دانلود پایان نامه
Siegel (2010)، تمرینهای ذهن آگاهی را برای طیف قابل توجهی از افراد با مشکلات متنوع مفید میداند. از جمله در کاهش غم و اندوه، افسردگی، بیخوابی، مشکلات جنسی، درد مزمن و اعتیاد به هر چیزی از الکل و مواد مخدر تا وابستگی و اختلالات عادتی به غذا، قمار، خرید نیز مؤثر است. همچنین اثرات مفید آموزش ذهن آگاهی بر اختلالات خوردن مورد تأیید قرار گرفته است. یکی از جهتگیریهای اساسی ذهن آگاهی پافشاری بر توجه به لحظه کنونی است، این جهتگیری «اینجا و اکنون» در کمک به بیماران سرطانی و بیماران با درد مزمن مؤثر بوده است.
2-25- ذهن آگاهی، کاهش افسردگی
در طول دورهی «افسردگی»، خلق منفی همراه با فکر، احساس رخوت و سستی بدنی مشاهده میشود. هنگامی که افسردگی بهبود پیدا میکند و خُلق به حالت طبیعی برمیگردد، فکر منفی، احساس رخوت و سستی بدنی به ظاهر از بین میرود. هنگامی که خلق منفی به هر دلیلی دوباره ایجاد شود میتواند آغازگر نشانههای افسردگی باشد.
یعنی با ایجاد «خلق منفی» عادتهای قدیمی افکار خودبخودی و نشخوارهای فکری دوباره شروع میشود و یک دوره کامل افسردگی ممکن است ایجاد گردد (Saenz, 2003).
افزایش تفکر منفی به ویژه در ارتباط با خود و آینده یکی از نشانههای افسردگی است و با بهبود فرد، تفکر منفی کمتر بروز میکند بسیاری از شناخت درمانگران بر این باورند که واکنشهای هیجانی و رفتاری به وسیله فرآیندهای شناختی ایجاد میشوند. از این رو افکار، باورها و سایر فرآیندهای شناختی تعیین کنندهی اصلی خلق و هیجان میباشند (Teasdale, 1993).
Teasdale (1993)، بر این باورد که تنها روش شناخت درمانی در سطح افکار منفی خودآیند و باورهای اساسی بیماران افسرده برای درمان کافی به نظر نمیرسد. در نظریهی «زیر نظامهای شناختی متعامل» ارتباط میان فرآیندهای شناختی و هیجانی پیچیده و چند وجهی است. در این ارتباط Teasdale (1997) به دو نوع باور اشاره میکند
1. باور هیجانی (شناخت گرم)
2. باور عقلانی (شناخت سرد).
روشهای سنتی شناخت درمانی تنها باورهای هیجانی را کاهش میدهد. تأکید بر باورهای هیجانی از ویژگیهای شناخت درمانی تیزدیل به شمار میرود. این باور در بسیاری از جنبهها با یکدیگر تفاوت دارند. بر اساس نظریه نظامهای شناختی متعامل، افسردگی از راه بازسازی الگوهای روانبنهای تداوم مییابد، بنابراین هدف اصلی درمان باید جانشین سازی الگوهای روان بنهای انطباقیتر باشد.
و با کشف ارتباط بین «خُلق» و «افکار منفی» میتوان به درمان افسردگی پرداخت و از بازگشت مجدد آن پیشگیری کرد. در سال 1992 تیزدیل و ویلیامز از دانشگاه ولز و سگال از تورنتو رویکرد جدیدی به منظور درمان، پیشگیری و جلوگیری از بازگشت افسردگی تبیین نمودهاند که بر اساس آن بین شناخت، هیجان و ذهن موقعیتی ارتباط دیده شده، و به نام رویکرد شناختی درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی معروف گردیده است.
تیزدیل (1999) همسو با مطرح شدن مباحث فراشناختی در زمینه اختلالات هیجانی، دیدگاه خود را به فراشناخت ربط داد. Shepard and Teasdale (1996)، تفکر ناکارآمد را «اختلال افسردگی اساسی» نوعی نقص در باز بینی فراشناختی نامیدند. آگاهی فراشناختی اشاره بر این دارد که میلها، فکرهای منفی و احساسهای دلهرهآور همۀ حوادث و رویدادهای گذرای شناختی هستند، در مقابل آن چیزی که بازتاب حوادث عینی و موجه، میباشند (آذرگون و کجباف، 1389).
