دانلود پایان نامه

هستند که بوسیلۀ تکرار شدن در زندگی نسل هایی که به دنبال هم آمده اند، در روان ما تثبیت شده اند و روشی برای تفسیر رویاها، هنر، اسطوره و دین فراهم می کنند. به نظر یانگ دین حالت خاص روح انسان است و از ضمیر ناهشیار انسان نشأت می گیرد. وی معتقد است که انسان می تواند آن قدرت برتر را که به صورت ناهشیار بر او حکم فرماست، به طرز هشیار بپذیرد. به عقیدۀ یانگ، کسی که تجربۀ دینی به او دست داده است صاحب گوهر گرانبهایی است. یعنی صاحب چیزی است که به زندگی معنا می بخشد، سرچشمۀ زندگی و زیبایی است و به جهان بشریت شکوه تازه ای می دهد. چنین تجربه ای اعتبار دارد و چنین کسی دارای آرامش و ایمان است. از دیدگاه یانگ میان روانشناسی تحلیلی و معنویت گرایی ارتباط وجود دارد. و آنها شبیه دو دریچه مختلف هستند. به نظر یانگ، انسان به منظور مواجهه با ناهشیاری به نگرش مذهبی نیاز دارد.
او به تخیلات آن در قالب رویا، اسطوره و مذهب علاقه داشت. او معتقد بود که خدا را از طریق درون و روان خود تجربه کرده است. و انسان ها برای یافتن قوانین الهی می بایست به درون خویش مراجعه کنند. یانگ روش جدیدی برای نگاه به مذهب یعنی روش تجربه کردن را ارائه کرد. از نظر یانگ تمامی بیمارانش در نیمه دوم زندگی خود واقعاً نمی توانند بهبود یابند، مگر آنکه یک نگرش مذهبی به هم زده باشند. مذهب به ما یک اسطوره جهانی ارائه می دهد و تکلیف، آن است که آن را شخصی ساخته و در خودمان محقق سازیم. نیازهای عمیق باعث افزایش شأن و مقام آدمی می شوند و ما بوسیلۀ بازگشت به خویشتنی به وسیله گفتگو درونی با خویشتنی می توانیم دربارۀ معنویت خویش آگاهی یابیم.
یکی دیگر از روانشناسانی که در زمینۀ دین نظریه ای راهگشا مطرح کرده، اریک اریکسون است. به نظر اریکسون دین به عنوان یک نهاد اجتماعی در طول تاریخ در خدمت ارضاء «اعتماد اساسی» بشر بوده است. او بر خلاف فروید دین را به عنوان بازگشت به دورۀ کودکی ندانسته و آن را برای تأمین نیاز اعتماد اساسی بشر ضروری می داند. اریکسون اولین مرحلۀ تحول من را به عنوان اعتماد در برابر عدم اعتماد نامیده و معتقد است که کودک در اولین مرحله از تحول شخصیت خود به تدریج جهانی خارج از ما را به عنوان پدیده ای قابل اعتماد درک می کند. وی معتقد است اعتماد در دوران کودکی پایه ظرفیت ایمان در بزرگسالی را فراهم می کند. ایمان به عنوان یک نیاز حیاتی، انسان را به سوی پذیرش دین سوق می دهد.
فروم، با طرح این نظر که دین و نیاز به نیایش و خدا جلوه ای از نیاز انسان به کمال و گریز از یک حالت دو گانگی و رسیدن به وحدت و تعادل است، تعبیر مثبت و نوینی را از روانشناسی دینی ارائه کرده است. به عقیدۀ او اعتقاد و ایمان جز ذاتی انسان و گرایشی با جهت گیری درونی است و زندگی بدون ایمان ناممکن است در نتیجه بهتر است گفته شود «شخص مؤمن است، نه ایمان دارد».
