دولت و برای حکومت سیاسی وضع کند. در گرماگرم دعوای کلیسا و دولت و ادعای پاپ که انتخاب امپراتور نیازمند تایید پاپ است، قاطعانه از استقلال دولت از کلیسا دفاع کرد و درباره خود کلیسا به شدت به استبداد پاپ حمله برد و اثر جنجالی او به نام آیا حاکم میتواند از اموال کلیسا برای جنگ استفاده کند و لو پاپ راضی نباشد وآخرین اثرش به نام درباره اختیارات پاپ و امپراتور گواه این موضوع است. اکام به تمایز روشن میان قدرتهای روحانی و اینجهانی باور داشت و اصرار میکرد که رهبر کل حوزه روحانی یعنی پاپ، سرچشمه قدرت و مرجعیت امپراتور نیست و برای انتخاب امپراتور به تایید پاپ نیازی نیست. خاستگاه قدرت امپراتور، انتخاب مردم است. به عبارت دیگر، او خاستگاه قدرت سیاسی را خدا میدانست که از طریق مردم تحقق مییابد. البته موضوع استقلال قدرت اینجهانی و آزادی مردم در انتخاب نوع حکومت نه اندیشهای بدیع بلکه اندیشه اکثریت اندیشمندان قرون وسطی بود، همان گونه که همه فیلسوفان و الهیدانان قرون وسطی به حقوق طبیعی اعتقاد داشتند و مخالف این تصور بودند که شاهان قدرت مطلق و نامحدود داشته باشند. اکام به محدودیت جایگاه پاپی اعتقاد داشت و راه محدود کردن او را شورای عمومی میدانست.108<br/” title=”br”>br />
ج. اندیشه دینی جان ویکلیف (1328-1384)
وی در یورکشایر انگلستان چشم به جهان گشود و در دانشگاه آکسفورد به یکی از اولین فیلسوفان و الهیدانان شهرت یافت. ویکلیف نظری? خاصی دربار? تفوق و سلطه بر دیگران داشت که بر پای? آن، تنها امر الوهی109میتواند به شکلی مشروع بر افراد بشر سلطه داشته باشد. از این رو و با توجه به اینکه سلسلههای رهبانی به فقر و قناعت تعهد داشتند، ثروت انبوه آنان که در انگلستان به یک سوم کل این کشور میرسید، مانعی بر سر راه انجام وظیفه دانسته نشد. این سخنان در انگلستان مخاطبان زیادی پیدا کرد و دربار سلطنتی نیز با توجه به موضوع جنگهای صد ساله110 و شانه خالی کردن کشیشان از پرداخت مالیات، ادعاهای او را به نفع خود دید و از این جهت وی را مورد حمایت خود قرار داد. وی در سال 1381 از آکسفورد رانده شد. نکته جالب اینجاست که نظریههای رادیکال او به خصوص در باب آموز? تبدل جوهری، کلیسا و کتابمقدس برآمده از فلسفه افلاطونی بود. به این نکته نیز باید توجه داشت که دانشگاه آکسفورد به هنگام حضور او تحت تاثیر مکتب نومینالیستی راه نو بود. با این حال وی با التزام به دیدگاه واقعگرایانه، معتقد بود که نان و شراب اگر جوهرش به جسم و خون مسیح تبدیل شده باشد، ممکن نیست که طعم و شکل اولیهاش را داشته باشد. تبرک شدن نان وشراب موجب تبدیل جوهر آن نمیشود، اما در مراسم عشای ربانی این جسم و خون مسیح به نان و شراب اضافه میشود.
در مورد کتاب مقدس نیز معتقد بود که این کتاب گنجینه ابدی حقیقت برای همه زمانهاست و اعتبار اصلی و فصل الخطاب از آن اوست و از این جهت بر کلیسا تفوق دارد. وی پیشتاز جنبش ترجمه کتاب مقدس به انگلیسی بود و معتقد بود که مردم خود باید کتابمقدس را بخوانند و به آنها میگفت که هرچه برای نجاتشان لازم است در آن گنجانیده شده است. بدین شکل راه برای تفسیر شخصی کتاب مقدس بدون توجه به نظر رسمی کلیسا فراهم شد. وی کلیسا را نیز کلیسای حقیقی نمیدانست و در این جهت به تئوری کلیسای مشهود و نامشهود آگوستین معتقد بود که بر پای? آن، حضور افراد ناشایست و تصدی مراسم توسط آنها در کلیسای مشهود ضرری ندارد، زیرا تأثیر کلیسای مشهود به خاطر فیض خدا به وسیله شعایر است نه جایگاه و منزلت واقعی افرادی که اجرای شعایر دینی را به عهده دارند. با این حساب وی کلیسای مشهود و مقام پاپی را دستساخت بشر میدانست که در کتاب مقدس جایگاهی ندارد.
