هستند و از طریق تجربه و یادگیری قابل آموختن میباشند.
ویژگیهای شخصیتی: خلاقیت فرد تابع ویژگیهای شخصیتی او است (2012؛Yam et al). بعضی از محققین دریافتهاند که وجود بعضی از ویژگیهای شخصیتی در افراد در مقایسه با دیگران باعث خلاقیت بیشتری می‎شود. از مهمترین صفات مشخصه افراد بسیار خلاق شامل: تصور قوی از خلاق بودن خود، پشتکار و استقامت، ابهامپذیری، ریسک پذیری، استقلال، نیاز به موفقیت و اعتماد به نفس میباشد.
سبک شناختی: سبک شناختی عبارت است از روش ترجیحی فرد برای جمعآوری، پردازش و ارزیابی اطلاعات(2011؛Holsaple). به عبارت واضحتر سبک شناختی عبارت است از تفاوتهای فردی در شیوه درک، تفکر، حل مسائل، یادگیری و مرتبط شدن افراد با یکدیگر. همه این تعاریف بیانگر این است که هر شخصی چگونه به محیط خود برای داشتن اطلاعات نگاه کرده و چگونه این اطلاعات را سازماندهی و تفسیر نموده و چگونه از این تفسیرها برای جهت دهی به اعمال خود استفاده میکند.
هوش: طبق نظریه استرنبرگ یکی از عوامل متمایزکننده افراد خلاق از غیر خلاق هوش میباشدهوش، بخشی از مجموعه فرایندهای ذهنی است که برای درون داد، فرایند و برونداد اطلاعات به کار گرفته می‎شود. هوش یکی از پیش نیازهای خلاقیت است و پایین بودن درجه هوش فرد معمولاًٌ به پایین قرار گرفتن خلاقیت منجر میشود. اما هوش سرشار نیز دلالت بر خلاق بودن فرد نمیکند (2010؛Teece).
چالشپذیری: یکی از مهمترین عوامل تمایز افراد بسیار خلاق از افراد کمتر خلاق، پذیرش فعالیت چالشانگیز توسط این افراد میباشد. بدین معنی که تقریباًٌ توانمندی فرد و چالش فعالیتش برابر و هر دو در اوج میباشند. شاید بتوان گفت یکی از مهمترین کارها برای تحریک خلاقیت، برقراری تناسب بین توانمندی و چالشکاری مستلزم آن است که مدیران اطلاعات جامع و کاملی درباره کارکنان و جایگاههای در دسترس خود، داشته باشند.
ب) عوامل محیطی
سیکزنتمیهالی صاحب نظر سیستمی خلاقیت بر نقش محیط در شکلگیری خلاقیت تأکید کرده و بیان می‎کند که نمیتوانیم به افراد و کارهای خلاق آنها جدای از محیطی که در آن فعالیت می‎کنند بپردازیم (Dacey & Lennon, 2011). زیرا خلاقیت هرگز نتیجه عملی فرد بهتنهایی نیست. برخی از صاحبنظران براساس دیدگاه اکولوژی در زیستشناسی، نظریه اجتماعی خلاقیت را ارائه مینمایند. به عقیده آنها خلاقیت محصول فردی و شخصی منفک از محیط نیست. بلکه خلاقیت یک اکوسیستم است. همانطوری که در یک اکوسیستم موجودات زنده با یکدیگر مرتبطاند، در اکوسیستم خلاقیت نیز همه اعضاء یا جنبههای محیطی در تعامل با یکدیگر بوده تا اینکه خلاقیت شکل بگیرد.
پ) عوامل گروهی
گروهها محلی برای ارضای نیازهای مختلف فردی و سازمانی میباشند. بر اساس یکی از نظریههای اساسی درباره خلاقیت، یکی از مهمترین کارکردهای گروه، سینرژی خلاق میباشد. چنانچه فعالیتهای خلاق در گروهها انجام میشود بصورت متزاد درآمده و حالت سینرژیکی به خود میگیرد. زیرا اعضاء گروه به واسطه تفاوتهای فردی، ایدهها و راهحلهای بیشتر و بهتری ارائه خواهند کرد. بر این اساس میتوان مهمترین متغیرهای گروهی موثر بر خلاقیت را اندازه گروه، تنوع گروه، انسجام گروه و سیستم ارتباطات گروه نامید (2011؛Marianne ,Terziorsk).
اندازه گروه: تردیدی نیست که اندازه گروه بر رفتار گروهها اثر میگذارد. تحقیقات نشان میدهد که برای انجام دادن کارهای تخصصی گروههای کوچکتر(پنج تا هفت) اثر بخشتر از گروههای بزرگتر عمل می‎کنند. چنین گروههایی از عمده مزایای گروههای کوچک و بزرگ برخوردارند. این گروهها به اندازهای بزرگ هستند که میتوانند دادههای مختلف و متنوعی تولید کنند و به اندازهای کوچک هستند که به همه افراد برای مشارکت در فعالیتهای گروه فرصت داده میشود.
تنوع گروه: بیشتر فعالیتهای گروهی به تنوعی از مهارت،تخصص و دانش نیاز دارد. با عنایت به چنین نیازی میتوان یک نتیجه منطقی گرفت مبنی بر اینکه گروههای متنوع موثرتر میباشند. لذا چنانچه گروه از تنوع برخوردار باشد احتمال زیادی وجود دارد که از عهده کار تخصصی مربوطه به خوبی برآید.
انسجام گروه: عبارت است از میزانی