به عقیدۀ فروم کودک زندگی را با ایمان به نیکی، محبت و عدالت آغاز می کند. مثلاً نوزاد به پستان مادر و گرمای آغوش او ایمان دارد. فروم اینها را سرچشمۀ ایمان به خدا توصیف نموده است. وی در کتاب «روان تحلیل گری و دین» دین را هر نظام فکری یا عملی مشترک بین یک گروه که الگوی جهت گیری و مرجع اعتقاد و ایمان آن گروه باشد. بیان می نماید و معتقد است که «نیاز به یک نظام مشترک جهت گیری و یک مرجع اعتقاد و ایمان، دارای ریشه های عمیق در شرایط زیستی انسان است» فروم این نیاز را لازمه کلام و رشد انسان تلقی می کند (یاوری، 1385).
2-20-5- نظریه انسان گرایی
مازلو معتقد است فرایند تحول به افزایش کشش و وسعت افق روحی فرد بستگی دارد. مازلو زندگی را نه در «بودن» بلکه در «شدن» دیده و معتقد است نیروی انگیزش تمام انسان ها گرایش فطری به تحقق خود است. مازلو «تجربه های اوج» را یکی از ویژگی های افراد خود شکوفا می داند و معتقد است این افراد لحظه هایی از وجد، حیرت، احترام و خوشی شدید دارند که بی شباهت به تجربه های عمیق مذهبی (که در جریان آن خود فراموش یا فارغ از جهان مادی می شود) نیستند. در طول تجربه های اوج شخصی احساس قدرت فوق العاده ای می کند و خود را قویاً مطمئن و مهم می بیند. به گفتۀ مازلو تجربه دارای برتری واقعی، کمال واقعی از هر حرکتی به سوی عدالت کامل یا ارزش های کامل است یا تمایل به ایجاد تجربه اوج دارد.
مازلو (1964)، در کتاب «مذاهب، ارزش ها و تجربیات اوج» دربارۀ انواع تجربیات مذهبی که می تواند برای آسودگی مفید یا مضر باشد، متمرکز شده است. وی افراد مذهبی را تحت عنوان افرادی که به اوج (یعنی بالاترین درجۀ معنوی) می رسند، تعریف می کند. کسانی که به اوج می رسند این عالم را به صورت یکپارچه درک کرده اند و دارای شناختی از هستی شده اند که هر چیزی را به طور فراگیر و مجزا از تجربۀ انسانی دریافت می کنند. به اعتقاد مازلو تجربیات اوج (که نوع سالم تجربۀ مذهبی هستند) باعث می شوند تضادها و دوگانگی های زندگی برطرف شوند. به نظر وی کسانی که تجربیات اوج را انکار می کنند، از تجربیات اوج می ترسند. مازلو اعتقاد داشت، یک مذهب سالم بایستی این تجربیات متعالی را داشته باشد و آن را به عنوان بخشی مهم از زندگی باور داشت (اصغری، کردمیرزا و احمدی، 1392).
آلپورت معتقد است، احساسات مذهبی بیشتر تلفیقی از احساس و تفکر منطقی است، در واقع دینداری، فلسفه ای از زندگی فرد ارائه می دهد که نه تنها ماهیتی عقلانی دارد، بلکه به لحاظ احساسی و هیجانی نیز ارضاء کننده است. از نظر آلپورت تمام ادیان بزرگ دنیا نوعی جهان بینی برای پیروان خود به ارمغان می آورند که هم سادگی منطقی دارد و هم زیبایی هارمونیک.
فرانکل، مذهبی بودن را تضمینی برای رهایی از نوروز نمی داند، بلکه معتقد است رهایی از نوروز یک زندگی مذهبی حقیقی را تضمین می کند. وی بر خلاف معنی سنتی دین، تعبیری نوین و برداشتی جدید از آن دارد. فرانکل مرد مذهبی را کسی می داند که هستی خویش را نه تنها بر اساس مسئولیت برای ارضای وظایف زندگی توجیه می کند، بلکه همچنین در برابر کارفرما هم مسئول است. او در یک مثال از هنرمند مذهبی، به این نکته اشاره می کند که، اگر تصور کنیم که نگرش مذهبی لزوماً به انفعال می انجامد، تصوری اشتباه است بلکه برعکس، می تواند شخصی را تا حد باور نکردنی فعال کند.