با آنکه ویکلیف نتوانست وضع مطلوب مورد نظرش را مشاهده کند، اندیشههای وی بر نسلهای بعدی اصلاحطلب تأثیر عمیقی گذاشت که آخرینشان نهضت اصلاحات پروتستانی قرن شانزده بود. وی به خصوص بر جان هوس (1327-1415) و گروهی که در انگلستان به لولاردها معروفند، عمیقی گذاشت. اعتقاد به تعلق دست بالا به افراد بافضیلت و وجودهای قدسی نه منصب خاص، تعلق حجیت به کتاب مقدس نه به کلیسا، و تقاضا برای پایان دادن به هژمونی دینی کلیسا بر دین در اروپا موجب شد که جان هوس بر چوبه دار سوزانده شود و جنبش مذکور چنان تحت فشار و تعقیب قرار گیرد که شکلی زیرزمینی به خود گیرد. با همه این احوال، بذرهای اصلاح کمکم ریشهدار شد و خود را برای تأثیرگذاری در زمان مناسب آماده کرد.

مطلب مرتبط :   سازمانهای، سنتی، زنان، سمن، نهاد، ایمان

کشف دوباره ارسطو
از مهمترین تحولات در این دوره، کشف دوباره ارسطو به سبب تماس با جهان اسلام در اسپانیا است و همین موجب شکوفایی حکمت مدرسی شد که عظیمترین و جامعترین کوشش الهیاتی برای آشتی دادن عناصر فلسفی و کتاب مقدسی در مسیحیت بود.111 شکوه تفکر اسکولاستیک به خاطر تعادل و موازنه میان اعتقادات مسیحی و عقلانیت کفار است و زمانی که این تعادل از دست رفت، شکوهش رو به افول گذاشت. تمایل به مسیحیت اصیلتر یا گرایش به عقلانیت یا سکولاریسم، دو انگیزه متضادی است که مقوم تفکر قرون وسطی بود. ظهور یک فلسفه مستقل به موازات الهیات یکی از نشانههای این تمایل به ارسطوگرایی بود. البته باید توجه داشت که تأثیر و نفوذ ارسطوگرایی در غرب خودش تا حدی به خاطر رشد مکتب مدرسی بود و تا حدی به خاطر ارائه بسیاری از متون ارسطویی به اروپای مسیحی از ناحیه شروح ابنسینا (370-428) و ابنرشد (520-595)112 که نتیجهاش ارائه یک نظام فلسفی سکولار در برابر نظام الهیاتی بود و همین موجب نگرانی مسیحیت اصیل از دو جهت بود: وجود ریشههای مشرکانه و مهمتر از آن، ارتباطش با اسلام. نگرانی اول چندان سخت نبود. اما نگرانی دوم از این جهت بود که غرب در آن روزگار، اسلام را به خطری سیاسی و الهیاتی بدشکون و نامبارک تبدیل کرده بود. شکست در جنگهای صلیبی این نگرانی را دوچندان کرده بود، البته در ناحیه متدینان نه از ناحیه متفکران. اسلام پس از تصرفات ملکی و زمینی، تصرفات فکری داشت، به گونهای که نزد مؤمنان مسیحی، رشد ارسطوگرایی بیشتر رشد ابنرشد بود.