شناخت درمانی مبتنی بر ذهنآگاهی عناصری از شناخت درمانی را به درمان میافزاید که در آن دیدگاه تمرکززدایی، افکار فرد را تسهیل میسازد. این نوع رویکرد تمرکززدا در مورد هیجانات و حسهای بدنی هم به کار می رود.
در این روش به افراد افسرده آموزش داده میشود که افکار و احساسات خود را بدون قضاوت، مشاهده کنند و آنها را وقایع ذهنی سادهای ببینند که میآیند و میروند، به جای آنکه آنها را به عنوان قسمتی از خودشان یا انعکاسی از واقعیت در نظر بگیرند.
این نوع نگرش به شناختهای مرتبط با افسردگی، مانع تشدید افکار منفی در الگوی نشخوار فکری میشود (کاویانی و همکاران، 1387)
2-26- پیشینه پژوهش
2-26-1- پژوهش داخلی
نتایج پژوهشهای فروع الدین و صدرالسادات (1381)، نشان داد که خودپندارهی افراد معتاد و غیرمعتاد با یکدیگر تفاوت دارد و خودپندارهی منفی را میتوان عاملی در گرایش به اعتیاد دانست .
یوسفی (1383)، هم در تنها بررسی صورت گرفته در مورد نشخوار فکری در ایران نشان داد که آموزش توجه باعث کاهش معنادار میزان نشخوار فکری در بیماران افسرده و وسواسی میشود، ولی روش مذکور تفاوت معنیداری را در کاهش نشخوار فکری بیماران افسرده نسبت به بیماران وسواسی نشان نمیدهد.
در پژوهشی که زرگر و همکاران (1387)، روی کارکنان یک شرکت صنعتی در اهواز انجام دادند، رابطهای معنادار میان ابراز وجود با آمادگی به اعتیاد به دست نیامده است.
خسروی و همکاران (1387)، بیان کردند نشخوار فکری مؤلفهای است که در اختلالات افسردگی و وسوا س-جبر ی نقش به سزایی ایفا میکند و منجر به تداوم و تشدید علائم اختلال و زمینهساز بروز سایر اختلالات روانی میشود. بر این اساس، به بررسی میزان نشخوار فکری در بیماران افسرده و وسواس- جبری در مقایسه با گروه گواه همت گماردند. در این طرح علمی-مقایسهای، تعداد 30 نفر ( 15 مرد و 15 زن) از بیماران افسرده، 30 نفر ( 15 مرد و 15 زن) بیمار وسواس-جبر ی از مراکز روان پزشکی و بیمارستانهای شهرهای سمنان و تهران انتخاب و با 60 نفر (30 مرد و 30 زن) از افراد فاقد اختلال که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، با استفاده از پرسشنامه افسردگی بک (BDI)، پرسش نامه وسواس فکری-عملی مادزلی (MOCI)و پرسشنامه نشخوار فکری (RQ) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج تحلیل واریانس چند متغیره نشان داد تفاوت معناداری بین سه گروه در نمره کل نشخوار فکری و در خرده مقیاسهای «مرور احساسات ناشی از مشکل»، «انتقاد از خود» و «نگرانی در مورد عدم حل مشکل» وجود دارد.
مقایسههای زوجی هم نشان داد نشخوار فکری در حیطههای گرایش به تبیینگری و مرتبط با انزوا در بیماران افسرده به طور معناداری بیش از افراد عادی است. هم چنین، میزان نشخوار فکری مرتبط با مرور احساسات ناشی از مشکل، نگرانی در مورد عدم حل مشکل و انتقاد از خود در بیماران افسرده و وسواس جبری بیش از افراد عادی بود. ضمن این که، دو گروه بیمار، نشخوار فکری بیشتری نسبت به افراد عادی داشتند.
در بررسی که آذرگون و کجباف (1388)، با عنوان اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر کاهش نشخوارفکری و افسردگی دانشجویان دانشگاه اصفهان، که بر اساس نظریههای شناختی تیزدل بنا شدند، 36 بیمار مبتلا به افسردگی به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. کلیه بیماران پیش از آغاز درمان و پس از آن، دو پرسشنامه افسردگی بک و نشخوار فکری را پر کردند و آموزش به صورت گروهی در 8 جلسه انجام شد، نتایج تحلیل کوواریانس حاکی از اثربخشی روش درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بود، به طوری که در نمرات حاصل از پرسشنامههای افسردگی و نشخوار فکری گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل تفاوت معناداری مشاهده شد (01/0>p). همچنین مشاهدات کیفی نشان داد روش مذکور در بالا بردن تمرکز و همچنین پیشگیری از افسردگی موثر است.