فرانکل (1967) در زمینۀ مذهب و اثر آن بر بهداشت روانی و روان درمانی معتقد است اگر چه مذهب ممکن است یک اثر روان درمانی درمانی بسیار مثبتی بر بیمار داشته باشد، امّا نیت مذهب به هیچ وجه روان درمانی نیست. اگر چه مذهب ممکن است در مرحله دوم چیزهایی نظیر بهداشت روانی و تعادل روانی را ارتقاء بدهد امّا هدف آن ابتدا و عمدتاً متوجه راه حل های روانشناختی نیست. بلکه برعکس، برای رستگاری روحی است. مذهب یک قرارداد بیمه برای یک زندگی آرام با حداکثر رهایی از تعارضات یا برای سایر هدف های بهداشتی نیست. مذهب به مراتب بیش از آنچه روان درمانی بتواند، به انسان تقدیم می کند، امّا در عین حال از انسان خیلی بیشتر می طلبد. هر نوع به هم آمیختگی هدف های ویژه مربوط به مذهب و روان درمانی به در هم ریختگی می انجامد. واقعیت این است که هدف این دو با هم متفاوت است. حتی اگر اثرات مشترک داشته باشند (شمس اسفندآباد و نژادنادری، 1388).
موضع گیری های متفاوت روانشناسان، نسبت به بررسی مذهب در حوزه علم روانشناسی را می توان به سه دسته تقسیم بندی کرد:
1- عده ای از روانشناسان مذهب را به عنوان یک موضع مستقل و حائز اهمیت مورد توجه قرارداده اند و دربارۀ آن نظریه پردازی کرده اند و اکثراً به پدیدۀ دین و دینداری نگرش مثبتی داشته اند. مانند آلپورت، ویلیام جیمز، ویکتور فرانکل، اریکسون، استنلی هال و یانگ.
2- عده ای دیگر از روانشناسان مثل فروید و واتسون (1925)، دین را همانند سایر موضوعات مشمول همان نظریه کلی خود دانسته اند و با پدیده دین بر خود رای منفی داشته و به صورت هایی مختلف کوشیده اند تا اصالت دین را نادیده بگیرند.
3- دسته آخر برخوردی بی طرفانه و خنثی با مذهب داشته اند. از این منظر دین فقط مانند نهادی فرهنگی همچون؛ آموزش و پرورش، سیاست و اقتصاد که همگی در جهت افزایش بهزیستی اجتماعی هستند عمل می کنند. از این جنبه، جامعه هدف اولیه و دین جنبۀ ثانوی خواهد داشت (فرارو و کلی مور، 2008).
2-20-6- مذهب از نظر علمای اسلام

مطهری (1366) در قابل ایمان مذهبی، دین را پیوندی دوستانه میان انسان و جهان می داند که در واقع نوعی هماهنگی میان انسان و آرمان های کلی جهان است.
جوادی آملی (1366) لغت دین را خضوع، پیروی، اطاعت، تسلیم و جزا دانسته و معنای اصطلاحی آن را شامل مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی می داند که برای ادارۀ امور جامعه انسانی و پرورش انسان ها ضروری است. با توجه به تعاریف فوق، بهترین تعبیری که می توان از مذهب کرد این است که مذهب از نظر دینداران سلسله اعتقادات و احکام یا دستورالعمل هایی است که سعادت دنیوی و اخروی بشر را تضمین کرده و شامل عقیده و عمل است و ضمن ارضای نیاز فطری انسان برای خداجویی، رابطۀ انسان و خدا را در زندگی مستحکم نگه می دارد (زرگر و همکاران، 1387).