یکی دیگر از تحولات مهم در تاریخ مسیحیت در قرون وسطی، انتقال مقر پاپ به شهر آوینیون بود که دلیل آن یکی بروز ناآرامی در رم و دیگری تعلقات خاص پاپ فرانسوی به پادشاه فرانسه بود. این شهر یکی از مراکز تجاری بود که با فرانسه، ایتالیا، آلمان و انگلستان و اسپانیا روابط تجاری داشت اما مرکز فکری نبود ولی انتقال مقر پاپی، موجب کوچ کردن بسیاری از اهل نظر و اندیشه شد که از موقعیت این شهر برای ترویج اندیشههای خود بهره میجستند که یکی از این مسافران، اکام بود که البته تفکراتش ناسازگار با تفکر پاپ بود. در گرماگرم منازعات میان پاپ و اکام بر سر مسائل کلامی و الهیاتی، متفکر دیگری پا به عرصه اندیشه گذاشت که نامش فرانچسکو پترارک (1303-1373) بود. وی که از دعواها بر سر نام خسته شده بود، بر این باور بود که طهارت و پاکی آدمی نه از طریق ایمان و پایهگذاری الهیاتی نصگرا، بلکه با ذوبشدن در سنت مسیحت و فضایل اخلاقی باستان حاصل میشود. به عقیده وی، حیات مسیحی علاوه بر نیاز به ایمان و شعایری دینی، به سنتهای اخلاقی نیز نیازمند است. وی نیز تأکید خاصی بر فرد و اراده انسانی داشت.113

ادوار قرون وسطی
با آن که در سراسر قرون وسطی تأمل و اندیشهورزی رواج داشت، اما در مجموع، ابتدای قرون وسطی از سالهای 500 تا 100 را قرون تاریک نامیدهاند، اعم از اینکه آن را بخش اول دوره قرون وسطی بنامیم یا دورهای جدا از قرون وسطی تلقی کنیم. این دوره، دورهای مملو از ناامنی و اضطراب و ویرانگری است . اواسط قرون وسطی را باید دوره اعتلای فوقالعاده فکری و هنری آن دانست که راهاندازی و رشد مؤسسات آموزشی (که پیشتاز آنها فرانسه و دانشگاه پاریس و نقاطی چون نوتردام و سوربن بود) و شتاب گرفتن تفکرات و اندیشههای الهیاتی، احیای قوانین و اشتیاق دوباره به فرهنگ باستان، بسط ادبیات به زبان مادری، فعالیتهای هنری و معماری جلوههایی از آن است. در این دوره، رهبانان نیز به نقش خود در حیات فکری ادامه میدادند و کشیشان دنیاگرا و مقامات شهری و دربار پادشاهان از نفوذ خود هر چه بیشتر بهره میجستند.
در این دوره، (تا اواسط قرن یازده) مدارس رهبانی و کلیسایی از مهمترین مراکز علمی اروپا بود. مدارس کلیسایی به گونهای رشد کرده بود که هر کلیسا احساس میکرد که حتماً در کنار سایر فعالیتها باید مدرسهای نیز داشته باشد. این مدارس کانون اصلی اندیشه و تفکر در اروپا بود و در آن، غیر از تربیت کشیش، کسانی نیز به تحصیل مشغول بودند که قصد کشیششدن نداشتند و جالب این که عناوین امروزی Chancellor، Prorost یا Dean (به معنای رئیس دانشگاه/دانشکده و…) مربوط به آن زمان است. از این پس، تحولات مهم دیگری نیز در پیش بود که از مهمترین و تأثیرگذارترینش باید از تأسیس دانشگاهها در اروپا یاد کرد.114 در این دوره، گر چه مدارس وابسته به کلیسا و صومعهها در همه جا رواج داشت و کشیشان و راهبان به شغل معلمی مشغول بودند، ولی مراکزی نیز تأسیس شد که محصول دنیای روم یا یونان باستان نبود، بلکه در اصل اتحادیههای صنفی معلمان و دانشجویان اروپا بود و ریشه آن کلمهuniversitas بود که به معنای تعاونی یا اتحادیه صنفی است.115
اولین دانشگاه در اروپا در بولونای ایتالیا تأسیس شد که مصادف بود با تجدید علاقه به حقوق رومی، به ویژه با توجه به کشف مجدد مجمع القوانین مدنی یوستینی. این دانشگاه در سراسر قرون وسطی بزرگترین مرکز حقوق در اروپا بود. در شمال اروپا نیز دانشگاه پاریس نخستین دانشگاه بود که در سال 1200 پادشاه نیز آن را به رسمیت شناخت. دانشگاه آکسفورد با تقلید از دانشگاه پاریس در سال 1208 تأسیس شد و سپس دانشگاه کمبریج بود که در سال 1209 تأسیس شد. در هر صورت، در اواخر قرون وسطی موجی برای تأسیس دانشگاه به راه افتاد که سکاندار آن، پادشاهان و پاپها و شاهزادگان بودند. مجموع این دانشگاهها تا اواخر قرون وسطی به هشتاد دانشگاه رسید که ویژگی مهم آن، استقلال از مقامات کلیسایی و حکومتی بود. دانشجویان این دانشگاهها را مردان تشکیل میدادند و لباسی که میپوشیدند، شبیه لباس کشیشان بود. این دانشجویان تا حدی از امتیازات کشیشان دونپایه برخوردار بودند که از جمله آنها، محاکمه در محکمه کلیسایی بود نه در محاکم مقامات سیاسی. در این مراکز علمی به دلیل نداشتن کتاب، رسم بر صرف قرائت و خواندن بود و واژه لکچر نیز، در اصل به معانی قرائت، یادگار همان دوران است. این دانشجویان پس از طی دوره تحصیلی در علوم انسانی میتوانستند در رشته حقوق، الهیات و غیره به تحصیل ادامه دهند.
