دانلود پایان نامه

مطالعات صورت گرفته بر اساس مدلهای شناختی افسردگی، نقش سبکهای شناختی منفی و نشخوار فکری را به عنوان عوامل خطرساز افسردگی مشخص کردهاند [ 7
Hyde و همکاران (2008)، هم نشخوار فکری را به عنوان یکی از مولفههای شناختی افسردگی خاطر نشان میکنند.
Donaldson و همکاران (2010)، هم تصریح میکنند که افسردگی با یک سوگیری توجهی به سمت اطلاعات منفی در راستای ارزیابی از خود همراه است. این سوگیری منفی در آن دسته از بیمارانی که نشخوار فکری دارند، قویتر میشود.
علائم وسواسی هم به نشخوار فکری اسناد داده شده است. بر این اساس، نشخوار فکری یکی از ویژگیهای شناختی بیماران وسواسی محسوب میشود که به صورت جر و بحثهای درونی بیپایان با خود که برخی اوقات در مورد مسائل جزئی و پیش پا افتاده و گاهی درباره یک مسأله فلسفی لاینحل بروز میکند. همچنین یکی از ویژگیهای برخی از بیماران وسواسی این است که نمیتوانند توجه خود را از علائم ادراک شده برجسته برگیرند و در واقع قادر نیستند جلوی افکار ناخوانده مزاحم را به طور موثر بگیرند (Maggini et al., 2001).
Wellen و همکاران (2007)، هم تصریح میکنند که نشخوار فکری وسواس و اجباری از مولفههای اصلی اختلال وسواسی- اجباری هستند. نشخوار فکری در بیماری وسواس شامل افکاری هستند که به طور پایانناپذیر مرور میشوند و به ناامیدی درباره آینده و ارزیابیهای منفی درباره خود منجر میشود. نشخوار فکری به عنوان افکار منفعلانه و مکرر درباره علایم افسردگی، علل و نتایج آن هم تعریف شده است. از تفاوتهای عمده نشخوار فکری با افکار وسواسی آن است که نشخوارهای فکری خودناهمخوان تجربه نمیشوند و به عنوان یکی از و یژگیهای خود مدنظر قرار میگیرند در حالی که وسواسهای فکری خود ناهمخوان بوده و برای خود، غیرقابل پذیرش هستند.
نشخوار فکری بر خلق افسرده اثر میگذارد و میتواند موجب افزایش اثرات خلق منفی روی حل مسئله و انگیزش شود (برای مثال از طریق خود – تردیدی درباره توانایی حل مشکل یا تواناییهای شناختی). عواملی همچون اختلالات هیجانی، والدین بیش ازحد کنترل کننده، والدین طردکننده، تجاربی از آزار جنسی، هیجانی و جسمی در دوران کودکی را به عنوان عوامل مرتبط به نشخوار فکری در بزرگسالی معرفی کردند (Lo et al., 2008).
2-23- ذهن آگاهی
ذهن آگاهی یا حضور ذهن به معنای آگاهی از افکار، رفتار، هیجانات، انگیزهها، توجه کردن به زمان حال به شیوهای خاص، هدفمند و خالی از قضاوت است به طوری که بهتر بتوانیم آنها را مدیریت و تنظیم کنیم (Kabat–Zinn, 1990).
براساس نظر Byron (2006)، راهبردهای سازگاری مفید ذهن آگاهی برای ایجاد و حفظ آگاهی عبارتند از: فقدان قضاوت و ارزشیابی ، صبر و شکیبایی ، صبر و بردباری، ذهن آغازگر ، درگیر نشدن ، پذیرش ، و رها شدن .
ذهن آگاهی یعنی بودن در لحظه با هر آنچه اکنون هست، بدون قضاوت و بدون اظهار نظر درباره آنچه اتفاق میافتد، یعنی تجربه واقعیت محض بدون توضیح (Segal et al., 2002).
Baer (2003)، «ذهن آگاهی» را به عنوان مشاهدهی فاقد قضاوت نسبت به جریان در حال پیشرفت درونی و بیرونی محرکها و بروز آنها تعریف کرد. قضاوت نکردن، ذهن آگاهی را پرورش میدهد وقتی شما با وضعیت هیجانی یا فیزیکی سختی رو به رو میشوید، قضاوت نکردن دربارهی تجربیات، بیشتر از آن چه که میبینید و هستید و چیزی که باید باشید، آگاه میشوید. البته این از پذیرش تجربیات لذتآور و دردناک ناشی میشود. پذیرش این نیست که دوباره چیزهایی که از نظر اخلاقی قابل قبول نیست را تصدیق کنیم، بلکه پذیرش در مورد رفتارها متفاوت است. به عبارت دیگر تغییر همسان پذیرش است اگر چه سریعتر اتفاق میافتد.