2-21- سنخ های دینداری
افراد به دو دسته دیندار و بی دین تقسیم بندی نمی شوند، بلکه دینداران هم نگرش های متفاوتی دارند. در زیر سنخ های دینداری مورد بررسی قرار می گیرد:
2-21-1- سنخ های دینداری از دیدگاه آلپورت
آلپورت در گسترۀ شخصیت و روانشناسی اجتماعی بر حسب جهت گیری دینی افراد، آنها را به دو نوع جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی تقسیم بندی کرده است. تقسیم بندی آلپورت در خصوص جهت گیری دینی توانسته است توجه زیادی را طی سالیان اخیر به خود معطوف کند و در مطالعاتی که عامل مذهب مورد توجه روانشناسان باشد به عنوان یک نظریه کارآمد مورد استفاده قرار می گیرد.
2-21-1-1- جهت گیری مذهبی بیرونی: از نظر آلپورت، افرادی که دارای جهت گیری مذهبی بیرونی هستند، به لحاظ نظری دارای باورهای مذهبی هستند و اهداف ابزاری دارند. با چنین انگیزه ای، مذهب ابزار ارضای نیازهای اولیه فرد خواهد بود. به بیان دیگر فردی که دینداری بیرونی دارد به سمت خداوند می رود، بدون آنکه خود را فراموش کند. شواهد جهت گیری مذهبی بیرونی احتمالاً زمانی آشکار می شود که فرد با چنین جملاتی مؤافق باشد: «کلیسا مکان مناسبی برای شکل گیری روابط خوب اجتماعی است» یا «آنچه دین برای فرد دارد، آرامشی است که هنگام غم، بدبختی و مصیبت بر فرد حاکم می شود» یا جمله ای نظیر «یکی از دلایلی که عضو کلیسا شده ام این است که این عضویت به تثبیت فرد در جامعه کمک کند».
در تمامی این جملات و دیگر موارد مقیاس دینداری بیرونی، دین در واقع بصورت ابزاری برای دستیابی به اهداف و ارزش های برتر از دین انگاشته شده است. در حقیقت ماهیت انگیزۀ دینداری ممکن است در مواردی چون، «اگر چه به دینم معتقدم، امّا احساس می کنم چیزهایی با اهمیت بیشتری در زندگی وجود دارد» خود را نشان می دهد. دینداری بیرونی ابعاد غیرروحانی و سکولاری زندگی را برای فرد مقدم تر از ابعاد روحانی و الهی آن می نماید. اخیراً نظریۀ آلپورت در خصوص جهت گیری مذهبی بیرونی به دو مقوله اجتماعی و شخصی بسط یافته است. طبق این تقسیم بندی، افراد دارای جهت گیری مذهبی بیرونی- اجتماعی از مذهب جهت نیل به اهداف اجتماعی سود می جویند. در حالی که در جهت گیری مذهبی-بیرونی شخصی، افراد از مذهب جهت کسب امنیت فردی استفاده می نمایند (گلمن، 2011).
2-21-1-2- جهت گیری مذهبی درونی: از دیدگاه آلپورت، افراد دارای جهت گیری مذهبی درونی، ضمن درون سازی ارزش های دینی، مذهب را به مثابۀ هدف در نظر می گیرند. در این جهت گیری، دین دارای کنش خود مختار و مستقلی شده و به انگیزه برتر مبدل می گردد.
برای اشخاصی که دارای دینداری درونی هستند نیازهای غیردینی هر چه قدر هم مهم باشند اهمیت غایی کمتری دارند. این افراد سعی می کنند تا آنجا که ممکن است این نیاز ها را با باورها و تکالیف دین خود، هماهنگ سازد. معتقد بودن به یک آیین، فرد را برای درونی ساختن و پیروی کامل از آن بر می انگیزد. افراد با چنین انگیزه ای از دینشان استفاده نمی کنند، بلکه با آن زندگی می کنند. برخی از مواد قیاس دینداری درونی عبارت است از «دین برایم مهم است که بخشی از وقتم را در تنهایی به تفکر و تأمل دربارۀ باورهای دینی ام در واقع زیر بنای اصلی روش من در زندگی هستند». بنابراین، در ایمان درونی، ابعاد روحانی اولیه می شود و فرد تلاش می کند که جنبه های غیرالهی و سکولاری زندگی را با ایمان خود سازگار کند (گلمن، 2011).