از دیگر مسائل مهم در دوره قرون وسطی، موضوع اقتدار دینی پاپ است. تا این دوره، مقام پاپی مبین و مفسر مسیحیت بود و بر لشگری از کشیشان در ردههای مختلف فرمان میراند و قلمرو گستردهای را در اروپا تحت فرمان خودش داشت و امر و نهیش خریدار داشت. این امپراتوری معنوی بر مقدرات دنیوی نیز دست انداخته بود به گونهای که در مسائلی چون ازدواج کفن و دفن مردگان، تعلیم وتربیت، مدیریت مراکز درمانی و بیمارستانی به دلخواه عمل میکرد. کافی بود که کسی از در مخالفت برآید تا متهم به کفر شود.
یکی از تحولات مهم در قرون وسطی، موضوع شوراگرایی است. به دنبال تحولات مختلف در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی و دینی، و شک و تردیدهای حاصل شده در مورد کفایت دینی دستگاه پاپی برای تولی امور دین، تمایل به شوراها که مدت زمانی مدید بدان علاقهای نشان داده نشده بود، در کانون توجهات قرار گرفت، اما شوراگرایی موضوعی بود که پاپ آن را بر خلاف مصالح خود میدانست و از این رو، دستور داد که توسل به شورا بدون اجازه پاپ بدعت است. این تحولات در شرایطی اتفاق میافتاد که پاپها در طول قرون وسطی و قبل از رنسانس حاکمان دینی و دنیوی محسوب میشدند. اما نتیجهای که پاپهای عهد رنسانس میبردند، واقعاً حیرتانگیز بود. یکی از حامیان دستگاه پاپی در این خصوص گفته است که من بر حسب عادت فکر میکردم خوب است که اقتدار مذهبی کاملاً از قدرت دنیوی جدا باشد اما حال میبینم فضیلت بدون قدرت چیز مسخرهای است. پاپ رم بدون قلمروی پاپی فقط به درد فراشی پادشاهان و امیران میخورد.
از دیگر مسائل مهم این دوره، علاقهمندی دوباره به آثار دوره کلاسیک است. رنسانس قرن دوازدهم در پی احیای آثار فراوانی از جالینوس و سقراط و بطلمیوس و ارشمیدس و اقلیدس بود. در همین دوره بود که غرب از طریق جهان اسلام و ترجمههای عربی، با ارسطو و آثار فلسفی یونان آشنا شد و آثار این فیلسوفان از عربی به لاتینی ترجمه شد. البته کمک فکری جهان اسلام به غرب صرفاً به این ترجمهها محدود نبود و مسلمانان خود نوآوریهای ارزشمندی درمسائل فلسفی داشتند. مرحوم شهیدی مطهری معتقد است که فیلسوفان مسلمان هم نقشی مهم در پروراندن مسائل فلسفی موجود داشتند وهم تعداد قابل توجهی مسئله نو ایجاد کردند که سابقهای در گذشته نداشت. از میان فیلسوفان مسلمان، ابنرشد تأثیری بیش از سایر فیلسوفان اسلامی در غرب داشت، به خصوص که تفکر او نوعی از تفکر عقلانی و فلسفی منحاز از وحی بود. علاوه بر این، در این دوره، جهان اسلام تفکرات یهودی را که شاخصترین نماینده آن موسی بنمیمون در قرطبه بود، در اختیار جریان فکری و فلسفی غرب نهاد. آنچه در این دوره به خصو

مطلب مرتبط :   حمل‌ونقل، چندوجهی، بنادر، می‌باشد، رجایی، بندری