Bishop (2002)، معتقد است که ذهن آگاهی در روانشناسی معاصر به عنوان رویکردی برای افزایش آگاهی در پاسخ دادن به فرایندهای ذهنی شامل اختلالات هیجانی و بسیار جدید است.
Karlen and Langer (2006)، از «ذهنآگاهی» به عنوان وضعیت شناختی یاد کردند و باصراحت بیان نمودند که بین ذهنآگاهی و مراقبهی ذهن آگاهی بودایی تمایز وجود دارد. البته نباید منکر شباهتهای آنها شد. همچنین بین ذهن آگاهی و درمان « عقلانی-عاطفی الیس» شباهتهایی وجود دارد (آذرگون و کجباف، 1389).
2-23-1- تاریخچه ذهن آگاهی
این عبارت حدود 2000 سال قبل از بودائیسم گرفته شد و قانون جهان شمول بودن یا تائو که مهد آن چیسن است، دنیایی مطلق با قانون خود دارد که هیچ چیزی در آن انجام نمی شود یا اجبار به انجام هیچ کاری نیست. زندگی مطابق تائو انجام ندادن و تلاش نکردن است و اگر این گونه به جهان و وقایع زندگی بنگریم با همه چیز و در همه لحظات هماهنگ می شویم. اساس ذهن آگاهی از تمرینهای مراقبه بوداییسم گرفته شده است که ظرفیت توجه و آگاهی پیگیر و هوشمندانه را (که فراتر از فکر است) افزایش میدهد. ذهن آگاهی در آیین بودا تحت عنوان «توجه محض» یا ثبت غیراستدلالی رویدادها بدون واکنش یا ارزیابی ذهنی تعریف شدهاست.
همچنین ذهن آگاهی در غرب از دهه 1970 مورد توجه قرار گرفت. از آن زمان به بعد بیش از 240 برنامه مبتنی بر ذهن آگاهی در آمریکای شمالی و اروپا انجام شد (Cayoun, 2005).
در تعریف جان کبات زین حضور ذهن این گونه تقریر می شود: توجه به طریقی خاص، معطوف به هدف در زمان حال و بدون داوری است.
با شروع مطالعه درمان حضور ذهن برای کاهش استرس به سرعت آشکار شد که با آموزش به افراد که با دیدگاه وسیع تری افکارشان را زیر نظر بگیرند و رابطه ای غیرمتمرکز با محتوای ذهنی خود داشته باشند، در این روش احساس آزادی برای درک این که بیشتر افکار فقط فکر هستند و آنها واقعیت یا شی نیستند. از این طریق هم فرد از واقعیت خیالی و تحریف شده خود آزاد می شد و هم احساس اراده و کنترل بیشتر در زندگی اش می کرد.
در نخستین جلسات برنامه ذهن آگاهی به مراجعان آموزش داشتن آگاهی ارائه می شود براساس شناخت انسان از عواملی که چرخه فکر- احساس را دائما می سازند هر نوع آگاهی هدفمند این فایده را دارد که ظرفیت پذیرش محدودی برای افکار می گذارد پس فضای کمی برای نشخوار افکار منفی و سرانجام القاء خلق منفی به وسیله این افکار می شود، فایده دیگر این آگاهی هدفمند از حال منجر به آگاهی بیشتر فرد از افکار، احساسات و حس های بدنی اش می شود و افراد مستعد افسردگی اولین زنگ خطرهای شروع افسردگی را تشخیص می دهند و لذا نهایتاً فرد با تمرکز زدایی در برنامه جهان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی از عود افسردگی پیشگیری می کند.
جان کبات زین کلینیک کاهش استرس را در مرکز پزشکی دانشگاه ماساچوست در وسترن در دهه 1970 تأسیس کرد و به درمان بیش از 10.000 نفر با مشکلاتی چون بیماریهای قلبی، سرطان، ایدز، درد مزمن و مشکلات معدی-روده ای وابسته به استرس، سردرد، فشار خون بالا، اختلالات خواب، اضطراب و وحشت زدگی کمک کردند.
در این کلینیک برنامه درمانی شامل 8 جلسه 2 ساعت و 30 دقیقه ای هفتگی است که در آن مربیان حدود 30 بیمار را ملاقات می کنند.
پیام اصلی برنامه ذهن آگاهی این است که همه ما چه بیماران و چه بالینگران غالبا درگیر جریان افکار و احساسات مرتبط با گذشته، حال و آینده هستیم، ما اغلب زنده بودن و زندگی کردن در زمان حال را با بودن در جایی دیگر و زمانی دیگر از دست می دهیم. حال آن که هر قدر به زمان حال آگاه تر باشیم درک درست تر و تصمیم گیری واقع بینانه تری خواهیم داشت.