2-22- نگرش والدین و تربیت دینی فرزندان

 

مطلب مرتبط :   منبع تحقیق درمورد روابط اجتماعی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-22-1- والدین و تربیت دینی فرزندان در سیرۀ تربیتی معصومان (ع)
مراجعۀ اجمالی به سیرۀ معصومان (ع) نشان می دهد که خود آنان به تربیت دینی فرزندان خود اهمیت می دادند و یاران و پیروان خود را نیز به این امر سفارش می کردند. یکی از اصحاب پیامبر (ص) نقل می کند: من با گروهی از طایفۀ خود که همگی در سن جوانی بودیم، نزد پیامبر (ص) رفتیم و بیست روز نزد ایشان ماندیم. پیامبر (ص) مهربان و دلسوز بود. زمانی که اشتیاق ما به خانواده هایمان را دید، فرمود: به سوی خانواده های خود برگردید، در میان آنان بمانید، آنان را امر [به نماز و سایر دستورهای دینی] کنید، به آنان آموزش دهید و چنان که دیدید من نماز می خوانم، نماز بخوانید. این سیره به روشنی بیان می کند که پیامبر (ص) تربیت دینی فرزندان و حتی همسران را وظیفه پدر می داند و بر این امر نیز تأکید دارد. در روایت دیگری از امام صادق (ع) نقل شده است که ایشان فرمود: پدرم ما را [قبل از طلوع خورشید] جمع می کرد و دستور می داد تا طلوع خورشید ذکر خدا بگوییم و به هر کدام از ما که قرائت قرآن می دانست، دستور قرائت قرآن می داد.
این سیره نیز بیانگر این است که معصومان (ع) به عنوان پدر، به تربیت دینی فرزندان خود اهتمام داشتند. روایات و سیره هایی نیز که قبلاً در باب اهتمام ائمه (ع) به آموزش نماز و روزه به کودکان و عادات دادن آنان به اعمال و دستورهای دینی و نیز سفارش آنان به شیعیان در مورد آموزش مسائل و اوامر دینی به فرزندان خود نقل کردیم، بیانگر همین موضوع است. در رسالۀ حقوق امام زین العابدین (ع) نیز نیکو ادب کردن فرزند، راهنمایی او به سوی خداوند عزیز و جلیل، و یاری او بر اطاعت خداوند از حقوق فرزندان بر پدران شمرده شده است. این روایت نیز به صراحت پدر را مسئول این امر می داند. از مجموع آنچه که گفته ایم به دست می آید که از نظر معصومان (ع) پدر، مسئول تربیت دینی فرزندان است. البته در اینجا ذکر این مطلب لازم است که این سیرۀ معصومان (ع) ریشه در قرآن دارد؛ خداوند متعال در قرآن به والدین امر کرده است تا به تربیت دینی فرزندان خود اهتمام ورزند. در دو آیه به صراحت این موضوع بیان شده است: نخست در آیۀ 6 سورۀ تحریم؛ یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا قُؤا أَنفُسَکُم وَ أَهلِیکُم نَارًا وَ قُودُهَا وَاُلحِجَارَهُ…؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانوادۀ خود را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است نگاه دارید.
با توجه به اینکه نگاه داشت خود و خانواده از آتش دوزخ،جز از راه عمل به دستورهای خداوند متعال حاصل نمی شود و از سوی دیگر، عمل به دستورهای خداوند نیز متوقف بر تربیت دینی صحیح است؛ این آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند متعال، والدین را مسئول تربیت دینی فرزندان می داند. روایاتی که در ذیل این آیه نقل شده است نیز همگی بیانگر این موضوع است. به عنوان مثال، در روایتی آمده است: زمانی که این آیه [آیۀ 6 سورۀ تحریم] نازل شد، یکی از مسلمانان نشست و مشغول گریه شد و می گفت: من از دست خودم عاجز بودم، اکنون مسئول خانوادۀ خود نیز شدم. در این هنگام پیامبر (ص) به ایشان فرمود: همین که آنان را به آنچه خود را به آن امر می کنی، امر کنی و از