دانلود پایان نامه

Wells and Mattews (1996)، مدل فراشناخت نشخوارفکری و مدل عملکرد اجرایی خودنظمی را ارائه کردند. هدف این مدل، برقراری ارتباط بین نظریه طرحواره بک، پردازش اطلاعات و خودنظمی میباشد. در این مدل ولز و متیوس ارتباط متقابل خودجوش و دوجانبهای را بین سطوح چندگانه شناخت مطرح کردند. این مولفههای چندگانه، باورها، فراشناخت، کنترل توجه، پردازش پیوسته، و خودنظمی را شامل میشود.
ساختار مدل فراشناخت نشخوارفکری و مدل عملکرد اجرایی خودنظمی سه سطح دارد. در پایینترین سطح محرک بیرونی، افکار و حساسیتهای بدنی (به عنوان مثال تعرق کف دست) بازنمایی میشود و افکاراتوماتیک فعال میگردد.
این سطح به طور پیوسته فعالیت میکند و طرحوارههایی را در بر میگیرد. افکار اتوماتیک منفی در نظریه بک به این سطح اشاره دارد در این سطح محرک و حوادث بیرونی، افکار ویژه مربوط به خود را تحریک میکنند. زمانی که این افکار خاص شروع به فعالیت کنند سطح دوم که سطح اجرایی وابسته به نظارت است فعال میشود. این کار توسط پیوندهای نزدیک بین دو سطح صورت میگیرد در سطح دوم محرک بیرونی به همراه افکار درونی با توجه به اهداف فردی و محدودیتهای اجتماعی مورد ارزیابی قرار میگیرد. پس از این ارزیابی جستجو برای انتخاب راهبرد مقابلهای آغاز میشود و راهبرد مقابلهای خاصی با توجه به موقعیت پذیرفته میشود. مجدداً راهبرد مقابلهای وجود دارد، مقابله هیجانمدار . مقابله مسئلهمدار.
سطح سوم با توجه به دانش مربوط به خود که باورهای فراشناختی و طرحوارههای ناکارآمد میباشد نوع طرح مقابله را ارائه میکند (Wells and Mattews, 1996).
سطح سوم از راهبردهای مقابلهای هیجانمدار حمایت میکند.
آرایش فکری به شکل نشخواری به ایجاد یک سندرم توجهی-شناختی ختم میشود که علامتی از توجه متمرکز برخود است. در واقع نشخوار فکری نوعی راهبرد مقابلهای توصیه شده از جانیب مدل S-REF است که به حفظ این سندرم توجهی-شناختی منجر میشود و به این ترتیب پردازش اطلاعات به شکل نگرانی و یا نشخوار فکری با نظارت بر تهدید همراه است و مانع اصلاح باورها و دانش میشود. زیرا فرد را از مواجهه با موقعیت باز میدارد (یوسفی و همکاران، 1385).
Wells and Mattews (1996)، در نظریه خود به چند موضوع اهمیت خاص دادهاند و آن را در جهتگیریهای خود دنبال کردهاند:
نتایج فعالیت مدل S-REF
مفهومسازی نشخوار فکری در این مدل
باورهای مربوط به نشخوار فکری
ارتباط بین نشخوارفکری، افسردگی و باورهای فراشناخت
پیشآیندهای فعالیت مدل S-REF
نشخوار فکری در اختلالات متفاوت
ارائه چهارچوب درمانی ویژه برای نشخوار فکری (Wells, 2000).
2-20-3- نظریه نشخوار فکری به عنوان عملکرد پیشبرد هدف و عملکرد نیمکرههای مغزی
Martin و همکاران (1996)، میگویند زمانی که افراد به طور روشن و ثابت بازخوردی از پیشرفت خود به سمت اهدافشان دریافت نکنند، به منظور دستیابی به چنین بازخوری وارد فعالیتهای روانی میشوند که هدف و ساختاربندی مجدد رفتاری مرتبط با هدف است. زمانی که این فعالیت روانی در دورههای طولانی تکرار شود تفکر از الگوی نشخواری پیروی میکند.
Martin و همکارانش (1996)، موفق شدند تا ارتباط بین نشخوار فکری و فعالیت نیمکرههای مغزی را کشف کنند.
برای پیشرفت هدف خاص، افراد حداقل به دو مهارت کلی نیازمندند:
نیاز دارند تا روی هدف متمرکز شوند حتی اگر با مانع یا موانعی روبرو شوند.
مهارت دوم کمی عجیب است و آن توانایی رها کردن هدف است. این مهارت زمانی ضرورت پیدا میکند که راهبردهای اولیه در دستیابی به هدف مفید نباشند. به هر حال تعقیب موفقیتآمیز هدف علیرغم مشکلات به پشتکار نیاز دارد. به طرز شگفت انگیزی این دو مهارت در عملکرد نیمکرههای مغزی قابل مشاهده است. نیمکره چپ از دستورات طرحوارهای پیروی میکند یعنی حتی اگر محرکهای محیطی باعث حواس پرتی شود مقاومت میکند و افکار مداخلهگر را هرس مینماید و عمل موثر و سریع را تقویت میکند.
در مقابل نیمکره راست با محرکهای بیرونی هماهنگ است و اطلاعات را از تصاویر موجود ذهنی منحرف میکند. ویژگی برجسته فعالیتهای نیمکره راست سامان گریزی است. اگرچه فعالیت نیمکره راست در موقعیتهای جدیدی که فرد از ان پیش تصویری ندارد مفید است، لیکن نقش مهمی در نشخوار فکری به عهده دارد.
نیمکره چپ تمایل دارد حتی در صورت دریافت بازخورد غیر حمایتی فرضیات قبلی را حفظ کند در حالیکه نیمکره راست تمایل دارد تا فرضیات را تغییر دهد حتی اگر صحت آنها تأیید شده باشد. نیمکره چپ به هنگام روبرویی با وظایف جدید به اندازه نیمکره راست کارآیی ندارد بنابراین نیمکره راست کشف و یادگیری راهبردهای جایگزین را تسهیل میکند سپس نیمکره چپ از آنها به عنوان تصاویر موجود در راهنمایی رفتار استفاده میکند (Martin et al,. 1989).